خواندنی ها پرسش و پاسخ سخن ما فيلسوفان امروز ايران اساتيد فلسفه
هايدگر : اين‌ مرگ‌ است‌ كه‌ واقعيت‌ برابري‌ و بي‌اهميتي‌ همه‌ي‌ امور را نشان‌ مي‌دهد.     ::    آلكمايون‌ (550 سال‌ قبل‌ از ميلاد) : درباره‌ چيزهاي‌ ناديدني‌، تنها خدايان‌ بينش‌ واقعي‌ دارند، اما انسانها فقط‌ از روي‌ نشانه‌ها مي‌توانند داوري‌ كنند.     ::    بودا : شما بايد، خود، بكوشد؛ بودا فقط‌ راه‌ را مي‌آموزد.     ::    بودا : رهرو از دست‌، آگاه‌، از پاي‌ آگاه‌، از رفتار خويش‌ آگاه‌ است‌. تنها و خرسند است‌، او را رهرو مي‌خوانند.     ::    هراكليت‌ : به‌ اين‌ لوگوس‌، كه‌ موجودي‌ جاودان‌ است‌، آدميان‌، نانيوشندگانند، چه‌ پيش‌ از آنكه‌ بشنوندش‌، و چه‌ پس‌ از آن‌.     ::    مولانا : زهر مار، آن‌ مار را باشد حيات‌/ نسبتش‌ با آدمي‌ باشد ممات‌/ پس‌ بد مطلق‌ نباشد در جهان‌/ بد به‌ نسبت‌ باشد، اين‌ را هم‌ بدان‌     ::    بودا : خود را به‌ غفلت‌ مسپريد، با كامجويي‌ و خوشباشي‌ آشنا مباشيد. آن‌ كو به‌ هشياري‌ به‌ ديانَه‌ بنشيند به‌ خوشدليِ پُربار رسد.     ::    ابونصر سراج‌ : كلامي‌ كه‌ زبان‌ آن‌ را از وجدي‌ كه‌ از معدن‌ فيض‌ به‌ دل‌ افاضه‌ شده‌، بيان‌ كند، اين‌ كلام‌ شبيه‌ و نزديك‌ به‌ دعوي‌ باشد، جز اينكه‌ اهل‌ اين‌ وجد، آزموده‌ و محفوظ‌ از خطا باشد.     ::    ويتگنشتاين‌ : اثر من‌ شامل‌ دو بخش‌ است‌:بخشي‌ كه‌ عرضه‌ كرده‌ام‌ و بخشي‌ كه‌ ننوشته‌ام‌؛ و دقيقاً اين‌ دو بخش‌ است‌ كه‌ مهم‌ است‌.     ::    نيچه‌ : كيست‌ كه‌ به‌ خاطر نام‌ نيك‌، خويشتن‌ را يكبار، قرباني‌ نكرده‌ باشد.
فلسفه علم تحلیلی (آنگلوساکسون)آرشيو مطلب

17-ديدگاه سنت تحليلي: ظهور نيوتن ، فلسفه ي علم تازه و حمله به دكارت و دكارتيان ( باز هم طنيني افلاطوني! )

• نیوتن که بود؟
1- آیزاک نیوتن (1727- 1642) در لینکلن شایر(1) چشم به جهان گشود. پدرش که خرده مالک بود قبل از تولد آیزاک (= اسحاق) از دنیا رفت. مادرش، هنگامی که او سه ساله بود، دوباره ازدواج کرد و مسئولیت تربیت وی تا زمان مرگ ناپدریش به سال 1653 بیشتر بر دوش مادر بزرگ او قرار گرفت.
نیوتن دوره ي ترینیتی کالج کیمبریج را به پایان رساند و در سال 1665 به دریافت لیسانس نایل آمد. در فاصله ي سالهای 7- 1665 نیوتن برای فرار از طاعون که در آن ایام همه گیر شده بود، در وولس ثرپ رحل اقامت افکند. این دوره اقامت با خلاقیت و نوآوری شگرفت و عمیقی توام گردید، که طی آن نیوتن قضیه ي دو جمله ای معروف خود را تنسیق کرد(2)، «روش فلوکسینها» (3) (یا حساب جامعه و فاضله) را بسط داد. اولین تلسکوپ انعکاسی را ساخت و به فهم ماهیت عمومی و کلی نیروی جاذبه توفیق یافت.
نیوتن در 1669 به سمت استادی ریاضیات دانشگاه کمبریج منصوب گردید و در 1672 به عنوان یکی از اعضاء انجمن سلطنتی برگزیده شد. کمی بعد از این تاریخ ،گزارش اکتشافات خود را درباره ي خواص نور به انجمن سلطنتی تقدیم کرد. در همین ایام، بحث گسترده ای میان نیوتن با رابرت هوک (4) و دیگران درگرفت. مجادله ي لفظی با هوک به انتشار کتاب اصول ریاضی فلسفه ي طبیعی (1687) مربوط می شد.
نیوتن در 1696 به سرپرستی ضرابخانه سلطنتی منصوب شد و در اداره آن قابلیت و استعداد قابل توجهی از خود بروز داد. او در 1703 به ریاست انجمن سلطنتی برگزیده شد و در این جایگاه ممتاز، منازعه ای طولانی را با لایب نیتس بر سر تعیین حق تقدم در بسط و تکمیل حساب جامعه و فاضله دنبال کرد. نیوتن به سال 1704 نورشناسی(6) را انتشار داد که نمونه برجسته ای از تحقیق و کاوش تجربی به حساب می آمد. او در «پرسشهای» (7) پایان کتاب، توضیح مختصری در خصوص نظریه ي خود درباره روش علمی، درج کرد.
نیوتن در سراسر عمر خویش سوره ها و آیات مقدس را با عشق و علاقه ای در خور یک موحد کامل مطالعه کرد. در میان اوراقی که از او به یادگار باقی مانده، یادداشتهای مفصلی درباره جدول وقایع تاریخی سلسله های پادشاهی باستانی، و نیز فلسفه دانیال نبی یافت شده است.
• روش تحلیل و تالیف نیوتن
اظهار نظرهای نیوتن درباره ي روش علمی، عمدتاً علیه آراء دکارت و پیروان او جهتگیری شده بود. دکارت کوشیده بود تا قوانین فیزیکی را از اصول مابعد الطبیعی استخراج کند. نیوتن با این روش نظریه پردازی درباره طبیعت به مخالفت برخاست. او اصرار می ورزید که فیلسوف طبیعی تعمیمهای خویش را بر معاینه و وارسی دقیق پدیده ها استوار مي سازد. نیوتن اعلام کرد که: «گرچه احتجاج و مشاهدات مبتنی بر استقراء اثبات نتایج کلی به حساب نمی آید، معهذا این شیوه، بهترین طریقه استدلالی است که طبیعت اشیاء آن را می پذیرد» .
نیوتن با تصدیق نظریه ارسطو در باب شیوه تحقیق علمی، به مخالفت با روش دکارتی برخاست. او از این شیوه ي استقرائی ـ قیاسی، تحت عنوان «روش تحلیل و تالیف» (8)، یاد می کرد. نیوتن با تاکید بر اینکه شیوه ي علمی می باید مشتمل بر مرحله ي استقرائی و مرحله قیاسی باشد، نظریه ای را تصدیق می کرد که گروستست و راجر بیکن و همچنین گالیله و فرانسیس بيكن، مطرح كرده بودند . بحث نیوتن در باب شیوه ي استقرائی ـ قیاسی از دو جنبه بر بررسیهای اسلافش برتری داشت. او پیوسته بر نیاز به تایید آزمایشی نتایج استنتاج شده به وسیله تالیف پافشاری می کرد، و بر ارزش استنتاج نتایجی فراتر از شواهد اولیه استقرائی، اصرار می ورزید.
اعمال روش تحلیل و تالیف از سوی نیوتن، در تحقیقات مربوط به نورشناسی ثمرات نیکویی به بار آورد. برای مثال، در یک آزمایش مشهور، که با استادی هرچه تمامتر ترتیب یافته بود، نیوتن پرتوی از نور خورشید را از یک منشور عبودر داد به طوری که طیف رنگین طویلی بر روی دیور اطاق تاریکی که در فاصله دوری واقع بود تشکیل شد.
نیوتن روش تحلیل را به منظور استقراء این اصل تبیین کننده که نور خورشید ار پرتوهایی با رنگهای گوناگون متشکل است، و اینکه هر رنگی توسط منشور در امتداد زاویه مشخصه (9) معینی دچار شکست می شود، به کار برد. این اقدام یک تعمیم استقرائی ساده به شمار نمی رفت. نیوتن صرفا بر این نکته انگشت نگذارد که همه ي منشورها در شرایط مشابه، طیفهایی مشابه آنچه او را مشاهده کرده بود پدید می آورند. نتیجه ي مهمتری که او گرفت در مورد ماهیت خود نور بود، و این امر به نوعی، «جهش استقرائی» نیاز داشت، تا بتوان نتیجه گرفت که نور خورشید از پرتوهایی تشکیل یافته که خاصیت شکست نوری آنها متفاوت است. وانگهی باید توجه داشت که ارائه تفسیرهای دیگری از این رویداد تجربی كاملا امکان پذیر بود. برای نمونه نیوتن چه بسا می توانست این نتیجه را بگیرد که نور خورشید ،تجزیه ناپذیر است، و رنگهای طیف، نه از تجزیه این نور، بلکه به واسطه نوعی تشعشع ثانوی در داخل خود منشور به وجود می آیند.
نیوتن پس از مفروض گرفتن این «نظریه» که نور خورشید از پرتوهایی با رنگهای مختلف، و خاصیت شکست نور متفاوت تشکیل یافته است، روش تالیف را به منظور استنتاج پاره ای نتایج قیاسی دیگر از این نظریه، به کار بست. او متوجه این نکته شد که اگر نظریه اش درست باشد، در آن صورت عبور دادن نوری مربوط به یک رنگ مخصوص، از درون منشور، می باید به انحراف پرتو نورانی، تحت زاویه مشخصه آن رنگ خاص، منجر شود. اما موجب تجزیه پرتو به رنگهای دیگر نشود. نیوتن این نتیجه حاصل از نظریه خویش درباره رنگها را با گذراندن نور مربوط به بخش کوچکی از طیف، از درون یک منشور ثانوی مورد تایید قرار داد.
• تعمیم استقرايی و قوانین حرکت نیوتنی
نیوتن همچنین مدعی بود که در اثر بزرگ خویش در مبحث دینامیک، یعنی اصول ریاضی فلسفه ي طبیعی(10) (1686)، از همین روش تحلیل و تالیف ، پیروی کرده است. او اظهار داشت در این کتاب سه قانون حرکت را به مدد کاربرد روش تحلیل، تنسیق کرده است. نیوتن اعلام داشت که در فلسفه تجربی، «قضایا و احکام خاصی از پدیدارها استنتاج می شود، و
نیوتن در سراسر عمر خویش سوره ها و آیات مقدس را با عشق و علاقه ای در خور یک موحد کامل مطالعه کرد. در میان اوراقی که از او به یادگار باقی مانده، یادداشتهای مفصلی درباره جدول وقایع تاریخی سلسله های پادشاهی باستانی، و نیز فلسفه دانیال نبی یافت شده است.
سپس به وسیله استقراء تعمیم می یابد. قابلیت نفوذ پذیری (11)، قبول حرکت(12)، و نیروهای ضربه ای اجسام (13) و نیز قوانین حرکت و جاذبه بدین گونه گشف شدند ».
نیوتن در مورد ماهیت فرآیند استقرائی که از پدیدارها به قضایای خاص و به قوانین می رسد بحث نکرد. صحت و سقم این گفته که قوانین حرکت به وسیله اعمال روش تحلیل کشف شده اند، به وسعت معنایی که برای «استقراء» در نظر گرفته می شود بستگی دارد.
برای نمونه، ارسطو بینش شهودی(14) را به عنوان یک روش استقرائی شایسته، پذیرفت. به این ترتیب نظریه ارسطو در باب روش (تحقیق علمی) می توانست از عهده تفسیر تعمیمهایی در مورد اهرمهای کاملاً صلب فاقد وزن، آونگهای ایده آل و حرکت غیر شتابدار برآید. در واقع مشکل می توان تفسیری عملی را یافت که منشاش را نتوان به بینش شهودی منتسب و مرتبط دانست. اما اغلب فلاسفه طبیعی، دیدگاهی محدودتر درباره استقراء اتخاذ کرده اند، آنها استقراء را به شمار اندکی از شگردهای فنی(15) برای تعمیم نتایج مشاهده محدود ساخته اند. این شگردها مشتمل اند بر: شمارش ساده و روش توافق و اختلاف.
با اين حال واضح است که قوانین نیوتن، با استفاده از شیوه های استقرایی فوق الذکر، به دست نیامده است! قانون اول را در نظر بگیرید. این قانون رفتار اجسامی را که تحت تاثیر هیچ نیرویی قرار ندارند مشخص می سازد. اما این گونه اجسام وجود خارجی ندارند؛ و حتی اگر چنین جسمی وجود داشته باشد ما نمی توانیم معرفتی درباره آن بدست آوریم. مشاهده یک جسم، نیازمند حضور مشاهده گر و یا یک وسیله ثَبات(16) است. اما بر مبنای رای خود نیوتن، هر جسمی در عالم، بر هر جسم دیگر نیروی جاذبه اعمال می کند. یک جسم تحت مشاهده نمی تواند از تاثیر این گونه نیروها آزاد باشد. در نتیجه، قانون «ماند» (= اینرسی) صرفاً تعمیمی در مورد حرکات مشاهده شده اجسام خاص نیست، بلکه نوعی انتزاع و تجدید از این قبیل حرکات است.
• نيوتن : زمان و مكان را مطلق ميدانم!
علاوه بر آنچه گفته شد، نیوتن اعتقاد داشت که قوانین سه گانه حرکت مشخص می سازند که اجسام در فضا و زمان مطلق چگونه حرکت می کنند. این به معنای اعمال یک انتزاع دیگر از جانب نیوتن است. نیوتن مکان و زمان مطلق را در مقابل «مقادیر محسوس» آن دو که به نحو آزمایشی تعیین می شود، قرار داد.
تمایزی که نیوتن بین «حرکات حقیقی» اجسام که در مکان و زمان مطلق صورت می گیرد، و «مقایر محسوس» این حرکات، قائل شد، طنینی افلاطونی به همراه دارد که به نوعی انقسام میان بود و نمود منجر می شود. بر طبق نظر خود نیوتن مکان و زمان مطلق، به لحاظ وجود شناسی، مقدم بر جوهرهای منفرد(17) و اندرکنشهای آنها است. از این گذشته او اعتقاد داشت که می توان با در نظر گرفتن حرکات حقیقی در مکان مطلق به فهم حرکات محسوس نایل آمد.
نیوتن تشخیص داد برای اثبات این امر که مقدار محسوس حرکت یک جسم، معادل حرکت حقیقی آن است، با اینکه یک حرکت محسوس به نحو خاصی به حرکت حقیقی آن مربوط است، ضروری است که هم فواصل زمانی مطلق و هم مختصات در مکان مطلق، مشخص شوند. اما او اطمینان نداشت که بتوان این دو شرط را برآورده ساخت.
نیوتن با توجه به زمان مطلق، اعلام داشت که: «ممکن است چیزی به نام حرکت یکنواخت که به وسیله آن بتوان زمان را به دقت اندازه گیری کرد، وجود نداشته باشد. همه حرکات ممکن است تند یا کند شوند، اما گذشت زمان مطلق به هیچ وجه دستخوش تغییر واقع نمی شود». با این حال، نیوتن نشان داد که برخی از مقیاسهای محسوس زمان بر برخی دیگر رجحان دارد. او پیشنهاد کرده که برای تعریف فواصل زمانی، خسوف اقمار سیاره مشتری، و تغییرات آونگها، از حرکت ظاهری خورشید به دور زمین مناسبتر است.
اما حتی اگر بتوان زمان مطلق را اندازه گیری کرد، باز هم پیش از آنکه بتوان حرکت مطلق جسمی را معین ساخت، می باید موقعیت آن را در مکان مطلق مشخص کرد. نیوتن شخصاً باور داشت که فضای مطلق وجود دارد، و برای اثبات وجود آن، هم از احتجاجات کلامی (الهیاتی) و هم از استدلالات فیزیکی استفاده کرد. اما به اینکه بتوان اجسام را در چنین فضایی مشخص ساخت کمتر اطمینان داشت.
نیوتن با تکیه بر مبانی کلامی مدعی بود از آنجا که عالم از عدم آفریده شده است(18) ،می باید حفره ای وجود داشته باشد که ماده مخلوق درون آن پخش شود. او متذکر شد که مکان مطلق «معلول صادر از آفریدگار» است؛ وضع و حالتی است از برای همه موجودات به طوری که نه صفتی از صفات خدا به حساب می آید و نه جوهری قدیم و شریک در ازلیت با خدا. نیوتن، رای دکارت را در یکی دانستن امتداد و جوهر جسمانی به جهت اینکه راه را برای الحاد و انکار خدا باز می کند به باد انتقاد گرفت، زیرا مطابق قول دکارت ما قادریم از امتداد، صرفنظر و مستقل از ماهیت آن به عنوان مخلول خدای تعالی، تصوری واضح و متمایز بدست آوریم.
مهمترین استدلال فیزیکی نیوتن، برای اثبات وجود مکان مطلق، تحلیلی بود که از حرکت یک سطل آب بر آب دوار ارائه داد. او متوجه شد که اگر چنین سطلی را به کمک طنابی تاب داده شده و پیچ خورده، از نقطه ای بیاویزند و بگذارند سطل همراه با باز شدن پیچ طناب، چرخ بخورد، سطح آب برای مدتی مسطح باقی می ماند و آنگاه آرام آرام شکل مقعر به خود می گیرد. تا اینکه بالاخره آب به همان سرعت شروع به چرخش می کند. آزمایش نیوتن نشان داد که تغییر شکل سطح آب نمی تواند به شتاب نسبی آب در مقایسه با سطل ارتباط داده شود؛ زیرا سطح آب وقتی که شتابی نسبی وجود دارد پی در پی مسطح و مقعر می گردد، و همچنین سطح آب وقتی که شتابی نسبی وجود ندارد می تواند مسطح یا مقعر شود.
نیوتن اعتقاد داشت که تغییر شکل سطح آب نشانگر نیرویی است که در حال عمل است و دومین قانون حرکت، نیرو و شتاب را به یکدیگر مرتبط می سازد. اما این شتاب حاصل در آب نسبت به کدام مرجع پدید آمده است؟ نیوتن نتیجه گرفت که چون شتاب مرتبط با تغییر شکل سطح آب، با شتاب نسبی آب در مقایسه با سطح، یکی نیست، به ناچار می باید شتابی باشد نسبت به مکان مطلق.
بعدها شمار کثیری از نویسندگان متذکر شدند که نتیجه گیری نیوتن از یافته های آزمایشی او تبعیت نمی کنند. برای مثال، ارنست ماخ اظهار نظر کرد که تغییر شکل سطح آب، نه با شتابی نسبت به مکان مطلق، بلکه با شتابی نسبی به ستارگان ثابت مرتبط دانسته شود.
با این همه حتی اگر نیوتن در اخذ این نتیجه که آزمایش سطح، وجود یک حرکت مطلق را اثبات می کند، محقق می بود، این امر به تنهایی برای مشخص ساختن یک دستگاه مختصات، که به کار تعیین موقعیت در فضای مطلق بیاید، کافی نبود. نیوتن خود به این واقعیت
نیوتن با تکیه بر مبانی کلامی مدعی بود از آنجا که عالم از عدم آفریده شده است(18) ،می باید حفره ای وجود داشته باشد که ماده مخلوق درون آن پخش شود. او متذکر شد که مکان مطلق «معلول صادر از آفریدگار» است
اذعان داشت. به علاوه او پذیرفت که ممکن است هیچ جسم منفردی یافت نشود که با توجه به مکان مطلق در حال سکون باشد، و به عنوان مبدایی برای اندازه گیری مسافات در این فضا به کار آید.
از این رو نیوتن پذیرفت که امکان حصول تطابقی کاملاًرضایت بخش بین حرکت مشاهده شده و حرکات حقیقی در فضای مطلق، وجود ندارد. بحث صریح او درباره این مساله (عدم وجود) تطابق نشان می دهد که او در کتاب اصول، به عوض پیروی از روش تحلیل استقرائی، از یک روش مبتنی بر اصول متعارف (19)سود جسته است.
• روش مبتنی بر اصول متعارف نیونتی ، چه مي گويد ؟
در روش مبتنی بر اصول متعارف منسوب به نیوتن، سه مرحله به چشم می خورد. اولین مرحله عبارت است از تنسیق و صورت بندی یک نظام (سیستم) اصول متعارف. از نظر نیوتن نظام اصول متعارف مجموعه ای است از اصول متعارف، تعاریف و قضایا که به نحو قیاسی سازمان یافته اند. اصول متعارف احکامی هستند که نمی توان آنها را از سایر احکام درون نظام استنتاج کرد، و قضایا (20)عبارت اند از نتایج قیاسی این اصول متعارف. سه قانون حرکت، اصول متعارف نظریه مکانیکی نیوتن به شمار می آیند. آنها میان اصطلاحاتی نظیر «حرکت یکنواخت مستقیم الخط»، «تغییر حرکت»، نیروی موثر»، «عمل» و «عکس العمل»، روابط تغییر ناپذیر برقرار می سازند. این اصول متعارف عبارت اند از:
1) هر جسمی در حال سکون باقی می ماند، و یا به حرکت یکنواخت مستقیم الخط ادامه می دهد، مگر آنکه به واسطه تاثیر نیروها به آن ناگزیر از تغیر حالت خود شود؛
2) تغییر حرکت با نیروی محرک موثر متناسب است، و در همان امتداد مستقیم اعمال نیرو به وجود می آید؛
3) برای هر عملی، عکس العملی مساوی و مخالف با آن وجود دارد: یا، عملهای متقابل دو جسم بر روی یکدیگر، همواره معادل است و در دو راستای متقابل قرار دارد.
نیوتن به وضوح «مقادیر مطلق» (21) را که در اصول متعارف ظاهر می شوند، از «مقادیر و مقياسهای محسوس»،(22) که به طریق تجربی تعیین می شوند، متمایز ساخت. اصول متعارف عبارتند از اصول ریاصی فلسفه ي طبیعی که حرکات حقیقی اجسام را در مکان مطلق، توصیف و تشریح می کنند.
دومین مرحله روش مبتنی بر اصول متعارف عبارت است از مشخص ساختن شیوه ای برای مرتبط کردن قضایای سیستم اصول متعارف با مشاهدات. نیوتن اغلب این امر را که سیستم اصول متعارف با رویدادهای عالم واقع مرتبط شود، ضروری می دانست.
با این حال وی نظریه ای درباره اخلاط رنگها (23)را برای بررسی ارائه کرد که در آن، سیستم اصول متعارف به طور مناسب با تجربه مرتبط نبود ! نیوتن تصریح کرد که دایره ای ترسیم گردد و به هفت قطاع ـ هر کدام برای یکی از رنگهای اصلی طیف ـ تقسیم شود؛ به طوری که عرض هر قطاع با یک فاصله موسیفی در گام اکتاو متناسب باشد. به علاوه تصریح کرد که «تعداد شعاعهای» هر رنگی که در مخلوط وجود دارد، به وسیله دوایری با شعاع های متفاوت (بزرگ یا کوچک) نشان داده شوند که در نقطه ي وسط کمان مربوط به هر رنگ موجود در مخلوط، به دایره اصلی مماس می شوند. نیوتن اشارتاً متذکر شد که مرکز ثقل این دوایر رنگ نهایی مخلوط را مشخص می سازد.
اصل متعارف نیوتن در تقسیم دایره بدان گونه که با هماهنگیهای موسیقی سازگار باشد، یادآور تفکرات نظری کپلر بر طبق سنت فیثاغوری است. این اصل متعارف یقیناً یک تعمیم استقرایی به حساب نمی آید. معهذا، حتی اگر هیچ شاهدی برای تایید اصل متعارف تقسیم دایره وجود نداشته باشد، این نظریه نظریه ای مفید و قابل استفاده خواهد بود اگر بتوان نتایج مربوط به اختلاط رنگها را از روی آن محاسبه کرد. اما نیوتن از ارائه یک تفسیر تجربی برای عبارت «تعداد شعاعها» غفلت ورزید. و چون مشخص نساخت که قطر دوایر چگونه باید تعیین شوند، نظریه او درباره اختلاط رنگها فاقد هر نوع ارزش تجربی است !
اما از سوی دیگر مکانیک نیوتنی از ارزش و اهمیت تجربی برخوردار است. او نظام متعارف خود برای علم مکانیک را به رویدادهای عالم واقع مرتبط ساخت. و با انتخاب «قواعد مطابقت» (24) برای تبدیل قضایایی درباره فواصل زمانی و مکانی مطلق به قضایایی درباره فواصل زمانی و مکانی اندازه گیری شده، حلقه مورد نیاز برای ارتباط اصول متعارف و عالم واقع را به دست آورد.
در مورد فواصل مکانی، نیوتن به عنوان یک «فرضیه»، اظهار داشت که مرکز ثقل منظومه ي شمسی، ساکن و بی حرکت است و بنابراین مرجع مناسبی برای تعیین فواصل مطلق به شمار می رود. و به این ترتیب او قادر بود با انتخاب دستگاه مختصاتی که مرکز آن همان مرکز ثقل منظومه شمسی است، نظام اصول متعارف خود را در مورد حرکات واقعی به کار برد.
آی. برنارد کوهن(25) اظهار نظر کرده است که مقصود نیوتن از «فرضیه» در این زمینه، قضیه ای بوده که قادر به اثبات آن نبوده است(26). اما گرچه نیوتن قادر به اثبات این مطلب نبود که مرکز ثقل منظومه شمسی ساکن و بی حرکت است، فرضیه ي او با تفسیر وی از «آزمایش سطل» سازگار است. بر طبق این تفسیر، کشیده شدن آب به سمت دیواره های سطل، نشانگر شتابی است نسبت به مکان مطلق. بنابر رای نیوتن، این شتاب گریز از مرکز حاکی از معلولاتی است که حرکات منتسب به مکان مطلق را از حرکات صرفا نسبی متمایز می سازد. نیوتن اعتقاد داشت که، «حرکت معینی که کره زمین را وا می دارد تا درصدد دور شدن از خورشید برآید»، نظیر یک حرکت مطلق است. از آنجا که مرکز ثقل منظومه شمسی، مرکز این حرکت دورانی است (لااقل تا آنجا که حرکت تقریباً در مداری مستدیر انجام می گیرد)، فرضیه نیوتن با نظریات او در باب حرکت مطلق سازگار است.
در مورد فواصل زمانی نيوتن تصریح نکرد که هر حرکت متناوب دلخواه، می تواند به عنوان مقیاس زمان مطلق در نظر گرفته شود. لیکن با دقت در عبارات وی می توان چنین تعبیر کرد که نیوتن شیوه ای را برای مرتبط ساختن زمان مطلق با مقیاسهای محسوس آن پیشنهاد کرده است. یک چنین حلقه ي اتصالی را می توان با بررسی رشته های زمانمندی (27)مشخص ساخت که با بکارگیری روشهای مختلف سنجش زمان، تعیین شده اند. برای مثال، اگر رابطه مسافت ـ زمان برای گوی هایی که از بالای سطوح شیبدار فرو می غلتند، در صورتی که زمان به وسیله نوسان آونگ اندازه گیری شود، نسبت به مواردی که زمان به وسیله یک ساعت شنی سنجیده می شود، «منظمتر» باشد، در آن صورت ساعت آونگ دار «مقیاس محسوس» (28) بهتری برای زمان مطلق، به حساب می آید.
به این ترتیب نیوتن با دقت هرچه
نیوتن با گالیله در این مورد هم عقیده بود که کیفیات اولیه موضوع اصلی علم فیزیک است. بر طبق نظر نیوتن، نقطه آغاز و نقطه پایان تحقیق علمی عبارت است از تعیین مقدار «کیفیات ظاهره» (30)، یعنی آن جنبه های پدیدارها که به نحو آزمایشی قابل سنجش است.
تمامتر، حالت تجریدی یک نظام اصول متعارف را از کاربرد تجربی آن تفکیک کرد.
نیوتن تشخیص داد که اغلب می توان با اصلاح مستمر مفروضات اولیه، درجه توافق (میان قضایای سیستم و حرکات مشاهده شده) را افزایش داد. او به عنوان نمونه با تغییر این فرض اولیه که زمین یک کره متجانس است، درجه توافق تجربی نظریه اش درباره حرکت ماه را افزایش داد. این شیوه پس خوران جنبه ي مهمی از امری است که آی. بی. کوهن بدان «روش نیوتنی» در فلسفه طبیعی نام داده است.
نیوتن در سرتاسر کتاب اصول بر تمایز میان نظام (سیستم) اصول متعارف و کاربرد تجربی آن تاکید ورزید. برای مثال در مبحث مربوط به دینامیک سیالات، او «دینامیک ریاضی» (29) را، که در آن حرکات تحت شرایط اصطکاکی فرضی توصیف می شوند، از کاربرد تجربی آن کاملاً جدا کرد. یک نمونه از کاربرد «دینامیک ریاضی» بدین گونه بدست آمد که به طریق آزمایشی، معین شد چگونه مقاومت (اصطکاک) یک محیط خاص، همراه با سرعت جسمی که درون آن حرکت می کند، تغییر می باید. برقراری این تمایز میان یک سیستم اصول متعارف و کاربرد تجربی آن یکی از مهمترین مواریث نیوتن برای نظریه ي مربوز به روش علمی بوده است. این میراث،الگوی ایده آل نظام پردازی قیاسی در خصوص معرفت علمی را به سطح تازه ای از مهارت و دقت نظر ارتقاء داد.
سومین مرحله روش مبتنی بر اصول متعارف نیوتن، عبارت است از تایید نتایج قیاسی سیستم اصول متعارف که به نحو تجربی تفسیر شده اند. هنگامی که شیوه ای برای مرتبط ساختن عبارات سیستم اصول متعارف با پدیدارها مشخص شد، محقق می باید در صدد برآید تا میان قضایای سیستم اصول متعارف و حرکات مشاهده شده اجسام توافق برقرار سازد.
خود نیوتن میان سیستم اصول متعارف خویش در مورد علم مکانیک که به نحو تجربی تفسیر شده بود، و حرکات اجسام زمینی و آسمانی، وفاق گسترده ای برقرار ساخت. یک نمونه قابل ذکر عبارت است از تجربیات او با آونگهای تصادم کننده. نیوتن نشان داد که عمل و عکس العمل در هنگام تصادم، اگر تصحیحات مناسب برای مقاومت هوا رعایت شود، کاملاً معادل خواهند بود، قطع نظر از اینکه حلقه های آونگ از فولاد، شیشه، چوب پنبه، یا پشم ساخته شده باشند.
به این ترتیب نیوتن دو نظریه درباره روش علمی را مورد تصدیق قرار داد و آنها را به کار بست ـ روش تحلیل و تالیف، و روش مبتنی بر اصول متعارف. به گمان من ذکر این نکته که نیوتن گاهی تمایز میان این دو نظریه مربوط به شیوه علمی را مد نظر قرار نمی داد، چیزی از نبوغ او کم نمی کند.
روش تحلیل و تالیف و روش مبتنی بر اصول متعارف در یک هدف مشترکند: تبیین و پیش بینی پدیدارها. اما آنها از یک جنبه مهم با یکدیگر متفاوت اند، بخصوص اگر بخواهیم دامنه آنچه را روش « استقرائی» به شمار می آید محدود سازیم. هر فیلسوف طبیعی که از روش تحلیل پیروی می کند، درصدد است تا با استفاده از نتایج مشاهده و تجربه، کار تعمیم دادن را به سامان برساند. در مقابل، روش اصول متعارف تاکید زیاده تری بر تخیل خلاق دارد. آن فیلسوف طبیعی که چنین روشی را به کار می بندد، می تواند تحقیقش را از هر جایی آغاز کند، اما نظام اصول متعارفه ای که می آفریند تنها در صورتی به علم مربوط می شود که بتوان آن را با آنچه مشاهده و تجربه می شود پیوند داد.
• نیوتن: من فرضیه بافی نمی کنم!
نیوتن با گالیله در این مورد هم عقیده بود که کیفیات اولیه موضوع اصلی علم فیزیک است. بر طبق نظر نیوتن، نقطه آغاز و نقطه پایان تحقیق علمی عبارت است از تعیین مقدار «کیفیات ظاهره» (30)، یعنی آن جنبه های پدیدارها که به نحو آزمایشی قابل سنجش است.
نیوتن در صدد بود تا محتوای «فلسفه آزمایشی» (31) خویش را به احکامی درباره کیفیات ظاهره، «نظریه هایی» مستخرج از این احکام، و پرسشهایی در راستای تحقیقات آتی، محدود سازد. او بخصوص درصدد بود تا «فرضیه ها» را از حوزه فلسفه آزمایشی طرد کند.
نیوتن اصطلاحات «نظریه» (32) و «فرضیه» (33) را در همان معنایی که امروزه این واژه ها به کار می روند. به کار نمی برد. او اصطلاح «نظریه» را در مورد روابط تغییر ناپذیر موجود در میان اصطلاحات و الفاظی که مشخص کیفیات ظاهره بود به کار می برد؛ و گاهی اوقات از این روابط تغییر ناپذیر، به عنوان روابط «استنتاج شده از» پدیدارها، نام می برد؛ اما به احتمال زیاد مقصود این بود که در مورد برخی از این روابط شواهد استقرائی خدشه ناپذیری وجود دارد. «فرضیه» ها در یکی از مواردی که نیوتن به کار برده، گزاره هایی هستند درباره اصطلاحاتی که مشخص «کیفیات ناپیدا و باطنی» (34) هستند، یعنی کیفیاتی که هیچ شیوه ای برای سنجش آنها پیدا نشده است.
4 نیوتن هرگاه از «نظریه»های مبتنی بر تجربه او به تجربه او با برچسب «فرضیه» یاد می شد، به سرعت بر می آشفت و در برابر آن جبهه می گرفت. برای مثال وقتی پاردی یز (35) ریاضیدان بی احتیاطی کرد و از نظریه نیوتن درباره رنگها، تحت عنوان «یک فرضیه به غایت هوشمندانه» یاد کرد. نیوتن بدون فوت وقت، خطای او را متذکر گردید. نیوتن تاکید داشت که شواهد آزمایشی قطعی یی وجود دارد مبنی بر اینکه نور خورشید از پرتوهایی با رنگهای مختلف و خواص شکست نور متفاوت، تشکیل یافته است، او به دقت هرچه تمامتر «نظریه ي» خویش را دایر بر اینکه نور، خواص شکست پذیری معینی دارد، از هر نوع «فرضیه ای» راجع به امواج یا ذراتی که می تواند تبیین کننده این خواص باشد، متمایز ساخت.
نیوتن در مورد «نظریه ي» قوه جاذبه ازموضع مشابهی جانبداری کرد. او اصرار داشت که توانسته است وجود قوه جاذبه و وجه عمل آن را از طریق محاسبه ي این قوه در مورد حرکات سیارات، جزر و مدها و بسیاری از پدیدارهای دیگر، اثبات کند. اما به هیچ وجه مایل نبود این «نظریه» را با مرتبط کردن آن به «فرضیه» خاصی درباره علت نهایی جاذبه، به مخاطره بیندازد. او در جایی نوشت: «من فرضیه بافی نمی کنم».
این نهی از فرضیه بافی، عمدتاً علیه آن دسته از «تبیین»های علمی درباره قوه جاذبه صادر شده بود که بر مبنای فرضیه دکارت راجع به گردبادهای نامرئی اتر تنظیم شده بودند. نیوتن در کتاب اصول اثبات کرد که فرضیه گردباد دکارت (36) نتایجی دربر دارد که به هیچ روی با حرکات رصد شده سیارات موافق نیست.
با این حال آن طور که برخی متون دیگر بر می آید، نیوتن تمایل داشت فرضیه هایی را، که روابط میان کیفیات ظاهره را تبیین می کردن، بپذیرد. در واقع خود او پنهانی به یک فرضیه درباره یک محیط اتری
نیوتن به منظور هموار ساختن راه پژوهش برای فرضیه های تبیین کننده مثمر ثمر چهار اصل تنظیم کننده ارائه کرد. او از این اصول در چاپ اول کتاب اصول با عنوان «فرضیه ها» و در چاپ دوم تحت عنوان «قواعد استدلال در فلسفه» یاد کرد.
که قوه جاذبه را ایجاد می کرد، دل خوش کرده بود. معهذا نیوتن تاکید می کرد که عملکرد چننی فرضیه هایی صرفا راهگشایی برای تحقیقات آتی است، و نه ایفای نقش در مقام مقدمات استدلالات در بحثهای نظری بی حاصل.
• قواعد استدلال در فلسفه از نظر نیوتن چيست ؟
نیوتن به منظور هموار ساختن راه پژوهش برای فرضیه های تبیین کننده مثمر ثمر چهار اصل تنظیم کننده ارائه کرد. او از این اصول در چاپ اول کتاب اصول با عنوان «فرضیه ها» و در چاپ دوم تحت عنوان «قواعد استدلال در فلسفه» یاد کرد. این اصول تنظیم کننده عبارتند از:
1) نمی باید از علل طبیعی اشیاء چیزی بیش از آنچه برای تبیین مظاهر و نمودهای آنها هم حقیقی و هم کافی است، بپذیریم؛
2) بنابراین می باید برای معلولهای طبیعی یکسان تا آنجا که ممکن است علل یکسانی قائل شویم؛
3) آن دسته از کیفیات اجسام که نه تشدید درجات می پذیرند و نه تخفیف آن را و تا آنجا که آزمایشهای ما نشان داده است به همه اجسام تعلق درند، می باید از جمله کیفیات عام همه اجسام به شمار آیند؛
4) در فلسفه آزمایشی، علیرغم هر فرضیه علمی که بتوان تصور کرد، می باید به قضایایی که به وسیله استقراء عام از پدیدارها استنتاج شده اند به چشم قضایایی صحیح و دقیق و یا بسیار نزدیک به حقیقت و واقع امر نگاه کنیم، تا آن زمان که پدیدارهای دیگری رخ نمایند که در پرتو آنها این قضایا یا دقیقتر و صحیحتر شوند و یا آنکه از کلیت ساقط گردند و دستخوش استثنا شوند.
نیوتن در تایید قاعده (1)، به یک اصل صرفه جویی با این مضمون که طبیعت «طمطراق و کرو و فر علل زائد و غیر ضروری را به خود نمی بندد» تمسک جست. اما اینکه منظور نیوتن از یک «علت حقیقی» دقیقاً چه بوده و یا چه باید می بوده، موضوع بحثها و گفتگوهای چندی بوده است. برای نمونه، هم ویلیام هیول(37)، و هم جان استورات میل (38)، نیوتن را در جهت آنکه از ارائه معیاری برای تشخیص علل حقیقی غفلت ورزیده است مورد انتقاد قرار داده اند. هیول اظهار داشت که اگر نیوتن قصد داشته است تا «علت حقیقی» یک نوع از پدیدارها را، به آن دسته از عللی محدود سازد که از ابتدا به عنوان علل موثر در پدید آوردن انواع دیگری از پدیدارها شناخته شده اند در آن صورت قاعده (1)، بیش از حد مقید کننده و دست و پاگیر نبود ک نیوتن واقعاً چنین قصدی داشته است. او متذکر شد که ممکن است قصد نیوتن صرفاً آن بوده باشد که محدود کردن معرفی علل به آنها که «در نوع شبیه اند» منحصر به عللی شود که قبلاً به اثبات رسیده اند. هیول اظهار عقیده کرد اگر قاعده (1) بدین نحو تفسیر شود، به حدی مبهم خواهد بود که نمی تواند راهنمای تحقیق علمی باشد. می توان ادعا کرد هر علت فرضی شباهتی را به علل اثبات شده نشان می دهد. هیول با صرفنظر کردن از این شقوق ناکافی، اظهار داشت که آنچه علی القاهده می باید منظور نیوتن از اصطلاح «علت حقیقی» بوده باشد، عبارت است از علتی که در یک نظریه ابراز شده است- نظریه ای که به وسیله شواهد و دلایل استقرائی که از تحلیل انواع گوناگون پدیدارها به دست آمده، مورد تأیید قرار گرفته است.
میل نیز به شیوه ای مشابه، «علت حقیقی» را طوری تفسیر کرده است که بیانگر موضع فلسفی خود او باشد. میل مطابق با نظر خودش در مورد استقراء که آن را به عنوان نظریه ای برای اثبات ارتباط علی و معلولی به شمار می آورد، معتقد بود آنچه یک «علت حقیقی» را ممتاز می سازد عبارت است از اینکه ارتباط آن علت با معلولی که به آن نسبت داده می شود، به وسیله دلائل و شواهد مستقل قابل اثبات باشد.
نیوتن ضمن تفسیر قاعده (3) نشان داد که کیفیاتی که مشمول این قاعده قرار می گیرند از جمله عبارت اند از امتداد، سختی، نفوذ ناپذیری، حرکت پذیری و اینرسی (لختی/ ماند). نیوتن معتقد بود که می باید این کیفیات به عنوان کیفیات عام همه اجسام در نظر گرفته شوند. به علاوه او اصرار داشت که اینها کیفیات اجزای بسیار خرد اجسام نیز محسوب می شوند. او در پرسش (39) 31 از کتاب نورشناسی یک برنامه پژوهشی را پیشنهاد کرد که نیروی ناظر بر اندرکنش اجزای خرد اجسام را آشکار می ساخت. او اظهار امیدواری کرد که مطالعه نیروهای کم دامنه به ایجاد وجدت در میان پدیدارهای فیزیکو- شیمیایی نظیر تغییر حالت، محلول، و تشکیل ترکیبات، منجر شود، درست همانگونه که اصل جاذبه عمومی، دینامیک آسمانی و زمینی را متحد کرده است. برنامه تحقیقات و پژوهش نیوتن، بعدها به وسیله باسکوویچ(40) و ماسوتی(41) ، از جنبه نظری تکمیل شد، و در تحقیقات الکترومغناطیس فارادی (42) و در کوششهای گوناگون به منظور اندازه گیری میل ترکیبی عناصر شیمیایی، تحقق پیدا کرد.
• ماهیت امکانی قوانین علمی از نظر نیوتن
7- نیوتن برنامه دکارتی مشربان را در مورد استنتاج قوانین علمی از اصول غیر قابل تشکیک مابعدالطبیعی، مردود دانست. و این را که بتوان به هر طریق، معرفتی ضروری درباره قوانین علمی کسب کرد، انکار کرد. بنا بر نظر نیوتن، فیلسوف طبیعی(43) ممکن است بتواند اثبات کند پدیدارها به طریق معینی با یکدیگر مرتبط اند، اما نمی تواند این را که این رابطه نمی تواند طور دیگری باشد به اثبات برساند.
درست است که نیوتن فرض کرد که اگر می توانستیم نیروهایی را که بر روی ذرات خرد ماده عمل می-کنند بشناسیم، می توانستیم بفهمیم که چرا فرایندهایی که در عالم کبیر رخ می دهد، بدین گونه است. اما به هیچ-روی معتقد نبود که چنین شناختی، معرفتی ضروری درباره طبیعت به وجود خواهد آورد. برعکس، او اعتقاد داشت که همه تفسیرهایی که درباره فرایندهای طبیعی عرضه شده، ممکن و محتمل است و در پرتو شواهد بیشتر د رمعرض تجدید نظر قرار می گیرد(44)
• پي نوشت ها :
1.woolsthrope ( lincolnshire)
2. اين قضيه را كه به دو جمله اي يا بينم خيام - نيوتن معروف است ، اول بار خيام ، رياضيدان و شاعر ايراني ، تنسيق كرد .
3.fluxions
4.Robert Hooke
5.a rectilinear inertial principle
6.Opticks
7.Queries
8. Method of Analysis and Synthesis
9.characteristi angle
10.Mathematical Principles of Nature Philosophy
11.impenetrability
12.mobility
13.impulsive forces
14.intuitive insight
15.techniques
16. recording apparatus
17.individual substances
18. ex nihilo
19. axiomatic method
20.theorems
21. absolute magnitudes
22.sensible measures
23. theory of Colour Mixing
24.Rules of Correspondence
25.Bernard Cohen
26.نيوتن ، فرضيه ها را قضايايي به شمار مي آورد كه به طور مستقيم و بي واسطه از پديدارها استنتاج شده اند . –م .
27.time – dependent
28.sensible measure
29.mathematical dynamics
30.manifest qualities
31.experimental philosophy
32.theory
33.hypothesis
34.occult qualities
35.pardies
36.Descartes Vortex Hypothesis
37.William Whewell
38. john Stuart Mill
39.Query
40.Bascovich
41.Massotti
42.Faraday
43.natural philosopher
44.لازي، جان ، درآمدي تاريخي بر فلسفه علم ، ترجمه علي پايا ، تهران ،‌سمت ، 1367 ،‌صص109-93 .

کد مطلب: 1392

     
 
تايپ فارسی تايپ انگليسی
 
  نمايش آدرس ايميل شما به سايرين