مولي علاءالدين طوسي
شرح احوال به روايت طابشكري زاده 9-1- گستردهترين شرح حال پيرامون زندگي علاءالدين طوسي (1) را، طاشكبري زاده (968ه/1560م) نوشته است. هيچ عالمي در دوران حكومت عثماني زندگي نميكرده مگر اينكه وي دربارهي او سخن گفته، و با توجه به منزلت و جايگاه هر عالمي پيرامون وي به اختصار يا به تفصيل مطلب نوشته است. او درباره طوسي ميگويد:
«و از جمله ايشان عالم فاضل، علامه زمانش و استاد دورانش، مولي علاءالدينعليالطوسي ، خداوند بزرگ جايگاه او را منور گرداند؛ در شهرهاي ايران نزد علماي عصر خود درس خواند، و علوم عقلي و نقلي را كسب نمود. در تمامي علوم مشاركت كرده، و با همكاري دوستانش در آنها ماهر شده بود. سپس به سرزمين روم آمد، سلطان مرادخان او را مورد احترام قرار داده، و مدرسه پدرش سلطان محمدخان د رشهر بروسه را به او سپرد و روزانه پنجاه در هم را براي او مقرر نمود.
فتح قسطنطنيه 9-2- هنگامي كه سلطان محمدخان شهر قسطنطنيه را فتح نمود، هشتاد كنيسه موجود در آنجا را تبديل به مدرسه نمود، و يكي از آنها را به فرد مذكور داد، و روزي صد درهم را براي او معين نمود. روستايي از روستاهاي نزديك شهر قسطنطنيه را به او بخشيد، و اين روستا را روستاي مَدرَس ناميد، و در حال حاضر هم به همان نام مشهور است... جايگاهي كه براي مولي علي طوسي معين شد در حال حاضر به دانشگاه زيرگ شهرت دارد...
در يكي از روزها، سلطان محمدخان به اين مدرسه آمد، و به بعضي از طلاب فرمان داد تا در محضر علاءالدين طوسي حاضر شوند. سپس دستور داد تا در حضور او تدريس كنند، و وي در مكان هميشگي خود بنشيند، طوسي نشست، و سلطان محمدخان به همراه وزيرش محمد پاشا در سمت راست او نشست. شاگردان پس از حضور، حواشي شرح عضد نوشته سيدشريف را خواندند، از حضور سلطان در مجلس درسش شادمان شد، و مشكلات و دقايق بيشماري را حلّ كرد، و علوم و معارفي را بازگو نمود كه تا آن زمان گوشي نشنيده بود. سلطان محمدخان پس از مشاهده فضائل او خوشحال شد، به طوري كه از شدت خوشحالي برميخاست و مينشست، و فرمان داد تا به وي ده هزار در هم و خلعت گرانبهاي ارزشمندي داده، و به هر يك از شاگردان پانصد درهم عطا كنند... سپس سلطان محمدخان مدرسه پدرش سلطان مرادخان را در شهر أَدرنه
 |
 |
در يكي از روزها، سلطان محمدخان به اين مدرسه آمد، و به بعضي از طلاب فرمان داد تا در محضر علاءالدين طوسي حاضر شوند. سپس دستور داد تا در حضور او تدريس كنند، و وي در مكان هميشگي خود بنشيند، طوسي نشست، و سلطان محمدخان به همراه وزيرش محمد پاشا در سمت راست او نشست. شاگردان پس از حضور، حواشي شرح عضد نوشته سيدشريف را خواندند، از حضور سلطان در مجلس درسش شادمان شد، و مشكلات و دقايق بيشماري را حلّ كرد، و علوم و معارفي را بازگو نمود كه تا آن زمان گوشي نشنيده بود. سلطان محمدخان پس از مشاهده فضائل او خوشحال شد، به طوري كه از شدت خوشحالي برميخاست و مينشست، و فرمان داد تا به وي ده هزار در هم و خلعت گرانبهاي ارزشمندي داده، و به هر يك از شاگردان پانصد درهم عطا كنند |
 |
|
به علاءالدين طوسي بخشيد، و براي او روزانه صد درهم معين نمود...
امر سلطان محمدخان به طوسي و خواجهزاده 9-3- بعدها سلطان محمدخان به مولي علاءالدين طوسي و مولي خواجهزاده امر كرد تا كتابي در زمينهي قضاوت ميان تهافت امام غزالي «قدس سره» و فلاسفه تصنيف نمايند. خواجهزاده كتاب خود را پس از چهار ماه به پايان برد. وليكن طوسي كتاب خود را طي شش ماه به اتمام رساند و اثر خود را از الذخر ناميد. كتاب خواجهزاده را نسبت به كتاب طوسي برتر دانستند، و سلطان محمدخان به هر يك از آنان ده هزار در هم عطا كرد، و خلعت گرانبهايي اضافه بر آن به خواجهزاده داد.
اين مسئله سبب شد علاءالدين طوسي به ايران سفر كند. پس از رسيدن به تبريز، شيخالالهي (2) را ملاقات نمود، شيخ از شاگردان طوسي بود، و براي او در بعضي از باغهاي تبريز ضيافتي ترتيب داد. در آنجا نهري جاري بود، طوسي در كنار آن نشست و مانند افراد متفكر سرخود را در دست گرفت. شيخ به نزد او آمد و گفت مولاي ما به چه چيز فكر ميكند؟ گفت: «مسائلي از ذهنم خطور ميكند و مرا دچار تشوش خاطر ميكند كه چرا سرزمين روم و مناصب آن را ترك كردم».
سپس به سوي ماوراءالنهر رفت، و خدمت شيخ عارف باللّه خواجه عبيداللّه (3) رسيد، و آنچه را كه طالب آن بود به دست آورد، و به مقامات والا و معارف ذوقي دست يافت.
آثار علاءطوسي 9-4- آثار طوسي عبارتند از: حاشيه بر شرح «المواقف» سيد شريف، و همچنين حواشي بر حاشيه «شرح العضد» سيد شريف. و حاشيه بر «التلويح» التفتاراتي ، و حاشيه بر حاشيه «شرح الكشاف» سيد شريف، و همچنين حاشيه بر حاشيه «شرح المطالع» سيد شريف. تمامي نوشتههاي او عالي و در نزد علماء و فضلاء مقبول واقع شده است.
روايت يك عالم از علاءطوسي
9-5- يكي از علما ميگويد: «در كوچكي نزد يكي از شاگردان طوسي درس ميخواندم، وي فرزند يكي از بزرگان بود، و فرش و وسايل گرانبهايي داشت. روزي طوسي وارد هجرهي او شد و گفت: چه فرش و وسايل خوبي داري. آن مرد گفت: آنها عادي شدهاند. طوسي گفت: اين دلالت بر دولت قديم دارد. را وي ميگويد:اين اولين نكتهاي است كه از آن اعتبار مزايا در كلام احساس ميشود، خداوند روحش را شاد گرداند و در بالاترين حجرات بهشت او را جاي دهد» (4)
روايت محمدعبدالهي از علاءطوسي 9-6- از افراد ديگري كه دربارهي طوسي نوشتهاند، ابوالحسنات محمدعبدالحي، اللكنوي هندي ميباشد. او درباره طوسي ميگويد:
«علي، مشهور به مولي عرّان، طوسي ميباشد. وي عالمي بود كه يدطولايي در تفسير و حديث و خلاف داشت. نزد علماي عصر خود در ايران درس خواند و به مراتب كمال دست يافت. سپس به سرزمين روم آمد، سلطان مرادخان او را مورد تكريم قرار داد، و به او مدرسه سلطان بروس را عطا كرد. هنگامي كه محمدخان بن مرادخان قسطنطنيه را فتح نمود، و مدارس هشت گانه را در آنجا بنا نمود، يكي از آنها را براي او معين نمود...
دستور سلطان درباره تحرير كتابي در داوري ميان فلاسفه و غزالي
9-7- سپس به مولي علاءالدين طوسي و مولي خواجهزاده مصلح الدين مصطفي بن يوسف دستور داد، تا كتابي در داوري ميان تهافت الفلاسفه غزالي و فلاسفه بنويسند. خواجهزاده آن را در چهار ماه نوشت، و طوسي در شش ماه و كتاب خود را الذخيره ناميد. سلطان به هر يك از آنها ده هزار درهم داد، و چون علما كتاب خواجهزاده را ترجيح دادند به وي اسب گران قيمتي عطا كرد. روان طوسي مكدر شد و به سوي ايران آمد. هنگامي كه به تبريز رسيد، شيخ الالهي را ملاقات نمود، سپس به ماوراءالنهر آمد و به
 |
 |
- اما حاجي خليفه، كه معاصر وي بوده است، چيز مهمي دربارهي زندگي طوسي ننوشته، بلكه سخن را پيرامون كارهاي او تفصيل داده است. مهمترين چيزي كه دربارهي او نوشته عبارت است از: «سلطان محمد خان عثماني فاتح، به مولي مصطفي بن يوسف، مشهور به خواجهزاده البروسوي (متوفاي 893) و مولي علاءالدين علي طوسي (متوفاي 887) دستور داد تا كتابي در قضاوت ميان تهافت امام و فيلسوفان بنويسند. خواجهزادهآن را در چهار ماه، و طوسي در شش ماه نوشت و كتاب خواجهزاده را بر كتاب طوسي ترجيح دادند. سلطان محمدخان به هر يك از آنها ده هزار درهم عطا كرد، و زائد بر آن استر گرانبهايي به خواجهزاده بخشيد، و چنين مسئلهاي باعث رفتن طوسي به ايران شد |
 |
|
خدمت خواجهعبيداللّه سمرقندي رسيد، و به معارف لدني و مقامات نوراني دست يافت. حاشيه بر «شرح مواقف سيد، حواشي بر «حاشيه الكشاف» سيد، و حواشي بر «حاشيه شرح المسطالع»سيد، از نوشتههاي او ميباشد.
وفات علاءطوسي 9-8- الجامع ميگويد: صاحب الكشف مينويسد طوسي در سال 887 وفات يافت... و تاريخ فوت او را در حاشيه «الكشاف» سال 860 در سمرقند نوشته است. و تاريخ آن را همان چيزي ذكر كرده كه هنگام نام بردن از التهافت، و حواشي «شرح المطالع» ذكر نموده است، و به احتمال قوي قابل اطمينان است. نسبت طوسي به طوس كه يكي از شهرهاي خراسان است، ميرسد. طوس داراي دو منطقه به نامهاي، طابران و لوقان ميباشد. مناطق مذكور كه بيش از هزار روستا دارند، در عصر خليفه سوم، در سال 29 هجري فتح شده بود. اين موارد را سمعاني نقل كرده است (5) ».
روايت زركلي
9-9- زركلي دربارهي طوسي ميگويد: «طوسي... عليبنمحمدالطوسي البتاركاني علاءالدين. دانشمندي از فقهاي حنفيه از اهالي سمرقند است. مدتي در قسطنطنيه اقامت داشت، و مورد تكريم سلطان مراد عثماني و سپس فرزندش محمدبنمراد قرار گرفت. از آنجا به تبريز و سپس به ماوراءالنهر سفر كرد، و سرانجام در سمرقند در گذشت (6) ».
روايت پاشاي بغدادي 9-10- اسماعيل پاشاي بغدادي مينويسد: «طوسي؛ عليبنمحمدعلاءالدين الطوسي، رومي حنفي، به سمرقند سفر نمود و در سال 887 در همانجا وفات يافت» (7)
روايت سيوطي
9-11- جلالالدين سيوطي مينويسد: «... عليبنمحمدالبيادكاني، طوسي حنفي، علامه علاءالدين، يكي از علماي سمرقند است. وي مشهور به فراواني علم و توانايي بسيار در فنون بود. گروه بيشماري از او مطلب نقل كردهاند، و فظلاي بسياري در سمرقند از او استفاده كردهاند، شهرت بسياري پيدا كرد و آوازهي او تا دور دستها رفت و كتاب نوشت وي به سال 877 در گذشت (8) و در حدود 70 سال عمر كرد (9) .
روايت حاجي خليفه
9-12- اما حاجي خليفه، كه معاصر وي بوده است، چيز مهمي دربارهي زندگي طوسي ننوشته، بلكه سخن را پيرامون كارهاي او تفصيل داده است. مهمترين چيزي كه دربارهي او نوشته عبارت است از: «سلطان محمد خان عثماني فاتح، به مولي مصطفي بن يوسف، مشهور به خواجهزاده البروسوي (متوفاي 893) و مولي علاءالدين علي طوسي (متوفاي 887) دستور داد تا كتابي در قضاوت ميان تهافت امام و فيلسوفان بنويسند. خواجهزادهآن را در چهار ماه، و طوسي در شش ماه نوشت و كتاب خواجهزاده را بر كتاب طوسي ترجيح دادند. سلطان محمدخان به هر يك از آنها ده هزار درهم عطا كرد، و زائد بر آن استر گرانبهايي به خواجهزاده بخشيد، و چنين مسئلهاي باعث رفتن طوسي به ايران شد... (10) ».
پانوشتها
1- مخاطب محترم توجه ميفرمايند و علاءالدين طوسي را با خواجه نصير طوسي اشتباه نمينمايند.
2- شيخ عبداللّه الالهي (ت 896 ه 1490م). رجوع كنيد به: طاشكبري زاده، الشقائق النعمانيه، ص 152، درباره شيخالالهي نوشتهاند. هنگامي كه طوسي در ايران درگذشت، او هم فوت كرد.
3- عبيداللّه السمرقندي، در طاشكند متولد شد و در سال 895ه/ 1489م در گذشت.
4- طاشكبري زاده، الشقائق النعمانيه في علماء العثمانيه (دارالكتاب العربي، بيروت 1975). ص 60.
5- اللكنوي، الفوائد البهيه في تراجم الحنفيه (القاهرة، 1906)، ص 145.
6- الزركلي، الاعلام، ج 5، ص 162.
7- البغدادي، هديه العارفين، جلد اول، ص 737.
8- صحيح آن 887 ه است.
9- السيوطي، نظم العقيان في اعيان الأعيان، ص 132.
10- حاجي خليفه، كشف الطنون عن أسامي الكتب و الفنون جلد اول، ص 513.
کد مطلب: 466