س
سابازيوس Sabazius ، از خدايان تراكيايي كه نوعاً شبيه ديونوسوس است.
ساتيرها / ساتورها Satyrs ، ارواح جنگلي با شكل انساني و برخي اعضاي حيواني (دم اسب، گوشدراز، يا شاخ كوچك). ساتيرها، همراه با سيلنوسها ، جزو شركتكنندگان هميشگي در مراسم ديونوسوسي بودند. مطابق با فاونها در اساطير رومي:
ساعتها: هوراي
سپرخئوس Spercheus ، رودي در جنوب تسالي و خداي اين رود. اين خدا پدر منسستيوس و شوهر پولودورا بود:
ستنلوس Sthenelus ، پسر پرسئوس و آندرومده. ستنلوس با نيكيپه، دختر پلوپس، ازدواج كرد و از او صاحب سه فرزند شد: ائوروستئوس، آلكوئونه، و مدوسا. پس از كشتهشدن برادرش، الكتروئون، به دست آمفيتروئون، وي تاج و تخت موكناي را تصاحب كرد و آمفيتروئون را به تبعيد فرستاد. بعد حكومت قسمتي از قلمروش را به برادر زنهايش، آترئوس و توئستس، داد:
ستوكس Styx ، بزرگترين رود هادس و الاههي آن رود. ستوكس نيز نظير اكثر رود - خدايان زادهي اوكئانوس و تتوس بود. با پالاس (از تيتانها) ازدواج كرد و زلوس (= غيرت)، نيكه (= پيروزي)، گراتوس (= قدرت)، و بيا (= نيرو) را زاد. در جنگ تيتانها با زئوس، ستوكس فرزندانش را به ياري زئوس فرستاد. و زئوس در عوض او را چنين پاداش داد كه فرزندانش همواره نزد خود زئوس بمانند، و مقرر كرد سوگندي كه با آب ستوكس از طرف خدايان ياد گردد، هرگز نبايد شكسته شود:
ستومفالوسي، پرندگان Stymphalian Birds ، پرندگاني كه به سواحل جنگلي درياچهي ستومفالوس در آركاديا هجوم آوردند و با پرهاي لبه فولادي خود مردم را ميكشتند و محصولات را از بين ميبردند. هراكلس در شاهكار ششم خود اين پرندگان را با ميلهاي كه از هفايستوس گرفته بود تارو مار كرد: پا
سراپيس Serapis ، از خدايان مصر باستان كه عبادت او مشتمل بر عبادت گاو آپيس و اوزيريس بود:
سفينكس: ابوالهول
سكولا Scylla ، هيولاي دريايي كه بر تنگهي مسينا حكم ميراند. در اصل پري دريايي زيبايي بود، اما چون گلاوكوس عاشقش شد و او نپذيرفت، گلاوكوس نزد ساحره كيركه رفت تا از او چارهاي بخواهد. كيركه خود عاشق گلاوكوس شد، چون او دست زد بر سينهاش نهاد. از سر انتقام سكولارا به هيولايي با دوازده پا و شش سر، هر سر داراي يك دهان، و هر دهان داراي سه رديف دندان، تبديل كرد. تنها راه رهايي از دست اين هيولا توسل جستن به مادرش كرتائيس بود:
سلنه (= ماه) Selene ، دختر دو تيتان به نامهاي هوپريون و تئيا؛ الاههي ماه. براي زئوس دو دختر آورد: هر سه (شبنم). و پانديا. پان هم با هديه دادن پشم سفيدي او را فريفت. مشهورترين اسطورهاش عشقش به اندوميون است. در اساطير روميان مطابق است با لوتا:
سمله Semele ، دختر كادموس و هارمونيا؛ مادر ديونوسوس . زئوس خواست تا به صورت مردي زميني معشوق سمله باشد، اما هرا از اين رابطه با خبر شد و سمله را فريفت كه ادعاي معشوقش مبني بر اينكه زئوس است دروغي بيش نيست، و بهتر است بر اين امر از او نشانهاي بطلبد. سمله از زئوس خواست تا با تمام جلال و شكوهش بر او ظاهر شود، ولي چون زئوس چنين كرد، سمله از شعلهي نور او سوخت. اما زئوس بچهي وي را، كه حامله بود، پيش از سوختن در شكاف رانش جا داد و از معركه به در برد. اين پسر همان ديونوسوس بود. نيز: زاگرئوس
سيرنها Sirens ، پريهايي به شكل پرنده كه آوازشان به قدري فريبنده بود كه هر كس ميشنيد تا پايان عمر ميماند و گوش ميداد. او دوسئوس براي آنكه از اين خطر بگريزد گوشهاي ملوانان خود را با موم پر كرد:
سيكلوپها / كوكلوپس (= گردچشمان) Cyclops ، غولهايي كه فقط يك چشم در وسط پيشاني داشتند و در جزيرهاي ميزيستند. وقتي اودوسئوس به جزيرهي آنان وارد شد، يكي از كوكلوپس به نام پولوفموس شش ملوان او را خورد، وقتي نوبت اودوسئوس رسيد، او پولوفموس را مست كرد و بعد با ميلهاي داغ كورش كرد:
سيلنوس / سيلنوسها Silenus ، پسر پان يا هرمس؛ كهنسالترين همراه ماينادها (زنان مريد ديونوسوس) در مراسم ديونوسوسي. دماغي پهن، و دم و گوش اسب داشت. عقل كل و داراي نيروي پيشگويي بود. پسرانش، كه هم شكل خود او بودند و همان كارها را دنبال ميكردند، سيلنوسها ناميده ميشوند.
کد مطلب: 75