خواندنی ها پرسش و پاسخ سخن ما فيلسوفان امروز ايران اساتيد فلسفه
آلكمايون‌ (550 سال‌ قبل‌ از ميلاد) : درباره‌ چيزهاي‌ ناديدني‌، تنها خدايان‌ بينش‌ واقعي‌ دارند، اما انسانها فقط‌ از روي‌ نشانه‌ها مي‌توانند داوري‌ كنند.     ::    عبدالكريم‌ سروش‌ : انقلاب‌ اسلامي‌ در كشورما، انقلاب‌ بسيار پرشوري‌ بود، پرهيجان‌ بود، پر از عشق‌ بود، اما فقر تئوريك‌ داشت‌، و اين‌ فقر تئوريك‌ يعني‌ كمبود همان‌ سهمي‌ كه‌ عقل‌، بايد نسبت‌ به‌ آن‌ اداء كند و همچنان‌، اين‌ فقر، باقي‌ مانده‌ است‌.     ::    بودا : رهروي‌ كه‌ به‌ زبان‌ خويش‌ آگاه‌ است‌، فرزانه‌وار سخن‌ مي‌گويد، خودستا نيست‌، معنا و متن‌ را روشنگري‌ مي‌كند، سخن‌اش‌ به‌ راستي‌ شيرين‌ است‌.     ::    بودا : او را چه‌ شادي‌ هست‌ از ديدن‌ اين‌ استخوانهاي‌ سپيد، به‌ كردار كدوهايي‌ دور افكنده‌ در خزان‌؟     ::    بودا : چه‌ آلايشها كه‌ بر او چيره‌ شده‌، به‌ كردار يكي‌ پيچك‌ بر يكي‌ درختِ انبوه‌. با خود آن‌ كند كه‌ كامِ دشمن‌ است‌.     ::    بودا : شما بايد، خود، بكوشد؛ بودا فقط‌ راه‌ را مي‌آموزد.     ::    بودا : در ميان‌ غافلان‌، هشيار و در ميان‌ خواب‌آلودگان‌، بيدار، دانا پيش‌ مي‌رود به‌ كردار يكي‌ باره‌ي‌ تيزتك‌ كه‌ يابويي‌ را پسِ پشت‌ مي‌گذارد.     ::    هايدگر : اين‌ مرگ‌ است‌ كه‌ واقعيت‌ برابري‌ و بي‌اهميتي‌ همه‌ي‌ امور را نشان‌ مي‌دهد.     ::    هراكليت‌ : مردمان‌ نمي‌دانند كه‌ چگونه‌ از هم‌ جداشدگي‌ عين‌ به‌ هم‌ پيوستگي‌ است‌:هماهنگي‌ كششهاي‌ متضاد چون‌ در كمان‌ و چنگ‌.     ::    پارمنيت‌ : لازم‌ است‌ گفتن‌ و انديشيدن‌ كه‌:هست‌، هست‌ زيرا هستي‌ (Einai) هست‌ و هيچي‌ (Mesen) نيست‌. اين‌ را به‌ فرمان‌ تو مي‌دهم‌ كه‌ دريابي‌.
خواندنی هاآرشيو مطلب

هراكليت‌ شگفت‌انگيز

هراكليتوس‌ را در ميان‌ فيلسوفان‌ باستان‌، مردي‌ بدبين‌ و گوينده‌ي‌ سخناني‌ نامفهوم‌ مي‌دانسته‌اند. و بدين‌ علت‌ است‌ كه‌ سيسِرو وي‌ را تيره‌ يا مبهم‌ ( Skoteinos -اسكوتاينوس‌) ناميده‌ است‌ و همچنين‌ در دوران‌ امپراتوري‌ روم‌ وي‌ را «فيلسوف‌ گريان‌» مي‌شناخته‌اند. اما در حقيقت‌ هراكليتوس‌ نه‌ «چيستان‌گو» بوده‌ است‌ نه‌ مبهم‌. علت‌ ابهام‌ در گفته‌هاي‌ وي‌ را شايد بتوان‌ در شيوه‌ي‌ نوشتن‌ او و سهل‌انگاري‌ در رعايت‌ قواعد دستور زبان‌ و بلاغت‌ جستجو كرد، چنان‌ كه‌ ارسطو در كتاب‌ «هنر سخنوري‌» خود متوجه‌ي‌ آن‌ شده‌ است‌ و با اشاره‌ به‌ نوشته‌هاي‌ هراكليتوس‌ مي‌گويد: «ما نمي‌دانيم‌ آيا يك‌ كلمه‌ به‌ آنچه‌ مقدم‌ است‌ يا به‌ آنچه‌ به‌ دنبال‌ مي‌آيد تعلق‌ دارد» سقراط‌ نيز بنابر گزارش‌ ديوژنس‌ درباره‌ي‌ كتاب‌ هراكليتوس‌ گفته‌ است‌: «آنچه‌ كه‌ من‌ از آن‌ مي‌فهمم‌ عالي‌ است‌ و آنچه‌ هم‌ كه‌ نمي‌فهمم‌ همچنين‌ عالي‌ است‌، اما غواصي‌ ماهر بايد كه‌ به‌ ژرفاي‌ آن‌ راه‌ يابد.» بنابراين‌ ابهام‌ نوشته‌هاي‌ فيلسوف‌ را مي‌توان‌ بيشتر در جنبه‌ي‌ تفكر ژرف‌ و وسيع‌ آن‌ دانست‌. اما آنچه‌ درباره‌ي‌ بدبيني‌ وي‌ گفته‌ شده‌ است‌، از روش‌ زندگي‌ و شيوه‌ي‌ اخلاقي‌ او سرچشمه‌ مي‌گيرد، كه‌ از وي‌ متفكري‌ انتقادي‌، گوشه‌گير و دور از هوسها، فزون‌جوييها و كشاكشهاي‌ مردمان‌، ساخته‌ بود. با اشاره‌ به‌ همين‌ نكته‌ است‌ كه‌ ديوژنس‌ نقل‌ مي‌كند كه‌: «يكي‌ از نشانه‌هاي‌ بزرگ‌ انديشي‌ يا بلند نظري‌ او اين‌ است‌ كه‌ پادشاهي‌ موروثي‌ را به‌ برادرش‌ واگذار كرد.» و اين‌ را مي‌توان‌ با اطمينان‌ پذيرفت‌، زيرا خانواده‌ي‌ وي‌ از بزرگان‌ افسوس‌ بوده‌اند و مقام‌ رياست‌ پرستشگاه‌ آرتِميس‌ را در ميان‌ خود به‌ ارث‌ داشته‌اند. 

مورخان‌ نوشته‌اي‌ را از هراكليتوس‌ مي‌دانند كه‌ تنها عنوان‌ و تكه‌هايي‌ از آن‌ باقي‌ مانده‌ است‌. ديوژنس‌ مي‌نويسد: «كتابي‌ كه‌ گفته‌ مي‌شود از اوست‌ مطابق‌ مضمون‌ اصلي‌ آن‌ «درباره‌ي‌ طبيعت‌» نام‌ دارد و به‌ سه‌ گفتار تقسيم‌ شده‌ است‌؛ درباره‌ي‌ همه‌ي‌ جهان‌ هستي‌، سياست‌ و خداشناسي‌. وي‌ اين‌ كتاب‌ را وقف‌ معبد آرتميس‌ كرد و در آنجا سپرد... اين‌ نوشته‌ي‌ او چنان‌ شهرتي‌ به‌ دست‌ آورد كه‌ از آن‌ فرقه‌اي‌ به‌ نام‌ هراكليتيان‌ پديد آمد.» اما آنچه‌ ما از آثار هراكليتوس‌ در دست‌ داريم‌، گفته‌ها و جمله‌هايي‌ است‌ كوتاه‌ كه‌ از لحاظ‌ ساختمان‌ پيچيده‌ و فشرده‌ و داراي‌ آهنگي‌ همانند گفته‌هاي‌ كاهنان‌ و سخنگويان‌ معابد باستاني‌ است‌. اين‌ تكه‌ها را ديلز در كتاب‌ نامبرده‌ي‌ خود گرد آورده‌ است‌.

کد مطلب: 131

     
 
تايپ فارسی تايپ انگليسی
 
  نمايش آدرس ايميل شما به سايرين
 

a.mollazadeh@isaco.ir
میگویند فن بيان خوبي نداشت اما بسيار عميق انديش بود.
دوشنبه 30 آذر 1388 ساعت 11:27