خواندنی ها پرسش و پاسخ سخن ما فيلسوفان امروز ايران اساتيد فلسفه
بودا : آن‌ كسي‌ كه‌ دور از من‌ مي‌زيد اما در طريق‌ راستي‌ گام‌ مي‌زند هميشه‌ به‌ من‌ نزديك‌ است‌.     ::    بودا : رهرو آرامْ دل‌ به‌ خانه‌ي‌ تهي‌ رفته‌ است‌؛ او از فهم‌ درست‌ آيين‌، شادي‌ برتر از انسان‌ دارد.     ::    داوري‌ اردكاني‌ : شك‌ دكارت‌ با شك‌ غزالي‌ فرق‌ دارد و اگر كسي‌ مي‌خواهد «تقريرات‌ دكارت‌» با «المنقذ من‌ الضلال‌» مقايسه‌ كند بايد به‌ اصل‌ و آغاز و مقاصد و نتايجي‌ كه‌ از اين‌ دو اثر حاصل‌ شده‌ است‌، توجه‌ كند و صرف‌ عبارات‌ ظاهر و ظواهر الفاظ‌ را در نظر نياورد.     ::    نيچه‌ : كيست‌ كه‌ به‌ خاطر نام‌ نيك‌، خويشتن‌ را يكبار، قرباني‌ نكرده‌ باشد.     ::    هايدگر : ما در هر پرسش‌ نبايد چشم‌ انتظار پاسخ‌ باشيم‌؛ بلكه‌ بايد توقع‌ پيدايش‌ انبوهي‌ از پرسشهاي‌ تازه‌ را داشته‌ باشيم‌ و به‌ امكان‌ مطرح‌شدن‌ آنها، ياري‌ رسانيم‌.     ::    راسل‌ : از نظر من‌ بهترين‌ كاري‌ كه‌ در فلسفه‌ و روان‌شناسي‌ در قرن‌ حاضر انجام‌ شده‌، در آمريكا صورت‌ گرفته‌ است‌... و اين‌ امر به‌ طور كلي‌ نتيجه‌ كار جيمز و ديويي‌ مي‌باشد.     ::    بودا : چون‌ بداند كه‌ اين‌ تن‌ به‌ كردارِ كف‌ است‌ و بداند كه‌ سرشت‌ آن‌، سراب‌گونه‌ است‌ و بتواند تيرهاي‌ گُلْ مانندِ مارَه‌ را بشكند؛ جايي‌ بخواهد رفت‌ كه‌ شاهِ مرگ‌ نخواهدش‌ ديد.     ::    فيلولائوس‌ (400 سال‌ قبل‌ از ميلاد) : از آغاز اگر هستنده‌ها همه‌ نامحدود مي‌بودند، موضوعي‌ براي‌ شناسايي‌ وجود نداشت‌ و واحد، اصل‌ نخستين‌ همه‌ چيز است‌.     ::    بودا : به‌ راه‌ قدسي‌ نرفته‌ و در جواني‌ گنجي‌ نياندوخته‌اند، كمانهاي‌ فرسوده‌ي‌ دور افكنده‌ را مانند كه‌ برگذشته‌ افسوس‌ مي‌خورند.     ::    عبدالكريم‌ سروش‌ : در جامعه‌ ما كساني‌ كه‌ دم‌ از ضديت‌ با غرب‌ مي‌زنند، خودشان‌ از مرغوب‌ترين‌ افراد در برابر غرب‌اند. دليل‌ آن‌ هم‌ اين‌ است‌ كه‌ غرب‌ را يك‌ هيولاي‌ پرهيبتي‌ مي‌انگارند كه‌ به‌ هيچ‌رو با هيچ‌ نيرو، با آن‌ مواجهه‌ نمي‌توان‌ كرد.
فرهنگ اساطیر یونانآرشيو مطلب

پ‌

پاتروكلوس‌ Patroclus ، پسر منويتيوس‌. در بچگي‌ به‌ جرم‌ قتل‌ غيرعمد تبعيد شد و نزد پلئوس‌ رفت‌ و محبوب‌ اخيلس‌ پسر وي‌ شد. در جنگ‌ تروا، وقتي‌ اخيلس‌ دست‌ از جنگ‌ كشيد، وي‌ لباس‌ اخيلس‌ را به‌ تن‌ كرد و جنگيد و يونانيان‌ را به‌ ميدان‌ نبرد بازآورد. اما به‌ دست‌ هكتور كشته‌ شد. اخيلس‌ براي‌ انتقام‌ خون‌ او به‌ ميدان‌ نبرد بازآمد و دوازده‌ تن‌، از جمله‌ هكتور، را بر سر جسدش‌ به‌ هلاكت‌ رساند: 

پاريس‌ Paris ، پسر پرياموس‌ و هكابه‌. غيب‌گويان‌ پيش‌ از تولدش‌ گفتند باعث‌ ويراني‌ تروا خواهد بود، پس‌ پدرش‌ او را به‌ چوپاني‌ سپرد تا در كوه‌ ايدا رهايش‌ كند، اما چوپان‌ خود پسر را بزرگ‌ كرد. در جواني‌ گاوميش‌ محبوبش‌ را به‌ عنوان‌ جايزه‌ي‌ مسابقه‌اي‌ كه‌ پرياموس‌ ترتيب‌ داد بود بردند، و او براي‌ بازپس‌ گرفتنش‌ در مسابقه‌ شركت‌ كرد و بر همه‌ي‌ پسران‌ پرياموس‌ غالب‌ آمد. همان‌جا خواهرش‌ كاساندرا او را باز شناخت‌ و او در ميان‌ خانواده‌اش‌ پذيرفته‌ شد و با اونيونه‌ ازدواج‌ كرد. هنگامي‌ كه‌ ميان‌ هرا، آتنه‌، و آفروديته‌ بر سر تصاحب‌ سيب‌ متعلق‌ به‌ زيباترين‌ زن‌ ( ايريس‌ ) نزاع‌ درگرفت‌، زئوس‌ داوري‌ را به‌ زيباترين‌ مرد، يعني‌ پاريس‌، واگذار كرد. آفروديته‌ به‌ پاريس‌ قول‌ زيباترين‌ زن‌ جهان‌ را داد و پاريس‌ به‌ نفع‌ او حكم‌ كرد. زيباترين‌ زن‌ جهان‌ هلنه‌ ، زن‌ منلائوس‌ پادشاه‌ اسپارت‌، بود. پاريس‌ به‌ اسپارت‌ رفت‌ و هلنه‌ را ربود. پس‌ از چند سال‌، نيروي‌ عظيمي‌ از يونانيان‌ براي‌ بازپس‌ گرفتن‌ هلنه‌ به‌ تروا هجوم‌ آوردند و جنگ‌ تروا درگرفت‌. پاريس‌ در اين‌ جنگ‌ اخليس‌ را از پاي‌ درآورد. و سپس‌ خود به‌ تير فيلوكتتس‌ مجروح‌ شد. وي‌ را براي‌ درمان‌ نزد زن‌ اولش‌، اونيونه‌، بردند، اما او از درمانش‌ امتناع‌ كرد. اونيونه‌ بعد پشيمان‌ شد، اما ديگر پاريس‌ مرده‌ بود. اونيونه‌ نيز از شدت‌ غصه‌ خود را كشت‌: 

پاسيفائه‌ Pasiphae ، دختر هليوس‌ و پرسئيس‌. زن‌ مينوس‌ ، پادشاه‌ كرت‌، شد و بچه‌هاي‌ بسيار زاد. بعد عاشق‌ گاو چوبيني‌ شد كه‌ دايدائوس‌ ساخته‌ بود و با آن‌ نزديكي‌ كرد و مينوتاوروس‌ را زاد. 

پالاس‌ Pallas ، غولي‌ كه‌ آتنه‌ در جنگ‌ خدايان‌ از پاي‌ درآورد و از پوستش‌ براي‌ خود زره‌ ساخت‌ و از همين‌ رو لقب‌ آتنه‌ پالاس‌ گرفت‌. 

پان‌ Pan ، خداي‌ شبانان‌ و رمه‌ها. مردي‌ شاد بوده‌ كه‌ تمام‌ مدت‌ مي‌رقصيده‌ و آواز مي‌خوانده‌ است‌. ني‌ از ابداعات‌ اوست‌ كه‌ به‌ ياد عشقش‌ سورينكس‌ مي‌نواخته‌ است‌. در اساطير روم‌، مطابق‌ است‌ با فاونوس‌. 

پاناكيا (= درمانگر همگان‌) Panacea ، دختر آسكلپيوس‌ ؛ الاهه‌ي‌ درمانها.
پاندورا Pandora ، نخستين‌ زن‌ روي‌ زمين‌. زئوس‌ او را از گل‌ آفريد تا براي‌ پرومتئوس‌، كه‌ با انسانها دوستي‌ مي‌كرد، بفرستد و بدين‌ نحو مجازاتش‌ كند. پرومتئوس‌ آن‌ را نپذيرفت‌، اما برادرش‌ اپيمتئوس‌ پاندورا را به‌ عنوان‌ هديه‌ قبول‌ كرد و همسر خود ساخت‌. پاندورا جعبه‌اي‌ را كه‌ گفته‌ شده‌ بود هرگز نگشايد گشود و مصيبتها بر روي‌ زمين‌ پراكنده‌ شدند؛ تنها اميد در ته‌ جعبه‌ ماند تا تسلاي‌ بشر باشد. 

پرسئوس‌ Perseus ، پسر زئوس‌ و دانائه‌، و شوهر آندرومده‌ . آكريسيوس‌، پدر دانائه‌، دختر و نوه‌اش‌ را در صندوقي‌ نهاد و به‌ دريا انداخت‌. اما زئوس‌ آنان‌ را به‌ سلامت‌ به‌ جزيره‌ي‌ سريفوس‌ رساند، و پولودكتس‌، پادشاه‌ جزيره‌، نجاتشان‌ داد. بعداً پولودكتس‌ چون‌ پرسئوس‌ را مانع‌ وصال‌ خود به‌ دانائه‌ ديد، وي‌ را، به‌ اميد آنكه‌ هلاك‌ شود، مأمور آوردن‌ سر مدوسا كرد اما پرسئوس‌ به‌ ياري‌ كلاه‌ نامرئي‌ و كفشهاي‌ بالدار، كه‌ از چند پري‌ گرفت‌، موفق‌ شد سر مدوسا را ببرد و با خود بياورد. 

پرسفونه‌ Persephone ، دختر زئوس‌ و دمتر. هادس‌ او را ربود و با او در جهان‌ زير زمين‌ ازدواج‌ كرد. دمتر خواست‌ او را به‌ زمين‌ بازگرداند، اما چون‌ پرسفونه‌ در جهان‌ زير زمين‌ چند دانه‌ انار خورده‌ بود، فقط‌ مقرر شد هشت‌ ماه‌ از سال‌ را در زمين‌، و باقي‌ را در جهان‌ زير زمين‌ باشد. چون‌ پرسفونه‌ الاهه‌ي‌ حاصلخيزي‌ است‌، فقط‌ هشت‌ ماهي‌ را كه‌ در روي‌ زمين‌ است‌ رستنيها حيات‌ دارند. پرسفونه‌ ملكه‌ي‌ جهان‌ زير زمين‌ هم‌ بود. در اساطير روميان‌، مطابق‌ پروسرپيناست‌. 

پروكروستس‌ Procrustes ، احتمالاً پسر پوسيدون‌. راهزني‌ مشهور كه‌ هر رهگذري‌ را به‌ بهانه‌ي‌ مهمان‌نوازي‌ به‌ خانه‌ مي‌برد و بر روي‌ تختي‌ مي‌خواباند و آن‌ قدر او را مي‌كشيد يا از پاهايش‌ مي‌بريد تا اندازه‌ي‌ تخت‌ شود. تسئوس‌ با خود او همان‌ معامله‌ را كرد، با اين‌ فرق‌ كه‌ سرش‌ را بريد تا اندازه‌ي‌ تخت‌ شود. 

پرومتئوس‌: پرومته‌
پرومته‌/پرومتئوس‌ Prometheus
، يكي‌ از تيتانها : پسر ياپتوس‌ و كلومنه‌ ( ياتميس‌ )؛ و برادر اپيمتئوس‌ . در جنگ‌ تيتانها با خدايان‌ در پايان‌ طرف‌ زئوس‌ را گرفت‌، اما كارش‌ با وي‌ بر سر نوع‌ بشر به‌ اختلاف‌ كشيد ( پاندورا ). پرومته‌ از خاك‌ پانوپيا انسان‌ را ساخت‌ و آتنه‌ در آنها روح‌ حيات‌ دميد. زئوس‌ خواست‌ انسان‌ را كه‌ موجودي‌ خطاكار بود از بين‌ ببرد و به‌ جايش‌ موجود بهتري‌ بسازد، پس‌ آتش‌ را از انسان‌ دريغ‌ داشت‌. پرومته‌ آتش‌ را از آسمانها دزديد و براي‌ انسان‌ آورد. زئوس‌ او را به‌ اين‌ جرم‌ به‌ صخره‌اي‌ در قفقاز زنجير كرد. هر روز عقابي‌ مي‌آمد و جگر او را مي‌خورد و شب‌ جگر از نو مي‌روييد. سرانجام‌، هراكلس‌ عقاب‌ را كشت‌ و پرومته‌ را آزاد كرد. پرومته‌ در عوض‌، راه‌ به‌ دست‌ آوردن‌ سيبهاي‌ زرين‌ هسپريدس‌ را به‌ او آموخت‌. 

پرويتوس‌ Proetus ، پسر آباس‌ و آگلايا. با برادر دوقلويش‌، آكريسيوس‌، پادشاهي‌ آرگوس‌ را قسمت‌ كردند و پرويتوس‌، در شمال‌، شهر تيرونس‌ را به‌ عنوان‌ پايتخت‌ خود به‌ كمك‌ كوكلوپس‌ ساخت‌. سرانجام‌ به‌ دست‌ پرسئوس‌ كشته‌ شد؛ نيز: بلروفون‌ . 

پرياپوس‌ Priapus ، فرزند ديونوسوس‌ و آفروديته‌؛ خداي‌ حاصلخيزي‌ باغها. قدي‌ كوچك‌ و خميده‌، و آلتي‌ بزرگ‌ داشت‌، و به‌ قدري‌ زشت‌ بود كه‌ مادر طردش‌ كرد. عاشق‌ يك‌ پري‌ به‌ نام‌ لويتس‌ شد و خواست‌ با او در حال‌ خواب‌ بياميزد. پري‌ به‌ صداي‌ عرعر خري‌ بيدار شده‌ و گريخت‌. براي‌ همين‌ پرياپوس‌ از خرها بيزار بود. 

پرياموس‌ Priamos ، پسر لائومدون‌ وسترومو؛ پادشاه‌ تروا در دوران‌ جنگ‌ تروا. هكابه‌ را به‌ زني‌ گرفت‌. از جمله‌ فرزندانش‌ پاريس‌، هكتور، و كاساندرا هستند. با نابودي‌ تروا او نيز جان‌ داد. 

پگاسوس‌ Pegasus ، اسب‌ بالدار جاوداني‌؛ يار با وفاي‌ بلروفون‌ . مدوسا ، وقتي‌ پرسئوس‌ سرش‌ را بريد، از پوسيدون‌ حامله‌ بود، و از گردن‌ بريده‌اش‌ پگاسوس‌ بيرون‌ آمد. 

پلئوس‌ Peleus ، پسر آياكوس‌ و اندئيس‌؛ پادشاه‌ فتيا. زئوس‌ مي‌خواست‌ معشوق‌ تتيس‌ باشد، اما چون‌ شنيد پسر تتيس‌ از پدرش‌ قوي‌تر خواهد بود، او را به‌ پلئوس‌ داد. در جشن‌ ازدواج‌ پلئوس‌ و تتيس‌ بود كه‌ اريس‌ سيب‌ نفاق‌ را افكند. پسري‌ كه‌ تتيس‌ براي‌ پلئوس‌ آورد همان‌ اخيلس‌ بود. 

پلوپس‌ Pelops ، پسر تانتالوس‌ و ديونه‌. با رشوه‌ دادن‌ به‌ مورتيلوس‌، ارابه‌ ران‌ اوينومائوس‌ ، و به‌ كمك‌ اسبهاي‌ بالدار، مسابقه‌ي‌ ارابه‌راني‌ را برد. و بدين‌ ترتيب‌ دختر وي‌ هيپوداميا(1) را به‌ زني‌ گرفت‌. اما بعد ارابه‌ران‌ را غرق‌ كرد، و او نيز خاندان‌ وي‌ را نفرين‌ كرد. از فرزندان‌ پلوپس‌ و هيپوداميا مي‌توان‌ آترئوس‌ و توئستس‌ را نام‌ برد. 

پلوتوس‌ Plutus ، پسر دمتر و ياسيون‌؛ خداي‌ ثروت‌ و فراواني‌. به‌ روايتي‌، زئوس‌ او را به‌ جرم‌ توزيع‌ ناعادلانه‌ي‌ ثروت‌ كور كرد. 

پلوتون‌ Pluto : هادس‌ 

پلياس‌ Pelias ، پسر پوسيدون‌ و تورو. نزد نابرادريش‌ آيسون‌ ، پادشاه‌ يولكوس‌، رفت‌ و در دوراني‌ كه‌ ياسون‌ ، پسر آيسون‌، صغير بود، نايب‌السلطنه‌ شد. بعد، براي‌ آنكه‌ پادشاهي‌ را به‌ ياسون‌ ندهد، او را به‌ دنبال‌ «پشم‌ زرين‌» فرستاد. ياسون‌، برخلاف‌ پيش‌بيني‌ پلياس‌، از اين‌ سفر به‌ سلامت‌ بازگشت‌ و با خود مديا را آورد. مديا انتقام‌ ياسون‌ را بدين‌ ترتيب‌ از پلياس‌ گرفت‌ كه‌ دخترانش‌ را اغوا كرد كه‌، براي‌ بازآوردن‌ جواني‌ پدر، او را قطعه‌ قطعه‌ كنند و بجوشانند. 

پنتئوس‌ Pentheus ، پسر اخيون‌ و آگاوه‌؛ دومين‌ پادشاه‌ تب‌. از پرستش‌ ديونوسوس‌ سر باز زد و مراسم‌ وقيح‌ ديونوسوسي‌ را ممنوع‌ كرد. اما مراسم‌ پنهاني‌ برگزار شد و حتي‌ مادر و خاله‌هاي‌ خود او هم‌ در آن‌ شركت‌ كردند. پنتئوس‌، كه‌ از ميان‌ شاخه‌هاي‌ درخت‌ مراسم‌ را نظاره‌ مي‌كرد، توسط‌ مادر و خاله‌هايش‌، به‌ گمان‌ اينكه‌ شيري‌ است‌، پايين‌ كشيده‌ شد و قطعه‌ قطعه‌ گشت‌. 

پنلوپه‌ Penelope ، دختر ايكاريوس‌ و پريبويا؛ همسر اودوسئوس‌ . نام‌ او مترادف‌ وفاي‌ به‌ شوهر است‌. هنگامي‌ كه‌ اودوسئوس‌ دوران‌ سرگرداني‌ را مي‌گذراند، خواستگاران‌ زيادي‌ براي‌ پنلوپه‌ پيدا شد، اما پنلوپه‌ پاسخ‌ آنان‌ را موكول‌ به‌ تمام‌ كردن‌ كفني‌ كرد كه‌ براي‌ لائرتس‌، پدر اودوسئوس‌، مي‌بافت‌. اما وي‌ هر شب‌ بافته‌هاي‌ روزش‌ را از نو مي‌شكافت‌. پس‌ از آشكارشدن‌ حيله‌اش‌ قرار گذاشت‌ همسر كسي‌ شود كه‌ بتواند كمان‌ اودوسئوس‌ را خم‌ كند. اودوسئوس‌ در همين‌ زمان‌ با لباس‌ مبدل‌ گدايان‌ به‌ خانه‌اش‌ بازآمد، شرط‌ را برد، و ديگر خواستگاران‌ را كشت‌. 

پوتون‌ Python ، اژدهاي‌ ماده‌اي‌ كه‌ از گل‌ بازمانده‌ از طوفان‌ زئوس‌ ( دئوكاليون‌ ) برآمد. ساكن‌ معبد دلفي‌ و محافظ‌ وخش‌ آنجا بود. به‌ فرمان‌ هرا به‌ آزار لتو، كه‌ آپولون‌ و آرتميس‌ را حامله‌ بود، پرداخت‌. پس‌، آپولون‌ پس‌ از تولد او را كشت‌.
 
پورها Pyrrha ، دختر اپيمتئوس‌ و پاندورا . نخستين‌ زن‌ ميرايي‌ كه‌ زنده‌ شد: دئوكاليون‌ . 

پوسيدون‌ Poseidon ، پسر كرونوس‌ و رئا، و برادر زئوس‌ و هادس‌؛ خداي‌ درياها، زلزله‌، و اسبها. زئوس‌ و هادس‌ و پوسيدون‌ براي‌ تقسيم‌ فرمانروايي‌ عالم‌ قرعه‌ كشيدند و فرمانروايي‌ درياها نصيب‌ پوسيدون‌ شد. با پريان‌ و زنان‌ زميني‌ بسيار ازدواج‌ كرد و فرزندان‌ بسيار داشت‌. مطابق‌ با نپتونوس‌ (نپتون‌) روميان‌ است‌. 

پوگماليون‌ Pygmalion ، پادشاه‌ كوپروس‌. چون‌ هيچ‌ زني‌ را لايق‌ عشق‌ خود ندانست‌، مجسمه‌اي‌ از زن‌ مطلوبش‌ ساخت‌ و عاشق‌ آن‌ شد. پس‌، از آفروديته‌ خواست‌ تا به‌ آن‌ جان‌ بدهد، و با آن‌ ازدواج‌ كرد. 

پولادس‌ Pylades ، پسر ستروفيوس‌ و آناكسيبيا. با پسر داييش‌، اورستس‌، بارآورده‌ شد و همدم‌ با وفايش‌ گشت‌. در انتقام‌جويي‌ اورستس‌ از كلوتايمنسترا، تلاشش‌ براي‌ كشتن‌ هلنه‌، و تلاشش‌ براي‌ كشتن‌ نئوپتولموس‌ ياريش‌ داد. با خواهر اورستس‌، الكترا، ازدواج‌ كرد. 

پولودوروس‌(1) Polydorus ، پسر پرياموس‌ و هكابه‌. محبوب‌ترين‌ فرزند پدر و مادرش‌ بود، پس‌ نگذاشتند در جنگ‌ تروا وارد شود. به‌ روايتي‌ به‌ دست‌ اخيلس‌ هنگام‌ فرار از ميان‌ جنگجويان‌ كشته‌ شد، و به‌ روايتي‌ هنگام‌ جنگ‌ از زادگاه‌ دورش‌ كردند و پولومنستور، پادشاه‌ بيستونها، به‌ طمع‌ طلا او را هلاك‌ كرد. 

پولودوروس‌(2) Polydorus ، تنها پسر كادموس‌ و هارمونيا؛ پادشاه‌ تب‌. بعد از خواهرزاده‌اش‌، پنتئوس‌، مدت‌ كوتاهي‌ سلطنت‌ كرد و بعد زمام‌ امور را به‌ پسر صغيرش‌، لايوس‌، سپرد. 

پولوفموس‌ Polyphemus ، پسر پوسيدون‌ و توئوسا. يكي‌ زا سيكلوپها (كوكلوپس‌) بود. عاشق‌ پري‌ دريايي‌، گالاتيا، شد. اما گالاتيا خود عاشق‌ كسي‌ ديگر به‌ نام‌ آكيس‌ بود. غول‌ غمگين‌ آكيس‌ را در حال‌ عشق‌بازي‌ با گالانيا كشت‌، اما نفرت‌ گالانيا از او افزون‌تر گشت‌. وقتي‌ گذار اودوسئوس‌ به‌ غار او افتاده‌ بود، چشمش‌ را كور كرد. 

پولوكس‌/پولودئوكس‌ Pollux/Polydeuces ، پسر زئوس‌ و لدا؛ برادر دوقلوي‌ كاستور. اين‌ دو برادر را ديوسكوروي‌ (= نوباوگان‌ زئوس‌) مي‌خواندند. حامي‌ دريانوردان‌ بودند. پولوكس‌ در مشت‌زني‌، و كاستور در سواركاري‌ مهارت‌ داشت‌. پس‌ ازمرگ‌ به‌ صورت‌ دو پيكر فلكي‌ درآمدند. 

پولوكسنا Polyxena ، دختر پرياموس‌ و هكابه‌. پس‌ از سقوط‌ تروا، روح‌ اخيلس‌ تقاضا كرد كه‌ پولوكسنا بر سر مزارش‌ قرباني‌ شود؛ يونانيان‌ موافقت‌ كردند و نئوپتولموس‌ مراسم‌ را به‌ جا آورد. 

پولومنستور Polymnestor ، پادشاه‌ بيستونها كه‌ پولودوروس‌ (1) را، به‌ طمع‌ به‌ دست‌ آوردن‌ طلا، كشت‌ و در عوض‌ نيز هكابه‌، مادر پولودوروس‌، او را كور كرد.
 
پولومنيا Polymnia ، موزسرودها: موزها . 

پولونيكس‌ Polyneices ، پسر اوديپ‌ و يوكاسته‌. 

اتئوكلس‌ و كرئون‌ (1) پيريتوس‌ Peirithous ، پسر ايكسيون‌ و ديا؛ پادشاه‌ لاپيتها. يار تسئوس‌ بود. با هيپوداميا (2) ازدواج‌ كرد و كنتاوروس‌ را به‌ جشن‌ ازدواج‌ دعوت‌ كرد. آنان‌ مست‌ شدند و سعي‌ كردند عروس‌ و زنان‌ لاپيت‌ را بربايند. جنگي‌ درگرفت‌ و لاپيتها، به‌ كمك‌ تسئوس‌، كنتاوروس‌ را شكست‌ دادند. بعداً پيريتوس‌ و تسئوس‌ پيمان‌ بستند كه‌ هر دو با دختران‌ زئوس‌ ازدواج‌ كنند؛ تسئوس‌ هلنه‌ را برگزيد و پيريتوس‌ پرسفونه‌ را. پس‌ با هم‌ به‌ جهان‌ زير زمين‌ رفتند تا پرسفونه‌ را خواستگاري‌ كنند. هادس‌ آنان‌ را به‌ صندلي‌ شكنجه‌ بست‌. بعدها هراكلس‌ سعي‌ كرد آن‌ دو را نجات‌ دهد، اما فقط‌ تسئوس‌ نجات‌ يافت‌ و پيريتوس‌ براي‌ هميشه‌ در جهان‌ زير زمين‌ زنداني‌ شد.

کد مطلب: 68

     
 
تايپ فارسی تايپ انگليسی
 
  نمايش آدرس ايميل شما به سايرين