1- معناي چهارگانه فلسفه علم ( از منظر سنت تحليلي )
 |
| پس از پيروزي انقلاب نخستين كسي كه از رشته دانشگاهي فلسفه علم سخن گفت ، دكتر عبدالكريم سروش بود . او كه در انگليس درس خوانده بود ، بحث هاي مكاتب علم شناسي را از نزديك دنبال كرد و وقتي به ايران برگشت ، اين رشته را در دانشگاههاي كشور تاسيس نمود . با اين حال كه همه در باره فلسفه علم حرف مي زنند ، شايد جالب توجه باشد كه بدانيم هنوز در باره معناي آن توافق قابل قبول وجود ندارد !
اين مقاله ميكوشد معاني مختلف اين بخش فلسفي را ( كه اصطلاحا در زمره فلسفه هاي مضاف خوانده مي شود) پيش چشم ، بگشايد : |
•جدال بر سر حد و مرز فلسفه علم!
1- آیا می توان حد و مرز فلسفه علم را معلوم کرد؟ شاید قدری غم انگیز باشد، ولی باید گفت متأسفانه فلاسفه و دانشمندان بر سر ماهیت فلسفة علم توافق ندارند. حتی فیلسوفان متبحر و کارآزمودة علم اغلب در مورد موضوع اصلی رشتة(1) خود هم عقیده نیستند. یک نمونة این عدم توافق، نامه هایی است که چندی پیش مابین استفن تولمین(2) و ارنست نیگل(3) رد و بدل گردید، موضوع نامه ها این بود که آیا فلسفة علم می باید مطالعة دستاورد علمی به صورت یک ارگانیسم زنده(4) باشد، یا مطالعة مسائل مربوط به تبیین(5) و تأیید(6) بدان گونه که برحسب منطق قیاسی صورت بندی (7)شده اند.
• چهار دیدگاه قدیمی را بشناسیم
2- بی فایده نیست که مختصراً چهار دیدگاه در باب فلسفة علم را بیان کنیم :
الف : یک نظر آن است که فلسفة علم عبارت است از صورت بندی و تنسیق جهان بینی هایی(8) که با نظریه های علمی مهم سازگار، و از برخی جهات بر آنها مبتنی هستند. برحسب این نظر، این وظیفة فیلسوف علم است که ملازمه های عامتر علم را به دقت تبیین کند. این کار می تواند به صورت تحقیق نظری دربارة مقوله های وجودی(9) که در بحث از «وجود بماهو وجود» (10) به کار می روند انجام پذیرد. بر این مبنا، آلفرد نورث وایتهد(11) اصرار داشت که پیشرفت های اخیر فیزیک، ایجاب می کند که مقولات «جوهر» (12) و «عرض» (13) با مقولات «پویش» (14) و «تأثیر» (15) عوض شوند. یا آنکه این کار می تواند، همان طور که در داروینیسم اجتماعی(16) و یا نظریة نسبیت اخلاقی(17) به چشم می خورد، صورت قضاوت دربارة نتایج نظریه های علمی برای ارزشیابی رفتار انسان را به خود بگیرد.
 |
 |
فیلسوف علم ممکن است نشان دهد که دانشمندان این را مفروض می گیرند که طبیعت بی نظم نیست، و در طبیعت نظم هایی هست که درجة پیچیدگیشان به قدری کم است که پژوهشگر می تواند به راز آنها دست یابد. |
 |
|
ب : فلسفة علم يعني ظاهر ساختن پیش فرضها
(18) و تمایلات باطنی
(19) دانشمندان. فیلسوف علم ممکن است نشان دهد که دانشمندان این را مفروض می گیرند که طبیعت بی نظم نیست، و در طبیعت نظم هایی هست که درجة پیچیدگیشان به قدری کم است که پژوهشگر می تواند به راز آنها دست یابد. علاوه بر این، او می تواند رجحانی را که دانشمندان برای قوانین مبتنی بر ضرورت علّی
(20) نسبت به قوانین آماری، یا برای تبیین های مکانیکی
(21) نسبت به تبیین های غایت انگارانه
(22) قائل می شوند آشکار سازد. این نظر تمایل دارد که فلسفة علم را به جامعه شناسی شبیه سازد.
پ : فلسفة علم عبارت است از رشته ای که به مدد آن مفاهیم و نظریه های علمی، تحلیل و تشریح می شوند. البته مسأله، عرضة تفسیری تقریباً همه فهم دربارة آخرین نظریه های علمی نیست. به عکس، مسأله عبارت است از رفع ابهام از معنای اصطلاحاتی نظیر «ذره»، «موج»، «پتانسیل» و «ترکیب»، در کاربرد علمی آنها. امّا همان طور که گیلبرت رایل
(23) خاطر نشان کرده است، در این نظر راجع به فلسفة علم، نوعی لافزنی و پرمدعایی به چشم می خورد- گویی دانشمند معطل مانده بود تا فیلسوف علم برای او معانی مفاهیم علمی را تبیین کند! در واقع یا دانشمند مفهومی را که به کار می برد خود می شناسد، که در این صورت نیازی به توضیح و تشریح نیست؛ یا اینکه نمی شناسد، که در این صورت خود او می باید در مورد روابط آن مفهوم با سایر مفاهیم و با عملیات اندازه گیری، تحقیق و پژوهش کند. چنین پژوهشی یک فعالیت عادی علمی است. قطعاً کسی ادعا نمی کند که هروقت دانشمند به تحقیقی این چنین می پردازد، به فعالیت فلسفی مشغول است. از آنچه گفته شد باید حداقل این نتیجه گرفته شود که هر تحلیلی از مفاهیم علمی به وصف فلسفة علم موصوف نمی شود. مع هذا ممکن است برخی از انواع تحلیل های مفهومی به عنوان بخشی از فلسفة علم به حساب آورده شوند. بررسی این مسأله منوط است به ملاحظة چهارمین نظر در باب فلسفة علم.
ت : چهارمین نظر آن است که فلسفة علم عبارت است از نوعی معیارشناسی از مرتبة ثانی
(24)
 |
 |
هر تحلیلی از مفاهیم علمی به وصف فلسفة علم موصوف نمی شود. مع هذا ممکن است برخی از انواع تحلیل های مفهومی به عنوان بخشی از فلسفة علم به حساب آورده شوند. |
 |
|
. فیلسوف علم، پاسخ پرسش هایی از این قبیل را جستجو می کند :
1) چه مشخصه هایی، تحقیق علمی را از سایر انواع پژوهش متمایز می سازد؟
2) دانشمندان در مطالعه و بررسی طبیعت چه روش هایی را باید اتخاذ کنند؟
3) برای آنکه یک تبیین علمی صحیح باشد چه شرایطی باید احراز شود؟
4) قوانین و اصول علمی از نظر معرفتی
(25) چه شأنی
(26) دارند؟
پرسیدن این سؤالها به معنای قرار گرفتن در موضع ویژه ای است که در یک تراز بالاتر از تراز خود علم واقع است. میان فعالیت علمی و تفکر دربارة اینکه فعالیت علمی چگونه باید انجام شود تمایزی وجود دارد، که لازم است مطمح نظر قرار گیرد. تحلیل روش علمی یک رشتة پژوهشی مرتبة دوم است که موضوع آن عبارت است از روش های
(27) علوم مختلف، یعنی :
تراز رشته موضوع
2 فلسفة علم تحلیل روشها و منطق تبیین علمی
1 علم تبیین واقعیات
0 __ واقعیات
چهارمین نظر در باب فلسفة علم بعضی از جنبه های نظرات دوّم و سوّم را به هم می آمیزد. برای نمونه تحقیق در خصوص تمایلات قبلی دانشمندان ممکن است به مسألة ارزشیابی نظریه های علمی مرتبط باشد. این امر، مخصوصاً در مورد قضاوت هایی که راجع به تمامیت
(28) تبیین های علمی صورت می گیرد صادق است. برای مثال، اینشتین تأکید داشت که محاسبات آماری مربوط به استحالة مواد رادیو اکتیو، ناقص است. او معتقد بود که یک
 |
 |
لازم است اشاره کنیم که تمایز میان علم و فلسفة علم (که در بالا بدان اشاره شده) چندان روشن نیست ! این تمایز به عوض اختلاف در موضوع(31)، مبتنی بر اختلاف در مُفاد و معنی است. |
 |
|
تفسیر کامل، پیش بینی در مورد رفتار اتم های منفرد را امکان پذیر می سازد.
علاوه بر این، تحلیل معانی مفاهیم علمی ممکن است به مسألة تمییزگذاری
(29) میان پژوهش علمی و سایر انواع پژوهش ربط داشته باشد. برای مثال اگر بتوان نشان داد که یک مفهوم علمی به صورتی به کار می رود که با هیچ وسیله و طریقه ای نمی توان کاربرد صحیح آن را از کاربرد ناصحیحش مشخص کرد، در آن صورت ممکن است تفسیرهایی که این مفهوم در آنها به کار رفته، از قلمرو علم طرد شوند. مفهوم «همزمانی مطلق»
(30) چنین سرنوشتی داشته است.
• آیا تمایز بین علم و فلسفه علم وجود دارد.
3- لازم است اشاره کنیم که تمایز میان علم و فلسفة علم (که در بالا بدان اشاره شده) چندان روشن نیست ! این تمایز به عوض اختلاف در موضوع
(31)، مبتنی بر اختلاف در مُفاد و معنی است. برای مثال، مسألة کفایت نسبی نظریة موجی یونگ در مورد نور و نظریة امواج الکترومغناطیسی ماکسول را در نظر بگیرید. این دانشمند است که به برتری نظریة ماکسول صحه می گذارد، و این فیلسوف علم (و یا دانشمند در نقش فیلسوف علم) است که در مورد معیارهای کلّی قابل قبول بودن
(32)نظریه ها( که در داوری هایی از این قبیل مندرج است) به پژوهش می پردازد. البته واضح است که این فعالیت ها بر یکدیگر اثر می گذارند. بعید است دانشمندی که از سوابق مربوط به ارزشیابی نظریه ها بی اطلاع است، بتواند شخصاً کار ارزنده ای در این زمینه انجام دهد. و نیز بعید است فیلسوف علمی که از چند و چون کارهای علمی بی خبر است، بتواند نظر آگاهانه ای در خصوص روش علمی ابراز کند
(33).
پي نوشت ها :
Discipline -1
Stephen Toulmin -2
Ernest Negel -3
In vivo -4
Confirmation -5
Explanation -6
Formulate -7
world-views -8
Ontological categories -9
Being-as-such -10
Alfred North Whitehead -11
Substance -12
Attribute -13
Process -14
Influence - 15
Social Darwinism -16
Theory of ethical relativism -17
presuppositions -18
Predispositions -19
Deterministic -20
Mechanical explanations -21
Teleological explanations -22
Gilbert Ryle -23
Second-order criteriology -24
Cognitive -25
Status -26
Procedures -27
Completeness -28
Demarcation -29
Absolute simultaneity -30
Subject-matter -31
Criteria of acceptability -32
33- بنگرید به : لازی، جان، درآمدی تاریخی به فلسفه علم، ترجمه : علی بابا، تهران، سمت، 1377، ص ص 18-15
کد مطلب: 1357