بزرگان مكتب اشراق
هفت حكيم شهر 2-1- در فلسفهي اشراق، سهروردي همچون خورشيدي نورالانوار اين مكتب فلسفي است و ديگر حكماي اشراقي به ستارههايي در روشنايي روز ميمانند. حكماي اشراقي، يعني فلاسفهاي كه نمايندهي تمام عيار اين كلمهي فلسفي باشند بسيار محدودند و در مقايسه با حكماي مشاء از تعداد كمتري برخوردارند. به علاوه بر خلاف حكمت مشاء كه فارابي و ابنسينا دو شخصيت كانوني آن هستند، حكمت اشراق تك كانوني است. ميدانيم كه شهابالدين سهروردي در 38 سالگي، يعني در سني كه معمولاً آغاز بروز علمي است، ناجوانمردانه به قتل رسيد (1) و همچون عقلي سرخ بر پر ملائك نشست. از اين رو آن چنان كه بايد، نتوانست شاگرد بپرورد. لذا رواج فلسفهي اشراق بيشتر متكي بر آثار سهروردي است تا حوزهي درسي و شاگردان او.
* دومين شخصيت فلسفهي اشراق ، شمسالدين محمد شهرزوري (م بعد از 687) است. (2) او نخستين شارح حكمت الاشراق و صاحب كتابي مفصل و معتبر به نام «الشجرةالالهية في علوم الحقائق الربانية» و نيز «نزهة الارواح و روضةالافراح» (تاريخ الحكماء) است.
* سومين حكيم اشراقي ، علامه قطبالدين محمدبن مسعود شيرازي (م 710) است. (3) شرح قطبالدين بر حكمت الاشراق هر چند متأثر از شرح شهرزوري است، اما اكنون به عنوان مهمترين شرح حكمةالاشراق، قرنهاست كتاب درسي فلسفهي اشراق است و حكيمان بزرگي از قبيل صدرالمتألهين و سبزواري بر آن تعليقه نگاشتهاند. قطب كه از شاگردان محقق طوسي و صدرالدين قونوي است، صاحب بزرگترين دايرةالمعارف فارسي علوم عقلي، يعني «درةالتاج لغرةالدباج» ميباشد. تأثير الشجرةالالهية شهرزوري بر اين كتاب مشهود است.
* چهارمين حكيم اشراقي ابن كمونه ، سعدبن منصور (م 683) (4) از معاصرين محقق طوسي است كه مهمترين شرح بر تلويحات به نام «التنقيحات»، از اوست. شبهات مشهور وي در كتاب «الكاشف» آمده است. از آثار ديگر وي «الجديد فيالحكمة» و نيز دو مجموعهي سؤال از محقق طوسي و پاسخهاي حكيم ياد شده ياد كردني است.
* پنجمين حكيم اشراقي ودود تبريزي (م پس از 930) (5) است كه شرح مهمي بر الالواح العماديه سهروردي به نام «مصباح الارواح فيكشف حقائق الالواح» (الاشراق) و حاشيهاي بر حكمةالاشراق نگاشته است.
* ششمين حكيم اشراقي محمد شريف نظامالدين احمدبن الهروي (6) است كه در 1008 انواريه را در ترجمه و شرح حكمةالاشراق سهروردي نگاشته است.
* هفتمين حكيم اشراقي اسماعيل بن محمد ريزي (7) است كه در قرن هفتم «حيات النفوس» را در فلسفهي اشراق به زبان فارسي نگاشت.
* غير از هفت حكيم ياد شده ، گروهي از حكما نيز با تأليف شروح معتبري بر آثار سهروردي گرايش خود را به فلسفهي اشراق ابراز داشتهاند. اينان هر چند به اندازهي گروه اول اشراقي محسوب نميشوند، اما به هر حال در اين باب صاحب منزلتي ويژه هستند. از اين نكته نيز غافل نبودهايم كه هر شارحي لزوماً بر مذهب ماتن نيست. مهمترين حكيمان گروه دوم از اين قرارند:
* جلالالدين محمد دواني (م 908) حكيم و متكلم پرآوازهي قرن نهم، صاحب مهمترين شرح هياكلالنور.
* غياثالدين منصور دشتكي (م 940 يا 949) كه در نقد شرح دواني، شرحي ديگر بر هياكلالنور نگاشته است. * علامه حلي (م 716) كه در آثار وي شرح حكمةالاشراق (8) و حلالمشكلات من كتاب التلويحات (9) و كتاب المقاومات، كه در آن در بارهي حكماي سلف بحث كرده است (10) ديده ميشود.
* عبدالرزاق لاهيجي ، معروف به فياض (متوفي 1051 يا 1072) صاحب شرح هياكلالنور.
* سيد ميرشريف جرجاني (م 812) صاحب شرح حكمتالاشراق. (11)
* محمدعلي حزين لاهيجي (م 1180) صاحب شرح كلمةالتصوف، تعليقه بر تلويحات، حاشيه بر شرح حكمةالاشراق و حاشيه بر شرح هياكلالنور.
هواداران مكتب اشراق
2-2- گروهي از فلاسفه هستند كه نه به مثابهي حكماي گروه اول نماينده فلسفهي اشراق به حساب ميآيند و نه همچون حكيمان گروه دوم كتابي اشراقي تأليف كردهاند ولي در آثار ايشان رگههاي اشراقي بسيار مشخص است.
مهمترين حكيمان اين گروه محقق طوسي و ميرداماد و ميرفندرسكي هستند. نظريهي محقق طوسي دربارهي علم خداوند در شرح اشارات وي نشانگر گرايشي اشراقي است. (12) ميرداماد در شعر به «اشراق» تخلص ميكرد و عناويني همچون قبسات و جذوات براي آثار خود برميگزيد و مهمتر از همه گرايشهاي مختلف اشراقي در آثار مختلف وي راكنده است. (13)
بخش ديگر از هواداران فلسفه اشراقي، همهي فلاسفهي مكتب حكمت متعاليه هستند كه فلسفهي اشراق را يكي از مقدمات مكتب خود دانسته، فيالواقع شكل تكامل يافته فلسفهي اشراق را ارائه نمودهاند. گذشته از رگههاي آشكار اشراقي در آثار مختلف حكمت متعاليه، (14) صدرالمتألهين و سبزواري (15) بر شرح حكمتالاشراق نيز تعليقه نگاشتهاند.
ميتوان اذعان كرد از زمان سهروردي تاكنون سايهي سنگين فلسفهي اشراق بر انديشهي فلسفي مسلمانان كاملاً مشهود است. تعيين ميزان تأثر حكماي قرن هفتم به بعد از فلسفهي اشراق موضوع تحقيق جداگانهاي است.
پانوشتها
1. شهرزوري، نزهةالارواح و روضةالافراح (تاريخ الحكماء) ، ترجمهي مقصود علي تبريزي، تهران، 1365، ص 463-460.
2. ر.ك: مقدمه حسين ضيايي تربتي بر شرح حكمةالاشراق شهرزوري، تهران، 1372، ص 55 به بعد.
3. ر.ك: مقدمه سيدمحمد مشكوة بر درة التاج قطبالدين شيرازي، تهران، 1365 و نيز مقدمهي ماهدخت بانو همايي بر درةالتاج قطبالدين شيرازي، تهران، 1365. ] به گزارش جواد قاسمي در مجله مشكوة (شماره 40، پاييز 72 ص 195-193) [
4. ر.ك: مقالهي سيد جعفر سجادي درباره ابن كمونه در جلد چهارم دائرةالمعارف بزرگ اسلامي، زير نظر كاظم موسوي بجنوردي، تهران، 1370، ص 526-524.
5. ر.ك: مقالهي سه فيلسوف آذربايجاني (سهروردي ودود تبريزي، رجبعلي تبريزي) نوشتهي هانريكربن، در كتاب فلسفهي ايراني، فلسفهي تطبيقي، ترجمه جواد طباطبايي، تهران 1369.
6. ر.ك: مقدمه حسين ضيايي بر انواريه، تأليف محمد شريف الهروي، تهران، 1363.
7. ر.ك: مقدمهي محمدتقي دانشپژوه بر حياتالنفوس، اسماعيلبن محمد ريزي، تهران، 1369.
8. امين، سيدمحسن؛ اعيان الشيعه ، ج 5، ص 406، بيروت 1403.
9. العلامه الحلي، الخلاصة (رجال العلامة الحلي) ، تحقيق السيد محمد صادق بحرالعلوم، ص 47.
10. همان.
11. فلوگل (حاجي خليفه)، به نقل از ابوريان، اصول الفلسفة الاشراقية عندالشهاب الدين السهروردي، قاهره 1987، ص 52.
12. نصيرالدين الطوسي، شرح الاشارات والتنبيهات ، ج 3، ص 311-299، تهران، 1403 ق.
13. براي نمونه نگاه كنيد به موسوي مدرس بهبهاني، سيدعلي، حكيم استرآباد ميرداماد، تهران، 150، ص 304.
14. به عنوان نمونه نگاه كنيد به: محسن بيدارفر، مقدمه تفسيرالقرآن الكريم صدرالمتألهين شيرازي، ج 1، ص 66-64، قم، 1366.
15. مقدمه مسعود طالبي بر شرح منظومه حكيم سبزواري همراه با تعليقات استاد حسن زاده آملي، تهران 1413ق، ج 1/2، ص 21.
کد مطلب: 626