خواندنی ها پرسش و پاسخ سخن ما فيلسوفان امروز ايران اساتيد فلسفه
دكتر شريعتي‌ : فلسفه‌ و ايدئولوژي‌ در نظر خيلي‌ از متفكرين‌، مترادف‌ پنداشته‌ مي‌شود، در صورتي‌ كه‌ رابطه‌ فلسفه‌ با ايدئولوژي‌ همان‌ اندازه‌ دور است‌ كه‌ رابطه‌ علم‌ با ايدئولوژي‌.     ::    بودا : رهرو با تني‌ آرام‌، گفتاري‌ آرام‌ و انديشه‌اي‌ آرام‌، نيكْ مجموع‌، و چيزهاي‌ اين‌ جهاني‌ را رها كرده‌، او را آرامش‌ يافته‌ مي‌خوانند.     ::    عبدالكريم‌ سروش‌ : در جامعه‌ ما كساني‌ كه‌ دم‌ از ضديت‌ با غرب‌ مي‌زنند، خودشان‌ از مرغوب‌ترين‌ افراد در برابر غرب‌اند. دليل‌ آن‌ هم‌ اين‌ است‌ كه‌ غرب‌ را يك‌ هيولاي‌ پرهيبتي‌ مي‌انگارند كه‌ به‌ هيچ‌رو با هيچ‌ نيرو، با آن‌ مواجهه‌ نمي‌توان‌ كرد.     ::    آگوستين‌ قديس‌ : انسانها بايد تواضع‌ پيشه‌ كنند و محدوديتهاي‌ جدي‌ خود را درباره‌ اينكه‌ به‌ چه‌ چيزهايي‌ مي‌توانند معرفت‌ يقيني‌ بيابند، بدانند.     ::    دكارت‌ : از آنجا كه‌ من‌ مي‌توانم‌ به‌ نحو واضح‌ و متمايزي‌، وجود ذهن‌ را مستقل‌ از بدن‌، درك‌ كنم‌، بنابراين‌ ذهن‌ بايد براي‌ خود وجودي‌ مستقل‌ داشته‌ باشد.     ::    بودا : ذهني‌ كه‌ انباشته‌ از انديشه‌هاي‌ آزمندي‌، خشم‌، و شيفتگي‌ است‌ اعتماد را نشايد. چنين‌ ذهني‌ را نبايد به‌ حال‌ خود رها ساخت‌؛ آن‌ را بايد سخت‌ مهار كرد. نه‌ مادر، نه‌ پدر و نه‌ هيچ‌ يك‌ از نزديكان‌ نمي‌توانند به‌ اندازه‌ يك‌ ذهن‌ تربيت‌ شده‌ در حق‌ ما نيكي‌ كنند.     ::    هراكليت‌ : مرگ‌ است‌ آنچه‌ كه‌ در بيداري‌ مي‌بينيم‌. اما آنچه‌ را خوابيده‌ مي‌بينيم‌ رؤياست‌.     ::    بودا : مرد روشن‌ به‌ هشياري‌، غفلت‌ از خود دور كند، از برجِ بلند فرزانگي‌ بالا رود، بي‌اندوه‌ و دور از اندوهِ اندوهگينان‌. از آن‌ فراز در نادانان‌ چنان‌ فرو نگرد كه‌ كوه‌نشيني‌ هامونْنشينان‌ را.     ::    بودا : گُل‌ چينِ پراكنده‌ دل‌ را مرگ‌ چنان‌ درربايد كه‌ سيلابي‌ روستاي‌ خفته‌ را.     ::    نيچه‌ : ذغال‌ به‌ الماس‌ گفت‌:چرا تو اين‌ قدر سختي‌؟ آيا ما با هم‌ خويش‌ نزديك‌ نمي‌باشيم‌؟ ولي‌ من‌ از شما مي‌پرسم‌:چرا اين‌ قدر نرميد؟ اي‌ برادران‌، مگر شما برادران‌ من‌ نمي‌باشيد؟
مکتب تهرانآرشيو مطلب

محمدباقر اصطهباناتي‌

شيخ‌ محمدباقر اصطهباناتي‌ شيرازي‌ پس‌ از شاگردي‌ نزد حاجي‌شيخ‌ محمدباقر اصفهاني‌ - فرزند مُحشي‌ كتاب‌ معالم‌ - در اصفهان‌ به‌ تهران‌ هجرت‌ نموده‌ نزد آقامحمدرضا قمشه‌اي‌، ميرزاي‌ جلوه‌ و آقا علي‌ مدرس‌ زنوزي‌ به‌ تلمذ مي‌پردازد. پس‌ از تكميل‌ تحصيلات‌ خود در تهران‌ به‌ موطن‌ خود شيراز مي‌رود و پس‌ از مدتي‌ راهي‌ سامرا شده‌، پس‌ از استفاده‌ از محضر ميرزاي‌ شيرازي‌ به‌ نجف‌ اشرف‌ رهسپار مي‌شودو در آنجا مشغول‌ تدريس‌ حكمت‌ مي‌شود.
در مدت‌ هفت‌ سال‌ تدريس‌ حكمت‌ متعاليه‌ در نجف‌اشرف‌ شاگردان‌ زيادي‌ در مجلس‌ درس‌ او حاضر شده‌، ظاهراً تنها درس‌ فلسفه‌ در آن‌ روز حوزه‌ نجف‌ در ميان‌ صدها درس‌ فقه‌ و اصول‌ همين‌ مدرس‌ بوده‌ فلذا حكيم‌ اصطباناتي‌ را مي‌توان‌ از مؤسسين‌ حوزه‌ي‌ فلسفي‌ به‌ حساب‌ آورد.
اين‌ استاد متأله‌ پس‌ از هفت‌ سال‌ تدريس‌ از تاريخ‌ وفات‌ ميرزاي‌ شيرازي‌ 1312 تا سال‌ 1319 ه.ق‌. عزم‌ وطن‌ كرده‌ به‌ شيراز مي‌آيد.
استاد در دفاع‌ از مشروطه‌ و رهبري‌ قيام‌ مردم‌ شيراز در سال‌ 1326 ه.ق‌. مطابق‌ با 17 اسفند ماه‌ 1286 ش‌. جان‌ خود بر سر آن‌ نهاده‌ به‌ ديدار حق‌ شتافت‌. از آثار وي‌ رساله‌ در حدوث‌ عالم‌ و رساله‌اي‌ در احكام‌ دين‌ است‌.

کد مطلب: 158

     
 
تايپ فارسی تايپ انگليسی
 
  نمايش آدرس ايميل شما به سايرين