خواندنی ها پرسش و پاسخ سخن ما فيلسوفان امروز ايران اساتيد فلسفه
نيچه‌ : زاهدانه‌ترين‌ حرفي‌ كه‌ شنيده‌ام‌:«در عشق‌ حقيقي‌، روح‌ است‌ كه‌ تن‌ را در آغوش‌ مي‌گيرد».     ::    بودا : رهرو سرشار از شادي‌، سرشار از ايمانِ به‌ آموزه‌ي‌ بودا، به‌ راه‌ آرامش‌ خواهد رسيد.     ::    هراكليت‌ : هنگامي‌ كه‌ زاييده‌ مي‌شوند، آرزوي‌ زندگي‌ كردن‌ دارند و سرنوشت‌ (مرگ‌) خود را پذيرفتن‌؛ يا بيشتر از آن‌ آسودن‌ و فرزنداني‌ پشت‌ سر مي‌نهند كه‌ بار ديگر با سرنوشت‌ (مرگ‌) روبه‌رو مي‌شوند.     ::    بودا : رهرو با تني‌ آرام‌، گفتاري‌ آرام‌ و انديشه‌اي‌ آرام‌، نيكْ مجموع‌، و چيزهاي‌ اين‌ جهاني‌ را رها كرده‌، او را آرامش‌ يافته‌ مي‌خوانند.     ::    دكارت‌ : ما بايد اراده‌ خود را محدود كنيم‌ و از حكم‌كردن‌ نا به‌ جا ممانعت‌ به‌ عمل‌ آوريم‌. ما بايد مدعيات‌ شناختي‌ خود را به‌ تصورات‌ واضح‌ و متمايز، محدود سازيم‌.     ::    بودا : اگر همراهيْ دورانديش‌ نيافتي‌ تا با تو زندگي‌ كند، خوش‌رفتار باشد و روشن‌، همچون‌ شاهي‌ كه‌ سرزميني‌ فتح‌ شده‌ را رها مي‌كند، آن‌گاه‌ تو نيز تنها برو؛ به‌ كردار يكي‌ پيل‌ در جنگل‌.     ::    هراكليت‌ : اين‌ نصيب‌ همه‌ آدميان‌ شده‌ است‌ كه‌ خود را بشناسند و درست‌ بينديشند.     ::    عبدالكريم‌ سروش‌ : نسبت‌، انسان‌ را جانور مكلف‌ مي‌داند و مدرنيته‌، انسان‌ را جانور محق‌، تعريف‌ مي‌كند.     ::    آلكمايون‌ (در پاسخ‌ نامه‌ دعوت‌ داريوش‌) : همه‌ مردم‌ گفتار آز سيري‌ناپذير و شهرت‌ پرستي‌ هستند، اما من‌ كه‌ از فزون‌ جويي‌ گريزانم‌ نمي‌توانم‌ به‌ سرزمين‌ ايران‌ بيايم‌. من‌ به‌ اندك‌ قانعم‌ تا هماهنگ‌ با فكر و منظور من‌ باشد.     ::    بودا : راستي‌ كه‌ خود، بد مي‌كند و خود را مي‌آلايد، خود گردِ بدي‌ نمي‌گردد و خود پاك‌ مي‌شود. پاكي‌ و ناپاكي‌ از خود است‌. كسي‌ ديگري‌ را پاك‌ نمي‌كند.
فرهنگ اساطیر یونانآرشيو مطلب

س

سابازيوس‌ Sabazius ، از خدايان‌ تراكيايي‌ كه‌ نوعاً شبيه‌ ديونوسوس‌ است‌.
 
ساتيرها / ساتورها Satyrs ، ارواح‌ جنگلي‌ با شكل‌ انساني‌ و برخي‌ اعضاي‌ حيواني‌ (دم‌ اسب‌، گوش‌دراز، يا شاخ‌ كوچك‌). ساتيرها، همراه‌ با سيلنوسها ، جزو شركت‌كنندگان‌ هميشگي‌ در مراسم‌ ديونوسوسي‌ بودند. مطابق‌ با فاونها در اساطير رومي‌: 

ساعتها: هوراي‌
سپرخئوس‌ Spercheus
، رودي‌ در جنوب‌ تسالي‌ و خداي‌ اين‌ رود. اين‌ خدا پدر منسستيوس‌ و شوهر پولودورا بود: 

ستنلوس‌ Sthenelus ، پسر پرسئوس‌ و آندرومده‌. ستنلوس‌ با نيكيپه‌، دختر پلوپس‌، ازدواج‌ كرد و از او صاحب‌ سه‌ فرزند شد: ائوروستئوس‌، آلكوئونه‌، و مدوسا. پس‌ از كشته‌شدن‌ برادرش‌، الكتروئون‌، به‌ دست‌ آمفيتروئون‌، وي‌ تاج‌ و تخت‌ موكناي‌ را تصاحب‌ كرد و آمفيتروئون‌ را به‌ تبعيد فرستاد. بعد حكومت‌ قسمتي‌ از قلمروش‌ را به‌ برادر زنهايش‌، آترئوس‌ و توئستس‌، داد: 

ستوكس‌ Styx ، بزرگ‌ترين‌ رود هادس‌ و الاهه‌ي‌ آن‌ رود. ستوكس‌ نيز نظير اكثر رود - خدايان‌ زاده‌ي‌ اوكئانوس‌ و تتوس‌ بود. با پالاس‌ (از تيتانها) ازدواج‌ كرد و زلوس‌ (= غيرت‌)، نيكه‌ (= پيروزي‌)، گراتوس‌ (= قدرت‌)، و بيا (= نيرو) را زاد. در جنگ‌ تيتانها با زئوس‌، ستوكس‌ فرزندانش‌ را به‌ ياري‌ زئوس‌ فرستاد. و زئوس‌ در عوض‌ او را چنين‌ پاداش‌ داد كه‌ فرزندانش‌ همواره‌ نزد خود زئوس‌ بمانند، و مقرر كرد سوگندي‌ كه‌ با آب‌ ستوكس‌ از طرف‌ خدايان‌ ياد گردد، هرگز نبايد شكسته‌ شود: 

ستومفالوسي‌، پرندگان‌ Stymphalian Birds ، پرندگاني‌ كه‌ به‌ سواحل‌ جنگلي‌ درياچه‌ي‌ ستومفالوس‌ در آركاديا هجوم‌ آوردند و با پرهاي‌ لبه‌ فولادي‌ خود مردم‌ را مي‌كشتند و محصولات‌ را از بين‌ مي‌بردند. هراكلس‌ در شاهكار ششم‌ خود اين‌ پرندگان‌ را با ميله‌اي‌ كه‌ از هفايستوس‌ گرفته‌ بود تارو مار كرد: پا
سراپيس‌ Serapis ، از خدايان‌ مصر باستان‌ كه‌ عبادت‌ او مشتمل‌ بر عبادت‌ گاو آپيس‌ و اوزيريس‌ بود: 

سفينكس‌: ابوالهول‌ 
سكولا Scylla
، هيولاي‌ دريايي‌ كه‌ بر تنگه‌ي‌ مسينا حكم‌ مي‌راند. در اصل‌ پري‌ دريايي‌ زيبايي‌ بود، اما چون‌ گلاوكوس‌ عاشقش‌ شد و او نپذيرفت‌، گلاوكوس‌ نزد ساحره‌ كيركه‌ رفت‌ تا از او چاره‌اي‌ بخواهد. كيركه‌ خود عاشق‌ گلاوكوس‌ شد، چون‌ او دست‌ زد بر سينه‌اش‌ نهاد. از سر انتقام‌ سكولارا به‌ هيولايي‌ با دوازده‌ پا و شش‌ سر، هر سر داراي‌ يك‌ دهان‌، و هر دهان‌ داراي‌ سه‌ رديف‌ دندان‌، تبديل‌ كرد. تنها راه‌ رهايي‌ از دست‌ اين‌ هيولا توسل‌ جستن‌ به‌ مادرش‌ كرتائيس‌ بود: 

سلنه‌ (= ماه‌) Selene ، دختر دو تيتان‌ به‌ نامهاي‌ هوپريون‌ و تئيا؛ الاهه‌ي‌ ماه‌. براي‌ زئوس‌ دو دختر آورد: هر سه‌ (شبنم‌). و پانديا. پان‌ هم‌ با هديه‌ دادن‌ پشم‌ سفيدي‌ او را فريفت‌. مشهورترين‌ اسطوره‌اش‌ عشقش‌ به‌ اندوميون‌ است‌. در اساطير روميان‌ مطابق‌ است‌ با لوتا: 

سمله‌ Semele ، دختر كادموس‌ و هارمونيا؛ مادر ديونوسوس‌ . زئوس‌ خواست‌ تا به‌ صورت‌ مردي‌ زميني‌ معشوق‌ سمله‌ باشد، اما هرا از اين‌ رابطه‌ با خبر شد و سمله‌ را فريفت‌ كه‌ ادعاي‌ معشوقش‌ مبني‌ بر اينكه‌ زئوس‌ است‌ دروغي‌ بيش‌ نيست‌، و بهتر است‌ بر اين‌ امر از او نشانه‌اي‌ بطلبد. سمله‌ از زئوس‌ خواست‌ تا با تمام‌ جلال‌ و شكوهش‌ بر او ظاهر شود، ولي‌ چون‌ زئوس‌ چنين‌ كرد، سمله‌ از شعله‌ي‌ نور او سوخت‌. اما زئوس‌ بچه‌ي‌ وي‌ را، كه‌ حامله‌ بود، پيش‌ از سوختن‌ در شكاف‌ رانش‌ جا داد و از معركه‌ به‌ در برد. اين‌ پسر همان‌ ديونوسوس‌ بود. نيز: زاگرئوس‌ 

سيرنها Sirens ، پريهايي‌ به‌ شكل‌ پرنده‌ كه‌ آوازشان‌ به‌ قدري‌ فريبنده‌ بود كه‌ هر كس‌ مي‌شنيد تا پايان‌ عمر مي‌ماند و گوش‌ مي‌داد. او دوسئوس‌ براي‌ آنكه‌ از اين‌ خطر بگريزد گوشهاي‌ ملوانان‌ خود را با موم‌ پر كرد:
سيكلوپها / كوكلوپس‌ (= گردچشمان‌) Cyclops ، غولهايي‌ كه‌ فقط‌ يك‌ چشم‌ در وسط‌ پيشاني‌ داشتند و در جزيره‌اي‌ مي‌زيستند. وقتي‌ اودوسئوس‌ به‌ جزيره‌ي‌ آنان‌ وارد شد، يكي‌ از كوكلوپس‌ به‌ نام‌ پولوفموس‌ شش‌ ملوان‌ او را خورد، وقتي‌ نوبت‌ اودوسئوس‌ رسيد، او پولوفموس‌ را مست‌ كرد و بعد با ميله‌اي‌ داغ‌ كورش‌ كرد: 

سيلنوس‌ / سيلنوسها Silenus ، پسر پان‌ يا هرمس‌؛ كهنسال‌ترين‌ همراه‌ ماينادها (زنان‌ مريد ديونوسوس‌) در مراسم‌ ديونوسوسي‌. دماغي‌ پهن‌، و دم‌ و گوش‌ اسب‌ داشت‌. عقل‌ كل‌ و داراي‌ نيروي‌ پيش‌گويي‌ بود. پسرانش‌، كه‌ هم‌ شكل‌ خود او بودند و همان‌ كارها را دنبال‌ مي‌كردند، سيلنوسها ناميده‌ مي‌شوند.

کد مطلب: 75

     
 
تايپ فارسی تايپ انگليسی
 
  نمايش آدرس ايميل شما به سايرين