شهرستاني
زاد و زندگي 8-1- ابوالفتح محمد بن عبدالكريم بن احمد شهرستاني متكلم و فيلسوف معروف، به سال 468 (1) در شهرستان (2) از مضافات خراسان به دنيا آمد، در آنجا پرورش يافت و سپس فقه را در نيشابور از احمد خوافي (وفات 500 ه. ق.) و اصول را پيش ابونصر قشيري (وفات 514 ه.ق.) فرزند ابوالقاسم قشيري عارف معروف فراگرفت، و كلام را پيش ابوالقاسم انصاري خواند و براي استماع حديث نزد ابوالحسن عليبناحمد مدايني و غير او رفت (3) .
از كودكي اشتياق او به تحصيل آشكار بود، مسافرتهاي بسيار كرد، از جمله به خوارزم رفت و مدتي در آنجا اقامات گزيد و در سال 501 به عزم حج از خوارزم بيرون آمد و در همين سال حج كرد و بعد از آن، مسافرت نمود و مدت سه سال در آنجا مام كرد و وعظها گفت و توده مردم نسبت به او اقبال تمام كردند. ياقوت از قول ابومحمد محمودبنمحمد خوارزمي صاحب تاريخ خوارزم نقل كرده كه: شهرستاني عالم بزرگي بود. در محاضره و معاشرت نيك محضر بود و اگر «خبط در اعتقاد و الحادش» نبود، امامي عظيم بود. و هم او گويد ميان من و او محاورات و مناظراتي رخ ميداد كه غالباً به مذهب فيلسوفان سخن ميگفت و در نصرت مذاهب فلسفه ورد مخالفان آن مبالغه ميكرد و من چند مورد در مجلس وعظ او حاضر شدم و به هيچ وجه لفظ «قال اللّه» و يا «قال رسول اللّه» در مواعظ او نشنيدم و او به كسي در باب مسائل شرعي جواب نميداد (4) .
چندي در نظاميه بغداد وعظ ميكرد و سخنان او قبول عام داشت، و چون در آن ايام مدرس آن مدرسه امام اسعد ميهني (در گذشته 527 ه.ق) (5) بود و ميان او و شهرستاني دوستي نزديك بود، از اينرو، ميهني او را به خود نزديك كرد و در بزرگداشت او كوشيد (6) نوشتهاند: كه سلطان سنجر سلجوقي نيز او را عزيز ميداشت و صاحب سر خودش قرار داده بود. گروهي از مورخان گفتهاند كه وي متهم به تمايل به اهل قلاع يا اسمعيليان بوده و به سوي آنها دعوت ميكرده و سخنان ياوه آنها را نصرت ميداده است (7) ولي اين سخن را باور كردني نيست زيرا وي در « الملل و النحل » از سرزنش و تحقير اسمعيليان بازنايستاده است. (8)
آثار شهرستاني 8-2- از شهرستاني كابهاي بسياري ذكر كردهاند كه اهم آنها به قرار زير است:
1- نهاية الاقدام في علم كلام اين كتاب شامل بيست قاعده است و مشتمل بر جميع مسائل كلام (9) . اين كتاب را آلفردگيوم (10) . مستشرق انگليسي به سال 1934 چاپ كرد.
2- الارشاد الي عقايد العباد كه خود شهرستاني از آن در كتاب نهاية الاقدام نام ميبرد (11) .
3- نهاية الاوهام ، به اين كتاب هم شهرستاني در نهاية الاقدام اشاره ميكند.
4- المصارعه ، يا مصارع الفلاسفه ، در اين كتاب شهرستاني بر ابنسينا انتقاد كرده و قول او را راجع به قدم عالم و انكار معاد و نفي علم خدا و قدرت او و نيز خلقت عالم، ابطال كرده است.
رديات بر ابنسينا 8-3- در كتاب، مصارع الفلاسه، شهرستاني به نظر خود در هفت مسئله بر ابنسينا ايراد كرده:
اول- در حصر اقسام وجود؛
دوم- در چگونگي وجود واجب الوجود؛
سوم- در توحيد؛
چهارم - در علم واجب؛
پنجم - در حدوث عالم؛
ششم- در حصر مبادي؛
هفتم- درباره مسائل مشكله و شكوك مربوط به مسائل شش گانه فوق. و در اين كتاب گفته است كه: «من اين كتاب را براي سيدمجدالدين ابوالقاسم عليبنجعفر موسوي نقيب تزمذ نوشتهام.» (12)
يك اثر درخشان
8-4- بيشك درخشانترين اثر شهرستاني كه نام او را بلند آوازه داشته و در بلاد اسلامي مشهور كرده، كتاب «الملل و النحل = آيينها و كيشها»ي اوست. اين كتاب را صدرالدين تركه اصفهاني از دانشمندان سده نهم (كشته 850 ه. ق) به فارسي ترجمه كرده و نام تنقيح الادلة و العلل بر آن نهاده است. كتاب مذكور نثر پيچيدهاي دارد و در تهران نيز چاپ شده است. البته در اين راه پيش از او كتابها نوشتهاند كه همه آنها اهميت دارد و در تاريخ معروف است از آن جمله است:
الف- ابوالحسن الاشعري (در گذشته 334) كه كتاب او مقالات الاسلاميين نام دارد.
ب- ابومنصور عبدالقاهر بن طاهر البغدادي (در گذشته 429 ه.ق) كه كتاب او الفرق بينالفرق نام دارد.
ج- قاضي ابوبكر محمد بن الطيب الباقلاني (در گذشته 403 ه.ق) هم در اين فن كتابي دارد.
د- ابومحمدعليبناحمد معروف به ابن حزم ظاهري (در گذشته 456 ه.ق) كه كتاب او الفصل فيالملل و الاهواء النحل نام دارد.
كتاب اخير كه ابن جزم نگاشته، اگر چه كتابي پرفايده و مفيد و مشهور است، ولي همچنان كه گفتهاند «پيوسته محققان از نظر در آن ابا كرده و ديگران را نهي نمودهاند، زيرا در اين كتاب هالهاي از تعصب پديدار است كه كار محقق را - كه بايد متن واقع را جستجو نمايد- مشكل مي كند. زيرا حيران ميماند كه آنچه مؤلف نوشته تا چه اندازه تحت تأثير عقايد ديني و اصول عقيدتي او بوده و تا چه اندازه مقتبس از مستندات صحيح است. مؤلف در اين كتاب به اهل سنت بياحترامي زيادي كرده و در تعصب زياد رفته و حتي ابوالحسن عليبناسمعيلِ اشعري را به بدعت منسوب داشته است.
مرگ شهرستاني 8-5- وفات شهرستاني را مختلف نوشتهاند، صاحب كشفالظنون يكجا درگذشت او را به سال 548 و يكجا 547 نوشته است. (13) برخي در گذشت او را به سال 549 (14) و برخي به سال 548 نوشتهاند، به نظر ميرسد كه صحيح 548 باشد (15) .
عقايد فلسفي شهرستاني 8-6- شهرستاني در فلسفه اولاً به ابنسينا و برخي از مشائيان رد نوشت مانند كتاب مصارع يا مصارعالفلاسفه
 |
 |
شهرستاني گفته: جسم مركب از اجزاء بالفعل نيست وليكن با جزاء متناهيه قابل قسمت است و اين قول را خواجه طوسي از امام فخز در شرح اشارات نقل كرده است |
 |
|
كه در آن بر ابنسينا در هفت مسئله اشكال و ايراد كرد، كه قبلاً ياد كرديم. خواجه نصرالدين طوسي (وفات 672 ه) به اين اشكالات جواب گفته است، شيخ طوسي همواره در نگارشهاي خود بي نهايت مؤدب و با وقار است همچون كوهي استوار در برابر مشكلات و ايرادات ايستاده و تمام آنها را با سرانگشت حكمت و درايت خويش باز كرده و روشن ساخته است. اما دراين كتاب كه جواب ابوالفتح شهرستاني را داده چنان از كوره در رفته كه از حدود ادب هم خارج گشته است، چنان كه ميگويد:
«و ان كلته في بعض المواضع بصاعه او سقيته بكاسه فاللّه بعلم مني ان ذلك ليس ممايقتضيه دابي و لا يتعوده خلقي بل الحرب يعدو والكلام يجر الكلام = يعني اگر در بعضي مواضع او را به پيمانه خود او پيمودهام و يا با كاسه خويش سيرابش كردهام، خداي، خود ميداند كه اين روش، رسم و راه من نيست و خوي من بديع امر عادت ندارد، وليكن جنگ دشمني ميآورد و سخن از سخن ميشكافد» (16)
ثانياً شهرستاني گفته: جسم مركب از اجزاء بالفعل نيست وليكن با جزاء متناهيه قابل قسمت است و اين قول را خواجه طوسي از امام فخز در شرح اشارات نقل كرده است (17) دو ديگر مبحث جوهر فرد است كه اكنون به اجمال به اين بحث اشاراتي ميكنيم:
جوهر فرد. جسم در تجزيه به حدي ميرسد كه ديگر تجزيه نميپذيرد و آن را متكلمان جوهر فرد ميگويند و فيلسوفان بر خلاف متكلمان ميگويند كه جسم به آن حد نميرسد كه تجزبهناپذير شود و شرّ مسئله چنين است كه جسم نزد متكلمان، مركب از اجزاء متناهي است و آنچه نهايات و اطراف آن را محصور و محدود كننده شامل اجزائي كه بينهايت باشد، نتواند بود. وليكن در نزد فيلسوفان جسم از صورت و هيولي مركب است نه از اجزاء.
متكلمان براي اثبات نظر خود چند دليل ميآورند كه يكي اين است:
ميگويند نقطه وجود دارد و در هيچ جهت قابل قسمت نيست، حال اين نقطه يا جوهرايت يا عرض اگر جوهر است و قائم به خود است، پس جزء لايتجزي ثابت است و همين مطلوب ماست. و اگر عرض است پس به ناچار محل ميخواهد. اكنون محل آن يا تقسيم ميشود يا نميشود. اگر محل نقطعه تقسيم شد نقطه بالطبع تقسيم خواهد شد و اگر محل نقطه تقسيم نميشود مدعاي ماست چه جزء لايتجزا همان جوهري است كه به هيچ وجه قابل تقسيم نيست مدهاي ماست چه جزء لايتجزا همان جوهري است كه به هيچ وجه قابل تقسيم نيست. و از اين جهت كه قابل تجزيه نيست آن را جزء لايتجزا گويند، و چون جزء جسمي نباشد آن را جوهر فرد مينامد (18) . متكلمان غير از اين دليل حدود ده دليل ديگر براي اثبات نظر خود درباره جوهر فرد و جزء لايتجزي آوردهاند كه اغلب آنها را شيخرئيس ابوعليسينا (در گذشته 428 ه. ق) در شفاء آورده و جواب گفته است. ما اينجا به ذكر جوابي كه او نيز ذكر كرده، كفايت ميكنيم:
حكيمان در جواب اين دليل متكلمان گويند حالّ (به تشديد لام) دو قسم است: حال سرياني، و حال طرياني.
حال سرياني آن است كه براي شيء عارض ميشود از آن جهت كه شيء قابل است مثلاً سفيدي قند حال است در جسم قند. و از آن جهت كه قند قسمتپذير است حال نيز به انقسام محل خود، منقسم ميگردد.
اما حال طرياني آن است كه عارض محل ميشود وليكن نه از آن جهت كه محل تقسيمپذير است. نقطه در خط حال است و خط نيز عرضص است و حال در سطح، همچنين سطح در جسم. ولي نقطه كه در خط حال است مه از آن جهت است كه خط در طول مستقيم است، و بيان آن اين است كه خط در يك جهت منقسم ميشود وليكن نقطه منقسم نميشود چه حلول نقطه در خط طرياني است. مثلاً ابوب يا پدري حال است در زيد اما نه از آن جهت كه زيد گوش و بيني دارد و گرنه اگر دستش را ببرند پدري او كم ميشود وليكن اين طور نيست، چه اگر زيد را قطعه قطعه كنند باز زيد پدر است، همچنين محاذات و موازات دو ديوار كه حال طرياني است يعني اگر نصفش برداشته شود باز هم موازي هستند. چنان كه گفتيم حكيمان دلايل متعدد از قبيل محاذات و تماس و برخي براهين هندسي- براي ابطال جوهر فرد - آوردهاند.
پانوشتها
1. ياقوت در معجم البدان ذيل شهرستان، شرح جامعي از احوال شهرستاني ذكر كرده و ميگويد: مولده سنة 469...(چاپ و ستنفلد، 3/344).
2. مرحوم اقبال مولد او را شهرستانه نوشته است (تاريخ مغول، 39) و نيز صاحب تتمه صوان الحكمه)، و گويا صورتي است از شهرستان كه ياقوت و ديگران گفتهاند.
3. سبكي در طبقات الشافعيه، 6/129 پس از ياد كردن همه استادان شهرستاني گويد «وسمع به نيشابور من ابوالحسن عليبناحمد المديني و غيره... ورد بغداد في سنة عشر و خمسمأنة و اقام بهاثلات سنين، و كان يعظ بهاء و يظهر له قبول عند العوام».
4. حموي، ياقوت: معجم البدان، 3/344.
5. براي شرح احوال بنگريد به ابن خلكان: وفات، 1/71، چاپ تهران.
6. حموي، ياقوت: معجم البلدان، 3/345.
7. سبكي؛ طبقات الشافعية، 6/103.
8. شهرستاني: الملل والنحل، 98-197، چاپ قاهره، 1968، محمدالوكيل.
9. مقدمه الملل و النحل، چاپ مصر، 8.
10. Alfred Guillaume.
11. تتمه صوان الحكمه، 87.
12. دري، ضياء الدين: حاشيه كنز الحكمه، 2/82، چاپ تهران.
13. حاجي خليفه: به ترتيب: 2/517 و 2/620.
14. سبكي: طبقات الشافعيه، 6/129 «و مات سنة ثمان و اربعين و خمسمأئة».
15. حموي، ياقوت: معجم البلدان، 3/344.
16. شهر زوري: كنز الحكمة، 2/82، ترجمه ضياء الدين دري؛ و ابن قيم؛ اغاثة اللهفان، 2/263.
17. خواجه طوسي: شرح اشارات، 2/129، تصحيح دكتر سليمان دنيا، چاپ مصر، 1957.
18. «جزء لايتجزا» و «جوهر فرد» را «نقطه موهوم» نيز گفتهاند. نظامي گويد (گنجينه گنجوي، 157، چاپ وحيد، 1318):
رخ از باغ سبك روحي نسيمي دهان از نقطه موهوم ميمي
کد مطلب: 465