خواندنی ها پرسش و پاسخ سخن ماه فيلسوفان امروز ايران اساتيد فلسفه
بودا : تو خود آن‌ كن‌ كه‌ به‌ ديگران‌ آموزي‌؛ نخست‌ خود را خوب‌ به‌ فرمان‌ آر و پس‌ آن‌گاه‌ ديگران‌ را. راستي‌ را دشوار است‌ به‌ فرمان‌ آوردنِ خود.     ::    ويكتور فرانكل‌ : چه‌ خوبست‌ كه‌ روبه‌روي‌ مجسمه‌ آزادي‌ آمريكا در سواحل‌ شرقي‌، مجسمه‌ مسئوليت‌ را نيز در سواحل‌ غربي‌ آمريكا، بنا كنيم‌.     ::    هراكليت‌ : چشمها و گوشها براي‌ آدميان‌ به‌ گواهاني‌ هستند، اگر روحهايي‌ با زبان‌ آنها بيگانه‌ دارند.     ::    هراكليت‌ : شما هرگز نمي‌توانيد در يك‌ رودخانه‌، دوبار شنا كنيد. امّا كراتيلوس‌ در برابر او مي‌گفت‌:اما شما قادر نيستيد حتي‌ براي‌ يك‌ بار هم‌ در رودخانه‌ شنا كنيد؛ زيرا هم‌ همان‌ رودخانه‌ و هم‌ شما چنان‌ تغييرپذير هستيد كه‌ لغات‌ «همان‌» و «شما» داراي‌ معناي‌ واقعي‌ نيستند.     ::    مولانا : نردبان‌ خلق‌، اين‌ ما و مني‌ است‌/ عاقبت‌ اين‌ نردبان‌، افتادني‌ است‌/ هر كه‌ بالاتر رود، ابله‌تر است‌/ كاستخوان‌ او بتر خواهد شكست‌     ::    اتين‌ ژيلسون‌ : متكلمان‌ از آن‌ حيث‌ كه‌ اهل‌ كلام‌اند، ايرادي‌ بر آنها وارد نيست‌، بلكه‌ مشكل‌ آنها اين‌ است‌ كه‌ خود را در مقام‌ فلاسفه‌ قرار مي‌دهند.     ::    هگل‌ : مسيحيّت‌، دشمن‌ شادكامي‌ و آزادي‌ بشر و بي‌اعتنا به‌ زيبايي‌ است‌.     ::    فيلولائوس‌ (400 سال‌ قبل‌ از ميلاد) : طبيعت‌ در نظام‌ جهاني‌ از نامحدود و محدود كننده‌ به‌ هم‌ پيوسته‌ شد، هم‌ نظام‌ كل‌ جهاني‌ و نيز همه‌ چيزهاي‌ در آن‌.     ::    آلكمايون‌ (550 سال‌ قبل‌ از ميلاد) : مجموع‌ حواس‌ به‌ نحوي‌ با مغز همبستگي‌ دارند و بدينسان‌ اگر مغز تكان‌ بخورد يا جاي‌ خود را تغيير دهد، حواس‌ ناقص‌ مي‌شوند، زيرا اين‌ كار گذرگاههايي‌ را كه‌ احساسها از آنها مي‌آيند، مي‌گيرد.     ::    بودا : تنها رفتن‌، بهتر، همراهي‌ با نادان‌ نشايد. باشد كه‌ مردْ تنها برود، باشد كه‌ دست‌ به‌ دنيالايد، با خواستهاي‌ اندك‌، به‌ كردار يكي‌ پيل‌ در جنگل‌.
پايان نامه هاآرشيو مطلب

عقل در فلسفه اسپينوزا

26103 آذين‌فر، محمد
عقل در فلسفه اسپينوزا/ محمد آذين‌فر؛ به راهنمائي : منوچهر صانعي‌دره‌بيدي
پايان نامه (كارشناسي ارشد) -- دانشگاه شهيد بهشتي، دانشكده ادبيات و علوم انساني، 1377.
160 صفحه، كتابنامه

عقل Intellect / فلسفه Philosophy / اسپينوزا، بنديكت Spinoza, benedict / شناخت Recognition
چكيده : در اين رساله، ابتدا تحت عنوان مدخل، ضمن بيان معاني عقل در تاريخ فلسفه به رسم پيشينه بحث ، به عقل و جايگاه آن در نزد فيلسوفان بزرگ يونان، قرون وسطي و دكارت پرداخته شد و سپس در يك جمع‌بندي نهايي و كلي، فيلسوفان عقلي مذهب تا دوره جديد و بعد از آن تقسيم‌بندي شد و مشخصات و مختصات هر دسته تا حدودي مورد ارزيابي قرار گرفته است تا بدين وسيله بتوان فلسفه اسپينوزا را به عنوان ميراث عقلانيت تاريخي و فلسفي شناسائي كرد و آن را در گروه خاصي جاي داد. آنگاه جهت بررسي عقل در فلسفه اسپينوزا، اين موضوع در شش فصل طرح شده است . در فصل اول، نگاهي به حيات عقلاني اسپينوزا دوخته شده تا بدين وسيله معلوم شود كه زندگي و حيات يك فيلسوف در افكار او چه تاثيراتي مي‌تواند داشته باشد، و ضمن بيان آثار او، در اين فصل به زمينه‌هاي تفكر اسپينوزا، پرداخته شده است . در فصل دوم مباني مابعدالطبيعي تفكر اسپينوزا كه در واقع ريشه و اساس موضوعات عقلي در فلسفه اوست ، مورد بررسي قرار گرفته است ، لذا تبيين مباحثي مانند جوهر، صفات و حالات و شيوه ادراك تعقلي آن در فلسفه اسپينوزا بسيار ضروري به نظر مي‌رسد. تا بدين وسيله عقل و جايگاه آن در فلسفه او تمايز بيشتري يابد. در فصل سوم مبحث عقل و مباحث مربوط به مراتب معرفت و نهايتا معرفت عقلي و شهودي از لحاظ معرفت‌شناسي و هستي‌شناسي مورد بررسي قرار گرفته است و سپس روش هندسي بمثابهء نگرش منطقي و عقلي و به عنوان تنها روش دريافت حقايق، از نظر اسپينوزا معرفي شده است . با توجه به اينكه در فصل سوم عقل و جايگاه و اعتبار آن در معرفت‌شناسي مورد بررسي قرار گرفته بود طبعا اين سئوال در اذهان جوانه مي‌زد كه درفلسفه اسپينوزا عقل به دين چه ارتباطي پيدا مي‌كند؟ آيا دو امر جداگانه‌اند يا هر دو حقيقت واحدي هستند؟ براي پاسخ بدين گونه سئوالات ناگزير در فصل چهارم به بررسي نگرش تعقلي از دين پرداخته شد و در آن رابطه اسپينوزا با متون ديني، تفسير او از دين حقيقي و دين وضعي و رابطه عقل و ايمان و اعتقاد او به نبوت و نبي به مثابهء يك نظام حكومتي مورد ارزيابي قرار گرفته است . در فصل پنجم به عنوان ثمرات و نتايج افكار تعقلي اسپينوزا، به بحث حكمت نظري و حكمت عملي و ارتباط آن دو با هم پرداخته شد و آنگاه سياست و اخلاق به منزلهء عناصر عقلاني و حاصل كاوش عقلاني فلسفهء اسپينوزا در نظر گرفته شده است و با طرح مباحثي نسبتا كامل و جامع سعي شده عقل و نقش آن برجسته‌تر مطرح گردد. در فصل ششم از دو منظر به نظام فكري اسپينوزا انتقاد شده است و در آن نگارنده ضمن جمع‌بندي آراء و افكار اسپينوزا در باب عقل، به تمايز عقل فلسفي و عقل ديني پرداخته و مدعي شده كه در تاريخ فلسفه اين تمايز صورت نگرفته است و به همين جهت منازعات فكري زيادي را به بار آورده و بعلاوه موجب خلط مباحث شده است .
دانشگاه شهيد بهشتي ، دانشكده ادبيات و علوم انساني

کد مطلب: 229

     
 
تايپ فارسی تايپ انگليسی
 
  نمايش آدرس ايميل شما به سايرين