خواندنی ها پرسش و پاسخ سخن ما فيلسوفان امروز ايران اساتيد فلسفه
ويتگنشتاين‌ : فلسفه‌، يك‌ آموزه‌ نيست‌، بلكه‌ يك‌ فعاليت‌ است‌.     ::    بودا : اگر همراهيْ دورانديش‌ بيابي‌ كه‌ با تو زندگي‌ كند، خوشْرفتار باشد و روشن‌، بايد كه‌ با او زندگي‌ كني‌؛ شاد و آگاه‌ و چيره‌ به‌ همه‌ي‌ خطرها.     ::    اقبال‌ لاهوري‌ : اصل‌ معني‌ را ندانم‌ از كجاست‌/ صورتش‌ پيدا و با ما آشناست‌/ راز معني‌، مرشد رومي‌ گشود/ فكر من‌ بر آستانش‌ درسجود     ::    بودا : اي‌ سازنده‌ خانه‌! اكنون‌ تو را ديده‌ام‌، تو ديگر باره‌ اين‌ خانه‌ را نمي‌تواني‌ ساخت‌. لنگه‌ي‌ خر پاهايت‌ همه‌ شكسته‌ است‌ و تيرِ كاكلهايت‌ خراب‌ شده‌ اما دل‌ من‌، به‌ فرونشاندن‌ تشنگيها رسيده‌ است‌.     ::    بودا : ذهني‌ كه‌ انباشته‌ از انديشه‌هاي‌ آزمندي‌، خشم‌، و شيفتگي‌ است‌ اعتماد را نشايد. چنين‌ ذهني‌ را نبايد به‌ حال‌ خود رها ساخت‌؛ آن‌ را بايد سخت‌ مهار كرد. نه‌ مادر، نه‌ پدر و نه‌ هيچ‌ يك‌ از نزديكان‌ نمي‌توانند به‌ اندازه‌ يك‌ ذهن‌ تربيت‌ شده‌ در حق‌ ما نيكي‌ كنند.     ::    بودا : رهرو آرامْ دل‌ به‌ خانه‌ي‌ تهي‌ رفته‌ است‌؛ او از فهم‌ درست‌ آيين‌، شادي‌ برتر از انسان‌ دارد.     ::    مولانا : هر نفس‌ نو مي‌شود دنيا و ما / بي‌ خبر از نوشدن‌ اندر بقا/ پس‌ ترا هر لحظه‌، مرگ‌ و رجعتي‌ است‌/ مصطفي‌ فرمود، دنيا ساعتي‌ است‌     ::    بودا : رهرو شاد از هشياري‌، با بيم‌ در تن‌ آساني‌ مي‌نگرد، بالا مي‌رود به‌ كردار آتش‌، و بندها را همه‌، خواه‌ خُرد خواه‌ كلان‌، مي‌سوزاند.     ::    هراكليت‌ : دهر كودكي‌ است‌ كه‌ نرد مي‌بازد؛ پادشاهي‌ يك‌ كودك‌!     ::    بودا : دوستان‌ به‌ روزگار نياز، شادي‌ آورند؛ خرسندي‌ به‌ اين‌ و آن‌ شادي‌آور است‌. رها كردن‌ همه‌ي‌ رنجها شادماني‌ است‌.
مکتب تفکیکآرشيو مطلب

آيا استاد محمدتقي‌ جعفري‌ پيرو مكتب‌ تفكيك‌ است‌؟

آشنايي‌ اينجانب‌ با علاّمه‌ي‌ بزرگوار، متفّكر گرانقدر اسلامي‌، آية‌اللّه‌ حاج‌ شيخ‌ محمّدتقي‌ جعفري‌ تبريزي‌، به‌ چهل‌ سال‌ از اين‌ پيش‌ مي‌رسد، از سفر ايشان‌ به‌ مشهد مقدّس‌ و سپس‌ حضور در درس‌ خارج‌ آية‌اللّه‌ العظمي‌، حاج‌ سيّد محمّد هادي‌ ميلاني‌- رحمة‌اللّه‌ عليه‌- در مسجد گوهز شاد (كه‌ پس‌ از سالها در عراق‌، در مشهد نيز در درس‌ ياد شده‌ حاضر مي‌شدند، و از سوي‌ آية‌اللّه‌ العظمي‌ ميلاني‌، مورد احترامي‌ شايان‌ بودند.)
استاد محمدرضا حكيمي‌ چه‌ مي‌گويد؟
5-1- در رساله‌ مبسوطي‌ كه‌ استاد محمدرضا حكيمي‌ در زمان‌ حيات‌ استاد علامه‌ محمد تقي‌ جعفري‌ منتشر نمود، با ادله‌ و افيه‌ ثابت‌ نمود كه‌ گرايش‌ استاد علامه‌ در ميان‌ مكاتب‌ موجود، بيشتر متوجه‌ مكتب‌ تفكيك‌ است‌. شرح‌ اين‌ نوشتار را كه‌ در مقدمه‌ كتاب‌ «تكاپوگر انديشه‌ها» آمده‌ است‌، مي‌خوانيد.
 
آشنايي‌ محمدرضا حكيمي‌ با علامه‌ جعفري‌
5-2- آشنايي‌ اينجانب‌ با علاّمه‌ي‌ بزرگوار، متفّكر گرانقدر اسلامي‌، آية‌اللّه‌ حاج‌ شيخ‌ محمّدتقي‌ جعفري‌ تبريزي‌، به‌ چهل‌ سال‌ از اين‌ پيش‌ مي‌رسد، از سفر ايشان‌ به‌ مشهد مقدّس‌ و سپس‌ حضور در درس‌ خارج‌ آية‌اللّه‌ العظمي‌، حاج‌ سيّد محمّد هادي‌ ميلاني‌- رحمة‌اللّه‌ عليه‌- در مسجد گوهز شاد (كه‌ پس‌ از سالها در عراق‌، در مشهد نيز در درس‌ ياد شده‌ حاضر مي‌شدند، و از سوي‌ آية‌اللّه‌ العظمي‌ ميلاني‌، مورد احترامي‌ شايان‌ بودند.)
و اين‌ آشنايي‌ سپس‌ به‌ شناختي‌ بيشتر پيوست‌ و به‌ دوستي‌، و به‌ ارادت‌ اينجانب‌، به‌ ويژه‌ با مطالعه‌ي‌ كتاب‌ «ارتباط‌ انسان‌ - جهان‌» - كتابي‌ غني‌ و ابتكاري‌ و پر ارج‌ - و كتاب‌ «تعاونُ الدّين‌ و العلم‌» و كتاب‌ «مبدأ اعلي‌» و... اطّلاع‌ هماره‌ از حضور جدّي‌ و تكليف‌ شناسانه‌ي‌ ايشان‌ در مرز پاسداري‌ از دين‌ خدا و مباني‌ قويم‌ و ارزشهاي‌ متعالي‌ آن‌، به‌ منظور نجات‌ نسلهاي‌ انساني‌؛ و همچنين‌ پشتكار پوينده‌ي‌ اين‌ عالم‌ مر زبان‌ و فيلسوف‌ و انديشمند غير محدود انديش‌، در آفاق‌ فرهنگ‌ و انديشه‌ي‌ انسان‌ معاصر، به‌ منظور گسترش‌ باورهاي‌ الهي‌ و صيانت‌ آنها، و ردّ تهاجمهاي‌ متفاوت‌ در هر دوره‌... و آنگاه‌ پديد آوردن‌ اين‌ همه‌ تأليفات‌ گرانقدر در پهنه‌ي‌ گسترده‌ي‌ فرهنگ‌ غني‌ و پهناور اسلامي‌ ايران‌، و ابعاد گوناگون‌ معارف‌ شناختي‌، بد انسان‌ كه‌ اگر اين‌ آثار از آنِ گروهي‌ از دانشوران‌ و عالمان‌ بود جاي‌ گرامي‌ داشت‌ و اعجاب‌ داشت‌، تا چه‌ رسد كه‌ اكنون‌ يك‌ تن‌ به‌ عرضه‌ي‌ آنها پرداخته‌ است‌، با وجود اشتغال‌ به‌ جلسه‌هاي‌ تدريسي‌ و سخنرانيها و سفرها و مصاحبه‌هاي‌ علمي‌ و ديني‌ بسيار... 

علامه‌ جعفري‌، جامع‌ بود
5-3- درباره‌ي‌ شخصيّت‌ علمي‌ استاد علاّمه‌ جعفري‌، آنچه‌ بيشتر داراي‌ اهميّت‌ است‌، جامعيّت‌ ايشان‌ است‌، و نگرش‌ باز، و گذر از محدوده‌ي‌ محدوديّت‌ آفرين‌ محدودانديشي‌ و تك‌ رشته‌اي‌ و بسته‌ ذهني‌، كه‌ دريغا بسياري‌ از عالمان‌ و فاضلان‌ ما- در قلمروهاي‌ ويژه‌ي‌ خويش‌ - بدان‌ سخت‌ مبتلايند. به‌ طور اصولي‌، مرزباني‌ يا بايد با حضورهاي‌ مُشرفانه‌ در مرزهاي‌ مورد تهاجم‌ - بلكه‌ خارج‌ مرزها نيز- با آگاهي‌ گستري‌ و روشنگريِ مجاهدت‌ بار، و پايداري‌ د رخطوط‌ مقّدم‌ دفاع‌ فكري‌ و سياسي‌، و افشاگري‌ كارسازِ ضّدِ استعماري‌ و ضّدِ استبدادي‌ - با كمال‌ صراحت‌ و شجاعت‌ - انجام‌ پذيرد، مانند كار سيّد جمال‌الّدين‌ اسد آبادي‌ و درگيريها و سفرها... و نشر «عروة‌ الوثقي‌» و...؛ يا با تخصصّي‌ فوق‌ كامل‌ و تبّحري‌ بي‌مانند و تتبّعي‌ فداركارانه‌ - درباره‌ي‌ موضوع‌ مورد بحث‌ و دفاع‌ و بيدادگري‌ و اثبات‌ - مانند كار سترك‌ ميرحامد حسين‌ هندي‌ در «عبقات‌ الانوار»، و علاّمه‌ي‌ اميني‌ در «الغدير»، و شيخ‌ آقا بزرگ‌ تهراني‌ در «الذّريعه‌»؛ يا با جامعيّتي‌ عميق‌ درباره‌ي‌ حوزه‌ي‌ دفاعي‌، مانند تلاش‌ گرانسنگ‌ سيّد عبُدالحسين‌ شرفُ الدّين‌ عاملي‌ در آثار خويش‌، چونان‌ « المراجعات‌ » و « النّصُّ و الاجتهاد » و « الفصولُ المهمّة‌ في‌ تأليف‌ الاُمّة‌ » و...

هشت‌ معناي‌ جامعيت‌ از نظر محمدرضا حكيمي‌
5-4- در اين‌ روزگاران‌ كه‌ علوم‌ و دانشهاي‌ گوناگون‌ رواج‌ يافته‌ و تا اين‌ اندازه‌ رشته‌اي‌ شده‌ است‌، مراد از «جامعّيت‌» ذوفنوني‌ در اصطلاح‌ گذشتگان‌ نيست‌، زيرا كه‌ چنين‌ چيزي‌ عملي‌ نيست‌، بلكه‌ مقصود، اطّلاعي‌ در خور، و بهره‌منديي‌ اصولي‌، و كاركردي‌ قابل‌ اعتماد، درباره‌ي‌ اين‌ هشت‌ امر است‌ كه‌ ياد مي‌شود:
1- دانشهاي‌ حوزه‌اي‌ - به‌ طور عام‌ و در حّد بالا (ادبيّات‌، منطق‌، اصول‌ فقه‌، حديث‌، درايه‌، رجال‌، تفسير، تاريخ‌ اسلام‌، (1) سيره‌ي‌ تحليلي‌ پيامبر اكرم‌ «ص‌» و ائمه‌ي‌ طاهرين‌ «ع‌»، اقتصاد اسلامي‌، سياست‌ اسلامي‌، كلام‌، فلسفه‌، عرفان‌...) 

2- معارف‌ وَ حْياني‌ و الهيّات‌ الهي‌ - به‌ طور خاص‌- با ديدگاهي‌ خالص‌، و غير امتراجي‌، و غير التقاطي‌، غير تأويلي‌، تا در ذهنّيت‌ و مباني‌ شناختي‌ و شالوده‌هاي‌ باوري‌ او، «محكمات‌ اسلامي‌» با مفاهيم‌ و مسائلي‌ ديگر خلط‌ نگردد، و فهم‌ قرآنيِ قرآن‌ از خلوص‌ و زلاليِ خويش‌ نيفتد، و «الهيّات‌ الهي‌ و الهيّات‌ بشري‌» (2) - كه‌ دو مقوله‌ است‌ و دو گونه‌ داده‌ دارد- در هم‌ نياميزد، كه‌ در اين‌ صورت‌، هر دو از اصالت‌ خويش‌ و فضاي‌ مفهومي‌ و ساختار شناختي‌ و ابعاد تربيتي‌ خود بيرون‌ مي‌روند، و از هنجار علمي‌- كه‌ مقتضي‌ حفظ‌ دقيق‌ مرزهاي‌ دانشها و بينشهاست‌- دور مي‌افتند. 

3- علومي‌ برونحوزه‌اي‌ به‌ ويژه‌ عوم‌ انساني‌ - كه‌ با تبيين‌ و تثبيت‌ حقايق‌ اسلامي‌ و مرزباني‌ آنها ارتباط‌ مي‌يابد، و شامل‌ رشته‌هايي‌ مي‌شود به‌ اعتبار قلمروي‌ كه‌ مرزبان‌ حقايق‌ الهي‌، مرزباني‌ آن‌ را بر عهده‌ گرفته‌ است‌. 

4- فرهنگ‌ عصر؛ به‌ جز علوم‌ و دانشهاي‌ ياد شده‌ در سه‌ بخش‌ پيشين‌ مسائل‌ مهمّي‌ در پهنه‌ي‌ تفكّرات‌ انساني‌ و زندگي‌ بشري‌ و تحّولات‌ آن‌ وجود دارد كه‌ جنبه‌ي‌ عامّ فرهنگي‌ دارد، و فرهنگ‌ انساني‌ را در هر عصري‌ شكل‌ مي‌دهد، به‌ ويژه‌ در عصر گسترش‌ ارتباطات‌. مرزبان‌ حقايق‌ نمي‌تواند از اين‌ مقوله‌ ناآگاه‌ باشد و ناآگاه‌ ماند. 

5- اقتصاد و سياست‌؛ به‌ اقتصاد اسلامي‌ و سياست‌ اسلامي‌ اشاره‌ كرديم‌. مرزبانان‌ حقايق‌ الهي‌- كه‌ بايد پيروان‌ پيامبران‌ و امامان‌ باشند- نمي‌توانند به‌ اين‌ دو مقوله‌ به‌ صورتي‌ اصولي‌ و بنيادين‌ ننگرند، و تعاليم‌ خالص‌ و حياني‌ را درباره‌ي‌ اين‌ دو موضوع‌ فرا نگيرند، و درباره‌ي‌ آنها به‌ وضع‌گيري‌ نپردازند، به‌ ويژه‌ از نظر دين‌ ابديِ اسلام‌، زيرا در اسلام‌، «آزادي‌» و «عدالت‌» - به‌ معناي‌ راستين‌ دو واژه‌- دو اصل‌ است‌. و ارتباط‌ اين‌ دو اصل‌ با موضوع‌ «سياست‌» و موضوع‌ «اقتصاد» روشن‌ است‌.و در اين‌ دو مقوله‌ نيز چنان‌ كه‌- اشاره‌اي‌ گذشت‌ - بايد به‌ داده‌هاي‌ خالص‌ و حياني‌ و تعاليم‌ اوصيايي‌ استناد جويند و عمل‌ كنند، نه‌ جز آن‌، تا بتوانند هم‌ طرفدار «سياست‌ راستين‌ اسلامي‌» باشند، و هم‌ مدافع‌ «انسان‌ محروم‌» بيفزاييم‌. 

6- ادبيّات‌؛ به‌ ادبيّات‌ نيز اشاره‌ كرديم‌. بايد بيفزاييم‌ كه‌ مقصود از ادبيّات‌ مقداري‌ صرف‌ و نحو و معاني‌ و بيان‌ نيست‌. مرزبانان‌ بايد اديباني‌ بزرگ‌ نيز باشند. در حوزه‌ي‌ جامعيّت‌، آگاهي‌ از ادبيّات‌ فارسي‌ - به‌ ويژه‌ براي‌ عالمان‌ ايراني‌- و همچنين‌ ادبيّات‌ جهاني‌ نيز لازم‌ است‌. ادبيّات‌، ركن‌ فهم‌ افكار است‌، از سويي‌، و عرضه‌ي‌ والاي‌ هر فكر، از سويي‌ ديگر. «قرآن‌ كريم‌» نيز به‌ زبان‌ عربي‌ «مبين‌» نازل‌ گشته‌ است‌، مبين‌ يعني‌ واجد همه‌ي‌ عناصر بلاغت‌، در حد شامخ‌ ابلاغ‌ روشن‌ و متعالي‌. 

7- اخلاق‌ عملي‌ و تهذيب‌ نفس‌ و اخلاص‌ در عمل‌؛ كه‌ لازمه‌ي‌ زندگي‌ مرزبانان‌ راستين‌ است‌، و بستر اصلي‌ نتيجه‌ بخشي‌ تلاشهاي‌ گوناگون‌ ديگر است‌. دست‌ كم‌ نبايد از پيامهاي‌ «مُنْيِةُ المُريد» و تمرينهاي‌ «معراجُ السعادة‌» غفلت‌ كرد. آموزشگر بزرگ‌ تربينهاي‌ الهي‌، حضرت‌ امام‌ جعفر صادق‌ «ع‌»، در حديثي‌ معروف‌، حركت‌ اصلي‌ به‌ سوي‌ آرمان‌ بزرگ‌ «اخلاص‌» و «تهذيب‌» را تعيين‌ فرموده‌ است‌:
مَن‌ تَعَلَّمَ العلمَ وَ عَمِلَ بِه‌ وَ عَلَّمَ لِلّه‌: دُعِيَ في‌ ملكوتِ السّماواتِ عظيماً؛ فقيلَ: تَعَلَّمَ لِلِّه‌، و عَمِلَ لِلّه‌، و عَلَّمَ لِلّه‌. (3)
- كساني‌ كه‌ براي‌ خدا دانش‌ بياموزند، و به‌ آن‌ عمل‌ كنند، و آن‌ را به‌ ديگران‌ يا دهند، در جهان‌ جاودان‌ مورد تكريم‌ قرار خواهند گرفت‌. درباره‌ي‌ آنان‌ مي‌گويند: اين‌ كسانند كه‌ علم‌ را براي‌ خدا فراگرفتند، و به‌ علم‌ خود براي‌ خدا عمل‌ كردند، و علم‌ خود را براي‌ خدا به‌ ديگران‌ آموختند. 

8- زبان‌ تخاطب‌ و تفاهم‌؛ يعني‌ هم‌ زباني‌ با مردمان‌ كه‌ مهم‌ترين‌ ابزار كار در زمينه‌ي‌ مرزباني‌ حقايق‌ و صيانت‌ تعاليم‌ است‌، و موقعيت‌ آميزترين‌ عامل‌ براي‌ هدايت‌ و ارشاد. و اين‌ چگونگي‌ جز با دانستن‌ زبان‌ فكري‌ هر عصر و هر مردمي‌ به‌ دست‌ نمي‌آيد. تا حقايق‌ الهي‌ و تعاليم‌ ديني‌ با زباني‌ مناسب‌ و ناقذ و نيرومند به‌ مردمان‌ گفته‌ نشود، و در جان‌ آنان‌ نفوذ نيابد، و شبهه‌ها را از ذهنها - به‌ ويژه‌ ذهنهاي‌ نسل‌ جوان‌- نزدايد، صيانت‌ حقايق‌ به‌ انجام‌ نرسيده‌ است‌. و اينكه‌ رسولان‌ بايد به‌ زبان‌ قوم‌ سخن‌ گويند، يكي‌ نيز همين‌ زبان‌ فكري‌ و تخاطب‌ انديشگي‌ و تفاهم‌ فرهنگي‌ است‌. و روشن‌ است‌ كه‌ دانشهايي‌ كه‌ ياد شد، همه‌ با هم‌، در دست‌ يافتن‌ به‌ «زبان‌ تخاطب‌» (هم‌ زباني‌ با مردم‌ عصر و انديشمندان‌ عصر) تأثيري‌ حتمي‌ دارد، اگر بخواهد كار براستيني‌ انجام‌ پذيرد. 

چرا علامه‌ جعفري‌ جامع‌ بود؟
5-5- بدين‌ گونه‌ مي‌نگريم‌ كه‌ مرزباني‌ حقايق‌ الهي‌، جز با جامعيّت‌ - از اين‌ دست‌ كه‌ يا شد - امكان‌پذير نيست‌. و نخستين‌ گام‌ در رسيدن‌ به‌ اين‌ جامعيّت‌ اين‌ است‌ كه‌ انديشمند از جمود بر اصطلاحات‌ يك‌ فن‌ و مفاهيم‌ يك‌ فلسفه‌ (و همه‌ چيز را در آن‌ منحصر دانستن‌، مانند نحودان‌ كشتي‌نشين‌ مثنوي‌) بگذرد، تا بتواند به‌ انديشيدان‌ در مداري‌ باز دست‌ يابد، و به‌ سنجش‌ داده‌هاي‌ فكري‌ و تلاشهاي‌ عقلي‌ موفّق‌ گردد؛ و با اين‌ چگونگي‌ سره‌ از ناسره‌ باز شناسد، و به‌ بيدارگري‌ و رهايي‌بخشي‌ نسلهاي‌ بپردازد. ما عالمان‌ بسياري‌ درايم‌ كه‌ با معلومات‌ بسيار - نتوانسته‌اند با نسلهاي‌ سرگردان‌ عصر خويش‌ - چنان‌ كه‌ بايد - ارتباط‌ برقرار كنند، و در راه‌ نجات‌ آنان‌ بكوشند، و مرزهاي‌ اعتقادي‌ يا عملي‌ مورد تهاجم‌ را پاس‌ دارند. 

و نيازمند تأكيد نيست‌ كه‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ مرتبه‌اي‌ از جامعّيت‌، بايد كوششي‌ بسيار كرد، و تلاشي‌ فراوان‌ بر تافت‌. و آنان‌ كه‌ به‌ اين‌ فوز بزرگ‌ رسيدند كوششي‌ بسيار كردند، و تلاشي‌ فراوان‌ بر تافتند، و مرارتهايي‌ گران‌ ديدند، به‌ گفته‌ي‌ ابن‌سينا:
تَرَكُوا لِأجْلِهِ لَذّاتِ الجِسم‌، وراحاتِ البَدَن‌... وَ اَسْتَحْقَرُوا جميعَ ما يَسْتَعْظِمُهُ الجُمهور، مِنَ المالِ و الثّروةِ واللّذاتِ الحِسّيّة‌... (4)
- دانشمندان‌ در راه‌ طلب‌ دانش‌ از لذّتهاي‌ جسمي‌ و آسايشهاي‌ بدني‌ چشم‌ پوشيدند... و مال‌ و ثروت‌ و كامرواييهاي‌ حسّي‌ را كه‌ ديگران‌ بس‌ مهم‌ مي‌دانستند، حقير و خوار شمردند... 

رابطه‌ علامه‌ جعفري‌ با علامه‌ سمناني‌
5-6- دكتر عبداللّه‌ نصري‌ ، شماري‌ از شخصيّتهاي‌ علمي‌ را كه‌ استاد جعفري‌ ديدار و ارتباط‌ داشته‌اند ياد كرده‌ است‌. اهميّت‌ دارد كه‌ - به‌ مناسبت‌ - به‌ ارتباط‌ استاد علاّمه‌ جعفري‌ با علاّمه‌ سمناني‌ (آية‌ اللّه‌، شيخ‌ محمّد صالح‌ مازندراني‌ حائري‌ ، معروف‌ به‌ « علاّمه‌ي‌ سمناني‌ » و « علاّمه‌ي‌ حائري‌ » م‌: 1350 ش‌)، و نوشتن‌ مقدّمه‌اي‌ بر جلد سوّم‌ كتاب‌ «حكمت‌ بوعلي‌سينا » نيز اشاره‌اي‌ بشود. حضرت‌ علاّمه‌، از علماي‌ بزرگ‌ و بسيار كم‌ مانند اسلام‌ است‌ در سده‌ي‌ گذشته‌، و جامع‌ معقول‌ و منقول‌ به‌ معناي‌ وسيع‌ و ژرف‌ تعبير، و صاحب‌ اطّلاعات‌ و معلوماتي‌ پهناور، و مجتهد در فلسفه‌ و عقليّات‌ فلسفي‌ (نه‌ تنها فلسفه‌خوان‌ و فلسفه‌دان‌ و فلسفه‌گو و فلسفه‌نويس‌)، و نقّاد تيزهوش‌ و پرتوش‌ و توانِ مباحث‌ فلسفي‌، به‌ ويژه‌ اصول‌ و مباني‌ « حكمت‌ متعاليه‌ »، در عين‌ رعايت‌ تعادل‌، و با اشاره‌ به‌ ارزشمندي‌ نكته‌هايي‌ در خور ارزش‌ كه‌ در فلسفه‌ي‌ صدرايي‌ مطرح‌ گشته‌ است‌. جامعيّت‌ علاّمه‌ي‌ سمناني‌ تا جايي‌ است‌ كه‌ آثار او را در فنون‌ مختلف‌ و رشته‌هاي‌ علمي‌ و فلسفي‌ و كلامي‌ و ادبي‌ و تاريخي‌ و فقهي‌ و اصولي‌ و گونه‌هايي‌ ديگر ار مباحث‌ تحقيقي‌، 300 تأليف‌ دانسته‌اند. 

5-7- پس‌ از آشنايي‌ مقدّماتي‌ اين‌ دو عالم‌ فاضل‌ (كه‌ از دور انجام‌ مي‌يابد)، و آگاه‌شدن‌ هر يك‌ از مقام‌ علمي‌ آن‌ ديگري‌ علاّمه‌ي‌ سمناني‌، استاد جعفري‌ را به‌ سمنان‌ دعوت‌ مي‌كنند، و ايشان‌ به‌ آن‌ سامان‌ مي‌روند، و چهار روز در مهماني‌ علاّمه‌ بسر مي‌برند، (5) و ضمن‌ گفتگوهايي‌ علمي‌ و تبادل‌ نظرهايي‌ چند، از نزديك‌ با آثار و افكار علاّمه‌ بيشتر و بهتر آشنا مي‌شوند، از جمله‌ اثر عظيم‌ و كتاب‌ كبير «حكمت‌ بوعلي‌سينا». 

استاد جعفري‌، پس‌ از ملاحطه‌ي‌ پاره‌اي‌ از فصلها و بخشهاي‌ اين‌ كتاب‌ در نزد علاّمه‌ مؤلّف‌، به‌ اهميّت‌ بسيار بالاي‌ آن‌ پي‌ مي‌برند، به‌ ويژه‌ از نظر روح‌ اجتهادگرِ موّاج‌ در اين‌ كتاب‌ و قدرت‌ تقليد شكني‌ آن‌، و دميدن‌ نيروي‌ نقد فلسفي‌ و اجتهاد عقلي‌ در طالبان‌ مستعدّ فلسفه‌ و مباحث‌ فلسفي‌؛ تا اين‌ فن‌ كهن‌، از زير يوغ‌ شخصيّت‌ زدگي‌ و تقليدگرايي‌ به‌ در آيد، و در ميان‌ فاضلان‌، و معلّمان‌ و متعلّمان‌ فلسفه‌ كساني‌ مستقل‌ انديش‌ - و به‌ اصطلاح‌، مجتهد در فلسفه‌ي‌ و عقليّات‌ فلسفي‌- پروده‌ شوند، و حتي‌ با ديد علمي‌ و منصفانه‌ و نقد فلسفي‌ مؤدّبانه‌ به‌ نقدها و آراي‌ خود علاّمه‌ بنگرند؛ تا كار تكاپوي‌ سازنده‌ي‌ ذهني‌ و ورزيدن‌ پوينده‌ي‌ «عقلي‌» رواج‌ يابد و روش‌ گردد، زيرا نبايد «تفلسف‌ تقليدي‌»، جاي‌ «تعقّل‌ تحقيقي‌» را بگيرد، و «شبه‌ تعقّل‌» به‌ نام‌ «تعقّل‌» ترويج‌ شود، و انديشيدن‌ با عقل‌ ديگران‌ - اگر چه‌ بزرگان‌ - به‌ جاي‌ انديشيدن‌ شخصي‌ و مستقل‌ بنشيند، چه‌ عقليّات‌ در خور تقليد و تعبّد (لا تعبّد في‌ العقليّات‌). 

آفات‌ تقليد عقلّيات‌!
5-8- و هنگامي‌ كه‌ عقليّات‌ مورد تقليد قرار گيرد، نتيجه‌اش‌ همين‌ خواهد بود كه‌ اكنون‌ مي‌نگريم‌ كه‌ آنچه‌ در «مقولات‌ فلسفي‌» داريم‌ همه‌ مسائل‌ و مطالب‌ و مباحثي‌ است‌ كه‌ سده‌هايي‌ چند (از پيش‌ از اسلام‌ و با حال‌ و هواي‌ غير اسلامي‌، و پس‌ از اسلام‌ و با حال‌ و هواي‌ اسلامي‌)، بر آنها گدشته‌ است‌ و جنبه‌ي‌ تاريخي‌ يافته‌ است‌،و همواره‌ به‌ نام‌ «تعقّل‌» و گرايش‌ به‌ مباحث‌ عقلي‌، به‌ صورت‌ تقليد آيندگان‌ از گذشتگان‌، در درسها و كتابها تكرار مي‌شود، و با اينكه‌ به‌ اذهان‌ و استعدادها كمك‌ مي‌كند، سبب‌ مي‌گردد تا صدها استعداد نهفته‌ - چنان‌ كه‌ بايد- عرصه‌ي‌ شكوفايي‌ نيايند، و عقلهايي‌ كه‌ بايد خود «فعّال‌» باشند، و آثاري‌ هر چه‌ نوتر و زنده‌تر، و داراي‌ مبناهايي‌ تحقيقي‌تر و خدشه‌ ناپذيرتر، و واجد چارچوبهايي‌ گسترده‌تر و شامل‌تر (نسبت‌ به‌ همه‌ي‌ علوم‌ انساني‌ و برخي‌ علوم‌ ديگر، كه‌ بايد فلسفه‌ي‌ هر عصر- در شأن‌ فلسفي‌ خويش‌ - به‌ آنها بپردازد)، به‌ دست‌ دهند، به‌ چنين‌ حركتي‌ مؤّفق‌ نگردند؛ و در برابر فلسفه‌هاي‌ سست‌ بنياد غربي‌ و شبه‌ فلسفه‌ها، و تحوّلهاي‌ انديشه‌اي‌ گسيخته‌ي‌ زمان‌، و مكتبهاي‌ جورواجور و چالشگر بيگانگان‌، نتوانند - از آن‌ دست‌ كه‌ بايد - سيلي‌ خروشنده‌ از تعقّلي‌ بينادين‌ و نو، و پاسخگو به‌ شبه‌ انديشه‌ها و شبه‌ فلسفه‌هاي‌ عصر، پديد آورند.
علاّمه‌ي‌ سمناني‌، در كتاب‌ «حكمت‌ بوعلي‌ سينا»، روشي‌ از نقد فلسفي‌ را عرضه‌ كرد، و با غنايي‌ كه‌ از نظر منابع‌ و استنادها، و رساله‌هاي‌ منقول‌ در آن‌، و وفور مباحث‌ آن‌، به‌ اين‌ كتاب‌ بخشيد، اين‌ روش‌ را در خور عرضه‌ ساخت‌. در اين‌ سده‌ي‌ اخير، پس‌ از حكيم‌ دانا، آقا علي‌ مدرّس‌ زنوزي‌ (م‌: 1307 ق‌) و نقد معروف‌ او بر «معاد مثالي‌»، و فيلسوف‌ مشهور، ميرزا ابوالحسن‌ جلوه‌ (م‌: 1314 ق‌)و پاره‌اي‌ نظرهاي‌ انتقادي‌ وي‌ بر فلسفه‌ي‌ متعارف‌، و همچنين‌ آقا بزرگ‌ حكيم‌ شهيدي‌ مشهدي‌ (م‌: 1355 ق‌) و برخي‌ نقدهاي‌ او، كار علاّمه‌ سمناني‌ حركتي‌ علمي‌ و روشدار و سازنده‌ است‌، و از ديدگاه‌ ترويج‌ «نقد فلسفي‌»- كه‌ حضور آن‌ در قلمرو و انديشه‌ي‌ علمي‌ جامعه‌ي‌ ما و مباني‌ صحيح‌ تربيت‌ فكري‌ - يك‌ ضرورت‌ به‌ شمار مي‌آيد، در خور توجّه‌ بسيار است‌.
 
چرا علامه‌ جعفري‌ آن‌ مقدمه‌ را نوشت‌؟
5-9- چون‌ استاد علاّمه‌ جعفري‌، به‌ اين‌ ابعاد ارزشي‌ و علمي‌ و تربيتي‌ كتاب‌ علامه‌ سمناني‌ وقوف‌ يافتند- از باب‌ وظيفه‌ي‌ علمي‌ و ديني‌ - به‌ نوشتن‌ مقدمه‌اي‌ به‌ منظور شناساندن‌ بيشتر آن‌، و توجّه‌ دادن‌ اذهان‌ پويا و انديشه‌هاي‌ آزاد به‌ محتواي‌ پرارج‌ آن‌ پرداختند. و از جمله‌ نكته‌هاي‌ مهمّي‌ كه‌ در مقدّمه‌ي‌ خويش‌ يادآور شدند، نقد علمي‌ علاّمه‌ است‌ بر مسئله‌ي‌ «اصالت‌ وجود». اين‌ مسئله‌ ذاتاً عرفاني‌ است‌ نه‌ فلسفي‌ (يعني‌ منسوب‌ به‌ «شهود» است‌ نه‌ «عقل‌»)، ليكن‌ فيلسوف‌ فاضل‌ و بزرگوار، حضرت‌ صدرالمتألهين‌ شيرازي‌ - رحمةُ اللّه‌ عليه‌- كوشيده‌ است‌ تا آن‌ را در قالب‌ بيان‌ فلسفي‌ (و قياسهاي‌ منطقي‌)عرضه‌ بدارد. البته‌، جايْ جاي‌، در بيان‌ خود مسئله‌ و فروع‌ مهم‌ آن‌، به‌ «كشف‌» و «مُدَّعَيات‌ كشفي‌» استدلال‌ مي‌كند، و عرفاني‌ بودن‌ آن‌ را مي‌نماياند، و ذوقي‌ بودن‌ موضوع‌ را به‌ صراحت‌ و مكرّر مورد تأييد قرار مي‌دهد، و درباره‌ي‌ آن‌ و شكل‌ تحرير و اثبات‌ آن‌ مدّعي‌ شهود باطني‌ مي‌شود. و اين‌ همه‌ روشن‌ مي‌دارد كه‌ مسئله‌ ذاتاً فلسفي‌ (تعقلّي‌ خالص‌ و منطقي‌ و قياسي‌ صرف‌) نيست‌. 

استاد علامه‌ و نقد صدرالمتألهين‌
5-10- يادآوري‌ مي‌كنيم‌ كه‌ جناب‌ صدرالمتألّهين‌ - از جمله‌ - در مسئله‌ي‌ اثبات‌، علم‌ مبدأ متعال‌ به‌ اشياء از راه‌ قاعده‌ي‌ «بسيطُ الحقيقه‌»، بر شيخ‌ الرئيس‌، كه‌ به‌ اين‌ صورت‌ و بر اين‌ مبني‌ آن‌ را قبول‌ ندارد، و موضوع‌ را به‌ صورتي‌ ديگر تصوير مي‌كند، خرده‌ مي‌گيرد و مي‌فرمايد: «هر كس‌ اهل‌ كشف‌ نباشد و از ذوق‌ تام‌ بهره‌ نيافته‌ باشد، به‌اين‌ مطلب‌ نمي‌رسد».
شيخ‌ الرئيس‌ ابن‌سينا، بامنطق‌ عظيم‌ «شفا»، بر ستيغ‌ بلند تاريخ‌ علم‌ منطق‌ پر گشوده‌ است‌. او با مغز منطقي‌ و رياضي‌ خويش‌، و بر شالوده‌ي‌ اصول‌ منطقي‌ و مباني‌ تعقّلي‌ صرف‌، مسائلي‌ را رد مي‌كند و نمي‌پذيرد، مانند «حركت‌ جوهري‌»، «مُثُل‌ افلاطوني‌»، «اتّحاد عاقل‌ و معقول‌»، «ماديّةِ الحدوث‌ بودن‌ نفس‌ انساني‌»، و «تجّرد قوّه‌ي‌ خيال‌». صدرالمتألهين‌ در اين‌ مقام‌ نيز مي‌فرمايد: «اينها همه‌ به‌ اين‌ دليل‌ است‌ كه‌ شيخ‌ اهل‌ مكاشفات‌ نبوده‌ است‌». و مي‌فرمايد كه‌ خود به‌ اين‌ مراحل‌ و اصل‌ گشته‌ است‌، و صحّت‌ اين‌ مسائل‌ را از اين‌ راه‌ به‌ دست‌ آورده‌ است‌.
علاّمه‌ حائري‌ سمناني‌، در كتاب‌ «حكمت‌ بوعلي‌ سينا» - از جمله‌ - مسئله‌ي‌ «اصالت‌ وجود» را، كه‌ پس‌ از صدرالمتألهين‌ جزو مسائل‌ اصلي‌، يا اصلي‌ترين‌ مسئله‌ در «فلسفه‌ي‌ اولي‌» (در مشرب‌ فلسفي‌ جمعي‌ از فاضلان‌ اسلامي‌) به‌ شمار مي‌آيد، مورد نقد قرار داده‌ است‌. و استاد علاّمه‌ جعفري‌، در مقّدمه‌ي‌ جلد سوّم‌، در اين‌ باره‌ چنين‌ مرقوم‌ داشته‌اند:
«مسئله‌ي‌ «اصالت‌ وجود» يا «ماهيّت‌» كه‌ بدون‌ شك‌ از مشكلات‌ عظيمه‌ي‌ فلسفه‌ به‌ شمار مي‌رود،و از ديرگاهي‌ است‌ كه‌ افكار فلاسفه‌ را به‌ خود مشغول‌ نموده‌ و موجبات‌ تلاش‌ فكري‌ آنها را فراهم‌ آورده‌ است‌. در اين‌ بحث‌ - مانند ساير مباحث‌ فلسفي‌- عظمت‌ متفكّران‌ به‌ قدرت‌ و نيروي‌ استدلال‌ برتري‌ پيدا كرده‌ است‌. مثلاً د راثبات‌ دعواي‌ «اصالت‌ وجود»،عظمت‌ صدرالمتألهين‌، بيشتر از فرق‌ ميان‌ «وجود ذهني‌» و «وجود خارجي‌» - كه‌ به‌ زغم‌ قائلين‌ به‌ اصالت‌ وجود مهم‌ترين‌ دليل‌ «اصالت‌ وجود» است‌- مؤثر واقع‌ شه‌ است‌. همان‌ گونه‌ كه‌ عظمت‌ ميرداماد به‌ منظور معتقدان‌ اصالت‌ ماهيت‌ در اين‌ موضوع‌ ظهور يافته‌ است‌. 

در اين‌ مبحث‌، قدرت‌ فكري‌ حضرت‌ آقاي‌ علاّمه‌، بدون‌ تأثّر از گفته‌ها و گوينده‌ها، مسير علمي‌ خود را طي‌ نموده‌، و اصالت‌ وجود را بدون‌ تحت‌ تأثير قرار گرفتن‌ شخصيتها مورد نقد علمي‌ قرار داده‌ است‌...
مباحث‌ «وحدت‌ و كثرت‌»، و «ارتباط‌ حادث‌ و قديم‌»، كه‌ از مجلّد سوّم‌ شروع‌ مي‌شود، دشوارترين‌ و با اهميّت‌ترين‌ مسائل‌ حكمت‌ الهي‌ است‌. اين‌ همان‌ مباحثي‌ است‌ كه‌ هسته‌ي‌ مركزي‌ انشعاب‌ عقايد مختلفه‌ را در «الهيّات‌» تشكيل‌ مي‌دهد. و چنان‌ كه‌ مي‌دانيم‌، در اين‌ مباحث‌، گاهي‌ استدلالات‌ شعري‌ و ذوقي‌، نيروي‌ اصلي‌ اثبات‌ را به‌ عهده‌ گرفته‌ است‌... در اين‌ مبحث‌ حضرت‌ آقاي‌ علاّمه‌ غايت‌ تتبع‌ و تحقيق‌ را به‌ انجام‌ رسانيده‌... و بدون‌ مبالغه‌، نقدي‌ غير قابل‌ انكار بر مسلك‌ «وحدت‌ موجود» و «وحدت‌ وجود» (منجر به‌ «وحدت‌ موجود») وارد ساخته‌اند... 

اين‌ مشي‌ علمي‌ و فلسفي‌ را كه‌ از معظّم‌ له‌ در اين‌ مبحث‌ مشاهده‌ مي‌كنيم‌، از نظر استقلال‌ فكري‌ فوق‌ العاده‌ جالب‌ است‌، و بدون‌ مبالغه‌، استقلال‌ اين‌ شخصيت‌ بزرگ‌ را در تفكرات‌ علمي‌ و حِكْمي‌ اثبات‌ مي‌كند. تقاضاي‌ نگارنده‌ي‌ تقريظ‌ اين‌ است‌ كه‌ با دقّت‌ كامل‌، تمامي‌ اين‌ دوره‌، و بالخصوص‌ اين‌ چند مبحث‌ كه‌ تذكر داده‌ايم‌ - و به‌ ويژه‌ مبحث‌ اخير - را مطالعه‌ فرموده‌،و بالخصوص‌ اين‌ چند مبحث‌ كه‌ تذكر داده‌ايم‌ - و به‌ ويژه‌ مبحث‌ اخير - را مطالعه‌ فرموده‌، خدمت‌ بي‌ نظير حضرت‌ آقاي‌ علاّمه‌ را، كه‌ مهمترين‌ خدمت‌ به‌ تبيين‌ طريق‌ انبيا و اهل‌ بيت‌ عصمت‌ (سلامُاللّه‌ عليهم‌ اجمعين‌) است‌، ادراك‌ نمايند.» 

گرايش‌ هر دو علامه‌ به‌ مكتب‌ تفكيك‌
5-11- ديدار ميان‌ اين‌ دو عالم‌ جليلُ القدر، (علامه‌ سمناني‌ و علامه‌ جعفري‌) و تأكيد هر دو بر پيروي‌ خالص‌ و اجتهادي‌، از حقايق‌ معارف‌ اهل‌ بيت‌ «ع‌»، و پرهيز از هر گونه‌ تقليد، يا التقاط‌ يا تأويل‌ و انحراف‌، در جهت‌ احياي‌ امرآل‌ محمّد «ص‌» و نشر تعاليم‌ خالص‌ آنان‌، مرا به‌ ياد حديثي‌ مي‌اندازد، از فروغ‌ آفرين‌ بزرگ‌ آفاق‌ تربيت‌ و بصائر، حضرت‌ امام‌ ابوجعفر محمّد باقر«ع‌» آنجا كه‌ مي‌فرمايد:
تَزاوَرُوا في‌ بُيُوتِكُم‌، فإنَّ ذلكَ حياةٌ لِأمرِنا؛ رَحِمَ اللّهُ عبداً أحْي'ا أَمْرَنا.
- به‌ خانه‌هاي‌ خويش‌ به‌ ديدار يكديگر برويد، كه‌ اين‌ ديدراها موجب‌ زنده‌ ماندن‌ امر ما (و تعاليم‌ و معارف‌ و مرام‌ ما) خواهد بود. خداوند بيامرزد كسي‌ را كه‌ امر ما را زنده‌ بدارد. 

پانوشتها
1. اطلاع‌ از تاريخ‌ پيش‌ از اسلام‌، و تاريخ‌ عمومي‌ جهان‌ نيز لازم‌ است‌. همچنين‌ نبايد از اهميت‌ دانستن‌ مقداري‌ رياضيّات‌، و هيئت‌ جديد - و علم‌ تشريح‌ غافل‌ بود.
2. «الهيّات‌ الهي‌ و الهيّات‌ بشري‌»، نام‌ كتابي‌ است‌ از اينجانب‌ كه‌ اميد است‌ تكميل‌ گردد و انتشار يابد.
3. اصول‌ كافي‌، ج‌ 1، ص‌ 35.
4. رسائل‌، ابن‌سينا، ص‌ 314، چاپ‌ افست‌ قم‌، انتشارات‌ بيدار (1400 ق‌).
5. حدود سالهاي‌ 1339-1340 ش‌.

کد مطلب: 176

     
 
تايپ فارسی تايپ انگليسی
 
  نمايش آدرس ايميل شما به سايرين