خواندنی ها پرسش و پاسخ سخن ما فيلسوفان امروز ايران اساتيد فلسفه
پارمنيت‌ : لازم‌ است‌ گفتن‌ و انديشيدن‌ كه‌:هست‌، هست‌ زيرا هستي‌ (Einai) هست‌ و هيچي‌ (Mesen) نيست‌. اين‌ را به‌ فرمان‌ تو مي‌دهم‌ كه‌ دريابي‌.     ::    كانت‌ : جان‌ من‌ در برابر يك‌ انسان‌ ساده‌ عادي‌ (كه‌ از شايستگي‌ اخلاقي‌ برخوردار است‌)، به‌ حالت‌ كرنش‌ درمي‌آيد.     ::    نيچه‌ : جنون‌ در افراد استثناء است‌ - اما در گروهها و حزبها و ملتها و دوره‌ها، اصل‌ است‌.     ::    آلكمايون‌ (در پاسخ‌ نامه‌ دعوت‌ داريوش‌) : همه‌ مردم‌ گفتار آز سيري‌ناپذير و شهرت‌ پرستي‌ هستند، اما من‌ كه‌ از فزون‌ جويي‌ گريزانم‌ نمي‌توانم‌ به‌ سرزمين‌ ايران‌ بيايم‌. من‌ به‌ اندك‌ قانعم‌ تا هماهنگ‌ با فكر و منظور من‌ باشد.     ::    بودا : تنها رفتن‌، بهتر، همراهي‌ با نادان‌ نشايد. باشد كه‌ مردْ تنها برود، باشد كه‌ دست‌ به‌ دنيالايد، با خواستهاي‌ اندك‌، به‌ كردار يكي‌ پيل‌ در جنگل‌.     ::    آگوستين‌ قديس‌ : انسانها بايد تواضع‌ پيشه‌ كنند و محدوديتهاي‌ جدي‌ خود را درباره‌ اينكه‌ به‌ چه‌ چيزهايي‌ مي‌توانند معرفت‌ يقيني‌ بيابند، بدانند.     ::    بودا : دانايي‌ را پيروي‌ كن‌ كه‌ ملامت‌ كن‌ و دوري‌ از كار بد آموزد؛ او پيداگرِ گنجهاي‌ پنهان‌ است‌. آن‌ كو از چنين‌ دانايي‌ پيروي‌ كند آسايش‌ بيند نه‌ سختي‌.     ::    خليل‌ جبران‌ : نيمي‌ از آنچه‌ مي‌گويم‌، بي‌معناست‌ آن‌ را مي‌گويم‌ تا شايد به‌ نيمه‌ ديگر دست‌يابي‌.     ::    عبدالكريم‌ سروش‌ : انقلاب‌ اسلامي‌ در كشورما، انقلاب‌ بسيار پرشوري‌ بود، پرهيجان‌ بود، پر از عشق‌ بود، اما فقر تئوريك‌ داشت‌، و اين‌ فقر تئوريك‌ يعني‌ كمبود همان‌ سهمي‌ كه‌ عقل‌، بايد نسبت‌ به‌ آن‌ اداء كند و همچنان‌، اين‌ فقر، باقي‌ مانده‌ است‌.     ::    بودا : رهرو شاد از هشياري‌، با بيم‌ در تن‌ آساني‌ مي‌نگرد، بالا مي‌رود به‌ كردار آتش‌، و بندها را همه‌، خواه‌ خُرد خواه‌ كلان‌، مي‌سوزاند.
پیشا زرتشتیانآرشيو مطلب

باورهاي‌ هيتيها و ميتانيها

درباره‌ اصطلاح‌ هزار خدا
5-1- اصطلاح‌ « هزار خدا » كه‌ به‌ وسيله‌ي‌ كاتبان‌ هيتي‌ به‌ كار رفته‌ و نظايري‌ از آن‌ نيز در جاهاي‌ ديگر قابل‌ ملاحظه‌ مي‌باشد، آشكار مي‌سازد كه‌ نفوذ و اختلاط‌ گوناگون‌ در ميان‌ اين‌ مردمان‌ بسيار رواج‌ داشته‌ است‌. در زمان‌ موردنظر اختلافاتي‌ از لحاظ‌ قبولي‌ خدايان‌ ميان‌ ملل‌ متخاصم‌ وجود نداشته‌، به‌ اين‌ معني‌ كه‌ هرگاه‌ ميان‌ دو كشور، دو ملّت‌ و يا دو قوم‌ جنگي‌ در مي‌گرفت‌، ملّت‌ غالب‌، خدايان‌ قوم‌ مغلوب‌ را نيز به‌ صورت‌ و فهرست‌ خدايان‌ مورد پرستش‌ اضافه‌ مي‌نمود. اين‌ خدايان‌ و عناصر جديد به‌ زودي‌ جايي‌ براي‌ خود باز كرده‌ و مورد احترام‌ و ستايش‌ واقع‌ مي‌شدند. اينك‌ ممكن‌ است‌ كه‌ اين‌ نوع‌ سياست‌ بوده‌ باشد در تساهل‌ مذهبي‌ از براي‌ موفقيّتهايي‌ بيشتر كه‌ شاهنشاهان‌ هخامنشي‌ ، به‌ ويژه‌ كوروش‌ آن‌ را اصل‌ سياست‌ مذهبي‌ خود قرار داده‌ بودند، و يا با گمان‌ قوي‌تر، ترس‌ از نيروهاي‌ مافوق‌ طبيعي‌ و اوهام‌ و خرافات‌ جاري‌ آنان‌ را بدين‌ روش‌ وامي‌ داشت‌، و در هر صورت‌ اين‌ روشي‌ بود كه‌ بعدها صورت‌ كامل‌تر و منطقي‌تري‌ در تساهل‌ مذهبي‌، در قلمرو سياست‌ خارجي‌ هخامنشي‌ به‌ وجود آورد كه‌ نتايج‌ نيكويي‌ از آن‌ عايد شد. 

رب‌النّوعهاي‌ ميتاني‌
5-2- در ازمنه‌ي‌ كهن‌، و آن‌ دوراني‌ كه‌ مورد نظر است‌، سازش‌ با نيروهاي‌ فوق‌ طبيعي‌ يكي‌ از بزرگ‌ترين‌ موارد موفقيّت‌ و پيروزي‌ بود. در اديان‌ باستاني‌ اعتقاد به‌ آنكه‌ تقدير و سرنوشت‌ در دست‌ خدايان‌ و ارباب‌ انواع‌ مي‌باشد، و به‌ وسيله‌ي‌ سحر و جادو و اهداي‌ هدايا و قربانيها بايستي‌ آنان‌ را رام‌ نموده‌ و سرنوشت‌ را به‌ سود خود برگرداند، اهميّتي‌ به‌ سزا داشت‌ و به‌ همين‌ جهت‌ بود كه‌ تعداد خدايان‌ روز به‌ روز افزوني‌ مي‌گراييد و مردم‌ و شاهان‌ به‌ خدايان‌ ملل‌ و اقوام‌ مغلوب‌ احترام‌ و ستايش‌ مي‌نمودند.
ميان‌ هوريان‌ كه‌ با ميتانيها هم‌ بسته‌ و متّحد شدند، نيز اين‌ چنين‌ روشي‌ موجود بود. خدايان‌ اصلي‌ هوريان‌ عبارت‌ بودند از تَه‌ شوب‌ Teshub ربّالنوع‌ رعد و برق‌ و همسرش‌ هَه‌پيت‌ Hepti يا هِه‌يا Hepہ ربّالنوع‌ خورشيد. آنچه‌ كه‌ جالب‌ توجّه‌ است‌، به‌ عقيده‌ي‌ هروزني‌ Hrozny كلمه‌ي‌ عربي‌ حوّا از همين‌ نام‌ مشتق‌ شده‌ است‌.
قبل‌ از آنكه‌ اصولاً پادشاهي‌ ميتاني‌ تشكيل‌ شود، عنصر هند و اروپايي‌ به‌ شكل‌ سختي‌ به‌ وسيله‌ي‌ هوريان‌ از ميان‌ رفته‌ بود، امّا تأثيري‌ از مذهب‌ آن‌ عنصر هنوز در جامعه‌ي‌ آنان‌ باقي‌ بود و پرستش‌ خدايان‌ آريايي‌ چون‌ ميترا Mithra « ميتْرَه‌، ميثْرَه‌ » وارونَه‌ Vہruna ، اينْدْرَه‌ Indra ميانشان‌ رواجي‌ داشت‌ كه‌ به‌ نظر مي‌رسد پرستش‌ اين‌ خدايان‌، ويژه‌ طبقه‌ي‌ ممتاز بوده‌ است‌.
امّا دو خدايي‌ كه‌ به‌ عنوان‌ خدايان‌ اصلي‌ ميتاني‌ و هوري‌ از آنان‌ ياد شد، يعني‌ تِه‌شوب‌ خداوندگار رعد و برق‌ و هِه‌پا همسرش‌ ربّالنوع‌ خورشيد نيز اصلِ آن‌ اقتباسي‌ است‌ از فكر همان‌ عنصر هند و اروپايي‌، چه‌ آثار و بقاياي‌ آيين‌ هند و اروپايي‌ وجود دو سَرْوَر خداي‌ اصلي‌ را كه‌ جنبه‌ي‌ طبيعي‌ داشته‌اند، بيان‌ مي‌كند، و اين‌ دو خداي‌ عمده‌ي‌ طبيعي‌ عبارت‌ بودند از خداي‌ بزرگ‌، ربّالنوع‌ عناصر طبيعي‌، بلنديها و كوهها، تندر و توفان‌ و باران‌؛ ربة‌النوع‌ يا ايزد بانويي‌ كه‌ زماني‌ خورشيد، و زماني‌ زمين‌ به‌ شمار مي‌رفته‌ است‌.
از لحاظ‌ عقايد ديني‌، هنر، قوانين‌ و رسوم‌ و آداب‌ ميان‌ هوريان‌ و ميتانيها با هيتيها تشابه‌ و هماننديهاي‌ بسياري‌ موجود است‌ و به‌ نظر مي‌رسد هنگامي‌ كه‌ ميتانيها به‌ وسيله‌ي‌ هيتيان‌ از ميان‌ رفتند، هنر و ساير شئون‌ فرهنگي‌ و تمدّنشان‌ ميان‌ ملّت‌ غالب‌ به‌ زندگي‌ خود همچنان‌ ادامه‌ داده‌ باشد. مطابق‌ با اكتشافاتي‌ كه‌ شده‌ است‌، هيتيان‌ كناره‌هاي‌ پاييني‌ ديواره‌هاي‌ اطاقها را با نقوشي‌ مصوّر مي‌كرده‌اند، و اين‌ روشي‌ است‌ كه‌ پيش‌ از آنان‌ به‌ وسيله‌ي‌ هوريان‌ معمول‌ بود.
به‌ طور كلّي‌ هنر ميتاني‌ متأثر از مبادي‌ سومري‌ و تحت‌ تأثير هنر مصري‌ اژه‌ Egإe قرار داشته‌ است‌. در خانه‌سازي‌ روشي‌ پيشرفته‌ داشتند و بناهاي‌ مخصوصشان‌ به‌ نام‌ بيت‌-هيلاني‌ Bit Hilani كه‌ شايد به‌ معني‌ خانه‌ي‌ پنجره‌دار باشد معروف‌ است‌. اين‌ بناها از دو قسمت‌ بيروني‌ و اندروني‌ تشكيل‌ مي‌شده‌ است‌. قسمت‌ بيروني‌ سرپوشيده‌ بوده‌ و به‌ وسيله‌ي‌ اطاقي‌ پنجره‌دار به‌ اندروني‌ متّصل‌ مي‌شده‌ است‌ كه‌ شايد عمداي‌ بوده‌ از براي‌ كنترل‌ در رفت‌وآمد. در شيوه‌ي‌ نقاشي‌ بر درها نيز دستي‌ داشته‌اند و موضوع‌ نقاشيها اغلب‌ فرشتگان‌ و شير و گاو بوده‌ است‌. 

باورهاي‌ هيتيها
5-3- پرستش‌ و ديانت‌ هيتيان‌، بسيار پيچيده‌تر و داراي‌ نظم‌ و ترتيبي‌ بود. آنچه‌ از مداركي‌ كه‌ در بُغاز كوي‌ فرادست‌ آمده‌، در اين‌ باره‌ به‌ ما آگاهيهايي‌ مي‌رسانند كه‌ به‌ شكل‌ فشرده‌ بازگو مي‌گردد.
ميان‌ اين‌ مردم‌ نيز همچون‌ بسياري‌ از جوامع‌ و ملل‌ و اقوام‌ باستاني‌، مَحَك‌ و مبنايِ همه‌ چيز ديانت‌ و اصول‌ مذهبي‌ شناخته‌ مي‌شد. از نوشته‌هاي‌ هيتي‌ كه‌ به‌ دست‌ آمده‌ است‌، اصطلاحي‌ است‌ كه‌ شايد تا اندازه‌يي‌ گوياي‌ وضع‌ و شيوه‌ي‌ دينشان‌ باشد در پرستش‌. اينان‌ قومي‌ بودند جنگجو و فاتح‌ سرزمينهاي‌ ديگران‌، و همچون‌ موردي‌ كه‌ بدان‌ اشاره‌ شد، خدايان‌ عمده‌ي‌ شهرهاي‌ بازگشوده‌ را به‌ خدايان‌ خود مي‌افزودند و به‌ يكسان‌ به‌ عبادتشان‌ مي‌پرداختند. ميان‌ هيتيها نيز پرستش‌ دو خدايِ عالي‌ جناب‌، همچون‌ قوم‌ ميتاني‌ رواج‌ داشت‌ و به‌ نظر مي‌رسد كه‌ هوريان‌ و ميتانيها كه‌ خود اين‌ روش‌ را از اقوام‌ هند و اروپايي‌ اخذ كرده‌ بودند، واسطه‌ي‌ اين‌ نقل‌ و انتقال‌ بوده‌ باشند. سرور خداي‌ بزرگ‌، خداي‌ تندر و توفان‌ بود و به‌ شهرِ هاتوشا Hattusha تعلّق‌ داشت‌، و همسر او ايزد بانويي‌ بزرگ‌ نيز الاهه‌ي‌ خورشيد محسوب‌ مي‌شد و متعلّق‌ به‌ شهر آري‌نا Arinna بود. شايد اين‌ دو خدا سرپرستي‌ اموري‌ بسيار را به‌ عهده‌ داشته‌ و در ضمن‌ نماينده‌ي‌ پيمان‌ و معاهدات‌ و چيزهايي‌ ديگر نيز بوده‌ باشند. امور مهم‌ و قابل‌ توجّه‌ و گرفتاريها و مشكلاتي‌ كه‌ پيش‌ مي‌آمد، از اين‌ دو خدا به‌ وسيله‌ي‌ كاهنان‌ نظر خواسته‌ مي‌شد، قراردادها و پيمانها نيز تحت‌ نظر اين‌ خدايان‌ سامان‌ مي‌گرفت‌ و در ميانِ خدايان‌ مظهر قدرت‌ بودند و همان‌ دو خدايِ عالي‌ جنابِ هوري‌ يعني‌ تِش‌بو Teshbu و هِه‌پا Hepa محسوب‌ مي‌شدند.
ميان‌ هيتيان‌ از جانبي‌ ديگر ريشه‌ي‌ كهن‌ گاوپرستي‌ را مشاهده‌ مي‌كنيم‌. ربّالنوع‌ بزرگ‌، خداوندگار رعد و توفان‌ به‌ وسيله‌ي‌ حيواني‌ مقدّس‌، يعني‌ گاو تظاهر و تجلّي‌ مي‌كرده‌ است‌. اين‌ حيوان‌ مفيد كه‌ سابقه‌يي‌ بسيار در تاريخ‌ پرستش‌ دارد، از قديم‌ترين‌ ايام‌ در آناتولي‌ مورد ستايش‌ قرار گرفته‌ و به‌ همين‌ مناسبت‌ است‌ كه‌ كوهستان‌ بلند اين‌ سرزمين‌، توروس‌ Tauros يعني‌ گاونر خوانده‌ شده‌ است‌، و باز به‌ جهت‌ رواجي‌ در پرستش‌ اين‌ حيوان‌ و همانندي‌ آن‌ در ميان‌ بسياري‌ از ملل‌ و اقوام‌ كه‌ نام‌ «تورو» داراي‌ ريشه‌ي‌ مشتركي‌ است‌ در زبانهاي‌ گوناگون‌. اين‌ كلمه‌ ظاهراً از يك‌ واژه‌ي‌ سامي‌ و هند و اروپايي‌ مشتق‌ شده‌ است‌، در سامي‌ ثور - در يونان‌ توروس‌ Tauros ، در چك‌ Tor و به‌ آلماني‌ Sitor ناميده‌ مي‌شود. 

به‌ هر انجام‌ در آناتولي‌ كه‌ كوهستان‌ بلند آن‌ به‌ نام‌ اين‌ خدا خوانده‌ شده‌ است‌، مراسم‌ عبادت‌ اين‌ خدا در همان‌ كوهستان‌ انجام‌ مي‌شده‌ و در آنجا ستايشگاهها و عبادت‌ خانه‌هايي‌ برايش‌ ترتيب‌ داده‌ بودند. به‌ نظر مي‌رسد كه‌ از اين‌ نقطه‌ عبادت‌ اين‌ حيوان‌ به‌ جاهايي‌ ديگر و مناطقي‌ كه‌ در پرستش‌ اين‌ خدا شهرتي‌ دارند نفوذ كرده‌ باشد، و اين‌ مناطق‌ عبارت‌اند از: مصر، بابل‌، هند، كشورهاي‌ اژه‌ Egإe و حتي‌ اروپا. به‌ اين‌ نكته‌ي‌ بسيار مهم‌ نيز بايد توجّه‌ داشت‌ كه‌ يكي‌ از خاستگاههاي‌ بسيار مهم‌ «مهر پرستي‌» يا ميترا پرستي‌، يعني‌ «ميتراي‌ گاو اوژن‌» را همين‌ منطقه‌ مي‌دانند، به‌ ويژه‌ جايي‌ كه‌ امروزه‌ همان‌ شهر قونيه‌ در تركيه‌ است‌ و شواهدي‌ شايان‌ توجّه‌ براي‌ اين‌ نظر از سوي‌ پژوهشگرانِ آيين‌ ميترايي‌ ارائه‌ شده‌ و نگارنده‌ در كتاب‌ «تاريخ‌ آيين‌ رازآميز ميترايي‌ در شرق‌ و غرب‌» در اين‌ مورد پژوهشهايي‌ ارائه‌ كرده‌ است‌.
پرستش‌ خداوندگار رعد و توفان‌ در همه‌ي‌ شهرهاي‌ هاتي‌ Hatie مرسوم‌ و رايج‌ بود، و در اين‌ شهرها كه‌ هر كدام‌ ربّالنوع‌ خود را به‌ نامهايي‌ مي‌ناميدند، آنها را پسران‌ ايزدبانو آري‌نا Arina و شوهر او ربّالنوع‌ تندر و توفان‌ و خداي‌ شهر هاتوشا Hattusha مي‌دانستند. امّا ايزدبانويي‌ ديگر نيز داشتند كه‌ او هم‌ مظهر خورشيد بود و به‌ «خورشيد آسمان‌» معروف‌ بود. اين‌ ايزدبانو نيز ستايش‌اش‌ بسيار رواج‌ داشت‌ و از دوره‌ي‌ جديد امپراتوري‌ هيتي‌ مورد توجّه‌ قرار گرفته‌ و در اواخر اين‌ دوره‌ به‌ فرازناي‌ شهرت‌ رسيده‌ و عنوان‌ سَرْوَر خداي‌ اصلي‌ يا خدايِ عالي‌ جناب‌ را براي‌ خود اختصاص‌ داد. اين‌ مورد نيز بايستي‌ از گرفته‌هايي‌ باشد از هند و اروپاييان‌ و يا به‌ گماني‌ ضعيف‌ از كساني‌ ديگر. چون‌ با عدم‌ كامل‌ روش‌ مادرشاهي‌ و زن‌سالاري‌ Matriarchat در جامعه‌ي‌ هيتي‌ و تضعيف‌ حقوق‌ زن‌ ميان‌ آن‌ مردم‌، به‌ نظر نمي‌رسد كه‌ روشي‌ اصيل‌ در ايزدبانو پرستي‌ ميانشان‌ پيدايي‌ يافته‌ باشد. 

به‌ هر انجام‌ مشاهده‌ مي‌شود كه‌ چگونه‌ عنصر هند و اروپايي‌ در ميان‌ ملل‌ و اقوام‌ «آسياني‌»؛ يعني‌ بوميان‌ نفوذ كرده‌ و با در هم‌ آميختگيها اثراتي‌ بسيار بر جاي‌ نهادند هر چند اين‌ تسلّط‌، پيروزي‌ محدود و بي‌فرجامي‌ بود، امّا اين‌ نفوذ دوام‌ يافت‌ و تسلّط‌ آريايييها را مُحْرَز كرد، امّا اين‌ تسلط‌ به‌ شكل‌ كامل‌ آن‌ در زمان‌ ديرتري‌؛ يعني‌ آغاز هزاره‌ي‌ اوّل‌ كه‌ شرحش‌ بيايد، مسلّم‌ شد.
در روش‌ مذهبي‌ هيتيان‌، كاهنان‌ و وابستگان‌ معابد داراي‌ مقام‌ و مزايايي‌ بودند. اجراي‌ قانون‌ و عدالت‌ نيز درباره‌شان‌ شديدتر از ديگر مردم‌ اجرا مي‌شد. مجموعه‌ قوانين‌ هيتيها كه‌ از اين‌ مردم‌ به‌ دست‌ آمده‌، حاوي‌ در حدود صد ماده‌ مي‌باشد كه‌ نسبت‌ به‌ قوانين‌ سومري‌ و بابلي‌ و اسرائيلي‌ بسيار منصفانه‌تر و تعديل‌ يافته‌تر است‌، و همچنين‌ است‌ اين‌ نسبت‌ به‌ قوانيني‌ كه‌ در «ونديداد» كتاب‌ قوانين‌ و شرايع‌ ايراني‌ آمده‌ است‌. اجراي‌ اين‌ قوانين‌ در مورد خلافها و بزههايي‌ كه‌ از روحانيان‌ و كاركنان‌ معابد سر بزند، بسيار سخت‌ مي‌باشد.
هيتيها در اجراي‌ مراسم‌ و شعاير مذهبيشان‌ وسواسي‌ سخت‌ داشتند و خرافات‌ و اوهام‌ ميانشان‌ رواجي‌ بسيار داشت‌. به‌ هنگام‌ اجراي‌ مراسم‌ ستايش‌ و قرباني‌ و ساير آداب‌ مذهبي‌، بيگانگان‌ و خارج‌ از مذهبان‌ به‌ هيچ‌ وجه‌ حق‌ شركت‌ و دخالت‌ نداشتند و هرگاه‌ چنين‌ امري‌ اتفاق‌ مي‌افتاد، سزاي‌ متخلّف‌ در هر حالي‌ مرگ‌ ارزاني‌ بود. 

چنان‌ كه‌ تذكّر داده‌ شد، همچون‌ بسياري‌ از مردم‌، ملل‌ و اقوامي‌ ديگر، تنظيم‌ امور، وضع‌ قوانين‌، پيشگويي‌، اقدام‌ به‌ كارهايي‌ چون‌ جنگ‌، صلح‌ و ترك‌ مخاصمه‌ و مشكلاتي‌ ديگر به‌ وسيله‌ي‌ دخالت‌ خدايان‌ و رأي‌ آنان‌ حلّ و فصل‌ مي‌شد. كاهنان‌ و روحانيان‌ مصدر اين‌ كار و ميانجي‌ خدايان‌ و آدميان‌ بودند. اينان‌ برخي‌ با شيّادي‌ و موقع‌شناسي‌ كار را بر مراد خود مي‌كردند و پيامهايي‌ از جانب‌ خدايان‌ ابلاغ‌ مي‌كردند و در صورتي‌ نيز از كارگزارانِ فرمان‌ روايان‌ بودند و كاري‌ را كه‌ سابقه‌ي‌ تاريخي‌ دارد، انجام‌ مي‌دادند، يعني‌ به‌ جاي‌ اينكه‌ مورد الهام‌ خدايا خدايان‌ واقع‌ شوند، مورد وحيِ فرمانروا يا فرمانروايان‌ قرار مي‌گرفتند. برخي‌ ديگر از اين‌ كاهنان‌، مصر و عاني‌ بودند كه‌ در حالت‌ صرع‌ كلماتي‌ نامفهوم‌ ادا كرده‌ و گرايندگان‌، آنها را از زبان‌ خدايان‌ مي‌پنداشتند. اغلب‌ مراسم‌ مذهبي‌ به‌ وسيله‌ي‌ اهداي‌ هدايا و نذور و قرباني‌ انجام‌ مي‌شد. در قرباني‌ مراسمي‌ انجام‌ شده‌ و قرباني‌ به‌ وسيله‌ي‌ كاهن‌ بزرگ‌ ذبح‌ مي‌شد. هدايا نيز اغلب‌ عبارت‌ بود از مواد غذايي‌ و چنان‌ به‌ نظر مي‌رسد كه‌ هيتيها مردماني‌ پرخور بوده‌اند كه‌ خدايانشان‌ اين‌ سان‌ شكم‌ باره‌ ساخته‌ شده‌اند. علاوه‌ بر مواد غذايي‌، مشروبات‌ نيز بسيار به‌ حضور خدايان‌ تقديم‌ مي‌شده‌ است‌، چون‌: شير، عسل‌ و انواع‌ شرابها. در آن‌ دوران‌ نيز قوانيني‌ وجود داشته‌اند. مدني‌ و قوانيني‌ خدايي‌. كساني‌ كه‌ مرتكب‌ جرم‌ و بزهي‌ مذهبي‌ مي‌شدند از جانب‌ خدايان‌ دچار شكنجه‌ها و مكافاتي‌ مي‌شدند كه‌ اغلب‌ به‌ صورت‌ مرگ‌ ناگهاني‌ و انواع‌ بيماريها و مرضها رويكرد داشت‌.
اينان‌ مردماني‌ بودند سخت‌ پا بسته‌ به‌ سرنوشت‌ و تقدير، و براي‌ برگرداندن‌ سرنوشتهايِ بي‌فرجام‌ و ناخوشايند نيز تمهيدات‌ و كارهايي‌ خرافي‌ و شگفت‌ داشتند كه‌ خاستگاه‌ سحر و جادو را تشكيل‌ مي‌داد. همچون‌ مؤمنان‌ امروزي‌ كه‌ با دعا و نذر و هديه‌ دادن‌ به‌ خدا، وي‌ را تسخير كرده‌ و موجب‌ مي‌شوند كه‌ ذات‌ لايزال‌ خدايي‌ در تصميم‌ خود تجديدنظري‌ بنمايد، براي‌ پيشگيري‌ و دفع‌ مخاطرات‌ به‌ سحر و جادو متوسّل‌ مي‌شدند. البته‌ آشكار است‌ كه‌ با وسايلي‌ لازم‌ مي‌آمد تا از وقوع‌ حوادث‌ آگاهي‌ يابند تا درصد پيشگيري‌ و جادوگري‌ برآيند، و اين‌ امر نيز به‌ وسيله‌ي‌ تفأل‌ و غيب‌بيني‌ حاصل‌ مي‌شد. در اين‌ مورد خرافات‌ و اوهام‌ بسياري‌ ميانشان‌ رايج‌ بود و براي‌ اين‌ كار در جامعه‌ و جمعشان‌ طبقه‌يي‌ به‌ وجود آمده‌ بود كه‌ گاه‌ سخت‌ وابسته‌ي‌ روحانيان‌ و كاهنان‌ بودند و گاه‌ نقطه‌ي‌ مقابل‌ و حالت‌ دشمنانه‌يي‌ در برابر روحانيها مي‌داشتند. پيشگويي‌ و تفأل‌ نيز اغلب‌ همچونان‌ كه‌ در سومر و بابل‌ رواج‌ داشت‌، از روي‌ امعاء و احشا و به‌ ويژه‌ جگر قربانيها و گاه‌ استخوان‌ آنها، و همچنين‌ جهت‌ پرواز پرندگان‌ آشكار مي‌شد. 

اسطوره‌هاي‌ هيتيها
5-4- ميان‌ هيتيها نيز چون‌ بسياري‌ از اقوامي‌ كه‌ گرداگردشان‌ را فرا گرفته‌ بودند، افسانه‌ها و داستانهايي‌ مذهبي‌ و اساطيري‌ وجود داشت‌. اين‌ افسانه‌ها و اساطير معرّف‌ و نماياننده‌ي‌ طرز كار مجمع‌ خدايان‌، اخلاق‌ آنان‌ و روششان‌ مي‌باشد. يكي‌ از اين‌ افسانه‌ها، ارسطوره‌يي‌ است‌ درباره‌ي‌ اي‌لويان‌كا Illuyanka يا ماربزرگ‌ كه‌ بر عليه‌ خداي‌ بزرگ‌ توطئه‌ كرد. بعدها به‌ شكلي‌ كه‌ در ادبيات‌ مَزْدَيَسْنان‌ ملاحظه‌ مي‌شود، و در گذشته‌، ضمن‌ تفسير «ونديداد» از آن‌ ياد كرديم‌، ديده‌ مي‌شود كه‌ مار از جانوران‌ اهريمن‌ آفريده‌ مي‌باشد، و مزداپرستان‌ بايستي‌ در نابودي‌ آن‌ بكوشند. به‌ هر انجام‌ «اي‌لويان‌كا» يا مار بزرگ‌ كه‌ بر عليه‌ خدايِ عالي‌ جناب‌ نيرنگ‌ و توطئه‌ مي‌كند، دامي‌ برايش‌ گسترده‌ مي‌شود تا به‌ هلاكت‌ رسد. اين‌ دام‌ را يكي‌ از كهتر خدايان‌ به‌ نام‌ اي‌ناراش‌ Inarash تمهيد كرده‌ و مي‌گسترد تا مهتر خدا را از گزند حفظ‌ كند. «اي‌ناراش‌» مجلس‌ ضيافتي‌ از جمله‌ خدايان‌ تشكيل‌ داده‌ و «اي‌لويان‌كا» را نيز دعوت‌ مي‌كند. اين‌ مبارزِ مهتر خدا در ميهماني‌ اغفال‌ شده‌ و آن‌ قدر مي‌خورد و از شرابهاي‌ سُكرآور مي‌نوشد كه‌ به‌ بيهوشي‌اندر مي‌گردد. كهتر خدايان‌ از اين‌ چنين‌ حالتي‌ استفاده‌ كرده‌ و آن‌ حريف‌ سرسخت‌ را در بند كرده‌ و به‌ حضور خدايِ عالي‌ جناب‌ مي‌برند. خداي‌ بزرگ‌ نيز از موقعيّت‌ مناسب‌ و درماندگي‌ حريف‌ سود برده‌، او را مي‌كُشد.
داستاني‌ ديگر كه‌ جنبه‌يي‌ لطيف‌ و شاعرانه‌ داشته‌ و حاكي‌ است‌ از روش‌ طبيعي‌ خدايان‌ و خدايانِ فصلي‌، اسطوره‌يي‌ تمّوز Tammose بابليها. ته‌له‌پي‌نو كه‌ ربّالنوع‌ نعمت‌ و فراواني‌ محصول‌ است‌، در آغاز فصل‌ زمستان‌ به‌ موجب‌ نارضايتي‌ از بندگانش‌ از كشور خود مهاجرت‌ مي‌كند. بر اثر اين‌ مهاجرت‌ در كشور فقر و گرسنگي‌ و درماندگي‌ پديد مي‌شود و خداياني‌ ديگر در صدد جست‌ و جوي‌ خداي‌ گمشده‌ بر مي‌آيند. نخست‌ عقاب‌، آن‌ پرنده‌ي‌ تيزپر به‌ كاوش‌ مي‌پردازد و مأيوس‌ مي‌شود، پس‌ مهتر خدا، يعني‌ ربّالنوع‌ رعد و توفان‌ به‌ دنبال‌ ته‌له‌پي‌نو Tإlإpinu خداي‌ گمشده‌ مي‌رود، امّا او نيز موفّق‌ نمي‌شود، تا آنكه‌ سرانجام‌ زنبورعسل‌ در آغاز بهار وي‌ را يافته‌ و به‌ كشورش‌ باز مي‌گرداند، و در نتيجه‌ با آغاز بهار و ورود خدا، فراواني‌ و نعمت‌ نيز نيز به‌ مردم‌ باز مي‌گردد. 

جريانهايي‌ ديگر تا آغاز ورود ايرانيان‌ - كاسيها كه‌ بودند؟
5-4- پيش‌ از آنكه‌ از كاسيها Kassites سخن‌ گوييم‌، لازم‌ است‌ تا از يك‌ گروه‌ ديگر از هند و اروپاييها گفتگو شود. اين‌ گروه‌ را كه‌ سواران‌ جنگجويي‌ تشكيل‌ مي‌داد، در طول‌ چين‌ خوردگيهاي‌ زاگْرُوس‌ Zagros به‌ حركت‌ در آمدند تا در قسمت‌ جنوبي‌، محلي‌ كه‌ بعد مكاني‌ بسيار مشهور شد از براي‌ پرورش‌ اسب‌ نفوذ يافتند. برحسب‌ معمول‌، تكاپو و جنبش‌ اين‌ گروه‌ در نخست‌ بسيار پر حاصل‌ و شايان‌ توجّه‌ بود، امّا بعدها چون‌ در اقليت‌ قابل‌ ملاحظه‌يي‌ قرار گرفتند، به‌ تدريج‌ در توده‌ي‌ كاسيها مستهلك‌ شدند.
تا اين‌ زمان‌ كه‌ امتداد آن‌ تا آغاز هزاره‌ي‌ اوّل‌ پيش‌ از ميلاد ادامه‌ دارد، هر چند عنصر هند و اروپايي‌ تفوّقي‌ قابل‌ ملاحظه‌ نداشته‌، امّا با وجود آنكه‌ در يك‌ اقليت‌ قابل‌ توجّهي‌ ميان‌ اقوام‌ بومي‌ آسياني‌ قرار داشته‌، تأثير بسيار عميقي‌ بخشيده‌ است‌. اينان‌ به‌ زودي‌ با عناصر بومي‌ در هم‌ آميخته‌ و تشكيل‌ يك‌ نژاد دو رگه‌يي‌ را مي‌دادند. اندك‌ مدّتي‌ نمي‌گذشت‌ كه‌ اين‌ نژاد دورگه‌ داراي‌ تشكيلات‌ سياسي‌، نظامي‌، مدني‌ و فرهنگيِ شگرفي‌ شده‌ و اهميّتي‌ در خورِ گفتگو پيدا مي‌كردند، اهميّتي‌ در تمام‌ شئون‌ فرهنگي‌ و تمدّن‌ كه‌ تا پيش‌ از اختلاط‌ و آميختگي‌ اثري‌ از آن‌ آشكار و هويدا نبود.
كشورهايي‌ كه‌ در آغاز تنها از اميرنشينهايي‌ كوچك‌ تشكيل‌ مي‌شدند و روشهايي‌ داشتند چون‌ فئوداليسم‌ و ملوك‌ الطوايفيِ اروپاي‌ سده‌هاي‌ ميانه‌؛ يعني‌ تشكيلاتي‌ پراكنده‌ از شهرهايي‌ مستقل‌ Villes-Etats و حوزه‌هاي‌ مذهبي‌ مستقل‌ Temples-Etats بودند، با اين‌ تحريك‌ خارجي‌، يعني‌ نفوذ هند و اروپايي‌ به‌ زودي‌ به‌ صورت‌ اتحاديه‌هايي‌ مقتدر و كشورهايي‌ با روشي‌ شاهنشاهي‌ و اداره‌ي‌ حكومتي‌ مركزي‌ در مي‌آمدند. چنان‌ كه‌ ملاحظه‌ شد، اين‌ چنين‌ وضعي‌ در مورد هيتيها و پس‌ از آن‌ حكّام‌ ميتاني‌ رخ‌ داد، و اينك‌ مشاهده‌ خواهيم‌ نمود كه‌ اين‌ چنين‌ موردي‌ چگونه‌ درباره‌ي‌ كاسيها اتّفاق‌ مي‌افتد.
امّا سرانجام‌ بخش‌ عمده‌ي‌ قبايلي‌ كه‌ تشكيل‌ دهنده‌ي‌ شعبه‌ي‌ شرقي‌ هند و اروپايي‌ بودند، به‌ جانب‌ مشرق‌ روان‌ شدند. گذرگاهشان‌ از ماوراءالنّهر، جيحون‌، آمودرياي‌ جديد بود كه‌ پس‌ از توقّف‌ اندكي‌ در بلخ‌ «باكتريا» از معابر هندوكش‌ گذشته‌ و راه‌ هند را دنبال‌ نمودند و در طول‌ پن‌دي‌شير Pandishir ورودهاي‌ كابل‌ فرود آمدند. 

قسمت‌ مركزي‌ كوههاي‌ لرستان‌ كنوني‌،يا زاگْرُوس‌ Zagros قديم‌ مسكن‌ كاسيها بوده‌ است‌، كه‌ بعدها نفوذ و قدرتشان‌ به‌ جانب‌ شمال‌ و مشرق‌ در مقطعي‌ از زمان‌ به‌ صورت‌ تدريجي‌ گسترده‌ شده‌ است‌ شايد نخستين‌ تهديد مستقيم‌ اين‌ كوهنشينان‌ آرام‌ و صلح‌جو متوجّه‌ بين‌النّهرين‌ شده‌ باشد. اين‌ مردمان‌ جهت‌ معاش‌ و زندگي‌ بهتر، به‌ تدريج‌ از كوهها پايين‌ مي‌آمدند و در دشت‌ استقرار مي‌يافتند، و چون‌ عدّه‌شان‌ افزون‌ و انبوه‌ شد، به‌ شكل‌ هجوم‌ به‌ بابل‌ تاخته‌ و با آرامي‌ شگرفي‌ آنجا را فتح‌ كردند. در تاريخ‌ بين‌النّهرين‌ تسلّط‌ اين‌ قوم‌ طويل‌ترين‌ تسلّط‌ خارجي‌ است‌ كه‌ مدّت‌ پانصد و هفتاد و شش‌ سال‌ به‌ درازا كشيد و سرانجام‌ به‌ سال‌ هزار و صد و هفتاد و يك‌ پيش‌ از ميلاد اين‌ تسلّط‌ به‌ پايان‌ رسيد. 

قديم‌ترين‌ منابعي‌ كه‌ به‌ ذكر كاسيان‌ در آن‌ اشاره‌ شده‌ است‌، مداركي‌ است‌ متعلّق‌ به‌ قرن‌ بيست‌ و چهارم‌ پيش‌ از ميلاد از عهد اين‌شوشي‌ناك‌ Inshushinak ايلامي‌. به‌ نظر مي‌رسد كه‌ اين‌ قوم‌ در طي‌ هزاره‌ي‌ سوم‌ اهميّتي‌ چندان‌ نداشته‌اند. آشوريان‌ آنان‌ را به‌ نام‌ كاسي‌ Kassi مي‌شناختند و اين‌ نام‌ به‌ شكل‌ كوسايويي‌ Cossإens توسط‌ استرابو Strabo به‌ كار رفته‌ است‌. به‌ نظر برخي‌ از محقّقان‌ نام‌ شهر قزوين‌ و همچنين‌ درياي‌ خزر چه‌ بسا معرّف‌ خاطره‌يي‌ از اين‌ قوم‌ باشد كه‌ در نواحي‌ جنوب‌غربي‌ درياي‌ خزر مسكن‌ داشته‌اند.
عنصر هند و اروپايي‌ در اينجا تأثير عميق‌ خود را بر كاسيها نهاده‌ است‌، و البته‌ اختلاط‌ و آميزش‌ آنان‌ با عنصر هند و اروپايي‌ در آن‌ هنگامي‌ عملي‌ شده‌ بود كه‌ در دامنه‌هاي‌ زاگْرُوس‌ مسكن‌ داشتند. تأثير تمدّن‌ و فرهنگ‌ هند و اروپاييان‌ در اينجا نيز به‌ عنوان‌ نيروي‌ محركي‌ به‌ كار رفت‌ و اثر شايان‌ خود را بخشيد.
روشهاي‌ مذهبي‌ و پرستش‌ و ديانت‌ ميان‌ اين‌ قوم‌ از عناصر بسياري‌ تشكيل‌ مي‌شد. چنان‌ كه‌ از نوشته‌هاي‌ بابلي‌ برمي‌آيد، ميان‌ اين‌ قوم‌ آيينهاي‌ چندي‌ در كنار هم‌ وجود داشتند. اصل‌ ديانت‌ و خدايان‌ آسياني‌ كه‌ آيين‌ كهن‌ خودشان‌ بود، تمدّن‌، فرهنگ‌ و آيين‌ هند و اروپايي‌ را نيز از همين‌ عنصر اخذ كرده‌ بودند و با توقّف‌ طولاني‌ كه‌ در بابل‌ داشتند، تحت‌ تأثير فرهنگ‌ و ديانت‌ بابلي‌، پرستش‌ خدايان‌ بابلي‌ نيز ميانشان‌ رواج‌ پيدا كرد.
خداي‌ بزرگشان‌ كه‌ در ميان‌ اقوام‌ «آسياني‌» سابقه‌يي‌ كهن‌ دارد به‌ نام‌ كاشو Kashshu ] كاش‌شو [ ناميده‌ مي‌شده‌ و بدون‌ شك‌ اين‌ نام‌ «= كاشو» مبديي‌ بوده‌ است‌ از براي‌ وجه‌ تسميه‌ي‌ نام‌ قومي‌ آنها به‌ «كاشي‌، كاسي‌». دو خداي‌ ديگر آنان‌ شورياش‌ Shuriash و مازوتاش‌ Masouttash وظايف‌ و تعهّدات‌ و كارهايي‌ داشتند چون‌ دو خداي‌ بابلي‌ شَمَش‌ Shamash و ني‌نورتا Ninorta . همين‌ دو خدا در هند نيز پرستش‌ مي‌شدند به‌ نامهاي‌ سوريا Souria و ماروت‌ Marout . خدايان‌ ديگر آنها ماروتاش‌ Maroutash يا همان‌ ماروت‌ هندي‌ ، و شورياشن‌ Shuriashn يا همان‌ سورياي‌ هند و Surya hindou و بورياش‌ Buriash كه‌ همان‌ بوره‌آس‌ Borإas يوناني‌ است‌ بود. اين‌ خدايان‌ جملگي‌ در ميان‌ بابليان‌ پرستش‌ و رواجي‌ داشت‌ و آنان‌ به‌ خدايان‌ كاسيها احترام‌ مي‌گذاشتند، امّا با سقوط‌ كاسها خدايان‌ آنان‌ نيز از يادها رفت‌ و پرستششان‌ متروك‌ ماند.
عنصري‌ ديگر از نفوذ هند و اروپايي‌، چنان‌ كه‌ در حكومت‌ ميتاني‌ نيز موجود بود، جنبه‌ي‌ تقدّس‌ بسيار اسب‌ بود. ميان‌ كاسيان‌ اسب‌ نشانه‌ي‌ الاهي‌ محسوب‌ مي‌گشت‌ و محتملاً به‌ وسيله‌ي‌ طبقه‌ي‌ حاكمه‌ اين‌ اصل‌ شيوع‌ پيدا كرده‌ بوده‌ است‌، و چنان‌ كه‌ بعداً در قسمتهايي‌ ديگر ملاحظه‌ خواهد شد، اسب‌ مقامي‌ بسيار بزرگ‌ يافته‌ و جزء عناصر مذهبي‌ و مورد ستايش‌ قرار مي‌گيرد.
كاسيها در بابل‌ يا مستقيم‌ و يا غيرمستقيم‌، و يا خود آگاهانه‌ و يا بدون‌ قصد و تأملي‌، بر اثر موقعيتِ شرايط‌ تمدّن‌، روش‌ اصلي‌ خود را همچنان‌ به‌ موازات‌ مواردي‌ كه‌ اخذ مي‌كردند نگاه‌ داشتند. اسب‌ و پرورش‌ آن‌، و اهميّت‌اش‌ كه‌ از هند و اروپاييان‌ گرفته‌ بودند، به‌ وسيله‌ي‌ آنها در بين‌النّهرين‌ به‌ همراه‌ ارابه‌ي‌ جنگي‌ رواج‌ يافت‌. چنان‌ كه‌ به‌ نظر مي‌رسد آنان‌ خظ‌ خود را از دست‌ داده‌ بودند، چه‌ لوحه‌ها، مُهرها و چيزهايي‌ ديگر كه‌ از آنان‌ به‌ وسيله‌ي‌ كاوشهايي‌ دستياب‌ شده‌ است‌، با خط‌ سومري‌ است‌. امّا سرانجام‌ دوران‌ آنها منقضي‌ شد، به‌ نظر مي‌رسد كه‌ بابليان‌ موجب‌ اين‌ افول‌ و شكست‌ بوده‌ باشند، امّا اين‌ چنين‌ نيست‌، بلكه‌ ايلام‌ موجب‌ اين‌ افول‌ شد، چون‌ به‌ هنگامي‌ كه‌ كاسيان‌ همچنان‌ با قدرت‌ و تسلّط‌ بابل‌ را زير فرمان‌ داشتند، نخستين‌ دولتي‌ كه‌ تجديد قوايي‌ نموده‌ و نيرويي‌ شايان‌ يافت‌، ايلام‌ بود كه‌ ضربتي‌ قاطع‌ بر كاسيان‌ وارد كرده‌ و آنان‌ را برانداخت‌. 

در واپسين‌ قسمت‌ اين‌ بند لازم‌ است‌ تا باري‌ ديگر از ايلام‌ سخني‌ به‌ ميان‌ آيد. در خلال‌ هزاره‌ي‌ سوم‌ با روي‌ كار آمدن‌ سلسله‌يي‌ جديد در ايلام‌، يك‌ دوران‌ طلايي‌ براي‌ اين‌ كشور به‌ وجود آمد، و فرمانرواياني‌ مقتدر چون‌: شوت‌روك‌ناهون‌ته‌ Shutruk- Nahhuntإ ، كوتير- ناهون‌ته‌ Kutir-Nahhuntإ و شيل‌هاك‌اين‌شوشي‌ناك‌ Shilhak-Inshushinak به‌ بسط‌ قدرت‌ و عظمت‌ ايلام‌ پرداختند. يكي‌ از اسلاف‌ اين‌ فرمانروايان‌، يعني‌ اون‌تاش‌-هوبان‌ Untash-hudan يا اون‌تاش‌-گال‌ UNtash- Gal كه‌ در بخش‌ گذشته‌ از وي‌ سخن‌ گفتيم‌، شاهنشاهي‌ عظيمي‌ تشكيل‌ داد كه‌ به‌ وسيله‌ي‌ آشوريها از ميان‌ رفت‌. وي‌ پادشاهي‌ بود كه‌ به‌ سازندگي‌ و بناي‌ معابد و رواج‌ هنرها توجّه‌ خاصّي‌ داشت‌، از همسرش‌ به‌ نام‌ ناپي‌راسو Napirasou مجسمه‌يي‌ برنزي‌ بر جاي‌ مانده‌ كه‌ هر گاه‌ به‌ مقياس‌ آن‌ به‌ داوري‌ بپردازيم‌، تنديسه‌يي‌ است‌ كه‌ شاهكار هنر فلزكاري‌ در آن‌ عهده‌ مي‌باشد، و از اين‌ مجسمه‌ي‌ گرانبها در موزه‌ي‌ «لوور» نگاهداري‌ مي‌شود. 

اوج‌ عظمت‌ و قدرت‌ ايلام‌ در زمان‌ شوت‌ روك‌- ناهون‌ته‌ اوّل‌ «1207-1171 پ‌- م‌» بود. وي‌ نيز چون‌ «اون‌تاش‌- گال‌» علاقه‌ي‌ وافري‌ به‌ معبدسازي‌، راهسازي‌ و زيبايي‌ شهرها داشت‌. از موقعيتي‌ استفاده‌ كرده‌ و در رأس‌ سپاه‌ آشور به‌ بابل‌ حمله‌ كرد و در آنجا آخرين‌ فرمانرواي‌ كاسي‌ را برانداخت‌ و پسر خود كوتير-ناهون‌ته‌ را به‌ عنوان‌ فرمانروا بر مسند نشانيد. كوتير- ناهون‌ته‌ مجسمه‌ي‌ مردوك‌ Marduk خداي‌ بزرگ‌ بابلي‌ را به‌ شوش‌ منتقل‌ كرد و بدين‌سان‌ بود كه‌ بابل‌ از تسلّط‌ كوهنشينان‌ ايراني‌ آسوده‌ شده‌ و به‌ زير فرمان‌ دشت‌نشينان‌ متمدّن‌ ايراني‌ در آمد. 

امّا فرازناي‌ عظمت‌ سياسي‌ و گستردگي‌ شاهنشاهي‌ بزرگ‌ ايلام‌ در زمان‌ شيل‌هاك‌-اين‌ شوشي‌ناك‌ بود «1511-1165 پ‌. م‌». از اطراف‌ مرزهاي‌ شاهنشاهي‌ هر چه‌ بيشتر وسعت‌ يافته‌ و گسترده‌ مي‌شد. از شمال‌ تا «كركوك‌» به‌ قلمرو ايلام‌ در آمد، آشوريان‌ به‌ سختي‌ عقب‌ رانده‌ شدند و بابل‌ در محاصره‌ در آمد. خطّه‌ي‌ شاهنشاهي‌ ايلام‌ تمامي‌ درّه‌ي‌ دجله‌، و قسمت‌ قابل‌ ملاحظه‌ي‌ خليج‌فارس‌ و سلسله‌ جبال‌ زاگْرُوس‌ و جمله‌ي‌ قسمت‌ غربي‌ ايران‌ بود. تمامي‌ اين‌ قسمت‌ در سايه‌ي‌ اتحادي‌ بود كه‌ شاهنشاهي‌ بزرگ‌ ايلام‌ را به‌ وجود آورد. 

در سايه‌ي‌ چنين‌ قدرتي‌ عكس‌العملي‌ شديد نسبت‌ به‌ فرهنگ‌ خارجي‌ پيشين‌ امري‌ ضروري‌ و حتمي‌ بود. پس‌ زبان‌ و خط‌ ايلامي‌ مقدم‌ رواجي‌ يافت‌ و تمامي‌ كتيبه‌ها و الواح‌ به‌ خط‌ ايلامي‌ مقدم‌ نوشته‌ مي‌شد. همچنين‌ در پرتو چنين‌ شاهان‌ مقتدري‌ كه‌ سيادت‌ و عظمت‌ را باز گردانده‌ بودند، ابتدا قهرماني‌ و بعد تقدّس‌ و آن‌ گاه‌ جنبه‌ي‌ خداييشان‌ محرز شد. اين‌شوشي‌ناك‌ خداي‌ ملّي‌ اعلام‌ گشت‌ و پادشاهان‌ در طول‌ حيات‌ خود در زمره‌ي‌ خدايان‌ محسوب‌ مي‌شدند. 

امّا در پي‌ اين‌ عظمت‌ و مجد درخشان‌، دوران‌ انحطاط‌ و فروافتادگي‌ سريعي‌ پيش‌ آمد. در پايان‌ هزاره‌ي‌ دوم‌ پيش‌ از ميلاد، هنگامي‌ كه‌ اختلافاتي‌ داخلي‌ در شاهنشاهي‌ ايلام‌ بروز كرد، در بابل‌ سلسله‌يي‌ جديد و قدرتمند به‌ وجود آمد كه‌ پادشاه‌ آن‌ نبوكدنصر Nabuchodonosor ] بخت‌النصر [ بود. اين‌ پادشاه‌ با حمله‌يي‌ سريع‌ و قاطع‌ ايلام‌ را تسخير كرده‌ و شوش‌ را ويران‌ ساخت‌ و مجسمه‌ي‌ مردوك‌ Marduk خداي‌ بزرگ‌ بابلي‌ را به‌ معبد خود باز گرداند. دگرباره‌ سكوت‌ و فرو مردگي‌يي‌ بر ايلام‌ سايه‌ افكن‌ شد كه‌ در حدود سه‌ قرن‌ به‌ طول‌ انجاميد. در چنين‌ هنگامي‌ دو دولت‌ نوخاسته‌ي‌ آشور و بابل‌ در سر تصاحب‌ فلات‌ به‌ رقابت‌ و جنگ‌ پرداختند. در فلات‌ ديگر جنبشي‌ چنان‌ كه‌ پيش‌ از اين‌ جريان‌ داشت‌، ديده‌ نمي‌شد، امّا يك‌ سره‌ فرو مرده‌ نيز نبود، بلكه‌ در انتظار حوادثي‌ بود تا در چند سده‌ بعد، منجر به‌ حوادث‌ بزرگي‌ در دنياي‌ كهن‌ گردد.

کد مطلب: 184

     
 
تايپ فارسی تايپ انگليسی
 
  نمايش آدرس ايميل شما به سايرين
 

mir_mozorg@yahoo.com
با درود
بسيار براي من جالب وجاي تعجب دارد.
وقتي اين متون را مطاله ميكنم مانند اين است كه دو مجرا فرهنگي يكي از سوي اروژا و ديگري از سوي هند به سمت مركز يعني ايران جريان دارد< از سوي ديگر مردم اين تمده از جنوب سيبري امده اند .
اين مردم مهاجر نتنها در تمدن منطقه ذوب نشدند ُبلكه تاثير گذار بوده، ولی در قله کوها مستقر می شوند ،و کم کم بخاطر بدست اوردن غذای بیشتر به سمت دامنه ها حرکت کرده و به بابل هم حمله میکنند.
لطفا هرکس که میتواند مرا به سمت روشنایی رهنمون باشد.
با سپاس
شنبه 21 اسفند 1389 ساعت 15:59
سلام دوستان
من دارم روی نقاط مشترک آیین هندو و ایران باستان (پیش از اسلام) و تاثیر آن ها در معابد و هنر های دینی این دو سرزمین کار می کنم. لطفا من را راهنمایی کنید
یا اگر مطلبی دارید به ایمیل من هم ارسال کنید.
يكشنبه 12 ارديبهشت 1389 ساعت 16:13
سلام و ممنون از متن زر بارتون.لطفا اگر مطالب بيشتري از هيتيها بدست اوردين به ايميل من هم ارسال كنيد.
با تشكر
مخلص شما
شادمهر
سه شنبه 1 ارديبهشت 1388 ساعت 09:22
سلام بسياد مفيد بود
پايان نامه من درباره باورداشتهاي قوم اورارتو مي باشد و به كتابهاي لاتين نيازمندم كه در كتابخانه هاي ايران پيدا نكردم .دوستان لطفا راهنمايي كنيد
سه شنبه 23 مهر 1387 ساعت 16:15