خواندنی ها پرسش و پاسخ سخن ما فيلسوفان امروز ايران اساتيد فلسفه
مولانا : هر نفس‌ نو مي‌شود دنيا و ما / بي‌ خبر از نوشدن‌ اندر بقا/ پس‌ ترا هر لحظه‌، مرگ‌ و رجعتي‌ است‌/ مصطفي‌ فرمود، دنيا ساعتي‌ است‌     ::    دكارت‌ : از آنجا كه‌ من‌ مي‌توانم‌ به‌ نحو واضح‌ و متمايزي‌، وجود ذهن‌ را مستقل‌ از بدن‌، درك‌ كنم‌، بنابراين‌ ذهن‌ بايد براي‌ خود وجودي‌ مستقل‌ داشته‌ باشد.     ::    دكتر شريعتي‌ : ماترياليسم‌، جنس‌ و ذات‌ انسان‌ را ماده‌ مي‌داند. در همين‌ تعريف‌، او را در چارچوب‌ تكاملي‌ كه‌ در ماده‌ بودن‌ محدود است‌، حبس‌ مي‌كند.     ::    ويتگنشتاين‌ : گزاره‌ها نمي‌توانند راجع‌ به‌ امر برتر، چيزي‌ را بيان‌ كنند.     ::    علامه‌ طباطبايي‌ : اصل‌ اصيل‌ در هر چيز، وجود و هستي‌ اوست‌ و ماهيت‌ وي‌ پنداري‌ است‌، يعني‌ واقعيت‌ هستي‌ به‌ خودي‌ خود (بالذات‌ و لنفسه‌) واقعيت‌ دار، يعني‌ عين‌ واقعيت‌ بوده‌ و همه‌ي‌ ماهيات‌ با وي‌، واقعيت‌ دار و بي‌ وي‌ (به‌ خودي‌ خود) پنداري‌ و اعتباري‌ مي‌باشند.     ::    كانت‌ : جان‌ من‌ در برابر يك‌ انسان‌ ساده‌ عادي‌ (كه‌ از شايستگي‌ اخلاقي‌ برخوردار است‌)، به‌ حالت‌ كرنش‌ درمي‌آيد.     ::    ملاصدرا : من‌ در اين‌ زمان‌ در ميان‌ جماعتي‌ گرفتار شده‌ام‌ كه‌ هرگونه‌ تأمل‌ در متون‌ و ژرف‌ انديشي‌ را نوعي‌ بدعت‌ در دين‌ مي‌شناسند. تو گويي‌ آنها حنبليهاي‌ كتب‌ حديث‌ هستند كه‌ حق‌ با خلق‌ و قديم‌ با حادث‌ بر آنها مشتبه‌ شده‌ است‌.     ::    هايدگر : ما در هر پرسش‌ نبايد چشم‌ انتظار پاسخ‌ باشيم‌؛ بلكه‌ بايد توقع‌ پيدايش‌ انبوهي‌ از پرسشهاي‌ تازه‌ را داشته‌ باشيم‌ و به‌ امكان‌ مطرح‌شدن‌ آنها، ياري‌ رسانيم‌.     ::    كي‌ يرگكارد : هركس‌ بايد از سروكار داشتن‌ با ديگران‌ مضايقه‌ كند و فقط‌ با خدا و با خودش‌، سخن‌ بگويد.     ::    بودا : حكومت‌ بر روحيه‌ ناپايدار دشوار است‌؛ چه‌، آن‌ به‌ هر جا بخواهد مي‌رود. تسلط‌ بر روحيه‌، كار شايسته‌اي‌ است‌؛ آن‌ را آرام‌ و نيك‌بختي‌ را تأمين‌ مي‌كند.
فرهنگ اساطیر یونانآرشيو مطلب

ا

ائوترپه‌ Euterpe ، موز ني‌نوازي‌: موزها : 

ائوروپه‌ Europa ، دختر آگنور و تلفاسا. زئوس‌ او را در حال‌ بازي‌ با پريان‌ دريايي‌ ديد و عاشقش‌ شد. به‌ صورت‌ نره‌ گاو سفيدي‌ بر او ظاهر گشت‌، او را فريفت‌، و با خود به‌ جزيره‌ي‌ كرت‌ (يا به‌ قولي‌ اروپا) برد. ائوروپه‌ براي‌ زئوس‌ سه‌ پسر آورد به‌ نامهاي‌ مينوس‌، رادامانتوس‌، و سارپدون‌: 

ائوروديكه‌ Eurydice ، از دروادها (درخت‌ - پريها)؛ زن‌ اورفئوس‌. ائوروديكه‌ بر اثر نيش‌ يك‌ مار جان‌ سپرد، اما اورفئوس‌ كه‌ عاشق‌ وي‌ بود اجازه‌ يافت‌ وي‌ را از هادس‌ باز آورد، به‌ شرط‌ آنكه‌ در راه‌ نگاهش‌ نكند. اورفئوس‌ در نيمه‌ي‌ راه‌ طاقت‌ از كف‌ داد و نگاهي‌ به‌ ائوروديكه‌ كرد، پس‌ براي‌ هميشه‌ او را از دست‌ داد: 

ائوروس‌ Eurus ، فرزند آسترايوس‌ و ائوس‌ (خدايان‌ آسمان‌)؛ باد جنوب‌ شرق‌ يا شرق‌. روميان‌ او را وولتورنوس‌ نيز مي‌نامند: 

ائوروستئوس‌ Eurystheus ، پسر ستنلوس‌ و نيكيپه‌. هرا تولد هراكلس‌ را عقب‌، و تولد ائوروستئوس‌ را پيش‌ انداخت‌، و بدين‌ ترتيب‌ ائوروستئوس‌ پادشاه‌ موكئاي‌ شد. هراكلس‌ وقتي‌ در حالت‌ جنون‌ زن‌ و فرزندانش‌ را كشت‌ به‌ دستور وخش‌ دلفي‌ ملزم‌ شد دوازده‌ سال‌ در خدمت‌ ائوروستئوس‌ باشد. ائوروستئوس‌، از سر دشمني‌، دوازده‌ كار بسيار خطير به‌ او ارجاع‌ كرد كه‌ همان‌ دوازده‌ شاهكار هراكلس‌ است‌. ائوروستئوس‌ دشمني‌ خود را با فرزندان‌ هراكلس‌ ( هراكليداي‌ ) نيز ادامه‌ داد، تا آنكه‌ به‌ دست‌ يكي‌ از آنان‌، هولوس‌ ، كشته‌ شد: 

ائورونومه‌ Eurynome دختر اوكئانوس‌ و تتوس‌. زن‌ زئوس‌ شد و الاهگان‌ رحمت‌ (خاريتس‌) را زاييد. بنا به‌ يك‌ روايت‌ مبهم‌، قديمي‌ترين‌ الاهگان‌ اولمپ‌ بوده‌ است‌: 

ائوفوربوس‌ Euphorbus ، پسر پانتوئوس‌. در جنگ‌ تروا به‌ پاتروكلوس‌ ضربه‌ زد و خواست‌ منلائوس‌ را نيز بزند، اما منلائوس‌ با نيزه‌ گلويش‌ را دريد. فيثاغورث‌ مدعي‌ بود كه‌ روحش‌ قبلاً در جسم‌ ائوفوربوس‌ مي‌زيسته‌ است‌: 

ائومايوس‌ Eumaeus ، خوكچران‌ وفادار اودوسئوس‌ كه‌ او را در رسيدن‌ به‌ زنش‌، پنلوپه‌، ياري‌ داد. اصلاً شاهزاده‌ بود، اما كنيزي‌ او را با خود برد و به‌ لائرتس‌، پدر اودوسئوس‌، فروخت‌: 

ائومنيدس‌ (=مهربانان‌) Eumenides : ارينوئس‌
ابوالهول‌ (سفينكس‌، فيكس‌) Sphinx ، هيولاي‌ بالدار با سر زن‌ و بدن‌ شير؛ دختر اخيدنا و توفون‌. هرا او را فرستاد تا، به‌ انتقام‌ ربوده‌شدن‌خروسيپوس‌ توسط‌ لايوس‌ ، تب‌ را دچار بلا كند. سفينكس‌ از جوانان‌ شهر تب‌ معمايي‌ مي‌پرسيد، و هر كس‌ از پاسخ‌ در مي‌ماند جانش‌ را مي‌گرفت‌. سرانجام‌ اوديپ‌ پاسخ‌ صحيح‌ را يافت‌، و سفينكس‌ خود را نابود كرد: 

اپيگونها/اپيگونوي‌ (=اعقاب‌) Epigoni ، پسران‌ مخالفان‌ هفت‌گانه‌ي‌ تب‌. ده‌ سال‌ پس‌ از شكست‌ پدرانشان‌، به‌ سركردگي‌ آدراستوس‌ تب‌ را گرفتند و ترساندروس‌ را به‌ پادشاهي‌ رساندند. 

اپيمتئوس‌ Epimetheus ، پسر يا پتوس‌ و كلومنه‌ (يا تميس‌)، و برادر پرومتئوس‌ (پرومته‌). پرومتئوس‌ به‌ معناي‌ «پيش‌انديش‌» و اپيمتئوس‌ به‌ معناي‌ «پس‌انديش‌» است‌. علي‌رغم‌ هشدار برادرش‌ پاندورا را از هرمس‌ هديه‌ گرفت‌ و همسر خود كرد، و پاندورا مصيبتها را در روي‌ زمين‌ پراكند. 

اتئوكلس‌ Eteocles ، پسر اوديپ‌ و يوكاسته‌. با برادرش‌، پولونيكس‌، اوديپ‌ را آزردند، و او آنان‌ را نفرين‌ كرد كه‌ به‌ دست‌ هم‌ كشته‌ شوند. دو برادر بر سر پادشاهي‌ تب‌ نزاع‌ كردند كه‌ منجر به‌ جنگ‌ مخالفان‌ هفت‌گانه‌ي‌ تب‌ شد، و مطابق‌ نفرين‌ پدر به‌ دست‌ هم‌ كشته‌ شدند: 49،441 

اخو Echo ، از الاهگان‌ كوه‌ هليكون‌؛ مظهر پژواك‌. اخو با پرحرفي‌ خود هرا را سرگرم‌ مي‌كرد تا زئوس‌ به‌ عشق‌بازيهايش‌ بپردازد. پس‌ هرا كاري‌ كرد كه‌ اخو نتواند حرف‌ بزند و فقط‌ انتهاي‌ سخن‌ ديگران‌ را تكرار كند. عاشق‌ ناركيسوس‌ شد و چون‌ ناكام‌ ماند، به‌ تحليل‌ رفت‌ و از او چيزي‌ جز صدايش‌ نماند: 

اخيلس‌/آخيلئوس‌ Achilles ، يگانه‌ فرزند پلئوس‌ و تتيس‌ . بزرگ‌ترين‌ پهلوان‌ يونانيان‌ در جنگ‌ تروا. مادرش‌ او را به‌ هنگام‌ تولد در رود ستوكس‌ فرو برد تا رويين‌ تن‌ شود، ولي‌ پاشنه‌ي‌ پايش‌، كه‌ در دست‌ مادر بود، به‌ آب‌ نرسيد و آسيب‌پذير ماند. خيرون‌ به‌ او آموزش‌ دويدن‌ داد و او بادپا شد. در جنگ‌ تروا دليرانه‌ جنگيد و بسياري‌ را از پا درآورد. اما در ميانه‌ي‌ كار، چون‌ وي‌ آگاممنون‌ را مجبور كرد هم‌خوابه‌اش‌، خروسئيس‌ ، را رها كند، آگاممنون‌ نيز در عوض‌ خواستار شد كه‌ او هم‌ دست‌ از هم‌خوابه‌اش‌ بريسئيس‌ ، بكشد. پس‌ اخيلس‌ قهر كرد و از جنگ‌ كناره‌ گرفت‌. اما بعد به‌ سبب‌ كشته‌شدن‌ دوستش‌، پاتروكلوس‌ ، به‌ جنگ‌ بازآمد و هكتور را هلاك‌ كرد. سرانجام‌ به‌ تير پاريس‌ ، كه‌ به‌ پاشنه‌ي‌ پايش‌ خورد، از پا درآمد: 

اراتو Erato ، موز غزل‌ و ترانه‌: موزها: 

اربوس‌ (=تاريكي‌) Erebus ، پسر خائوس‌، و پدر آيتر (=فضا) و همراه‌ (=روز)، و خارون‌. مادر اين‌ بچه‌ها خواهر خود اربوس‌، نوكس‌ (=شب‌)، بود اربوس‌ بيشتر اشاره‌ بر تاريك‌ترين‌ قسمت‌ جهان‌ زير زمين‌ (هادس‌) دارد تا يك‌ خدا: 

ارختئوس‌ Erechtheus ، پسر پانديون‌ و زئوكسيپه‌؛ پادشاه‌ افسانه‌اي‌ آتن‌. با يك‌ ناياد (اب‌ - پري‌) به‌ نام‌ پراكسيتيا ازدواج‌ كرد. از فرزندانشان‌ ككروپس‌، پاندوروس‌، تسپيوس‌، و اورفئوس‌ را مي‌توان‌ نام‌ برد. در زمان‌ وي‌ آتن‌ با الئوسيس‌ وارد جنگ‌ شد و ارختئوس‌ با قرباني‌ كردن‌ دخترش‌ جنگ‌ باخته‌ را برد.
كوتوس‌ متحد او بود: 

اروس‌ (=عشق‌ جنسي‌) Eros ، خداي‌ عشق‌، مطابق‌ با آمور (= عشق‌) يا كوپيدو (= شهوت‌) روميان‌. به‌ روايت‌ هزيود، از آغاز زمان‌ وجود داشته‌ و از خائوس‌ (خلأ) به‌ وجود آمده‌، اما روايتهاي‌ ديگر اروس‌ را فرزند آفروديته‌ و آرس‌ مي‌دانند. گاهي‌ از اروس‌ به‌ صورت‌ جمع‌ (اروتس‌، و در لاتيني‌ كوپيدينس‌) ياد مي‌شود. گويند او دو نوع‌ تير داشته‌ از طلا و سرب‌، كه‌ تير طلايي‌ برانگيزنده‌ي‌ عشق‌ و تير سربي‌ خاموش‌ كننده‌ي‌ عشق‌ بوده‌ است‌. 

اريس‌ (= نفاق‌) Eris ، دختر نوكس‌ (= شب‌) و الاهه‌ي‌ نفاق‌ و كشمكش‌. در جشن‌ ازدواج‌ پلئوس‌ و تتيس‌، بدون‌ دعوت‌، به‌ مجلس‌ آمد و سيبي‌ به‌ ميان‌ انداخت‌ كه‌ رويش‌ نوشته‌ بود: «براي‌ زيباترين‌ زن‌». بر سر تصاحب‌ اين‌ سيب‌ اختلاف‌ ميان‌ هرا، آتنه‌، و آفروديته‌ افتاد. سرانجام‌ اين‌ اختلاف‌ آغاز جنگ‌ تروا بود: 

ارينوئس‌ Erinyes ، الاهگان‌ انتقام‌. از خون‌ اورانوس‌ ، كه‌ وقتي‌ كورنوس‌ اخته‌اش‌ مي‌كرد به‌ روي‌ گايا (= زمين‌) ريخت‌. به‌ وجود آمدند. به‌ روايت‌ ويرژيل‌ سه‌ تا بودند: آلكتو، مگايرا، و تيسفونه‌. كارشان‌ تعقيب‌ و مجازات‌ مجرمين‌ خصوصاً قاتلين‌ بود. يونانيان‌ نامهاي‌ ائومنيدس‌ (مهربانان‌) و سمناي‌ (مقدسين‌) را از سر ترس‌ يا شوخي‌، به‌ آنان‌ اطلاق‌ مي‌كردند. در اساطير روميان‌ ديراي‌ يا فورياي‌ ناميده‌ مي‌شوند: 

اطلس‌ atlas ، از تيتانها ؛ پسر ياپتوس‌ و كلومنه‌. معناي‌ نام‌ او «حمال‌» يا «متحمل‌» است‌. با پليونه‌ (از او كئانيدها) ازدواج‌ كردو و فرزندانشان‌ پليادس‌ (هفت‌ دختر معشوقه‌ي‌ خدايان‌)، هوآدس‌ (چند پري‌)، هسپريدس‌ (چهار يا هفت‌ پري‌)، و دختر ديگري‌ به‌ نام‌ كالوپسو بود. اطلس‌ عليه‌ خدايان‌ جنگيد و محكوم‌ شد افلاك‌ را به‌ دوش‌ بگيرد. درمورد علت‌ محكوميت‌ روايتهاي‌ ديگري‌ نيز آمده‌ است‌:
اقيانوس‌: اوكئانوس‌
الاهگان‌ انتقام‌: ارينوئس‌
الاهگان‌ رحمت‌: خاريتس‌
الاهگان‌ سرنوشت‌: مويراي‌ 

الكترا Electra ، دختر آگاممنون‌ و كلوتايمنسترا. پس‌ از كشته‌شدن‌اگاممنون‌ به‌ دست‌ كلوتايمنسترا ، الكترا برادرش‌ اورستس‌ را از خانه‌ دور كرد تا جانش‌ را حفظ‌ كند. بعداً اورستس‌، به‌ همدستي‌ الكترا، انتقام‌ خون‌ پدر را گرفت‌. الكترا همسر دوست‌ برادرش‌ پولادس‌ شد:
الوسيون‌/كشتزار الوسيون‌/جزاير خجستگان‌ Elysium ، منزلگاه‌ مردگاني‌ كه‌ جاودان‌ مي‌شدند، و نقطه‌ي‌ مقابل‌ هادس‌، و جايگاه‌ خوشبختي‌ بود: 

اندوميون‌ Endymion ، پسر آيتليوس‌ و كالوكه‌؛ بنيان‌گذار اليس‌. سلنه‌ (= ماه‌) عاشقش‌ شد و برايش‌ پنجاه‌ دختر آورد و چون‌ طاقت‌ مرگش‌ را نداشت‌، او را در غاري‌ به‌ خواب‌ ابدي‌ فرو برد تا جوان‌ و جاودان‌ بماند. به‌ روايت‌ ديگر زئوس‌ به‌ درخواست‌ خود اندوميون‌ خوابش‌ كرد: 

اودوسئوس‌ Odysseus ، تنها پسر لائرتس‌ و آنتيكليا؛ دشمنان‌ وي‌ مدعي‌ بودند كه‌ وي‌ فرزند سيسوفوس‌ (سيزيف‌) است‌، زيرا آنتيكليا هنگام‌ ازدواج‌ با لائرتس‌ از او باردار بوده‌ است‌، و زيركيهاي‌ اودوسئوس‌ را هم‌ به‌ همين‌ مسئله‌ نسبت‌ مي‌دادند. وي‌، به‌ جانشيني‌ پدر، پادشاه‌ ايتاكا شد. در جنگ‌ تروا از رهبران‌ يونانيان‌ بود و حيله‌ي‌ «اسب‌ چوبين‌» را هم‌ او ابتكار كرد. بازگشتش‌ از تروا به‌ وطن‌ با بيست‌ سال‌ آوارگي‌ پرماجرا توأم‌ بود. در اين‌ فاصله‌ همسرش‌، پنلوپه‌، خواستگاران‌ متعددش‌ را به‌ حيله‌اي‌ منتظر نگاه‌ داشت‌. اودوسئوس‌، چون‌ بازگشت‌، خواستگاران‌ را كشت‌ و به‌ وصال‌ زنش‌ رسيد. روميان‌ او را اولوسس‌ (اوليس‌) مي‌نامند. شرح‌ سرگردانيهاي‌ اودوسئوس‌ موضوع‌ كتاب‌ اوديسه‌ي‌ هومر است‌: 

اوديپ‌/اويديپوس‌ Oedipus ، يگانه‌ پسر لايوس‌ و يوكاسته‌. وخشي‌ به‌ لايوس‌ گفت‌ كه‌ اگر از يوكاسته‌ صاحب‌ پسري‌ شود، آن‌ پسر او را خواهد كشت‌. پس‌ اوديپ‌ را هنگام‌ تولد به‌ چوپانان‌ سپردند تا در كوه‌ كيتايرون‌ رهايش‌ كنند. اما چوپانان‌ او را به‌ مروپه‌، زن‌ پولوبوس‌ پادشاه‌ كورنت‌، سپردند. روزي‌ يك‌ نفر به‌ اوديپ‌ گفت‌ كه‌ فرزند واقعي‌ پولوبوس‌ نيست‌، و او برآشفته‌ نزد وخش‌ دلفي‌ رفت‌ تا حقيقت‌ را جويا شود. وخش‌ به‌ جاي‌ پاسخ‌ سؤالش‌ گفت‌ كه‌ پدرش‌ را خواهد كشت‌ و با مادرش‌ زنا خواهد كرد. پس‌ اوديپ‌، از ترس‌ آنكه‌ مبادا مرتكب‌ اين‌ كار شود، نزد پولوبوس‌ بازنگشت‌ و راه‌ تب‌ را در پيش‌ گرفت‌. در راه‌ به‌ لايوس‌ برخورد و طي‌ نزاعي‌ به‌ طور اتفاقي‌ او را كشت‌. در تب‌، معماي‌ سفينكس‌ را پاسخ‌ گفت‌ و پادشاه‌ تب‌ شد و نادانسته‌ مادرش‌، يوكاسته‌، را به‌ زني‌ گرفت‌. چون‌ حقيقت‌ را دريافت‌ خود را كور كرد. يوكاسته‌ نيز خود را كشت‌. اوديپ‌ از يوكاسته‌ دو پسر، پولونيكس‌ و اتئوكلس‌ ، و دو دختر آنتيگونه‌ و ايسمنه‌، داشت‌: 

اورانوس‌ Uranus ، خداي‌ آسمان‌، گايا (زمين‌) پس‌ از آنكه‌ از خائوس‌ (خلأ) برخاست‌، اورانوس‌ را، بي‌آنكه‌ شوهري‌ داشته‌ باشد، زاييد. آن‌گاه‌ با زاده‌ي‌ خود آميخت‌ و حاصلش‌ تيتانها و تيتانسها بودند. چون‌ اورانوس‌ به‌ فرزندانش‌ حسد مي‌ورزيد و مي‌خواست‌ آنان‌ را به‌ دل‌ گايا (زمين‌) بازگرداند، كرونوس‌ ، يكي‌ از تيتانها، به‌ كمك‌ گايا او را اخته‌ كرد. از قطره‌هاي‌ خون‌ اورانوس‌ كه‌ بر روي‌ گايا (زمين‌) ريخت‌، ارينوئس‌ ، و از آلتش‌ كه‌ به‌ دريا افتاد آفروديته‌ برخاستند: 

اورانيا Urania ، موز نجوم‌: موزها: 208. 

اورستس‌ Orestes ، پسر آگاممنون‌ و كلوتايمنترا . پس‌ از قتل‌ پدر توسط‌ مادر، خواهرش‌ الكترا او را به‌ جايي‌ ديگر فرستاد تا كشته‌ نشود. وقتي‌ بزرگ‌ شد، بازگشت‌ و قاتلان‌ پدرش‌، يعني‌ مادر و معشوق‌ مادر، را كشت‌. الاهگان‌ انتقام‌ به‌ تعقيبش‌ پرداختند و او از شهري‌ به‌ شهري‌ فراري‌ شد. به‌ فرمان‌ آپولون‌ در آريوپاگوس‌ آتن‌ محاكمه‌ و تبرئه‌ شد و به‌ آرگوس‌ بازگشت‌ و به‌ تخت‌ شاهي‌ نشست‌: 

اورفئوس‌ Orpheus ، پسر اويگاروس‌ و كاليوپه‌. اورفئوس‌ چندان‌ در نواختن‌ جنگ‌ استاد بود كه‌ جانوران‌ وحشي‌ و سنگها و درختها را به‌ دنبال‌ خود به‌ حركت‌ درمي‌آورد. با ائوروديكه‌ ازدواج‌ كرد و داستان‌ عشقشان‌ لطيف‌ترين‌ اسطوره‌ي‌ عشقي‌ است‌: 

اوزيريس‌ Osiris ، در دين‌ مصر قديم‌، خداي‌ جهان‌ زيرزمين‌؛ پسر كسب‌ (زمين‌) و نوت‌ (آسمان‌)، شوهر ايسيس‌ و پدر هوروس‌. برادر خبيثش‌، ست‌ (شب‌)، او را كشت‌، اما وي‌ زنده‌ گشت‌ و خداي‌ اموات‌ شد: 

اوكئانوس‌/اقيانوس‌ Oceanus ، يكي‌ از تيتانها ؛ پسر اورانوس‌ و گايا؛ خداي‌ اقيانوسها. با خواهر خود تتوس‌ ازدواج‌ كرد، و، چون‌ در جنگ‌ تيتانها با زئوس‌ همدست‌ تيتانها نشد، در صلح‌ و آرامش‌ زيست‌ و صاحب‌ سه‌ هزار فرزند (اوكئانيدها) شد كه‌ پريان‌ رودها، درياها، و درياچه‌ها بودند: 

اوكئانيدها Oceanides ، دختران‌ اوكئانوس‌ و تتوس‌. مسئول‌ همه‌ي‌ آبهاي‌ روي‌ زمين‌ و زيرزمين‌ بودند و تعدادشان‌ سه‌ هزار بود: 

اولمپيان‌/خدايان‌ اولمپي‌ Olympians ، خدايان‌ عمده‌ي‌ دوازده‌گانه‌اي‌ كه‌ در كوه‌ اولمپ‌ مأوا داشتند، و عبارتند از: زئوس‌، هرا (زن‌ و خواهر زئوس‌)، آتنه‌ و هبه‌ و آرتميس‌ و آفروديته‌ (دختران‌ زئوس‌)، هرمس‌ و آرس‌ و آپولون‌ و هفايستوس‌ (پسران‌ زئوس‌) هستيا (خواهر بزرگ‌ زئوس‌)، و پوسيدون‌ (برادر زئوس‌): 

اوليس‌ Ulysses : اودوسئوس‌ 

اونيروس‌ (=رؤيا) Oneiros ، الاهه‌ي‌ رؤيا در دين‌ يونان‌: 

اوينئوس‌ Oeneus ، پسر پورتئوس‌ و ائوروته‌؛ شاه‌ كالادون‌. زنش‌ آلتايا چند فرزند برايش‌ آورد، از جمله‌ ملئاگر. وقتي‌ ديونوسوس‌ به‌ كالودون‌ آمد، اوينئوس‌ به‌ رسم‌ مهمان‌نوازي‌ اجازه‌ داد با زنش‌ هم‌بستر شود، كه‌ حاصلش‌ ديانيرا بود كه‌ زن‌ هراكلس‌ شد. ديونوس‌ به‌ يوناني‌ يعني‌ «شراب‌». آرتميس‌، به‌ خاطر ناسپاسي‌ وي‌، گرازي‌ وحشي‌ براي‌ كشتنش‌ فرستاد كه‌ ملئاگر آن‌ را از پاي‌ درآورد: 

اوينومائوس‌ Oenomaus پسر آرس‌ و هارپنا. با اوارته‌ ازدواج‌ كرد و صاحب‌ دختري‌ به‌ نام‌ هيپوداميا (1) شدند. شرط‌ همسري‌ دخترش‌ را پيروزي‌ در مسابقه‌ي‌ ارابه‌راني‌ قرار داده‌ بود كه‌ بسياري‌ در اين‌ راه‌ جان‌ باختند. سرانجام‌ پلوپس‌ ، به‌ كمك‌ ارابه‌ي‌ طلايي‌ و اسبهاي‌ بالداري‌ كه‌ از پوسيدون‌ گرفته‌ بود، مسابقه‌ را برد و اوينومائوس‌ طي‌ آن‌ كشته‌ شد: 

ايريس‌ (= رنگين‌كمان‌) Iris ، دختر تائوماس‌ و الكترا. ايريس‌ حامل‌ پيغامهاي‌ خدايان‌ و زن‌ زفوروس‌ (باد غرب‌) بود: 

ايسماروس‌ Ismarus ، ناحيه‌اي‌ كه‌ اودوسئوس‌ در آغاز سفر طولاني‌ بازگشت‌ به‌ وطن‌ آن‌ را غارت‌ كرد: 

ايسمنه‌ Ismene ، دختر اوديپ‌ و يوكاسته‌، و خواهر آنتيگونه‌ . با خواهرش‌ در كمك‌دادن‌ به‌ پدر كور همكاري‌ كرد، اما در دفن‌ جسد برادرشان‌ پولونيكس‌ ( كرئون‌ (1)) از همكاري‌ با او امتناع‌ ورزيد. ولي‌ عاقبت‌ داوطلبانه‌ همراه‌ خواهرش‌ مرد: 

ايسيس‌ Isis ، در دين‌ مصر قديم‌، الاهه‌ي‌ طبيعت‌؛ خواهر و زوجه‌ي‌ اوزيريس‌ و مادر هوروس‌؛ مطابق‌ يو در اساطير يونان‌ 

ايفيگنيا Iphigenia ، دختر بزرگ‌ آگاممنون‌ و گلوتايمنسترا . در آغاز جنگ‌ تروا، اگاممنون‌ چون‌ به‌ آوليس‌ رسيد، آرتميس‌ به‌ خاطر ناسپاسي‌ وي‌ بادي‌ برانگيخت‌ كه‌ او را از عريمت‌ مانع‌ شد. پس‌ او خواست‌ ايفيگنيا را براي‌ فرونشاندن‌ خشم‌ آرتميس‌ قرباني‌ كند، اما آرتميس‌ گوزني‌ به‌ جاي‌ ا و به‌ محراب‌ فرستاد و ايفيگنيا نجات‌ يافت‌: 

ايكاروس‌ Icarus ، پسر دايدالوس‌ . همراه‌ پدر از زندان‌ مينوس‌، به‌ كمك‌ بالهايي‌ كه‌ از موم‌ و پر ساخته‌ بودند، گريخت‌ ولي‌ چون‌ علي‌رغم‌ توصيه‌ي‌ پدر به‌ خورشيد نزديك‌ شد، بالهاي‌ مومي‌ آب‌ شدند و به‌ دريا افتاد. اين‌ دريا به‌ نام‌ او ايكاريا خوانده‌ شد. 

ايكماليوس‌ Icmalius ، صنعتگري‌ كه‌ ايوان‌ پنلوپه‌ را ساخت‌ و با عاج‌ و نقره‌ تزيين‌ كرد: 

ايلوس‌ Ilus ، پسر تروس‌ و كاليرهوئه‌، بنيان‌گذار شهر ايليون‌. در مسابقات‌ فروگيايي‌ برنده‌ شد و 50 مرد و 50 زن‌ و يك‌ گاو ابلق‌ جايزه‌ گرفت‌. و فرمان‌ يافت‌ هرجا گاو از رفتن‌ ماند شهري‌ بنا كند. گاو روي‌ تپه‌اي‌ نزديك‌ كوه‌ ايدا فرود آمد و شهري‌ آنجا بنا شد كه‌ جمعيت‌ اوليه‌اش‌ همان‌ 50 مرد و 50 زن‌ بودند. زئوس‌ نشانه‌اي‌ (پالاديوم‌، تصوير چوبي‌ آتنه‌) براي‌ شهر فرستاد كه‌ مردم‌ ايليون‌ (تروا) اعتقاد داشتند تا برجاست‌، شهر آسيبي‌ نخواهد ديد: 

ايليتويا Eileithyia ، دختر زئوس‌ و هرا؛ الاهه‌ي‌ وضع‌ حمل‌. مطابق‌ با يونولوكيناي‌ روميان‌. تحت‌ فرمان‌ هرا بو. هرا، هنگام‌ تولد آپولون‌ و آرتميس‌، خواست‌ تا نگذارد ايليتويا نزد لتو، مادر آن‌ دو، برود، و بدين‌ ترتيب‌ از وضع‌ حمل‌ جلوگيرد. اما الاهگان‌ ديگر با رشوه‌اي‌ او را نزد لتو كشاندند. يكبار نيز هرا به‌ كمك‌ اين‌ الاهه‌ تولد هراكلس‌ را عقب‌ و تولد ائوروستئوس‌ را پيش‌ انداخت‌.

کد مطلب: 66

     
 
تايپ فارسی تايپ انگليسی
 
  نمايش آدرس ايميل شما به سايرين