خواندنی ها پرسش و پاسخ سخن ما فيلسوفان امروز ايران اساتيد فلسفه
دكارت‌ : از آنجا كه‌ من‌ مي‌توانم‌ به‌ نحو واضح‌ و متمايزي‌، وجود ذهن‌ را مستقل‌ از بدن‌، درك‌ كنم‌، بنابراين‌ ذهن‌ بايد براي‌ خود وجودي‌ مستقل‌ داشته‌ باشد.     ::    گزنوفون‌ : يك‌ خدا هست‌ در ميان‌ خدايان‌ و آدميان‌، كه‌ بزرگ‌ترين‌ است‌. نه‌ در پيكر همانند ميرندگان‌ است‌ نه‌ در انديشه‌.     ::    آلكمايون‌ (550 سال‌ قبل‌ از ميلاد) : فرق‌ انسان‌ با ديگر جانداران‌ آن‌ است‌ كه‌ تنها انسان‌ مي‌انديشد، در حالي‌ كه‌ ديگران‌ احساس‌ مي‌كنند ولي‌ نمي‌انديشند.     ::    بودا : چون‌ بداند كه‌ اين‌ تن‌ به‌ كردارِ كف‌ است‌ و بداند كه‌ سرشت‌ آن‌، سراب‌گونه‌ است‌ و بتواند تيرهاي‌ گُلْ مانندِ مارَه‌ را بشكند؛ جايي‌ بخواهد رفت‌ كه‌ شاهِ مرگ‌ نخواهدش‌ ديد.     ::    بودا : مرد روشن‌ به‌ هشياري‌، غفلت‌ از خود دور كند، از برجِ بلند فرزانگي‌ بالا رود، بي‌اندوه‌ و دور از اندوهِ اندوهگينان‌. از آن‌ فراز در نادانان‌ چنان‌ فرو نگرد كه‌ كوه‌نشيني‌ هامونْنشينان‌ را.     ::    ابن‌ رشد : كار فلسفه‌ جز اين‌ نيست‌ كه‌ در موجودات‌، به‌ طور عميق‌ نظر مي‌كند و آنها را از جهت‌ دلالت‌ بر صانع‌، حكم‌ معتبر مي‌شناسد.     ::    بودا : در پي‌ پستيها مرو. در بي‌دردي‌ زندگي‌ مكن‌. نظرِ نادرست‌ را دنبال‌ مكن‌. دوستِ دنيا مباش‌.     ::    علي‌ شريعتي‌ : توحيد فقط‌ يك‌ ايده‌ي‌ كلامي‌ - اعتقادي‌ نيست‌، يعني‌ صرفاً به‌ اين‌ معنا نيست‌ كه‌ خدا يكي‌ است‌ و دوتا نيست‌. توحيد، تجلّيات‌ اجتماعي‌، تاريخي‌ و رواني‌ دارد.     ::    پارمنيت‌ : مطابق‌ گمان‌ (آدميان‌)، چيزها پديد مي‌آيند و اكنون‌ هستند و از اين‌ پس‌ نيز به‌ همانسان‌ رشد مي‌كنند و سپس‌ به‌ پايان‌ مي‌رسند و آدميان‌ براي‌ هر يك‌، نامي‌ نشان‌دار نهاده‌اند.     ::    بودا : رهرو با تني‌ آرام‌، گفتاري‌ آرام‌ و انديشه‌اي‌ آرام‌، نيكْ مجموع‌، و چيزهاي‌ اين‌ جهاني‌ را رها كرده‌، او را آرامش‌ يافته‌ مي‌خوانند.
فرهنگ اساطیر یونانآرشيو مطلب

ي

ياسون‌ Iason ، پسر آيسون‌ ؛ رهبر آرگونوتها. پلياس‌ پدر وي‌ را از تحت‌ و تاج‌ بر كنار كرد، اما ياسون‌ را از معركه‌ به‌ در بردند و به‌ خيرون‌ سپردند تا بزرگش‌ كند. وقتي‌ به‌ سن‌ بلوغ‌ رسيد، طالب‌ تاج‌ و تخت‌ پدر شد و پلياس‌ شرط‌ آن‌ را به‌ دست‌ آوردن‌ «پشم‌ زرين‌» قرار داد. پس‌ ياسون‌ يك‌ كشتي‌ بزرگ‌ ساخت‌ به‌ نام‌ آرگو و جمعي‌ را گردآورد (آرگونوتها) و رو سوي‌ كولخيس‌ نهاد. در آنجا به‌ درخواست‌ آيتس‌ مي‌بايست‌ براي‌ به‌ دست‌ آوردن‌ «پشم‌زرين‌» كارهاي‌ بسيار دشوار انجام‌ دهد، كه‌ به‌ كمك‌ مديا ، دختر آيتس‌، در اين‌ كارها موفق‌ شد. اما آيتس‌ باز به‌ قولش‌ وفا نكرد. پس‌ به‌ كمك‌ مديا «پشم‌زرين‌» را دزديد و با هم‌ به‌ كشور ياسون‌ فرار كردند. وي‌ بعدها مديا را رها كرد. سرانجام‌ بر اثر ضربه‌ي‌ ميله‌اي‌ كه‌ از كشتيش‌ افتاد، كشته‌ شد. 

ياكخوس‌ Iacchus ، يكي‌ از خدايان‌ نامشخص‌ كه‌ در اسرار الئوسي‌ پرستيده‌ مي‌شد؛ گاه‌ فرزند دمتر،گاه‌ شوهر وي‌، وگاه‌ پسر پرسفونه‌ و مطابق‌ زاگرئوس‌ گزارش‌ شده‌ است‌. 

يو Io ، دختر ايناخوس‌ و مليا. زئوس‌ عاشقش‌ شد؛ چون‌ هرا به‌ اين‌ عشق‌ پي‌ برد، زئوس‌ او را تبديل‌ به‌ يك‌ گاو سفيد كرد. اما هرا آگاه‌ شد و آرگوس‌ صد چشم‌ را به‌ نگهباني‌ او گماشت‌. وقتي‌ زئوس‌ به‌ دست‌ هرمس‌ آرگوس‌ صد چشم‌ را كشت‌، هرا خرمگسي‌ براي‌ آزار او تعيين‌ كرد، كه‌ او را همه‌ جا دنبال‌ مي‌كرد، تا آنكه‌ به‌ نيل‌ رسيد و دوباره‌ شكل‌ انساني‌ خود را يافت‌؛ آنجا پسري‌ براي‌ زئوس‌ به‌ دنيا آورد. 

يوپيتر / ژوپيتر Iuppiter ، در دين‌ روميان‌ مطابق‌ است‌ با زئوس‌. 

يوكاسته‌ Iocasta ، لايوس‌ و اوديپ‌ . 

يولا Iola ، دختر ائوروتوس‌. پدرش‌ قول‌ داده‌ بود او را به‌ مردي‌ شوهر دهد كه‌ بتواند در كمانداري‌ بر او سبقت‌ جويد. اما چون‌ هراكلس‌ او را شكست‌ داد، به‌ قولش‌ عمل‌ نكرد. چند سال‌ بعد هراكلس‌ پدر را كشت‌ و يولا را معشوقه‌ي‌ خود كرد. ديانيرا ، زن‌ هراكلس‌، چون‌ جريان‌ را فهميد، جامه‌ي‌ زهرآلودي‌ براي‌ هراكلس‌ فرستاد كه‌ موجب‌ مرگ‌ هراكلس‌ شد. 

يولائوس‌ Iolaus ، پسر ايفيكلس‌ و آوتومدوسا. ارابه‌ ران‌ و يار باوفاي‌ هراكلس‌ بود. پس‌ از مرگ‌ هراكلس‌ نيز از حاميان‌ هراكليداي‌ بود و در جنگ‌ با ائوروستئوس‌ ياريشان‌ داد، و به‌ روايتي‌ شخصاً او را از پاي‌ در آورد. 

يون‌ Ion ، پسر كسوتوس‌ و كرئوسا. با هليله‌، دخرت‌ پادشاه‌ آيگيالوس‌، ازدواج‌ كرد و وارث‌ تاج‌ و تخت‌ آنجا شد. جميعت‌ اين‌ منطقه‌ بعد از او يونيايي‌ ناميده‌ شد، و بدين‌ ترتيب‌ يون‌ سر سلسله‌ي‌ يونياييها به‌ شمار مي‌رود. آتنيان‌ او را فراخواندند تا رهبرشان‌ در جنگ‌ با الئوسيس‌ باشد، اما وي‌ در اين‌ جنگ‌ كشته‌ شد.

کد مطلب: 86

     
 
تايپ فارسی تايپ انگليسی
 
  نمايش آدرس ايميل شما به سايرين