فرق ميان عقل كلّي و عقل جزئي از ديد مكتب جاودان خرد
سابقه دو گونه عقل
4-1- تفكيك ميان عقل كلّي يا ذات عقل يا عقل نخستين (7) و عقل جزئي يا عقل استدلالگر (8) سابقهاي طولاني دارد. در آيين هندو، ميان مَنَس (9) و بودي (10) فرق ميگذاشتهاند كه همان فرقي است كه، در فرهنگ قرون وسطاي غرب، به ترتيب ميان ريشيو، (11) كه همان « يا Reason » انگليسي است، و اينتلكتوس، (12) كه معادل انگليسياش « Intellect » است، مينهادهاند. Intellect همان شهود يا بصيرت عقلي تقريباً همان چيزي است كه افلاطون «چشم جان» ميناميد و عارفان
 |
 |
توماس آكويناس ميگويد: «بصيرت عقلي و عقل استدلالي (13) دو قوّه نيستند، بلكه تفاوتشان به كمال و نقصان است. اولي به معناي رسوخ به كُنه حقيقت است؛ و دوّمي به معناي تحقيق و قيل و قال و بحث و فحص است». در يكي از سخنان بودا هم آمده است كه: «با چراغِ كلام و فهم بايد از كلام و فهم فراتر رفت و در طريق يافتن حقايق گام نهاد». ميتوان گفت كه «رسوخ» به كُنه حقيقتِ آكويناس همان «يافتن حقايق» بوداست و «تحقيق و قيل و بحث و فحص» آكويناس همان «كلام و فهم» بوداست. |
 |
|
مسلمان «چشم دل» ميخوانند.
توماس آكويناس ميگويد: «بصيرت عقلي و عقل استدلالي (13) دو قوّه نيستند، بلكه تفاوتشان به كمال و نقصان است. اولي به معناي رسوخ به كُنه حقيقت است؛ و دوّمي به معناي تحقيق و قيل و قال و بحث و فحص است». در يكي از سخنان بودا هم آمده است كه: «با چراغِ كلام و فهم بايد از كلام و فهم فراتر رفت و در طريق يافتن حقايق گام نهاد». ميتوان گفت كه «رسوخ» به كُنه حقيقتِ آكويناس همان «يافتن حقايق» بوداست و «تحقيق و قيل و بحث و فحص» آكويناس همان «كلام و فهم» بوداست. مولانا جلالالدين رومي هم ميگويد:
زيركي بفروش و حيراني بخر/ زيركي ظنّ است و حيراني بَصَر
عقل چون شحنه است چون سلطان رسيد/ شحنهي بيچاره در كُنجي خزيد
عقل سايهي حق بود حق آفتاب/ سايه را با آفتاب او چه تاب
به عقيدهي سنّتگرايان، انسان بايد از عقل جزئي و استدلالگر خود استفاده كند، فقط بدينمنظور كه از آن درگذرد و به شهود عقلي حقّ، يعني علم بيواسطه به حق، برسد. عقل استدلالگر، عليرغم همهي كارآمدهايي كه دارد، نزديكترين وسيلهي وصول به حق نيست و نميتواند باشد. نزديكترين وسيله شهود عقلي است. در تحليل نهايي، فايده و هدفِ عقلِ استدلالگر ايجاد اوضاع و احوالِ دروني و بيرونياي است كه موجب تبدّل و تحوّل خود عقل استدلالگر به شهود عقلي شوند. عقل استدلالگر همان
 |
 |
به عقيدهي سنّتگرايان، انسان بايد از عقل جزئي و استدلالگر خود استفاده كند، فقط بدينمنظور كه از آن درگذرد و به شهود عقلي حقّ، يعني علم بيواسطه به حق، برسد. عقل استدلالگر، عليرغم همهي كارآمدهايي كه دارد، نزديكترين وسيلهي وصول به حق نيست و نميتواند باشد. نزديكترين وسيله شهود عقلي است. در تحليل نهايي، فايده و هدفِ عقلِ استدلالگر ايجاد اوضاع و احوالِ دروني و بيرونياي است كه موجب تبدّل و تحوّل خود عقل استدلالگر به شهود عقلي شوند. |
 |
|
چراغي است كه، به تعبير بودا، راهِ خود را براي فراتر رفتن از خود روشن ميكند. پس، استدلال و علم حصولي وسيلهاي است كه ما را به شهود عقلي ميرساند و اين شهود عقلي، به نوبهي خود، نزديكترين وسيلهي وصول به هدف است. از اين حيث، عقل استدلالگر ارزش فراوان دارد اما اگر آن را نزديكترين وسيلهي وصول به هدف تلقي كنيم (يعني شأن شهود عقلي را به او نسبت دهيم) يا اگر وجود هدف را انكار كنيم و عقل استدلالگر را فقط وسيلهي پيشرفت قلمداد كنيم، اين عقل و زيركي، دشمن ما ميشود و كوري معنوي، شرّ اخلاقي، و فاجعهي اجتماعي به بار ميآورد.
و اما خود اين بصيرت يا شهود عقلي ،دقيقاً، چگونه چيزي است؟ ميتوان گفت: نوعي درك يا علم بيواسطه و غيراستدلالي و غيراستنتاجي است؛ نيز ميتوان گفت: قدرت يا تواناييِ داشتنِ علمي بيواسطه و مستقيم و بدون استفاده از عقل استدلالي، به يك چيز است؛ و باز ميتوان گفت: علم يا بصيرت فطري و غريزي، به يك چيز است، بدون اينكه در آن از اندامهاي حسيّ، تجارب عادي و متعارف و عقل استدلالي استفاده شده باشد. استنباط اشخاصي همچون استاد ملكيان در اين خصوص اين است كه اين قبيل تعابير ما را به تصوّر اجمالي و مبهمي از بصيرت يا شهود عقلي ميرسانند اما تصوّر روشن و دقيقي از آن به دست نميدهند.
پانوشتها
1. Empiricist
2. Materialist
3. Intellectualist
4. Rationalism
5. Spiritualism
6. به روايت دكتر سيد حسين نصر.
7. Intellect
8. Reason
9. Manas
10. Buddhi
11. Ratio
12. Intellectus
13. Reason
کد مطلب: 474