خواندنی ها پرسش و پاسخ سخن ما فيلسوفان امروز ايران اساتيد فلسفه
ويكتور فرانكل‌ : چه‌ خوبست‌ كه‌ روبه‌روي‌ مجسمه‌ آزادي‌ آمريكا در سواحل‌ شرقي‌، مجسمه‌ مسئوليت‌ را نيز در سواحل‌ غربي‌ آمريكا، بنا كنيم‌.     ::    برديايف‌ : تجربه‌گرايي‌ يعني‌ تسليم‌شدن‌ به‌ سلطه‌ي‌ جهان‌ و تاريخ‌ و انطباق‌ با انسان‌ ميان‌ مايه‌؛ و به‌ انسان‌ و آراء او، رنگ‌ اجتماعي‌ بخشيدن‌ و نابود كردن‌ شخصيّت‌ متمايز خرد.     ::    نيچه‌ : و من‌ سه‌ استحاله‌ي‌ روح‌ را اعلام‌ مي‌كنم‌ كه‌ چگونه‌ روح‌، يك‌ شتر مي‌شود، سپس‌ شتر، شير مي‌گردد و بالاخره‌ به‌ كودكي‌ تبديل‌ مي‌شود.     ::    بودا : رهرو شاد از هشياري‌، با بيم‌ در تن‌ آساني‌ مي‌نگرد، بالا مي‌رود به‌ كردار آتش‌، و بندها را همه‌، خواه‌ خُرد خواه‌ كلان‌، مي‌سوزاند.     ::    گزنوفون‌ : يك‌ خدا هست‌ در ميان‌ خدايان‌ و آدميان‌، كه‌ بزرگ‌ترين‌ است‌. نه‌ در پيكر همانند ميرندگان‌ است‌ نه‌ در انديشه‌.     ::    گزنوفون‌ : يك‌ خدا هست‌ در ميان‌ خدايان‌ و آدميان‌، كه‌ بزرگ‌ترين‌ است‌. نه‌ در پيكر همانند ميرندگان‌ است‌ نه‌ در انديشه‌.     ::    مولانا : نردبان‌ خلق‌، اين‌ ما و مني‌ است‌/ عاقبت‌ اين‌ نردبان‌، افتادني‌ است‌/ هر كه‌ بالاتر رود، ابله‌تر است‌/ كاستخوان‌ او بتر خواهد شكست‌     ::    ويتگنشتاين‌ : راه‌ حل‌ معماي‌ زندگي‌ در مكان‌ و زمان‌، بيرون‌ از مكان‌ و زمان‌ جاي‌ دارند (اينها مسائل‌ علم‌ طبيعي‌ نيستند كه‌ ما بايد حل‌ كنيم‌).     ::    دكتر شريعتي‌ : فلسفه‌ و ايدئولوژي‌ در نظر خيلي‌ از متفكرين‌، مترادف‌ پنداشته‌ مي‌شود، در صورتي‌ كه‌ رابطه‌ فلسفه‌ با ايدئولوژي‌ همان‌ اندازه‌ دور است‌ كه‌ رابطه‌ علم‌ با ايدئولوژي‌.     ::    غزالي‌ : مرگ‌ تجربه‌اي‌ مألوف‌ نيست‌ و فرصت‌ آزمودن‌ مرگ‌ از انسان‌ دريغ‌ شده‌ است‌.
پسا زرتشتیانآرشيو مطلب

مرقونيان‌ به‌ روايت‌ شهرستاني‌

مرقيون‌ كيست‌؟
4-1- مرقيون‌ در سينوپ‌ ، واقع‌ در نزديكي‌ آنكارا ، زاده‌ شد و حدود سال‌ 160 ميلادي‌ درگذشت‌. مرقيون‌ به‌ دو خدا اعتقاد داشت‌: خداي‌ صاحب‌ عدل‌ عهد عقيق‌ و خداي‌ صاحب‌ فضل‌ عهد جديد. وي‌ خداي‌ صاحب‌ فضل‌ را بر خداي‌ صاحب‌ عدل‌، رجحان‌ مي‌نهاد. مرقيون‌ دو كتاب‌، يكي‌ به‌ نام‌ انجيل‌ و ديگري‌ به‌ نام‌ تناقضات‌، براساس‌ انجيل‌ لوقا و نامه‌هاي‌ قديس‌ پولس‌ نوشته‌ بوده‌ است‌. پيروان‌ مرقيون‌، با داشتن‌ كليساي‌ خاص‌ خود، تا سده‌ي‌ دهم‌ ميلادي‌ در شرق‌ و غرب‌ جهان‌ آن‌ روزگار پراكنده‌ بودند. 

مرقيون‌ به‌ روايت‌ شهرستاني‌
4-2- بنا به‌ گفته‌ شهرستاني‌: «اصحاب‌ مرقيون‌، دو اصل‌ قديم‌ متضاد را اثبات‌ كرده‌اند: يكي‌ از آن‌ دو: نور و ديگري‌: ظلمت‌. و اصل‌ سومي‌ را اثبات‌ كرده‌اند و آن‌ معدل‌ جامع‌ است‌ و آن‌ سبب‌ آميزش‌. چون‌ ] دو چيز [ متنافر متضاد، جز به‌ جامع‌، نمي‌آميزند. و گويند جامع‌ در مرتبه‌ از نور فروتر و از ظلمت‌ برتر است‌، و از اجتماع‌ و امتزاع‌ ] آن‌ دو [ اين‌ جهان‌ به‌ وجود آمده‌ است‌.
برخي‌ از آنها گويند: آميزش‌ ميان‌ ظلمت‌ و معدل‌ واقع‌ گرديد، چون‌ ان‌ به‌ ظلمت‌ نزديكتر بود. ظلمت‌ با جامع‌ در آميخت‌ تا بدان‌ خوش‌ شود و از لذات‌ و لذت‌ ببرد. پس‌ نور، به‌ سبب‌ رحمت‌ ] خود [ نسبت‌ معدل‌ جامع‌ سليم‌، گرفتار در شبكه‌ي‌ ظلمت‌ رجيم‌، روحي‌ مسيحي‌، و آن‌ روح‌اللّه‌ و پسر اوست‌، فرستاد، تا او را از بندهاي‌ شياطين‌ رهايي‌ دهد. پس‌ كسي‌ كه‌ از او (يعني‌ از مسيح‌) پيروي‌ كند و با زنان‌ نزديكي‌ نكند و از گوشت‌ چرب‌ پرهيز كند، رها مي‌شود و نجات‌ مي‌يابد، و كسي‌ كه‌ با او مخالفت‌ كند زيان‌ مي‌بيند و هلاك‌ مي‌شود.
 
4-3- گويند: معدل‌ را اثبات‌ كرديم‌، چون‌ نور، كه‌ خداي‌ تعالي‌ است‌، بر او روا نيست‌ با شيطان‌ درآميزد، و نيز دو ضد به‌ طبع‌ از هم‌ مي‌گريزند و به‌ ذات‌ و نفس‌ مانع‌ يكديگرند، پس‌ چگونه‌ اجتماع‌ و امتزاج‌ آن‌ دو جايز باشد؟ پس‌ گريزي‌ نيست‌ از معدلي‌، كه‌ فروتر از نور و برتر از ظلمت‌ باشد و امتزاج‌ بدو انجام‌ بگيرد و اين‌ خلاف‌ چيزي‌ است‌ كه‌ مانويان‌ مي‌گويند و اگر چه‌ مرقيون‌ پيشتر بوده‌ است‌. 

4-4- و همانا ماني‌ مذهبش‌ را از او گرفته‌، و معدل‌ با او مخالفت‌ كرده‌ است‌ و آن‌ نيز خلاف‌ آن‌ چيزي‌ است‌ كه‌ زردشت‌ گفته‌ است‌، چون‌ او تضاد ميان‌ نور و ظلمت‌ را اثبات‌ مي‌كند و معدل‌ را، چون‌ حاكمي‌ بر دو خصم‌ و جامع‌ ميان‌ دو متضاد، اثبات‌ مي‌كند: روا نيست‌ كه‌ طبع‌ و گوهرش‌ از يكي‌ از دو ضد باشد، و او خداي‌ عزوجل‌ است‌، كه‌ ضد و نظيري‌ ندارد. 

4-5- محمدبن‌ شبيب‌ از ديصانيان‌ روايت‌ كرده‌ كه‌ آنها پندارند كه‌ معدل‌ انسان‌ حساس‌ دراك‌ است‌، چون‌ او نه‌ نور محض‌ است‌ و نه‌ ظلمت‌ محض‌. و از آنها حكايت‌ كرده‌ است‌ كه‌ ازدواج‌ را و هر چه‌ را در آن‌ نفعي‌ براي‌ بدن‌ و روح‌ باشد، حرام‌ مي‌دانند و از ذبح‌ حيوان‌، به‌ سبب‌ زنجي‌ كه‌ در آن‌ است‌، پرهيز مي‌كنند.
4-6- از گروهي‌ از ثنويه‌ حكايت‌ شده‌ است‌ كه‌ نور و ظلمت‌ هميشه‌ زنده‌ بوده‌اند، جز اين‌ كه‌ نور حساس‌، عالم‌ و ظلمت‌ جاهل‌، كور است‌، و نور حركتي‌ درست‌، راست‌ و ظلمت‌ حركتي‌ نادرست‌، تند و ناراست‌ انجام‌ مي‌دهد. در حالي‌ كه‌ آن‌ دو چنان‌ بودند، يكي‌ از همامه‌هاي‌ ظلمت‌ به‌ حاشيه‌اي‌ از حاشيه‌هاي‌ نور هجوم‌ برد و نور قطعه‌اي‌ از آن‌ را، به‌ جهل‌، نه‌ به‌ قصد و علم‌، بلعيد، مانند طفلي‌ كه‌ ميان‌ اخگر و خرما فرق‌ نگذارد، و آن‌ سبب‌ آميزش‌ ] نور و ظلمت‌ [ بود. پس‌ نور اعظم‌ تدبير كرد، پس‌ اين‌ جهان‌ را ساخت‌ تا آنچه‌ را از نور با آن‌ آميخته‌ رهايي‌ دهد. نور اعظم‌ جز بدين‌ تدبير نمي‌تواند نور را رهايي‌ دهد».

کد مطلب: 202

     
 
تايپ فارسی تايپ انگليسی
 
  نمايش آدرس ايميل شما به سايرين