خواندنی ها پرسش و پاسخ سخن ما فيلسوفان امروز ايران اساتيد فلسفه
آلكمايون‌ (550 سال‌ قبل‌ از ميلاد) : مجموع‌ حواس‌ به‌ نحوي‌ با مغز همبستگي‌ دارند و بدينسان‌ اگر مغز تكان‌ بخورد يا جاي‌ خود را تغيير دهد، حواس‌ ناقص‌ مي‌شوند، زيرا اين‌ كار گذرگاههايي‌ را كه‌ احساسها از آنها مي‌آيند، مي‌گيرد.     ::    ويتگنشتاين‌ : بدون‌ فلسفه‌، گويي‌، انديشه‌ها تار و نامتمايزند:وظيفه‌ فلسفه‌ اين‌ است‌ كه‌ آنها را روشن‌ سازد و به‌ آنها، مرزهايي‌ دقيق‌ ببخشد.     ::    داوري‌ اردكاني‌ : شك‌ دكارت‌ با شك‌ غزالي‌ فرق‌ دارد و اگر كسي‌ مي‌خواهد «تقريرات‌ دكارت‌» با «المنقذ من‌ الضلال‌» مقايسه‌ كند بايد به‌ اصل‌ و آغاز و مقاصد و نتايجي‌ كه‌ از اين‌ دو اثر حاصل‌ شده‌ است‌، توجه‌ كند و صرف‌ عبارات‌ ظاهر و ظواهر الفاظ‌ را در نظر نياورد.     ::    عبدالكريم‌ سروش‌ : شريعتي‌، پروژه‌ بازرگان‌ را به‌ اوج‌ رساند و نه‌ فقط‌ يك‌ دنياي‌ آباد، بلكه‌ يك‌ انقلاب‌ دنيوي‌ را از دل‌ دين‌ بيرون‌ آورد.     ::    بودا : به‌ كردار يكي‌ زنبور كه‌ شهد گلها را مكيده‌ مي‌رود بي‌آنكه‌ گزندي‌ به‌ رنگ‌ و بوي‌ آنها برساند، رهرو اين‌ چنين‌ از دهكده‌ دور مي‌شود.     ::    بودا : آن‌ كسي‌ كه‌ دور از من‌ مي‌زيد اما در طريق‌ راستي‌ گام‌ مي‌زند هميشه‌ به‌ من‌ نزديك‌ است‌.     ::    گزنوفون‌ : اگر خدا عسل‌ زرد را نساخته‌ بود، مردم‌ انجير را اكنون‌ بسي‌ شيرين‌تر مي‌يافتند.     ::    آگوستين‌ قديس‌ : انسانها بايد تواضع‌ پيشه‌ كنند و محدوديتهاي‌ جدي‌ خود را درباره‌ اينكه‌ به‌ چه‌ چيزهايي‌ مي‌توانند معرفت‌ يقيني‌ بيابند، بدانند.     ::    بودا : گرودنه‌هاي‌ پُرشكوه‌ خسرواني‌ بفرسايند، تن‌ نيز به‌ پيري‌ گرايد، ليكن‌ آيين‌ نيكان‌ هرگز پير نگردد؛ چون‌ نيكان‌ آن‌ را به‌ نيكان‌ بياموزند.     ::    افلاطون‌ : (خطاب‌ به‌ بيگانه‌) پس‌ پيداست‌ كه‌ شما ديري‌ است‌ كه‌ هرگاه‌ لفظ‌ «وجود» را به‌ كار مي‌بريد؛ با آنچه‌ مرادتان‌ هست‌، آشناييد. ما نيز پيش‌ از اين‌ مي‌پنداشتيم‌ كه‌ آن‌ را ] وجود را [ در مي‌يابيم‌، اما اكنون‌ متحير و دروا شده‌ايم‌.
پژوهشگر فلسفهآرشيو مطلب

محمداسماعيل‌ صائني‌

استاد محمداسماعيل‌ صائني‌ در 1311 شمسي‌ در زنجان‌ تولد يافت‌ و دروس‌ ابتدايي‌ و دبيرستان‌ را توأم‌ با تحصيلات‌ حوزوي‌ در زادگاه‌ خود طي‌ نموده‌. در سال‌ 1329 شمسي‌ وارد حوزه‌ي‌ علميه‌ي‌ قم‌ شد و در محضر علامه‌ طباطبايي‌ دروس‌ معقول‌ ار ارائه‌ داده‌اند، درس‌ فقه‌ و اصول‌ را از محضر آيات‌ عظام‌ بروجردي‌، محقق‌ داماد و امام‌ خميني‌ استفاده‌ برده‌ و در حين‌ تحصيل‌ به‌ تدريس‌ نيز اشتغال‌ ورزيده‌اند. ايشان‌ به‌ سال‌ 1343 شمسي‌ به‌ زنجان‌ برگشته‌ و به‌ تدريس‌ تفسير و فقه‌ و اصول‌ پرداخته‌اند.

کد مطلب: 266

     
 
تايپ فارسی تايپ انگليسی
 
  نمايش آدرس ايميل شما به سايرين
 

behkamiyan@yahoo.com
اجازه میخواهم در اینجا نظراتم را در باره خلقت انسان از دیدگاه کلامی مطرح نمایم:
به نام خداوند جان و خرد
منت خداي را عزوجل كه طاعتش موجب قربت است و به شكر اندرش مزيد نعمت . هر نفسي كه فرو مي رود ، ممد حيات است و چون بر مي آيد مفرح ذات ، پس در هر نفس دو نعمت است و بر هر نعمت شكري واجب .
از دست و زبان كه برآيد كز عهده شكرش بدر آيد
يكي از معماهاي حل نشده آفرينش اثبات علمي خلقت حضرت آدم (ع) و حضرت حوا (ع) به عنوان مبدأ و منشاء خلقت انسان مي باشد . خلق آدم (ع) در چند هزار سال پيش به صورت انساني كامل و داراي دانائي و علم لدني و آموخته هاي كامل از تمام علوم و به صورت جهش يافته مغايرت اساسي با وجود انسانهاي اوليه ، با سابقه چند ميليون ساله دارد . انسانهايي كه براي رسيدن به مرحله حداقل آگاهي آدم طبق كشفيات و مستندات علمي و آثار به جامانده كه حكايت از يك سير تكاملي دارد ميليونها سال وقت نياز داشته اند تا به تمدن ، خداشناسي ، اجتماع و قانون دست پيدا كنند . در حالي كه آدم (ع) بنا بر خاص بودن و حكم و حكمت خداوند ، عالم به حقيقت تمامي اسماء بوده و اين ميراث را براي فرزندان خود بجا گذاشته است . انسان اوليه كه از يك تك سلولي جهش يافته به يك موجود چند سلولي و موجودي داراي اعضاء و جوارح مبدّل گرديده و براي ادامه حيات قدم به خشكي نهاده و توانسته روي دست و پا راه برود و كامل و كاملتر شده تا به شكل يك موجود دو پاي داراي قدرت تفكر و تكلم گردد ، با آدمي كه در نهايت كمال توسط خداوند آفريده شده فرق دارد و همين تفاوت ما را به تفكر وامي دارد كه كداميك منشاء آفرينش انسان است و ما از نسل كدامين هستيم . براي رسيدن به حقيقت لازم است ، نگاهي دوباره به دور از تعصب و غرورِ نژادي به سابقه خود داشته باشيم ؛ تعصب تيره ترين پرده در مقابل تلألو نور حقيقت و آشكار شدن واقعيت مي باشد ، چشم آدمي را نابينا و گوش او را ناشنوا و جز توهمات و خيالات در ذهن وي نمي پروراند . بدترين و خبيث ترين ابزار شيطان براي سلطه بر آدم و گمراه ساختن بني بشر تعصب و غرور است كه هر يك به تنهايي مي تواند از انسان كامل ، نادانترين و خطرناكترين مخلوق خدا را به وجود آورد تا چه رسد كه هر دو در وجود اين مخلوق هوشمند آميزش پيدا كند . هرگاه آدمي بر تعصب تكيه كرده خواسته يا ناخواسته رفته رفته از نور حقيقت دور افتاده و در دام توهمات و بافته هاي ذهني به باورهاي غلط ايمان آورده و هر چه غير آن را منكر و زشت تلقي نموده است . هرگاه شيطان در گمراه كردن انسان عاجز و زبون گرديده او را به هر مكر و حيله اي كه توانسته ، سوار بر مركب غرور كرده ، تا به نيستي و ديار تاريكي و جهل هدايت نمايد و زماني كه پيوند تعصب و غرور را در درون كسي به حد كمال برساند با فراق بال به سقوط او در در ورطه سياهي و تباهي توجه مي دارد . وقتي فردي به اين مرحله برسد به دست خود رشته هاي گمراهي و هلاكت را چنان محكم و منسجم در اطراف خود مي تند كه ديگر هيچ نوري از حقيقت نتواند بر قلب و وجود او راه يابد . پس بايد هميشه از اين دو عفريت گمراهي برحذر و بر اعجاز معجون آن دو آگاه باشيم ، تا حقيقت را گم نكنيم . شايد بتوان سخت ترين قسمت نبوت حضرت محمد (ص) را شكستن و از ميان بردن تعصب كوركورانه اعراب نسبت به باور و اعتقادات بي پايه و اساسشان دانست . تعصبي كه جز رسول خدا كسي را ياراي از ميان برداشتنش نبود ، همانا بزرگترين جنگ امام علي (ع) از ميان برداشتن گروه خوارج بود ، ايشان مي فرمايند ؛ من چشم فتنه را در آوردم و جز من كسي جرأت اين كار را نداشت ، چرا كه خوارج از متعصب ترين افراد نسبت به اجراء احكام الهي بودند و سوار بر مركب غرور خود را تنها هدايت يافتگان مكتب اسلامي مي دانستند و باقي مسلمين را كافر و مرتد بر مي شمردند .
و امّا بعد :
حلقه گمشده خلقت ؛ خداوند بر آن شد كه آدم (ع) را خلق نمايد ، فرشتگان سئوال كردند ؛ آيا اراده الهي بر آن قرار گرفته است تا موجودي كه بر روي زمين فساد و خونريزي كند خلق نمائيد ؟
حال آنكه ما به تسبيح و ستايش خداوند مشغوليم و خداوند فرمود من چيزي مي دانم كه شما نمي دانيد !
اراده الهي انجام پذيرفت و بر كالبد خاكي روح الهي دميده شد و خداوند بر خلقت خود آفرين گفت و جمله فرشتگان سجده به جا آوردند ، مگر ابليس كه غرور ورزيد و رانده درگاه خداوند و دشمن آدميان گشت . آدم و حوا (ع) ساكن بهشت گرديدند ، اما ديري نپائيد كه با وسوسه و فريب شيطان نافرماني كرده زشتيهايشان بر آنان پديدار گشت و به امر خداوند به زمين خاكي هبوط كردند . از پس گناه ، نادم و پشيمان شده ، گريان و سرگردان رو به درگاه الهي توبه بجا آورده و تقاضاي عفو و بخشش كردند . خداوند توبه آنان را پذيرفت و آدم را بر زمينيان به پيامبري مبعوث گردانيد . خداوند از پس نعمات فراوان هابيل و قابيل را به آنان عطا كرد . فرزندان آدم به جواني رسيدند و ازدواج آنان لازم گرديد . فرزندان آدم براي تداوم نسل آدمي و بنابر نياز ذاتي بايد ازدواج مي كردند و اينجاست كه جاي خالي حلقه گمشده همسران و ادامه نسل بشر پديدار مي شود . آدم (ع) براي فرزندان چگونه و از كجا همسر بيابد ؟ اين سئوال قرنهاست كه بدون جواب مانده است . اين حلقه گمشده نوعي گمگشتگي و آشفتگي در ذهن آدمي ايجاد مي كند كه من از چه ريشه اي پديد آمدم . بنابر روايتي هابيل و قابيل با خواهران دوقلوي مخالف هم ازدواج كردند ، اما بنابر سنّت الهي ثابت گرديده اين امر محال و غيرممكن است كه خداوند و پيامبر او اجازه ازدواج خواهر و برادر را صادر فرمايند و در هيچ يك از اديان الهي در اين مورد جز تقبيح و زشتي چيز ديگري وجود ندارد و هميشه از آن به عنوان يك گناه بزرگ نابخشودني ياد شده ، جز در موارد غير انساني و در زماني كه آدميان همچون حيوانات رفتار مي كنند ، هيچ خواهر و برادري جز احساس كراهت و پليدي از اين موضوع درك نخواهند كرد . پس اين فرض كه خواهر و برادر با هم ازدواج كرده باشند مردود و مسدود مي باشد . فرض ديگر اين است كه براي هابيل و قابيل از بهشت دو فرشته يا پري يا جن فرستاده شده كه اين فرض نيز قابل استناد پذيرفتني نيست ، چرا كه اولاً ديگر فرزندان آدم (ع) چگونه همسر پيدا كردند ، ثانياً تعامل و تجانس جنيان يا فرشتگان بر روي كره خاكي با آدميان امري بعيد و غير ممكن است تا چه رسد به توليد نسل ، ثالثاً نژاد آدم خاكي در زمين با موجودي غير زميني حكمت الهي را مبني بر خلقت انسان زير سئوال مي برد و قطعاً چنين فرضيه اي كه دهها جن به عنوان همسر براي زمينيان از سوي خداوند مقرر گردند امري نامعقول و غيرمنطقي مي باشد و اگر چنين بود ما نيمي از آتش و نيمي از خاك مي شديم .
فرضية ديگر آن است كه خداوند براي هابيل و قابيل از باقيمانده گِل خلقت همسراني خلق نمود . اوّلاً با اين فرضيه اهميت و حكمت يگانگي آفرينش آدم ابوالبشر زير سئوال مي رود و بشريت داراي چندين پدر و مادر مي گردند ، كه خداوند همه را از گِل خلقت خلق كرده ، ثانياً اگر خداوند مي خواست دوباره اقدام به خلق آدميان ديگر نمايد چرا از همان اوّل دو آدم و حوا نيافريد تا مجبور نباشد چندين زن و مرد براي فرزندان آدم (ع) بيافريند ؟ نتيجه اينكه اين سه فرضيه از مهمترين فرضيه هاي موجود در اين خصوص بوده كه هر سه قطعاً مردود و باعث ايجاد اشتباه مي شوند . و اما فرضيه چهارم ؛ نكته مهم در خلقت آدميان ، دقت و توجه بيشتر به تئوري تكامل داروين مي باشد .
اين تئوري كامل نيست ، اما صحيح مي باشد . قطعاً حيواناتي دوپا ، هوشمند و به تمدن رسيده ناشي از تكامل قبل و در زمان خلقت آدم (ع) وجود داشته اند كه فرشتگان از شباهت آدم (ع) با آنان متوجه طغيان و سركشي و خونريز بودن نسل بشر شده اند و دلايل علمي و زيست شناسي كافي در اين زمينه بسيار است و نمي توان قبول كرد كه اين حيوانات باهوش و متكلم به ناگهان منقرض شده اند و ديگر اثر و نسلي از آنان بجا نمانده است ، پس بايد از خود بپرسيم چه به سر آنان آمد و اين موجودات چگونه از گردونه هستي و تاريخ محو گرديدند . اولاً ارادة خلقت حضرت آدم نمي تواند ناقص وجود موجودات هوشمند و يا حيوانات انسان نما ناشي از تكامل طبيعي باشد ، كما اينكه دانشمندان سالهاست در جستجوي پيدا كردن موجودات داراي عقل و هوش در سراسر گيتي تلاش و بررسي مي كنند و حتي گاهي اعتقاد بر اين است كه آنان از انسانها باهوشتر و متمدنتر هستند . ثانياً وجود موجودات انسان نما از ريشة حيواني نيز مانع اراده خداوندي مبني بر خلقت آدم از عدم نيست . في المثل در دو هزار سال پيش در حاليكه ميليونها انسان بر روي كره خاكي زندگي مي كردند اراده خداوند بر آن شد تا دست به خلقتي بسيار مشابه با خلقت حضرت آدم (ع) بزند و ثابت نمايد كه هر آنچه حكمتش باشد انجام خواهد شد و حضرت مسيح را خلق فرمود . با مقايسه خلقت حضرت آدم (ع) و حضرت عيسي (ع) مي توان به اين نتيجه رسيد كه هر آنچه ارادة خداوند باشد همان خواهد شد . همچنين در خلقت حضرت عيسي (ع) به سادگي ثابت گرديد كه حضرت آدم (ع) نيز در زمان و مكاني هبوط كرده كه انسان نماها وجود داشته اند و اين حيوانات هوشمند نيز از مخلوقات خداوند بوده و همه اينها ، نشانة قدرت و علم و حكمت يگانه هستي مي باشد .
ثالثاً اگر در خلق و خوي ، و ذات و عمق وجود نسل بشر دقيق شويم به يقين مي رسيم كه آدميان ، هم داراي مقام انسانيت ، روح الهي و بلند پروازانه در جستجوي تعالي ، و هم خلق و خوي و غريزه حيواني و گاهاً وحشيگري و درندگي و نيز تعصب شديد به تكامل هستند و همين ذات دوگانه انگيزش شر و خير ، هدايت و گمراهي گذشت و انتقام و تكامل و تعالي را در سرنوشت و سرانجام هر آدمي رقم مي زند و در يك جمله وجود انسان از تركيب تكامل طبيعي و تعالي روح الهي دميده شده در كالبد خاكي حضرت آدم (ع) با هم آميخته و سرشته شده و اين تركيب ناشي از آميزش فرزندان آدم (ع) با موجودات انسان نماي هوشمند كه رفته رفته تكامل يافته بودند به وجود آمده .
پس نتيجه اينكه فرزندان آدم (ع) براي ازدواج و تكثير نسل بنا بر ارادة ازلي به همزيستي و آميزش با نوع ديگري از خلقت خداوند كه در طول زمان بسيار به تكامل رسيده و داراي هوش و توان تكلم بودند رجوع آوردند تا ارادة الهي انجام پذيرد و حكمت خدائي جاري گردد .
تلاش و تكاپو و غريزه آدميان و گاهاً كارهاي عجيب و غريب آنها در طول تاريخ بنا بر مستندات و ادله بسيار محكم و انكارپذير براي رسيدن به منتهاي سير كمال نشان از تكاملي بودن وجود آنان دارد ، حركتي كه از ميليونها سال پيش آغاز شده و تا پايان اين تكامل ادامه دارد و از سوي ديگر حس خداجوئي و خداشناسي و دست يافتن به بالاترين درجات تعالي نشان از الهي بودن روح آدمي دارد ، روح بلندي كه مي تواند تمام موانع را براي اوج گرفتن به سوي آسمان از سر راه بردارد و شگفتي هاي تحسين برانگيزي به وجود آورد ، تا آنچه تقدير و خواست خداوند است مبني بر اوج تعالي بشريت به وقوع پيوسته و حكمت الهي ثابت گردد .
در آخر به يك نكته مهم نيز مي توان اشاره كرد كه آدمي براي ادامه حيات بر چهار ارگانيسم تكيه دارد و بدون وجود هر يك از آنها تداوم حيات به مخاطره خواهد افتاد و اين چهار عنصر نيز دليلي بر صحت تئوري تكامل و تعالي مي باشد .
شعور ـ هوش ـ غريزه ـ وسوسه ، انسانها براي بقاء بطور مطلق نيازمند بهره گيري از اين چهار عنصر اصلي هستند . جايگاه عنصر شعور در قلب ، عنصر هوش در سر ، عنصر غريزه در خون و عنصر وسوسه در حواس پنجگانه مي باشد كه اگر هر كدام از آنها را حذف كنيم ادامه زندگي را قطع نموده ايم ، اما نقش اين چهار عنصر دائماً نسبت به يكديگر كمرنگ و پررنگ مي شود و هر كدام در مقطعي نسبت به ديگري حاكم مي شوند . اگر آدمي بتواند در مجموعِ عمر خود شعور را برهوش مسلط نمايد ، غريزه را كنترل كرده و افسار بر وسوسه هاي شيطاني خواهد زد و به تعالي و تكامل توأم خواهد رسيد ، اگر هوش حاكم بر شعور شود آنرا مهجور كرده ، حسابگرانه غريزه را تطميع مي نمايد و از آن لذت مي برد و سوار بر مركب وسوسه به جمع آوري بازيچه ها و لهو لهب دنيا ميپردازد و اگر غريزه بر هوش و شعور تسلط داشته باشد آدمي حيواني هوشمند مي شود كه بر اثر وسوسه هاي شيطاني جز به توحش و شكم پرستي و شهوتراني نمي پردازد .
در پايان اگر وسوسه در مجموع زندگي انسان مسلط بر شعور و هوش و غريزه گردد شعور را به زنجير اسارت كشيده و هوش را پرورش داده و غريزه را سيراب نموده ، موجودي مخوف و نابود گر از آدمي به وجود مي آورد .
و اما اگر هوش را در وجود آدمي بي رنگ كنيم كار انسان به جنون و ديوانگي و زندگي در دنياي خيالي ختم مي شود و اگر شعور را كنار بگذاريم حتي علي رغم هوش بالا در نهايت حماقت بر او قالب مي شود و اگر غريزه را حذف نمائيم ، علاقه به تداوم حيات و بقاء را در آدمي نابود كرده ايم و اگر وسوسه را محو نمائيم ، رسيدن به اهداف بزرگ و هدفمندي انسان را از او سلب كرده ايم .
پس مايه حيات و بقاء انسان براي رسيدن به تعالي و تكامل ، زنجيره به هم پيوسته چهار عنصر شعور ، هوش ، غريزه و وسوسه مي باشد كه هوش و غريزه آن نتيجه تكامل و شعور و وسوسه آن حكمت تعالي مي باشد كه هركدام در زمان خود باعث حركت و پيشرفت در آدمي مي گردند و آنچه كه سرنوشت و سرانجام انسانهارارقم مي زند ، برتري و سبقت وقوی بودن این عناصر نسبت به یکدیگر است که جای بحث بسیار دارد . والسلام ./م
ستایش کنم ایزد پاک را که بیناو دانا کند خاک را به موری دهد مالش نره شیر کند پشه بر پیل جنگی دلیر
بهکامیان
چهارشنبه 4 آذر 1388 ساعت 11:54
مخالفان اصولگرایان اصلاح طلبان کارگزاران سازندگی
چرا باید در انتخابات دهم شرکت کنیم و به مهندس میرحسین موسوی رای دهیم؟
به نام خداوند جان و خرد
منت خدای را عزوجل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت ، هر نفسی که فرو میرود ممد حیات است و چون بر میاید مفرح ذات پس در هر نفس دو نعمت است و بر هر نعمت شکری واجب .
از دست و زبان که برآید کز عهده شکرش به در آید
بد ترین جانوران نزد خداوند کسانی هستند که تعقل نمیکنند.
یک ساعت تفکر بهتر از شصت سال عبادت است .
(قبل از شروع لازم است متذکر شوم عقاید و افکار و تا آنجایی که در توانم باشد اعمالم با بسیاری از اصول جمهوری اسلامی مغایر و در تضاد میباشد و هرگز قصد ندارم چنین حکومتی را مشروع بدانم.)
انسان آفریده شده تا در یک مبارزه سخت و توانفرسا میان خیر وشر مورد امتحان وآزمایش قرار گیرد و همیشه برای مرگ چنان محیا باشد که انگار دمی فرصت جبران ندارد وبرای زندگی آنچنان امیدوار که انگار هرگز مرگی در کار نخواهد بود . انسان موجودی جاویدان است ، چون از روح الهی در کالبد او دمیده شده و این حس به جاودانگی باعث انگیزش حرکت بسوی ابدیت می گردد و هرگونه نا امیدی ، کفر به خالق این ابدیت است . اما ریشه ناامیدی در سکون و عقب گرد میباشد و حرکت لازمه امید و حرکت نیاز به ابزار دارد ،بلکه سرعت بخشیدن به آن ابزار محکمتر و بهتر و ابزار آن عقل و آگاهی ، علم و دانش ، اراده وشجاعت، تد بر و لیاقت ، ایثار و گذشت و دیگر صفات پسندیده میباشند .
خداوند به داوود (ع) فرمود : ای داوود تو خواسته هایی داری و من خواسته ای ولی آن می شود که من خواسته ام و ای داوود تو خواسته هایی داری و من خواسته ای ، تو برای رسیدن به خواسته هایت سعی و کوشش و تلاش بسیار می کنی و برای رسیدن به آن هر آنچه میتوانی انجام میدهی ولی در نهایت آن می شود که من خواسته ام .
این حدیث قدسی بسیار بلیغ و فصیح وظیفه هر انسان را مشخص و مقنن فرموده ، یعنی سرنوشت هر انسان و روزی او مقدر گردیده است . اگر قرار باشد من شاهی با دولت و مکنت گردم ، خواهد شد و اگر فقیری بی چیز که از گرسنگی بمیرم ، باز همان خواهد شد .حوادث واتفاقات ساده ،عجیب ،دردناک ،مایوس کننده،هیجان انگیز، امیدبخش وغیره متاثر از خواست افراد مختلف و در نقش ونگارهای گوناگون میایند ومیروند، درحالی که میلیاردها آرزوی زشت و زیبا در رقم خوردن آنها نقش داشته اند ولی در نهایت آن شود که خدا خواهد. و همیشه آنان که میدانند راضی و غافلان وخواب زدگان ناراضیند.
میتوانیم از خود بپرسیم پس اگر همان خواهد شد که مقدر گردیده پس نقش اراده انسان چیست ؟ سعی و عمل ما به چه کار خواهد آمد ؟ ولی سئوال دیگری نیز میتوان مطرح کرد.! اگر قرار بر اینست که آنچه مقدر فرموده اتفاق افتد پس چرا آدمی سوار بر مرکب غرور به جولان و یکه تازی در اندیشه به ثمر نشاندن خواستها وآرزوهای محال خویش میپردازد. در اینجا خداوند راه خیر و شر را بر روی انسان می گشاید و انسان ، این موجود چهار وجهی با تکیه بر داشته هایش انتخاب میکند که برای تحقق اراده الهی زندگی نماید یا در پی آمال نفسانی عمر تلف نماید. به هر حال هر عملی را عکس العمل یست و همین قانون ساده منشا امتحان انسان است که انتخاب کند عمل خویش را در مقابل عکس العمل دیگران و بالعکس ، اگر هرگز فراموش نکند که در نهایت خواست خداوند عزوجل محقق می گردد هرگز از راه درست خارج نمی شود. حرکت بی پایان و مملو از امیدش را می آغازدوپیش میرود، اشتباه می کند و تجربه بدست می آورد (که اشتباه لازمه تجربه و تعالی است) و باز می گردد اما به خود اجازه تخطی نمی دهد اما اگر فراموش کرد که خواست الهی تحقق می یابد از مسیر درست زندگی خارج شده و به هر دست آویزی می آویزد و تن به هر منکری میدهد تا به خواسته خودش برسد ولی در نهایت آن گردد که خدایش مقدر فرموده و جز خسران و زیان چیزی حاصل تلاش این آدم طاغی و فراموشگر نمیگردد.
( ای انسان چه باعث شد به خدای کریم خود مغرور گردی. سوره انفطار )
( قسم به عصر که انسان همیشه در خسران و زیان است ، جز آنان که عمل صالح انجام داده و به رعایت حق یکدیگر را سفارش کرده و صبر کردند . سوره والعصر )
شعور و وسوسه ، هوش و غریزه چهار عنصر در هم آمیخته ای هستند که وجود انسان را معنا میبخشند که نبود هر یک از آنها حکمت خلقت را بی معنا و برتری هر کدام از انها بر سه عنصر دیگر سرنوشت و منش او را رقم میزنند . خداوند در خلقت آدم(ع) از روح الهی خود بر کالبد خاکی او دمید.،( روح مجموعه عشق و اراده ، صفات خوب و پسندیده ، فهم مصادیق از اکاذیب ، اسما و معلومات الهی که همه ابزار و تحت فرمان عقل و شعور هستند، میباشد. ) و اینگونه شعور را با وجود انسان درآمیخت. آنگاه تمام فرشتگان به امر الهی بر آدم سجده کردند جز ابلیس . ابلیس غرور ورزیده و امتناع کرد و به لعنت ابدی گرفتار گردید ، پس مهلت خواست و خداوند او را تا قیامت مهلت داد. او به عظمت خداوند قسم یاد کرد که آدم(ع)و فرزندان آدم(ع) را به گمراهی و تباهی کشاند ، جز آنان که خواست الهی را فراموش نمیکنند . او گفت در وجود آدمیزادگان از بالا و پائین ، چپ و راست پس و پیش و هر راهی که ممکن باشد وارد میشوم و انان را به وسوسه گمراه میکنم . که اینگونه وسوسه نیز در کالبد آدمی راه یافته و باعث نا فرمانی او شد . شیطان آدم(ع) را به خوردن میوه ممنوعه وسوسه کرده اولین گناه رقم خورد، زشتیهای آدم هویدا گردید واز پس آن به امر الهی بر زمین خاکی هبوط کرد . ( شیطان اولین موجودیست که غرور ورزیده، به نادانی تصمیم گرفت خواسته اش را بر خواست الهی برتری بخشد و هر آنکس که این کند یقین داشته باشد اسیر وسوسه گردیده و پا جای پای شیطان نهاده بسوی تباهی رهسپار است)
آدمیزادگان بر روی کره خاکی برای بقا و ادامه نسل به غریزه و هوش نیاز داشتند که از پیش این دو عنصر به خاطر ادامه بقائ مخلوقات زمینی وجود داشت و فرزندان آدم این دو عنصر حیاتی را درآمیرش با زمینیان ازآنان به میراث بردند و زندگی شروع شد.شعور در قلب ، وسوسه در حواس ، غریزه در خون، وهوش در مغز انسان ماوا گرفت .چنان که هر کدام از آنها را از انسان بگیرند حیات او منقطع میگردد. تمامی انسانها تابع این چهار عنصر حیات زندگی می کنند و همیشه یکی از این چهار عنصر بر دیگر عناصر تسلط وبرتری پیدا کرده زمام امور بشر را به دست میگیرد.
برای آنان که طالب هدایت هستند بسیار مهم است که بدانند در هر زمان کدام عنصر بر وجود آنها حاکم است و هر آنکس که بتواند عنصر شعوررا در وجود خود شناخته و قدرت بخشد و در طول مسیر زندگی بر سه عنصر لازمه دیگر مسلط گرداند ، راه تعالی و تکامل را یافته ، اسب شرف از گنبد گردون بجهاند.
آنکس که نداند و نداند که نداند در جهل مرکب ابدالدهر بمــــــاند
آنکس که نداند وبداند که نداند لنگان خرک خویش به مقصد برساند
آنکس که بداند و نداند که بداند بیدارش نمائید که تا خفته نمــــاند
آنکس که بداند و بداند که بداند اسب شرف از گنبد گردون بجهــــاند
و اما جواب سئوال : چرا باید به مهندس میرحسین موسوی رای بدهیم و او را یاری کنیم.
... ما مسلمانان معتقدیم که پیامبر اکرم محمد مصطفی(ص) عقل کامل عالم وجود است و تمام هستی برای به ثمر رسیدن این مقام والا توسط خداوند افریده شد و آنانکه به این شناخت برسند همچون اقماری به فواصل معین به دور این خورشید تابناک هدایت و رحمت به گردش در آمده، چراغ روشنی بخش هدایت دیگر بندگان میگردند . اگر به دوران زحمت ، تلاش و سختی آن حضرت در راه انجام رسالت و هدایت خلق نظری بیافکنیم به وضوح مشاهده میکنیم ایشان برای رسیدن به اهداف الهی عقل و عمل را سرلوحه کار خود قرار دادند و دعا و معجزه را منوط به خواست الهی گذاشتند ، یعنی آنکه برای به دست آوردن هر پیروزی از توانمندیهای شعور وهوش وبازوی خود و اطرافیان و یاران بهره گرفتند و دست یاری به سوی خلق مورد هدایت دراز کردند . شمشیر علی (ع) ، دارائی خدیجه (ع) ، اعتبار و حمایت ابوطالب (ع) ، ثروت ابوبکر ، ذکاوت سلمان ، قدرت عمر و همت دیگر یاران را به کمک طلبیدند و از پس حمایت ومساعدت نزدیکان و همت والای خویش در زیر سایه حق عزوجل اسلام را پی ریزی نموده ، پرورش داده و صلابت بخشیدند بدون آنکه لحظه ایی به اراده الهی شک کنند . با اطمینان وایمان هر مصیبت ورنجی را به جان خریدند وهر طالب هدایتی را در سختیها به یاری دعوت نمودند، تا ایمانش را به کمال برسانند در حالی که خود باور داشتند این کمال خواست خداست و محقق خواهد شد، جز برای آنانکه غرور ورزیده و به گمراهی رفتند.
یا در مثالی دیگر: ندای هل من ناصر ینصرنی سیدالشهدا امام حسین (ع) که تا ابد در تاریخ طنین انداز گردیده تقاضای کمک و حمایت است . برای رسیدن به بالاترین اهداف انسانی یعنی عشق به معبود و آزادگی . حسین(ع) به تحقق اراده الهی باور داشت و این باور اوو یارانش را بسوی شهادتی ابدی در تاریخ بشری رهنمون ساخت، گذشتن از جان شیرین سخت و بزرگ است اما با شکوه تر و سختتر آنست که دل از جگرگوشگان وعزیزان برگیری و شاهد شهادت و اسارت فرزندان و عزیزانت ویاران باشی تا اوج یقین و ایمان به خواست الهی را به امر معشوق یکتا به تصویر کشیده ودر بین ستاراگان هدایت بی همتا گردی ،در حالی که با یک بیعت تقیه گرانه میتوانی جان به سلامت ببری. عظمت قیام کربلا در جانبازی شهدای آن نیست بلکه در پاک باختگی و تسلیم هرآنچه مورد عشق و محبت است به عشق حضرت دوست قرار داشته و آن را معنا میبخشد تا آنان که طالب هدایت هستند اوج تعالی را به دیده دل مشاهده نموده و به یقین دست یابند تا ندای یاری حسین(ع) را در طول تاریخ لبیک گویند.
حال من و امثال من که ما میشویم برای احیای آزادگی انسان، که ضامن بقائ آن خداوند است، همه معتقدین به خواست الهی را به یاری می طلبیم تا فقط درست انتخاب کنند، که مدد نمایند خویش را یا درکنج تاریک تنهاییشان پوچ و اسقاط گردند. تقاضای کمک از اهل آن لازمه انسانیت است. چنانکه بزرگان کمال انسانی دست یاری بسوی بندگان خدا دراز کردند. وقتی تاریخ را ورق میزنیم با حیرت به اقوام ومللی که هیچ تاثیری در سرنوشت خود نداشتند مینگریم.غافل از اینکه آیندگان از سکون و سکوت دانسته ما مات ومبهوت خواهند ماند. در نهایت آن شود که خداوند جبار خواهذ ولی آنچه مورد محاسبه واقع میگردد همت انسانهاست در برابر بی قیدی وپوچی انسان نماها.
نکته حساس و مهم مطلب این است که از چه کسی و در چه زمانی و برای چه هدفی کمک بخواهیم ، اگر گرسنه ایم، تقاضای غذا از اهل آن واجب و عقلانی است ، اگر برهنه ایم واجبتر، اما اگر همچون قوم بنی اسرائیل که پس از رهایی از ظلم فرعون از موسی(ع) تقاضای غذا کردند، مرغ و ترنجبین از سوی خداوند روزی آنها شد، طمع ورزیده سیر و عدس و غیره از موسی(ع) طلب کردند .که اینگونه توقع حتی از خود خداوند هم خواری و ذلت می آورد تا چه رسد به بنده خدا ، زیرا این نوع کمک گرفتن حاصل قلیان طمع و سست عنصری انسان است . اگر برای دستیابی و رسیدن به مدارج والای انسانی و آگاهی وآزادگی به اهل آن متوسل شویم وحمایت ویاری آنان را خواهان شویم نه تنها مورد منت نیستیم بلکه منتگذار هم هستیم ، چون کمک کننده را در به ثمر رسیدن یک ارزش والای انسانی سهیم کرده ایم . امروز روز شناخت ارزشهاست و زمان انتخاب خیر از شر، نور از ظلمت، آزادگی از بند و تغییرمسیر زندگی.
بهتراست در اینجا شفافتر روشن شود که روی سخنم با کسانی است که تحریم انتخابات را بهتر ازاستفاده از فرصتها میدانند . هدف توجیه بد و بدتر نیست بلکه باید اندیشید من اگر بنشینم ، تو اگر بنشینی چه کسی بر میخیزد ؟پر واضح است ، آنکه از ما نیست.
حال اگرکسی هدف والایی را حمایت کند و توان انجام آن را داشته باشد اولاً انجام وظیفه کرده (چون انسانیت یعنی ایجاد آسایش برای خود واطرافیان در حد امکان )، ثانیاً ثواب دنیا و آخرت را برای خود خریده وروحش را از قید وبند روزمرگی و بی تفارتی آزاد کرده ، ثالثاً خود را وارد آزمایشی الهی کرده که از نتیجه قبولی آن خبردار و مسرور می باشد ، رابعاً اعتماد به نفس خود را بازسازی و تقویت کرده که این اعتماد انرژی مثبتی را حاصل می سازد که باعث جهش در زندگی می گردد و بخل در ادای وظیفه باعث تباهی این انرژیست .
کلام آخر: ما ایرانیان برای به دست آوردن آزادی قیام کردیم ولی بنام آزادی و با شعار رهائی آزاده گی فرد فردمان را به یغما برده وآن را به تاراج گذاشتند وامروز بسیاری بخاطر جلوگیری از تکرار این فاجعه و بسیاری از ترس قربانگاه آزادی ترجیح میدهند در عزلت خویش پوچ و بیهوده بپوسند و در روزمرگی خود تباه شوند . با نگاهی دقیق و به دور از ریا، تعصب،غرورو توهم در جامعه چه میبینیم ؟ ملتی را مینگریم که برخی درموردشان به این باور رسیده اند که میتوان با یک وعده پنجاه هزار تومانی حمایت و رائ آنان را خرید . چرا چون آزادگی پژمرده، و روح آزادی و آزاداندیشی در اسارت حرص و طمع مردمان به زنجیر کشیده شده . چون مردمان فراموش کرده اند روزی هرکس از قبل در خزانه الهی مقرر گردیده وبا وعده سر خرمن پنجاه هزار تومانی کم یا زیاد نمیشود.
(اما یک توضیح در مورد روزی: روزی هر موجودی در خزانه الهی معین گردیده و در زمان ومکان خودش به صاحب آن میرسد زمان آن ناشی از مشیئت الهی و مکان آن حاصل حرکت و تلاش فرد است و اگر کسی سستی پیشه کند در زمان ادای روزی در مکان آن قرار نمیگیرد.و همچنین آنچه مازاد بر روزی حاصل میشود یا امانت است یا نتیجه طمع ؛ که ردکردن امانت واجب وذخیره کردن طمع مکافات دارد. البته بعضی کم روزی وبعضی دارای روزی وسیع میباشند تا برخی وسیله آزمایش برخی گردند. دیگر آنکه منکرات و گناهانی که فرد در حق خودش میکند یعنی خود را آسیب میرساند سبب تباهی روزی میگردد. و اما برکت در روزی، خواندن به همراه فهم قرآن وسایر کتب الهی (کلام الله) وصدقه به همراه دعا باعث برکت و فراوانی وسیعی در روزی میگردد.)
ولی با آنکه همه مردم بارها وبارها تجربه کرده اند بعضی مواقع هزاران سعی شان برای رسیدن به آنچه روزیشان نبوده ،تباه گردیده و گاهی آنچه را که هرگز برایشان متصور نبوده، روزیشان شده ،بازهم آزمندانه و حریص در پی تصرف روزی مقدر خویش آسایش خود و دیگران را ضایع می نمایند.
میخواهم فریاد بزنم ،فریاد بزنم ،فریاد بزنم اما انگار استخوان در گلو دارم، ای مردم ازهر گروه ودسته ،ازهر مرام ومسلک، از هر قوم وطایفه، وتابع هر دین و آیینی هستید واز هر مرشدی که خط میگیرید ترک صحنه انتخابات افتخار نیست، شناسنامه بدون مهر ارزش نیست ، لاقیدی وبی تفاوتی هنر نمیخواهد ، خانه نشینی و سستی همت نمیخواهد . فرار ازرای دادن مبارزه نیست. آنانکه در جای امن ودر کشور هایی که در توهماتشان خانه آمال وآرزوهای پوچ وواهیشان بوده زیر سایه شیطان ترس پناه گرفته اند و شعار براندازی سر میدهند انسان نماهای بی ارزشی هستند که در مقام امتحان به هر خفتی تن میدهند . خیانت پیشه و دشمن انسانت هستندو هرگز جز به حرص و آزمندی خود نمی اندیشند .
چه ما رای بدهیم و چه رای ندهیم ، چه با سستی وکاستی در خانه بنشینیم و سر در برف فرو بریم ، ویا برای احقاق حق قیام کنیم ،محقق گردد آنچه را که حضرت دوست خداوند باری تعالی مقدر فرموده فقط این ماییم که باید دقت بنماییم که مورد امتحان الهی هستیم.
بدترین جانوران نزد خداوند کسانی هستند که تعقل نمیکنند.
والسلام
صادق بهکامیان ـ20/2/88

Behkamiyan@yahoo.com
سه شنبه 22 ارديبهشت 1388 ساعت 16:55