شكلگيري گرايشهاي مذهبي تحت تأثير زرتشت (در ايران اسلامي) (به روايت اشپولر)
هم زيستي اديان ناشي از حس ملي ايرانيان 23-1- اگر به اين امر توجه كنيم كه تا چه مدتي، لااقل در ايالات معدودي از ايران، دين اسلام و زردتشت در پهلوي يكديگر ميزيستند و تا چه حدّ اسلام پارهاي از عقايد مجوسيان را پذيرفته و يا لااقل با آنها مدارا نموده است، و همچنين اگر علاوه بر آن به اين مطلب بيانديشيم كه حس ملي روز افزون تا چه اندازه همه را به رعايت سنّت و عادات قديمي ايران ناگزير ميساخت و چگونه بسياري از مردم- به خصوص دانشمندان (مثلاً ابنراوندي)- مكرراً عقيدهي خود را تغيير ميدادهاند، ديگر نميتواند جاي تعجب باشد كه در جنب اين همزيستي نيز فرقههايي مختلط و ممزوج، از دين جديد و قديم يعني از اسلام و دين زرتشت به ظهور پيوسته كه مورد قبول عامه واقع نگشته است.
جنبش اصلاح ديني به آفريد، سنباد، اسحاق، و استادسيس
23-2- جنبشهاي اصلاحي روحانيت زردشتي در قرن هفتم و هشتم ميلادي (اول و دوم هجري)، خود باعث به وجود آمدن اشكالاتي گرديد: به اين معني كه بر اساس آن جنبشها (ولي با تجاوز از حدود آنها)، در سال 745 ميلادي (برابر 127 هجري) شخصي زردتشي به نام « به آفريد » (المجوسي الزوزني) پسر فروردين (ماه فروردينان) از اهالي خواف نزديك نيشابور، كتابي به زبان فارسي پرداخت كه در آن كوشش فراواني در راه سازش دادن دين زردشت با عقايد اسلامي به كار برده بود: بدين ترتيب كه آنچه را از دين زردشت به نظر مسلمانان ناپسنديدهتر از همه مينمود مثل ازدواج با خويشاوندان و شرب خمر و اكل ميته و پرستش آتش و «زمزمهي» كتب ديني را (لااقل هنگام غذا) به حساب امور دين نميآورد. در مقابل ،به زردشت احترام ميگذاشت و مثل وي حمايت حيوانات خانگي و حفاظت پلها و راهها را تأكيد مينمود. زردشتيان براي جلوگيري از اين لطمه و اهانتي كه به عقايد آنان وارد آمده بود باكي نداشتند كه به حكومت اسلامي و به مبلغ عبّاسيان يعني ابومسلم متوسل گردند تا به سر كوبي اين الحاد نايل آيند. بديهي است كه ابومسلم نيز با ميل، اين موقعيت را مغتنم شمرد كه بنا به تقاضاي جماعت زردشتيان در كار آنان مداخله نمايد و دستور داد تا اين مصلح و مجدّد را در حوالي باذغيس دستگير نموده به قتل برسانند.
ولي با اين عمل، اصل نهضت وي سركوب نشد و ديگراني هم در اين جهت، پيدا شدند. كوششهاي سنباد (كه به پيروي از كيش مزدك معروف بود) (754ر755 ميلادي برابر 137 هجري) در هم شكست (سنباد كه هدف عبّاسيان نبوده، از آن هم تجاوز و مقاصد بالاتري را تعقيب ميكرد- قيام نمود و عدهاي از پيروان ابومسلم نيز به وي پيوستند) و متعاقب آن نيز اقدامات شخص تقريباً گمنامي به اسم اسحاق كه قبل از هر چيز در بين تركان ماوراءالنهر جنبش مذهبي به وجود آورده بود عقيم ماند، ولي در عوض اين شكستها، پيامبر جديدي به نام استاذسيس (سال 767 ميلادي برابر 150 هجري) موفق شد گروهي از زردشتيان سيستان و هرات و باذغيس را كه شور مذهبي در سر داشتند گرد خود جمع نموده و مابقي پيروانِ «به آفريد» مقتول را نيز با خويش همراه سازد، و به طوري افكارش مؤثر افتاد كه معتقدان به وي حتي خود را تا قرن نهم و دهم ميلادي (سوم و چهارم هجري) حفظ كردند ] گذشته از آن، امكان اين ميرود كه شورش بست (سيستان) كه در همين زمان 767 ميلادي (برابر 150 هجري) به پا ساخت، با اين انقلاب مذهبي ارتباط داشته است [ .
منابع فكري ابومسلم 23-3- اگر چه نميتوان در مورد فوق از تأثير دين زردشت صحبت نمود: اما به ظن علمي بايد به وجود و بقاي چنين تأثيري در سرزمين ايران اعتراف داشت، و واقعاً نيز اين امر دربارهي جنبش مذهبي ديگري كه از نهضت مذكور بسيار مهمتر و كمي بعد از آن به وقوع پيوسته است، صادق ميباشد؛ منظور جنبشي است كه به شرح ذيل پس از شهادت ابومسلم خود را ظاهر ساخت: اثر مواعظ و كوشش ابومسلم، مبلغ نيرومند عبّاسي وصول عبّاسيان به هدف خويش يعني خلافت نبود، بلكه آثار آن از اين هم فراتر ميرفت و سر انجام به برانداختن جابرانهي وي به دست خودِ عبّاسيان منجر گشت، ولي از طرف ديگر اين امر وسيلهي آن شد كه آتش مذهبي گداختهاي فروزان گردد، و در اين مورد پهلو به پهلوي آراء زردتشي عقايد ساير اديان و مذاهب نيز براي خود كسب ارزش نمايد، مثل «تناسخ ارواح» كه بايد در عقايد پارهاي از فرقِ شيعه نيز اثري از خود گذاشته باشد.
بر اساس اين عقيده ميتوان احتمال داد كه در اينجا تأثيرات مستقيمي از دين بودا موجود بوده است و توجيه اين امر در مورد خراسان نيز ميتواند بدون
 |
 |
نظر به اين تعصّب ضداسلامي و كثرت پيرواني كه داشت ميبايستي پيكارهاي متعدد و مكرري صورت ميگرفت تا آن جنبش به كلي سركوب گردد. جنگهاي اطراف بخارا پس از چهار ماه پيكار مداوم در سال 779ر780 (برابر با 163 هجري) پايان يافت و ميبايستي از بين 1000 تن سپيد جامگان پيرو وي 700 تن از پاي در آمده باشند. تلفات مسلمين نيز به قدري زياد بود كه خليفه مجبور به فرستادن نيروي امدادي تازهاي گشت و لشكريان خليفه ناگزير يك زمستان انتظار كشيدند تا اينكه- پس از تعويض فرمانده قوا- توانستند با يك حملهي نهايي بر ضد خودِ المقنّع پيش روند. |
 |
|
ترديد اين باشد كه خراسان در آن موقع در سرحدّ مناطق بودايي مسلك واقع شده بود ] 1 [ و در آنجا قطعاً تك تك شخصيتهاي بودايي منفردي (البته بدون جماعت مذهبي) ميزيستهاند.
در هر حال همين عقيده به تناسخ توأم با نظريهي فيض «ارباب معرفت و كشف» است كه به عنوان پايهي اصلي نهضتي مذهبي، يعني مذهبي كه بر اساس عقيده به ادامهي حيات ابومسلم استوار گشته بود، ذكر ميگردد، ولي چيزي كه هست دربارهي اين فرقه نيز اخبار و اطلاعات فقط از طريق اسلامي يعني از طريق مخالفان اين فرقه به ما رسيده است و همين امر سبب شده كه در اينجا نيز مثل اغلب موارد تاريخ اديان و مذاهب فقط يك تصور مبهمي داشته باشيم.
قيام نقابداران 23-4- تنها چيزي كه در هر حال واضح است اين است كه اين جنبش بر اثر سرخوردگي از رفتار عبّاسيان به وقوع پيوسته است و باني آن عطا يا (هاشم پسر؟) حكيم (از كزه نزديك مرو) ميباشد. شغلش گازري و مدّعي اين بوده كه همان «فيض روحي الهي » كه قبلاً در پيكر آدم و نوح و عيسي و غيره حلول نموده است در پيكر ابومسلم نيز منزل يافته و مقاوم وي را والاتر از مقام پيغمبر اسلام (ص) برده است و پس از مرگ ابومسلم اين «نيروي الهي» در كالبد خود ابن هاشم به عنوان آخرين حامل واقعي آن حلول نموده است. متناسب با اين عقيده نيز پيروان وي در مقابل او (يعني در مقابل «خداي» خود) به سجده ميافتادند؛ ولي وي كه از يك چشم نابينا بود و منظر بسيار نازيبايي داشت پيوسته «به اين دليل كه مردم تاب لمعان سيماي وي را ندارند»نقاب زرين (يا سبز رنگي) بر چهرهي خود ميزد (اين تصور كه در بين تودههاي ديگر از اين قبيل نيز متداول بود سبب شد كه بعداً تمثال پيغمبر اسلام حضرت محمد (ص) به صورتي نقابدار ترسيم ميشد تا اينكه مردم مجبور به تصوير سيماي آن حضرت نباشد). در هر حال اين مدّعي نبوت به مناسبت نقاب (قَناع) مذكور المقنّع (نقابدار) ناميده شد و ظاهراً پيروان زيادي به خصوص از بين زارعان داشت كه نيز بر اثر معجزهي ساختگي او (طلوع ماه) سخت به وي پابند شده بودند. از بين آنها قبل از همه، دستهي مبيّضه يعني سپيد جامگان در بخارا (شايد اينان بقاياي مزدكيان بودهاند، در مقابل آنها دستهي محمّره يعني سرخ جامگان قرار داشتند كه توأم با خرّميان ظاهر گشتهاند) و سغديان و نيز تركان غير مسلمان، نام برده ميشوند. مركز اين جنبش مسلح عبارت از دريا و درهي ذرَفَشان و اما مقرّ خود المقنّع كش بوده است كه دور ستاق اطراف آن را به صورت استحكامات بنا كرده و قلاعي چند از حوالي آن را نيز به دست آورده بود.
نظر به اين تعصّب ضداسلامي و كثرت پيرواني كه داشت ميبايستي پيكارهاي متعدد و مكرري صورت ميگرفت تا آن جنبش به كلي سركوب گردد. جنگهاي اطراف بخارا پس از چهار ماه پيكار مداوم در سال 779ر780 (برابر با 163 هجري) پايان يافت و ميبايستي از بين 1000 تن سپيد جامگان پيرو وي 700 تن از پاي در آمده باشند. تلفات مسلمين نيز به قدري زياد بود كه خليفه مجبور به فرستادن نيروي امدادي تازهاي گشت و لشكريان خليفه ناگزير يك زمستان انتظار كشيدند تا اينكه- پس از تعويض فرمانده قوا- توانستند با يك حملهي نهايي بر ضد خودِ المقنّع پيش روند، و همين كه پس از محاصرهي طولاني دژ اصلي وي سنام (پا سيام واقع در نزديكي كش) لحظات آخر شكست خود را نمايان ساخت، اكثريت ] 2 [ پيروان دست استرحام به سوي مسلمانان دراز نمودند و مورد بخشش واقع گشتند. فقط ميبايستي دو هزار تن از آن پيروان تا به آخر مصرّانه پايداري كرده باشند تا اينكه قبل از آخرين شورش خصم خود اين پيغمبر و پيروانش به منظور اينكه جمعاً به آسمان صعود كنند خود را در آتش افكندند. دربارهي اين مطلب كه آيا وي قبلاً زنان ] 3 [ و عدهاي از پيروان خود را مسموم نمود و يا اينكه خود آنها پس از تناول سم، خود را به آتش افكندهاند خبرهاي مختلفي رسيده است و تعيين قطعي آن حتي در آن زمان هم ممكن نبوده است، زيرا مسلمانان مهاجم پس از ورود خود فقط معدودي از پيروان مذهب جديد را كه اهل ماوراءالنهر بودند در آنجا يافتهاند.
قيام سرخ جامگان 23-5- با اين ظفر اولين نهضت نسبتاً بزرگي به عنوان عكسالعمل ايرانيان در مقابل احراز مقام خلافت از طرف عبّاسيان برپا شده بود، لااقل بر حسب ظاهر سركوب شد، ولي آتش اين جنبش در زير خاكستر خفا همان طور گداخته ماند و مقارن با اين سركوبي نهايي (778ر779 برابر 162 هجري) خود را در جنبش سرخ جامگان (يا سرخ نامگان كه گواهي نامههاي آنان با جوهر قرمز نوشته ميشده؟: المحمّره؛ و به قول سياستنامه «سرخ علم») مجدداً شعلهور ساخت. بديهي است كه از آراء و هدفهاي اين قيام كه در گيلان در تحت رهبري شخصي به نام عبدالقهار به وقوع پيوسته است- گذشته از اباحهي زنان - هيچ اطلاعي به ما نرسيده است، ولي حتماً در اين مورد نيز ميتوان يك جنبش اجتماعي مذهبي توأم با يك سلسله اقدامات سياسي خاصي ملاحظه نمود كه از افكار المقنّع (ولو به جهت نزديكي زماني و مكاني آن) بايد متأثر بوده باشد. اين جنبش نيز - اگر به ظاهر آن بنگريم- به سرنوشت همان نهضت پيش گرفتار شد به اين معني كه به سرعت از طرف مازندران در هم شكست، اما در عين حال اين حقيقت آشكار گشت كه دو لشكركشي از طرف خليفهي وقت و جانشين وي موسيالهادي (سالهاي 782ر783 و 783ر784 برابر 166 و 167 هجري) براي اين منظور كافي نبودهاند كه حيثيت خلافت را (نيز در مقابل دو خاندان فرمانرواي آنجا دوباره طوري برقرار سازند كه
 |
 |
تابعان اين فرقهها هنوز مانند سابق به پيروزي آيندهي خود ايمان داشتند. از طرف ديگر جنگهاي مسلمانان بر ضد آنان ادامه داشت: در سال 933 (برابر 321 هجري) عمادالدوله بويهي در نزديكي كرج بسياري از قلاع آنان را به تصرف آورد و آذوقههاي ذخيره شده را بين مردم تقسيم نمود؛ در سال 934 (برابر 322 هجري) «پيغمبر كذّابي) به عنوان مهدي، از منطقهي چغانيان به شيوهي فرد ساحري ظهور كرد و بدين سبب از بين عامه، پيروان زيادي به هم رسانيد و اگر چه ظاهراً وي جنگ جويانه پيش نيامده بود، ولي به زودي در كوهستانها محاصره و نابود گشت. |
 |
|
از آشوب اهالي جلوگيري كند. در سال 796ر797 (برابر 180 هجري) (در تحت رهبري « رستمدار ») و در سال 808 (برابر 192 هجري) در واقع سركشي تازهاي از طرف سرخ جامگان (در اين باره كه اين رنگ انقلابي چه نشانه و چگونه ايماني براي ايشان بوده اطلاعي نداريم) به وقوع پيوست و اين شورشها و مبارزات خيلي به كندي فرو نشست و حتي اين طور به نظر ميرسد كه آنها (ولو به صورت تغيير يافتهاي) در وجود فرقهي خرّميه به حيات خود ادامه دادهاند.
قيام خرّميان - خرّميان كه بودند؟
23-6- اكنون بايد توجه ما به فرقهي خرّميه كه مهمتر از تمام فرقههاي ديگر بوده است جلب گردد. علت اينكه به اين دسته نام خرّميه اطلاق ميشود به هيچ وجه روشن نيست چه اينكه حتي عقايد ويژهي يكي از مبلّغان عبّاسي به نام عمّاربنيزيد كه در سال 736 (برابر 118 هجري) اباحهي زنان را رائج نمود و روزه و نماز و حج را از بين برداشت و آنها را بدين منوال تأويل كرد كه صوم عبارت از خودداري از ذكر نام امام، صلات، درود بر او، و حج توجه به سوي او ميباشد، نيز به عنوان عقايد «خرّمي» معروف گشته است (عمّار سرانجام به دست يك والي اموي به قتل رسيد). و حتماً اين انتساب به خرّم دينان فقط از اينرو بوده كه بعداً تمام فرقههاي مبتدعه كه داراي عقايد اخلاقي يا ضد عقايد اخلاقي ضد عقايد اسلامي بودهاند، همه جمعاً خرّميه ناميده شدهاند.
حتي آن نهضي هم كه اصطلاح خرّميان به معني واقعي كلمه به آن اطلاق ميشد وحدت نداشته و شامل آراء مختلفي ميگشته است و در هر حال محور و مدار آنها قيام پرهيجاني بود كه در سالهاي بين 816/817 تا 838 (برابر 201 تا 223) رخ داد و مركز جغرافيايي آن در قلعهي البذ (يعني در سرحدات بين آذربايجان و اران) و رهبر آن پاپك (به عربي بابك) بود كه از طرف برادر خود حمايت ميشد.
پاپك به عنوان پسر مردي عراقي به نام عبداللّ'ه از اهل مدائن ] 4 [ و مادري از اهل دهبلالآباد واقع در ناحيهي ميمند معروف بود. پس از آنكه پدرش در عنفوان زندگي وي در زد و خوردي جان سپرد او در تحت مراقبت مادرش بزرگ شد و از همان آغاز نشانههاي اعجازآميزي اهميت آيندهي وي را خبر ميداد. در جواني در كوهستانها به گاوچراني و در تبريز به پيشهوري اشتغال داشت، و در اين بين كم و بيش به طور اتفاقي با خرّميان و رهبر آن جاويدان آشنا گشت و ارتباط حاصل نمود. ] 5 [
آن طوري كه از تمام منابع بر ميآيد مذهب وي آميزهاي از عقايد و آراء مختلف بوده است و به همين جهت پيروان ابومسلم و المقنّع را نيز به خود جلب نمود ] 6 [ و صريحاً به اين نكته توجه داده ميشود كه يكي از پايههاي مسلكوي عقايد زردشتي بوده است ] 7 [ و جزئيات تعليمات او نيز اين نكته را تأييد ميكند: مثل ايمان به دو اصل نور و ظلمت، تقديس آتش، پاكي و پاكيزكي، اجازهي ازدواجِ با مادر و خواهر و دختر و نيز عقيده به وجود فرشتگان. بدين عقايد نيز طبعاً ايمان به تناسخ كه پاپك را باالمقنّع و همچنين با بودائيان ] 8 [ مرتبط ميسازد و نيز ايمان به تكرار حلول روح نبوت در ابدان مختلف، اضافه ميگردد؛ همين عقيده نيز دربارهي مقام امام در مورد فاطمه دختر ابومسلم و پسر اين دختر مهدي ابنفيروز به كار ميرفته است ] 9 [ . باري پاپك از طرف زن رهبر مقتول اينخرّميان يعني همسر جاويدان ابنسهرك به عنوان مردي كه در كالبدش «روح» شخص جاويدان حلول كرده است معرفي شد و خود چنين وانمود ساخت كه مفسر دين جاويدان خواهد بود؛ و زن جاويدان را نيز به همسري خود در آورد. پاپك بر حسب ظاهر به دستورات اسلامي رفتار ميكرد، ولي اين طور به نظر ميرسد كه تعدد زوجات را (بدون تعيين حدّ و حصري) جائز ميشمرده و تناول شراب را نيز به عنوان امري شايان ستايش تشويق مينموده است. صرف نان و شراب در چهارچوبهي جشني همراه با مراسم مذهبي و دستبوسي و اقرار به ايمان شايد دليل تأثر از دين مسيحيت بوده باشد؛ تأثري كه در آن سرحدّات اراضي نصراني نشين نسطوري و يعقوبي غير ممكن نبوده است - بنا به نظر پاپك تمام اديان و مذاهب ديگر با مدارا رفتار كنند و فقط در مورد ضرورتِ دفاع، دست به سلاح بزنند.
از هدفهاي اصلي عقايد وي خرسندي و دلخوشي به زندگي بوده است و گفته ميشود كه بر طبق همين اصل بوده كه متدينان به اين دين، خرّميان (خرّمدينان، مشتق از كلمهي خرّم) ] 10 [ ناميده شدهاند، ولي در اينكه آيا اين توجيه مطابق واقع است يا نه ترديد است، بلكه اين بيان بيشتر داراي صبغهي يك ريشهيابي عاميانه ميباشد. در جنب اين توجيه، ديگري، كلمهي خرّميان را مشتق از ناحيهاي به نام خرّم نزديك اردبيل ميداند، يعني از اينرو مورد ترديد است كه اولاً اين مكان تا آنجا كه معلوم است هيچ وظيفهي مهمّي به عهده نداشته است و ثانياً اخبار موجود محلهاي ديگري را براي پيدايش و هم براي توسعهي اين دين ذكر ميكنند.
در هر حال در تحت رهبري پاپك اين جنبش كه در جنب عقايد ديني ظاهراً نيز هدفهاي اجتماعي ] 11 [ را تعقيب ميكرده است و از همين رو بعضي آن را با عقايد مزدكي دورهي ساسانيان مرتبط ميسازند (اگر چه از حس مليت و وطن دوستي ايراني اثري در آن مشاهده نميشود) با نيروي حكومت اسلامي اصطكاك و تضاد آشكاري حاصل نمود. تودهي عمدهي پيروان اين دين در شمال غربي و مركز سرزمين ايران يعني در همدان، اصفهان، ماسبذان و در مهرگان كَذَع (نزديك صيمره) ] 12 [ موجود بودهاند. از طرف آذربايجان اين جنبش در قفقاز نيز كه كوهستانهاي صعبالوصول
 |
 |
به عنوان «مزدكي مذهب» قبل از همه سنباذنيشابوري ياد ميگردد، او هم همان طوري كه ديديم در زمرهي پيروان ابومسلم به شمار ميآيد. وي مدّعي بود كه ابومسلم به قتل نرسيده، بلكه به صورت كبوتري سفيد در آمد و با مزدك و مهدي در حصاري ازمس نشسته است. ولي از تمام اين مطالب تنها اطلاع اندكي دربارهي عقايدي كه در اين نواحي شايع بوده، به دست ميآيد؛ و اشاره به اين مطلب كه در جنب مزدكيان نيز زردشتيان و شيعيان در اطراف سنباذگرد آمده بودند، و نيز اشاره به اين امر كه در زمان وي نيز مانند آغاز قرن دهم (چهارم هجري) تمايل و كوشش به سوي آزادي ايران از قيد اسلام و از سلطهي سيادت عرب موجود بوده است، فقط وجود جلوات و نمودهاي ناشي از اختلاط مذاهب و عقايد مختلف را ثابت ميكند، همان طوري كه در مورد خرّمدينان نيز مشاهده ميگردد. |
 |
|
آن هميشه در موارد ضرورت پناهگاه عرضه ميكرد پشتيباني ميشد و همچنين بيزانسها آن را حمايت ميكردند بدين ترتيب سركوبي اين جنبش مستلزم تعب و مشقتهاي زيادي گشت تا اينكه پس از زد و خوردهاي مكرر و پس از محاصرهي سخت و پرزحمتي سرانجام در سال 838 برابر 223 هجري قلعهي البذّ به دست سپهسالار نامي افشين به تصرف در آمد و پاپك ناگزير به طرف سرزمين كوهستاني ارمنستان گريخت. ولي در آنجا دستگير و به دشمن سپرده شد و سرانجام با هلهله و شاديِ پيروزي، او را به بغداد وارد ساختند و با وجود اماني كه به او داده شده بود، او را مثل برادرش به طرز فجيعي به قتل رساندند.
چرا از خرّميان، تصويري معوج داده شده؟
23-7- نهضت مذهبي و اجتماعي كه پاپك نمايندهي آن بود ضربت سختي ديد، اما بديهي است كه به كلي از بين نرفت. چيزي كه هست ادامهي حيات آن را فقط نسبت به موارد معدودي ميتوانيم تشخيص دهيم و امروز كمتر از هر موقع قادر به تحصيل يك تصور واقعي از عقايد و تعليمات وي ميباشيم، زيرا اظهاراتي از اين قبيل كه پيروان اين جنبشها با وجود اينكه بر حسب ظاهر خود را پابند به اسلام نشان ميدادهاند در باطن پيرو نظريهي اباحهي زنان بودهاند و سالي يك مرتبه گرد هم آمده، آزادي جنسي خود را با نامحرمان محقق ميساختهاند و يا اينكه سالي يك مرتبه براي عزاداري مؤسس خود اجتماع مينمودهاند، هيچ مطلبي به دست نميدهد و چنين اظهاراتي فقط معلول و نتيجهي مناقشات ديني اسلامي در رد آنان ميباشد؛ در اين مورد نيز تغيير نام خُرّميه به حُرّميه (مشتق از حرام) يقيني است.
پس از پاپك 23-8- پاپك به شاخههاي مختلفي منشعب گشت و يا صحيحتر بگوييم مسيلهاي متفرقي كه در تحت نهضت واحدي به هم پيوسته بودند دو مرتبه به مجاري مجزّاي خود برگشتند و هر يك نام ويژهي خويش ] 13 [ را- كه ديگر تعيين قطعي آن امروز ميسور نيست- برخود نهادند. محيط گسترش آنان در اواسط قرن دهم (قرن چهارم هجري) خراسان، ري، اصفهان و آذربايجان و به خصوص شهرهاي كرج و بُرج و حومههاي آنها و در جنب اين مراكز نيز منطقهي ماسبذان (ماسبذان (صيمره و سيروان و غيره) بوده است. اين فرقهها قبل از همه در فلات ايران پراكنده بودند، ولي بعداً به بينالنهرين نيز سرايت كردند، به طوري كه خلفا به جهت آنان با سامانيان مراسلاتي رد و بدل مينمودند ] 14 [ . و در هر حال تابعان اين فرقهها هنوز مانند سابق به پيروزي آيندهي خود ايمان داشتند. از طرف ديگر جنگهاي مسلمانان بر ضد آنان ادامه داشت: در سال 933 (برابر 321 هجري) عمادالدوله بويهي در نزديكي كرج بسياري از قلاع آنان را به تصرف آورد و آذوقههاي ذخيره شده را بين مردم تقسيم نمود؛ در سال 934 (برابر 322 هجري) «پيغمبر كذّابي) به عنوان مهدي، از منطقهي چغانيان به شيوهي فرد ساحري ظهور كرد و بدين سبب از بين عامه، پيروان زيادي به هم رسانيد و اگر چه ظاهراً وي جنگ جويانه پيش نيامده بود، ولي به زودي در كوهستانها محاصره و نابود گشت: حتي در سال 975 (برابر 364ر365 هجري) تعدادي از دژهاي كوهستاني تابعان اين فرقهها نزديكي تيز در مكران به دست مسلمانان افتاد. در تحت فشار اسلام ظاهراً جنبش اين فرق بعداً درهم شكست و اطلاعات راجع به آنان از بين رفت، ولي ترديدي نيست كه پس از آن عدهاي از معتقدان آنها، به جمعيتهاي سرّي اسماعيليه و ساير دستههاي شيعيان پيوستند و افكار و عقايد اساسي خويش را با خود در اين مذاهب وارد ساختند. مثلاً عقيدهي آنان به اينكه نيروي نبوت، فيضي است الهي كه دائماً از شخصي به شخص ديگر انتقال مييابد، بدون ترديد در مورد مسئلهي امامت از نظر شيعيان بياثر نمانده است: وارد نمودن عقايد كهن در دين اسلام، خود يكي از طرقي است كه روح ايراني به اين منظور پيدا نمود كه بتواند مختصات ويژهي خويش را به ضميمهي آنچه كه در زمان باستان از ديگران گرفته بود در دين جديدي كه عربها آورده بودند وارد سازد و بدين وسيله به اسلام ايراني صبغهي مختص به ايرانيت و به طور كلي صورت خاصي ببخشد، يعني خصوصيتي كه دنبالهي آثارش بعداً نيز در عرفان ايراني مشاهده ميشود.
مزدكيان 23-9- معمولاً هر جا كه منابع ] 15 [ از خرّميان صحبت ميكنند به پيوست و همراه با آن نيز از مزدكيان سخن به ميان ميآورند. اما امروز ديگر در اين باره كه تا چه اندازه ميتواند وجود چنين ارتباطي صحّت داشته باشد، قضاوت قطعي ميسور نيست؛ شايد هم فقط دفاتر و جريدههاي رسمي طي ذكر اسامي مذاهب الحادي، نام اين دو گروه را مرتبط با يكديگر ذكر مينموده و باعث اين ارتباط گشته است. ولي با مطالعهي دقيقتر و توجه بيشتري به عقايد مزدكيان قديم و جديد ميتوان به ظن علمي گفت كه بقاياي فرقهاي كه به اين نام معروف و از طرف تاريخ نويسان درباري - آيا به حق؟ - به مسلك اشتراكي و مرام تودهاي منتسب، و هنوز- با توجه به اينكه تمام رعاياي انقلابي نيز از آن پيروي ميكردند- در اطراف و اكناف به خصوص در خراسان تا مناطق تركنشين موجود بودهاند، بعداً با تابعان فرقههاي ديگر در تماس آمده و شايد هم در پارهاي از مناطق با هم نشو و نما كردهاند. در هر حال اظهار دقيقي در اين مورد از اينرو مشكل است كه آنچه به ما رسيده بيش از اين اطلاعي به دست نميدهد؛ فقط در درجهي اول به اباحهي زنان كه در نظر مسلمانان سخت ناستوده بوده اشاره ميشود.
به عنوان «مزدكي مذهب» قبل از همه سنباذنيشابوري ياد ميگردد، او هم همان طوري كه ديديم در زمرهي پيروان ابومسلم به شمار ميآيد. وي مدّعي بود كه ابومسلم به قتل نرسيده، بلكه به صورت كبوتري سفيد در آمد و با مزدك و مهدي در حصاري ازمس نشسته است. ولي از تمام اين مطالب تنها اطلاع اندكي دربارهي عقايدي كه در اين نواحي شايع بوده، به دست ميآيد؛ و اشاره به اين مطلب كه در جنب مزدكيان نيز زردشتيان و شيعيان در اطراف سنباذگرد آمده بودند، و نيز اشاره به اين
 |
 |
آغاز دورهي اسلامي در ايران تقريباً صحبتي از مانويان در بين نبوده است. و اگر چه انقراض دولت ساسانيان موجب اين شد كه عدهي كثيري از پيروان ماني گريز گاههاي خود در آسياي مركزي دو مرتبه به بينالنهرين مراجعت كنند، ولي دوباره در اثر تعقيب سختي كه در تحت خلافت المهدي (775-785 برابر با 158-169 هجري) و هم در زمان خلافت المقتدر (908-932 برابر با 295-320 هجري) همراه با دستگاه احتساب و تجسس عقايد و برپا نمودن محاكمهي زنادقه به وقوع پيوست ناگزير شدند به آسياي مركزي (تاچين) مهاجرت كنند |
 |
|
امر كه در زمان وي نيز مانند آغاز قرن دهم (چهارم هجري) تمايل و كوشش به سوي آزادي ايران از قيد اسلام و از سلطهي سيادت عرب موجود بوده است، فقط وجود جلوات و نمودهاي ناشي از اختلاط مذاهب و عقايد مختلف را ثابت ميكند، همان طوري كه در مورد خرّمدينان نيز مشاهده ميگردد. بنابراين اگر در اين مورد نيز امر به اين منجر شده باشد كه پيروان فرقهاي به فرقهي ديگر گرويده باشند جاي تعجب نيست، چنانچه نظير آن در جاهاي مشابه ديده ميشود برخلاف المقنّع و پاپك، مزدكيان در دورهي اسلامي در ايران جنبش و قيام خطرناكي به وجود نياوردند و ظاهراً بدين مناسبت هم كمتر مورد مزاحمت قرار - گرفتند. در قرن دهم (چهارم هجري) پيروان اين فرقه هنوز در نزديكي ري و آغاز قرن دوازدهم (ششم هجري) نيز در نواحي كش و نخشب و نيز در دهاتي چند حوالي بخارا و شايد هم حومههاي اصفهان ميزيستهاند. در زمان مغولان از آنها نيز بدون ذكر خصوصيات بيشتري، نام برده ميشود و بدين ترتيب هر نشانهاي از آنان از صفحهي تاريخ محو ميگردد: اساسيترين سهم تاريخي اين فرقه مثل ساير فِرق نظير آن، ميتواند تأثيري باشد كه از اينان در سير بعضي از فِرق شيعه در ايران به جاي مانده است.
مانويان 23-10- به همان اندازه كه زردشتيان در سرزمين ايران، حتي تا قروني پس از غلبهي اعراب، عامل مهمّي محسوب ميشدند به همان اندازه مانويان ] 16 [ در اين دوره براي ايران بياهميت بودند. اين امر يقيناً نتيجهي سياست اصلاحي ساسانيان از طريق دين زردشت بوده است كه پس از مدتي مدارا با مانوّيت (كه با جمع عقايد متضادِ گوناگون و رفع اختلاف اديان، دين ميانهگيري به نظر ميرسيد) آن را به سختي سركوب كردند. قطعاً اين واقعيت نيز به آن افزوده ميشود كه دين ماني با وجود عقيدهي ثنويت خويش، زردشتيان را كمتر تحت تأثير قرار داد، هر چند كه نظر اين دو دين در مورد ريشه و اصل ثنويت در جهان با هم فرق داشت .- نظير اين امر نيز در مورد دين مسيح مشاهده ميشود: هنگامي كه مسيحيت در بين ايرانيان پيشرفت قابل اهميتي نمود به نظر ايرانيان ظاهراً كمتر ضروري ميرسيد كه وجود حضرت مسيح و يا آراي اصحاب كشف و معرفت (Gnostiker) را در يك طرح فكري جهاني و در نظامي از وحي و رسالتهاي پياپي منتظم سازند.- جاي اين احتمال هم هست كه زردشتيان اساس تعلميات ماني را به منزلهي تفسير غلط پارهاي از اصول عقايد دين خويش مثل آفرينش جهان و ثنويت، كه به روشني در مذهب زردشت پايهگذاري شده بود، ميپنداشتهاند.
بدين ترتيب در آغاز دورهي اسلامي در ايران تقريباً صحبتي از مانويان در بين نبوده است. و اگر چه انقراض دولت ساسانيان موجب اين شد كه عدهي كثيري از پيروان ماني گريز گاههاي خود در آسياي مركزي دو مرتبه به بينالنهرين مراجعت كنند، ولي دوباره در اثر تعقيب سختي كه در تحت خلافت المهدي (775-785 برابر با 158-169 هجري) و هم در زمان خلافت المقتدر (908-932 برابر با 295-320 هجري) همراه با دستگاه احتساب و تجسس عقايد و برپا نمودن محاكمهي زنادقه به وقوع پيوست ناگزير شدند به آسياي مركزي (تاچين) مهاجرت كنند، و در آنجا در تحت حمايت بعضي از دولتها به خصوص دولت تركان اُيغوري (745-840 برابر 127-225 هجري) از سال 762 (برابر 145 هجري) به بعد پشتيبان نيرومندي يافتند. در عين حال سرزمين ايران كه گذرگاه اين رفت و برگشت مانويان بود تقريباً از تأثير آنان در امان ماند فقط در گرگان در سال 796ر797 (برابر 180 هجري) به دنبال با اخراج مانويان از بينالنهرين قيامي از طرف هم كيشان آنان به وقوع پيوست، و گرنه از اينكه بگذريم تازه پس از مدتي يعني در قرن دهم (برابر چهارم هجري) دو مرتبه از جمعيتهاي كوچكي ( ديناوريّه ) در خراسان و قبل از همه در نزديكي نيشابور و شايد نيز در ايلاق و در طرف سمرقند در ماوراءالنهر صحبت به ميان ميآيد. اين دستهها فقط از اين نظر توانستند وجود خود را حفظ كنند كه يكي از خانهاي مانوي از بقاياي دولت ايغوريها واقع در تحت حمايت چين (920 برابر با 307ر308 هجري) سامانيان را بدين تهديد نمود كه اگر از طرف آنان به مانويان خراسان آسيبي برسد وي نيز دربارهي مسلماناني كه در قلمرو او زندگي ميكنند به طور متقابل رفتار خواهد كرد (همان طوري كه نظير اين امر نيز همان زمان گاهگاهي در جاهاي ديگر و در مورد مذاهب ديگر پيش آمده است). پس از انقراض و اضمحلال مانويان آسياي مركزي هم اين مداراي با مانويان تا مدتي ادامه يافت به طوري كه در خراسان هنوز در سال 982 (برابر با 372 هجري) «خانگاهي از مانويان» باِنغوشاك (مَدرس) وجود داشته است (اگر حتي از طرف ديگر در سال 1095 (برابر با 488 هجري) فرمانرواي قراخاني (احمدخان) به اين نام كشته شد كه به دين «زنادقه» ايمان داشته است، كلمهي زنادقه به سختي ميتوانسته در آن زمان به مانويان اطلاق شده باشد.) سرانجام نفرتي كه مسلمانان به طور روز- افزوني بر ضد مانويان- قبل از هر چيز ظاهراً بر ضد ثنويت و تصوير ستايي آنان ] 17 [ - در خود احساس ميكردند در ايران نيز مثل بينالنهرين (و بالاخره در آسياي مركزي) منجر به اين شد كه در قرن سيزدهم (برابر هفتم هجري) اين دين نيز در كَنچو ، كَنسو ، خُچو به افول و نيستي گراييد- با وجود اينكه گاهي كوشش ميشد متديّنان به اين آيين را جز و اهل كتاب به حساب آورند.
در عين حال ميتوان به ظن قوي گفت كه پارهاي از آراي مانويان در سرزمين ايران نيز آثاري از خود به جاي گذاشته است و شايد هم بعضي از آن اقداماتي
 |
 |
ميتوان به ظن قوي گفت كه پارهاي از آراي مانويان در سرزمين ايران نيز آثاري از خود به جاي گذاشته است و شايد هم بعضي از آن اقداماتي كه براي جمع و آميزش عقايد مختلف همراه با ظهور المقنّع و يا خرّميان نمايان گشت از طرف مانويان صورت گرفته باشد؛ مانوياني كه در مقابل دين زردشت- كه قيافهاي مشخصتر داشت و برحسب ظاهر قويتر بود- سخت متمايل و بر آن بودند كه خود را گاهي در بينش تصوف و گاهي در لباس سياست نشان بدهند. |
 |
|
كه براي جمع و آميزش عقايد مختلف همراه با ظهور المقنّع و يا خرّميان نمايان گشت از طرف مانويان صورت گرفته باشد؛ مانوياني كه در مقابل دين زردشت- كه قيافهاي مشخصتر داشت و برحسب ظاهر قويتر بود- سخت متمايل و بر آن بودند كه خود را گاهي در بينش تصوف و گاهي در لباس سياست نشان بدهند. جزئيات اين امر امروز براي ما ديگر در تمام موارد قابل درك نيست. اما در عين حال اطلاق كلمهي « زنديق » (كه اصلاً مانوي از آن منظور بوده) به « مُلحد » به طور مطلق ما را به واقع نزديك ميكند. ] 18 [ و اين مطلب در بينالنهرين و به طور كلي در دربار خلفا هنگام پيدايش پارهاي از افكار و عقايد مذهبي و فلسفي- تقريباً در مورد مغتزله كه بسياري از آراي آنها براساس عكسالعملي بر ضد مانويان به وجود آمده است - خيلي روشنتر ديده ميشود، ولي در اينجا مجال صحبت دربارهي آن نيست.
پانوشتها
] 1 [ بديهي است كه شخص مثل ابويعقوب سجستاني عقيده به «نسخ» يعني انتقال روح انساني به قالب حيواني را مردود ميداند: كشفالمحجوب، به تصحيح هاتري كربن، پاريس 1949، صفحات 63 تا 65. - نيز رجوع شود به:
Fritz Meier in "Artibus Asiae" XIII/3 (1950), S.232-234; Alessio Bombaci in Folklore IX/3-4 (1957), S.102-110.
] 2 [ ابناثير از 30000 تن صحبت ميكند. اگر چه اين تعداد يقيناً خالي از مبالغه نيست، ولي در عين حال براي نشان دادن اينكه پيروان وي خيلي زياد بودهاند، مناسب ميباشد.
] 3 [ بنا به عقيدهي. Tolstov, Chor. 320f., 331-338 ، ازدواج دسته جمعي پيروان المقنع، از بقاياي «سلطهي زنان و تعدد شوهران» زمان قديم ميباشد. در اين مورد رجوع كنيد به نوشتهي ذيل كه ظاهراً Tolstov آن را نميشناخته است:
Stig Wikander: Der arische Mجnnerbund, Lund 1938,, bes. S. 84ff.; R. Grau: Die Gruppenehe, in den "Studien zur Vخlkerkunde" V (1931), sowie Zitatebei Schwarz IX 1470.
] 4 [ اگر به پدر او هم ترنم به شعر «نبطي» نسبت داده ميشود، نبايد از كلمهي «نبطي» به زور، مقاصدي فراتر از حد تاب و توانايي آن استنباط نمود و بايد «نبطي» به معني «عربي بد، و نامفهوم» فهميده شود: رجوع كنيد به صفحهي 52 پاورقي 2 از همين كتاب- بلكه به عكس مؤلف ذيل دربارهي خصلت ايراني جنبش پاپك صحبت ميكند: E. Wright in "Moslem World" 1948.
] 5 [ فهرست ابننديم، ص 343 به بعد، و براساس اين منبع،
Gustav Lebrecht Flدgel: Bجbek, seine Abstammung und erstes Auftreten, in der ZDMG XXIII (1869), S. 531-542.
] 6 [ برخلاف پيروان المقنع كه به «المبيضه» (سپيدجامگان) مشهورند، خرّميان به فرقهي المحمره منسوب ميباشند. در جنب آن در فهرست ابننريم (ص 342 به بعد) الوان ديگري كه ما امروز نميتوانيم تصور معني دقيقي از آنها داشته باشيم، نام برده ميشود.
] 7 [ بلاذري (فتوحالبلدان)، ص 329 به بعد؛ فهرست ابننديم، صفحات 342،344؛- تاريخ مطهربنطاهر (منسوب به بلخي)، ج 1، ص 143، ج 2، ص 20 به بعد ج 4، ص 26 به بعد؛ - ابن الاثير، ج 6، ص 111؛- و نيز رجوع كنيد به: Vloten (arab.) 131; Browne I 323-330
] 8 [ به خصوص انتقال روح انساني به كالبد حيواني و برعكس آن، تأكيد ميشود: ابنالاثير، ج 6، ص 111.
] 9 [ سياست نامه (ص 204) گفته: «اول ابومسلم را صلوات دهند و بر مهدي و بر فيروز پسر فاطمه دختر ابومسلم...» بدين معني كه به «فيروز» نيزمثل «مهدي» اهميت مذهبي داده است، ولي اين امر صحيح نبوده، شخصيت مذهبي آنها فقط «مهدي ابن فيروز» بوده است.
] 10 [ سمعاني (كتاب الانساب، خطي)، ص 196؛ - ابن الاثير، ج 6، ص 111. صديقي (Sadighi 195) اين توجيه را (بر اساس «وه دن»، «بهدين» در مورد دين زردشت) ظاهرترين توجيه به حساب ميآورد؛ ولي بديهي است كه اين توجيه رنگ ريشهيابي عاميانه دارد.
] 11 [ پيروان اين نهضت اغلب از طبقات پايين اجتماع بودهاند (فهرست ابننديم، ص 344)، و محتملاً نيز از بين آن دستهي غير مسلماني كه، پس از اسلام آوردن طبقهي اعيان و عامهي مردم، مورد تحقير ديگران واقع ميگشتهاند.
] 12 [ در وسط كوهها واقع در طرف راست جادهي بين حلوان و همدان: رجوع كنيد به ياقوت ج 4، ص 698.- و نيز Schwarz VII 854f. Wiet136. كتابت عربي اسم فوق «مهرجان قذق» ميباشد.
] 13 [ (كودكيه) (به غلظ نيز «كُرُدكيه» و «كوركيه» تلفظ شده است) كه به نام «كودك دانا» يعني فاطمه دختر ابومسلم، منسوب ميباشد. و نيز «لودشپهيه» (بور ساعيه»؛ «نودساعيه»؛ «كردشاهيه» صديقي): مسعودي (مروجالذهب)، ج 6، ص 186؛- نيز به سمعاني (كتاب الانساب، خطي)،
ص 56 (سُرونيه) رجوع كنيد، و به: Sadighi 215 f .
] 14 [ رجوع شود به نوشتهي ذيل دربارهي جنبشهاي مذهبي در قرن دهم (برابر چهارم هجري)،
Wilhelm Barthold (VladimirovicھBartold): Kistorii religioznych dvizھenij Xveka, in den Izv. Ak. Nauk, Osd. obscھ nauk, 1918, S.785-789. و به خلاصهي آن در: Islamica III, 1927, S. 221
] 15 [ Sadighi 107-110, 197ff. (صديقي در اين كتاب از اين عقيده كه بين خرّميان و مزدكيان ارتباط واقعي موجود است حمايت ميكند).
] 16 [ براي اطلاعات بيشتر در اين باره رجوع شود به:
Francis Crawford Burkitt: The religion of the Manichees, Cambridge 1925; Hans Heinrich Schaeder: Ursprung und Fortbildungen des manichجischen
Systems, Leipzig 1927. (SA aus "Vortrجge der Bibliothek Warburg" herg. von Fritz Saxl, IV. Vortrجge 1924/25, S. 65-157);
] 17 [ در سال 820 (برابر 205 هجري) مانويان بصره ناگزير بودند كه اعراض خود را از ايمان به مانويت، بالگدمال نمودن عكس ماني و خدو انداختن بر آن، نشان دهند: مسعودي (مروجالذهب) ج 7، صفحات 12 تا 16. در سال 923 (برابر 311 هجري) عكس ماني را به ضميمهي 14 كيسهي بزرگ كتاب الحادي كه از آن طلا و نقره (زيور قيمتي كتب مانويان) ميريخت آتش زدند: Mez 169,288
] 18 [ در غرب نيز كلمهي «مانوي» به مطلق «ملحد» گفته ميشد، رجوع كنيد به:
Henri- Charles Puech und Andrإ Vaillant: Le traitإ contre les Bogomiles de Cosmas le prءtre, Paris 1945, S.310. (Travaux publ.par l'Inst. Et.Slaves
21.)
کد مطلب: 120