هراكليت شگفتانگيز هراكليتوس را در ميان فيلسوفان باستان، مردي بدبين و گويندهي سخناني نامفهوم ميدانستهاند. و بدين علت است كه سيسِرو وي را تيره يا مبهم ( Skoteinos -اسكوتاينوس) ناميده است و همچنين در دوران امپراتوري روم وي را «فيلسوف گريان» ميشناختهاند. اما در حقيقت هراكليتوس نه «چيستانگو» بوده است نه مبهم. علت ابهام در گفتههاي وي را شايد بتوان در شيوهي نوشتن او و سهلانگاري در رعايت قواعد دستور زبان و بلاغت جستجو كرد، چنان كه ارسطو در كتاب «هنر سخنوري» خود متوجهي آن شده است و با اشاره به نوشتههاي هراكليتوس ميگويد: «ما نميدانيم آيا يك كلمه به آنچه مقدم است يا به آنچه به دنبال ميآيد تعلق دارد» سقراط نيز بنابر گزارش ديوژنس دربارهي كتاب هراكليتوس گفته است: «آنچه كه من از آن ميفهمم عالي است و آنچه هم كه نميفهمم همچنين عالي است، اما غواصي ماهر بايد كه به ژرفاي آن راه يابد.» بنابراين ابهام نوشتههاي فيلسوف را ميتوان بيشتر در جنبهي تفكر ژرف و وسيع آن دانست. اما آنچه دربارهي بدبيني وي گفته شده است، از روش زندگي و شيوهي اخلاقي او سرچشمه ميگيرد، كه از وي متفكري انتقادي، گوشهگير و دور از هوسها، فزونجوييها و كشاكشهاي مردمان، ساخته بود. با اشاره به همين نكته است كه ديوژنس نقل ميكند كه: «يكي از نشانههاي بزرگ انديشي يا بلند نظري او اين است كه پادشاهي موروثي را به برادرش واگذار كرد.» و اين را ميتوان با اطمينان پذيرفت، زيرا خانوادهي وي از بزرگان افسوس بودهاند و مقام رياست پرستشگاه آرتِميس را در ميان خود به ارث داشتهاند. مورخان نوشتهاي را از هراكليتوس ميدانند كه تنها عنوان و تكههايي از آن باقي مانده است. ديوژنس مينويسد: «كتابي كه گفته ميشود از اوست مطابق مضمون اصلي آن «دربارهي طبيعت» نام دارد و به سه گفتار تقسيم شده است؛ دربارهي همهي جهان هستي، سياست و خداشناسي. وي اين كتاب را وقف معبد آرتميس كرد و در آنجا سپرد... اين نوشتهي او چنان شهرتي به دست آورد كه از آن فرقهاي به نام هراكليتيان پديد آمد.» اما آنچه ما از آثار هراكليتوس در دست داريم، گفتهها و جملههايي است كوتاه كه از لحاظ ساختمان پيچيده و فشرده و داراي آهنگي همانند گفتههاي كاهنان و سخنگويان معابد باستاني است. اين تكهها را ديلز در كتاب نامبردهي خود گرد آورده است.
کد مطلب: 131
|

|