خواندنی ها پرسش و پاسخ سخن ما فيلسوفان امروز ايران اساتيد فلسفه
هگل‌ : فلسفه‌ من‌، شبيه‌ دايره‌ است‌:در آن‌، آغاز همان‌ انجام‌ و انجام‌، همان‌ آغاز است‌.     ::    بودا : تنها رفتن‌، بهتر، همراهي‌ با نادان‌ نشايد. باشد كه‌ مردْ تنها برود، باشد كه‌ دست‌ به‌ دنيالايد، با خواستهاي‌ اندك‌، به‌ كردار يكي‌ پيل‌ در جنگل‌.     ::    بودا : او را چه‌ شادي‌ هست‌ از ديدن‌ اين‌ استخوانهاي‌ سپيد، به‌ كردار كدوهايي‌ دور افكنده‌ در خزان‌؟     ::    ويتگنشتاين‌ : فلسفه‌ نشانگر امر ناگفتني‌ خواهد بود، بدين‌ طريق‌ كه‌ امر گفتني‌ را به‌ روشني‌ باز مي‌نمايد.     ::    سهل‌ شوشتري‌ (تستري‌) : بزرگ‌ترين‌ مقامات‌ آن‌ است‌ كه‌ خوي‌ بد خويش‌ به‌ خوي‌ نيك‌ بدل‌ كنند.     ::    سهل‌ شوشتري‌ (تستري‌) : بزرگ‌ترين‌ مقامات‌ آن‌ است‌ كه‌ خوي‌ بد خويش‌ به‌ خوي‌ نيك‌ بدل‌ كنند.     ::    هراكليت‌ : هنگامي‌ كه‌ زاييده‌ مي‌شوند، آرزوي‌ زندگي‌ كردن‌ دارند و سرنوشت‌ (مرگ‌) خود را پذيرفتن‌؛ يا بيشتر از آن‌ آسودن‌ و فرزنداني‌ پشت‌ سر مي‌نهند كه‌ بار ديگر با سرنوشت‌ (مرگ‌) روبه‌رو مي‌شوند.     ::    بودا : در ميان‌ غافلان‌، هشيار و در ميان‌ خواب‌آلودگان‌، بيدار، دانا پيش‌ مي‌رود به‌ كردار يكي‌ باره‌ي‌ تيزتك‌ كه‌ يابويي‌ را پسِ پشت‌ مي‌گذارد.     ::    هراكليت‌ : مرگ‌ است‌ آنچه‌ كه‌ در بيداري‌ مي‌بينيم‌. اما آنچه‌ را خوابيده‌ مي‌بينيم‌ رؤياست‌.     ::    آلكمايون‌ (در پاسخ‌ نامه‌ دعوت‌ داريوش‌) : همه‌ مردم‌ گفتار آز سيري‌ناپذير و شهرت‌ پرستي‌ هستند، اما من‌ كه‌ از فزون‌ جويي‌ گريزانم‌ نمي‌توانم‌ به‌ سرزمين‌ ايران‌ بيايم‌. من‌ به‌ اندك‌ قانعم‌ تا هماهنگ‌ با فكر و منظور من‌ باشد.
مکتب جاودان خردآرشيو مطلب

مكتب‌ جاودان‌ خرد و نقد علم‌ جديد

اعتراض‌ به‌ علم‌ زدگي‌
5-1- سنّت‌گرايان‌ به‌ خودِ علم‌ جديد (1) يعني‌ مثلاً به‌ خود فيزيك‌، شيمي‌، زيست‌شناسي‌، روان‌شناسي‌، و جامعه‌شناسي‌ جديد، اعتراضي‌ ندارند. اعتراض‌ بزرگ‌ آنان‌ به‌ علم‌پرستي‌ يا علم‌زدگي‌ (2) است‌، و منظور از علم‌پرستي‌ يا علم‌زدگي‌ اين‌ است‌ كه‌ از علم‌ جهان‌بيني‌ بطلبيم‌ يا به‌ تعبيري‌ ديگر، علم‌ را جهان‌بيني‌ كنيم‌، يعني‌ اينكه‌ بخواهيم‌ به‌ مَدَدِ علم‌ تصويري‌ كلّي‌ و جامع‌ از جهان‌ هستي‌ بسازيم‌.
اما ظاهراً تجدّدگرايي‌ به‌ اين‌ دو نوع‌ محدوديّت‌ علم‌ جديد وقوف‌ ندارد يا از اين‌ محدوديّتها تغافل‌ مي‌ورزد، و بدين‌ترتيب‌، از علم‌ جديد جهان‌بيني‌اي‌ ساخته‌ و پرداخته‌ است‌ كه‌ اهّم‌ ويژگيهاي‌ آن‌ عبارتنداز: 

1) مشاهده‌گروانه‌ (3) و آزمايش‌گروانه‌ (4) و تجربه‌گروانه‌ (5) است‌، يعني‌، از لحاظ‌ معرفت‌شناختي‌، يگانه‌ راه‌ وصول‌ به‌ معرفت‌ حقيقي‌ را مشاهده‌، آزمايش‌، و تجربه‌ي‌ حسّي‌ ظاهري‌ مي‌داند. 

2) فقط‌ قائل‌ به‌ عقل‌ ابرازي‌، جزئي‌، و استدلال‌گر است‌ (6) كه‌ يگانه‌ شأني‌ كه‌ دارد استدلال‌ بر وفق‌ قواعد منطق‌ صوري‌ است‌. اين‌ عقل‌ تنها هنري‌ كه‌ دارد اين‌ است‌ كه‌ گزاره‌هايي‌ را كه‌ حاصل‌ مشاهده‌، آزمايش‌، و تجربه‌ي‌ حسّي‌ ظاهري‌اند در غالب‌ استدلالهاي‌ منتجِ منطقي‌ بريزد و نتايج‌ جديدي‌ ارائه‌ كند. 

3) مادّي‌گروانه‌ (7) است‌، يعني‌، از لحاظ‌ وجودشناختي‌، به‌ عوالمي‌ غير از عالم‌ مادّه‌ و مادّيات‌ نيست‌. اين‌ موضع‌ وجودشناختي‌، البته‌، نتيجه‌ي‌ گريزناپذير دو ويژگي‌ قبلي‌ است‌، چون‌ اگر بنا، بر اين‌ باشد كه‌ فقط‌ از راه‌ مشاهده‌، آزمايش‌، و تجربه‌ي‌ حسّي‌ ظاهري‌ بتوان‌ به‌ معرفت‌ حقيقي‌ دست‌ يافت‌ و عقل‌ نيز كاري‌ جز سروسامان‌ دادن‌ به‌ موادّ خامي‌ كه‌ از آن‌ راه‌ به‌ دست‌ آمده‌ است‌ نداشته‌ باشد، طبعاً، به‌ تدريج‌ آنچه‌ قابل‌
نكته‌ي‌ ديگري‌ كه‌ مورد تأييد و تأكيد سنّت‌گرايان‌ است‌ اين‌ است‌ كه‌ چون‌، به‌ هنگام‌ مرگ‌، نفس‌ آدمي‌ از جميع‌ مايملك‌ دنيوي‌ خودش‌ جدا مي‌شود، اگر، به‌ تعبيري‌، مأوا و موطني‌ براي‌ خود تدارك‌ نكرده‌ باشد كارش‌ زار است‌ و نبايد فراموش‌ كرد كه‌ مايملك‌ دنيوي‌اي‌ كه‌ بر اثر مرگ‌ از دسترس‌ و اختيار انسان‌ بيرون‌ مي‌شود، ازجمله‌، شامل‌ همه‌ي‌ ادراكات‌ حسّي‌، همه‌ي‌ دستاوردهاي‌ عقل‌ استدلال‌گر، همه‌ي‌ علوم‌ اكتسابي‌، همه‌ي‌ معارف‌ حصولي‌ و قيل‌ و قالي‌، و كلّ علم‌ تجربي‌ جديد و نتايج‌ و آثار اين‌ جهاني‌ آن‌ هم‌ مي‌شود، همه‌ بايد بميريم‌ و مرگ‌ چيزي‌ را در دسترس‌ ما باقي‌ نمي‌گذارد، مگر يك‌ چيز را -و اين‌ مهم‌ است‌- و آن‌ همان‌ بصائر شهودي‌ ماست‌ كه‌ علم‌ سنّتي‌ بر آن‌ مبتني‌ است‌.
مشاهده‌، آزمايش‌، و تجربه‌ است‌ با «واقعي‌» و «موجود» يكسان‌ و معادل‌ گرفته‌ مي‌شود و لازمه‌ي‌ اين‌ معادله‌ هم‌ چيزي‌ نيست‌ جر اين‌ عقيده‌ كه‌ آنچه‌ قابل‌ مشاهده‌، آزمايش‌، و تجربه‌ نيست‌ موجود نيست‌. 

4) در باب‌ وجود خدا، موضع‌ انكار (8) يا الااقل‌، لاادري‌گري‌ (9) دارد. انكار خدا موضعي‌ است‌ (به‌ نظر سنّت‌گرايان‌) آتشين‌ و پرجوش‌ و خروش‌، احمقانه‌، و لجوجانه‌ و متعصّبانه‌، و حال‌ آنكه‌ لاادري‌گري‌، برخلاف‌ آن‌، خونسردانه‌، زيركانه‌، و اهل‌ تظاهر به‌ شرح‌ صدرو بي‌تعصّبي‌ است‌، اما مهم‌ اين‌ است‌ كه‌ اين‌ دو موضع‌، در مقام‌ عمل‌، يكي‌اند. 

5) انسان‌گروانه‌ (10) است‌، يعني‌ خدمت‌ به‌ انسان‌ نخستين‌ و يگانه‌ هدف‌ آن‌ است‌ و به‌ عبارت‌ ديگر، انسانيّت‌ را در جايگاهي‌ مي‌نشاند كه‌ گويي‌ همه‌ چيز و همه‌ كار بايد در خدمت‌ آن‌ باشد. (و اين‌ جايگاهي‌ است‌ كه‌، چنان‌كه‌ بعداً خواهم‌ گفت‌، به‌ نظر سنّت‌گرايان‌ اختصاص‌ به‌ خدا دارد). 

6) فردگروانه‌ (11) است‌، يعني‌ همه‌ي‌ همّ و غمّش‌ حفظ‌ حقوق‌، تضمين‌ استقلال‌، و افزايش‌ رشد فرد انساني‌ است‌. 

7) برابري‌طلبانه‌ (12) است‌، يعني‌ معتقد است‌ كه‌ همه‌ي‌ انسانها برابرند و بايد، از حيث‌ آزاديها، حقوق‌، حرمت‌، مقبوليّت‌، فرصتها و مجالها و...، با آنان‌ معامله‌ي‌ واحدي‌ كرد، فارغ‌ از اينكه‌ چه‌ نژاد، جنسيّت‌، دين‌ و مذهب‌، تواناييهاي‌ بدني‌، ذهني‌، روحي‌، و معنوي‌اي‌ دارند. 

8) آزادانديشانه‌ (13) است‌، يعني‌ مخالف‌ هرگونه‌ تعبّد نسبت‌ به‌ هر شخصي‌ است‌، هيچ‌ كس‌ را فوق‌ سؤال‌ و چون‌ و چرا نمي‌داند، و از همه‌ مطالبه‌ي‌ دليل‌ و برهان‌ مي‌كند. 

9) شديداً عاطفه‌گرا (14) ست‌، يعني‌ احساسات‌ و عواطف‌ را منشأ همه‌ي‌ افعال‌ اخلاقي‌ و يگانه‌ داور خوبي‌ و بدي‌ و درستي‌ و نادرستي‌ اخلاقي‌ مي‌داند. 

10) قائل‌ به‌ پيشرفت‌ (15) است‌، يعني‌ به‌ پيشرفت‌ مستمرّ و بي‌وقفه‌ي‌ جامعه‌ و نوع‌ بشري‌ معتقد است‌. 

11) و سنّت‌ستيز (16) است‌.
نكته‌ي‌ ديگري‌ كه‌ مورد تأييد و تأكيد سنّت‌گرايان‌ است‌ اين‌ است‌ كه‌ چون‌، به‌ هنگام‌ مرگ‌، نفس‌ آدمي‌ از جميع‌ مايملك‌ دنيوي‌ خودش‌ جدا مي‌شود، اگر، به‌ تعبيري‌، مأوا و موطني‌ براي‌ خود تدارك‌ نكرده‌ باشد كارش‌ زار است‌ و نبايد فراموش‌ كرد كه‌ مايملك‌ دنيوي‌اي‌ كه‌ بر اثر مرگ‌ از دسترس‌ و اختيار انسان‌ بيرون‌ مي‌شود، ازجمله‌، شامل‌ همه‌ي‌ ادراكات‌ حسّي‌، همه‌ي‌ دستاوردهاي‌ عقل‌ استدلال‌گر، همه‌ي‌ علوم‌ اكتسابي‌، همه‌ي‌ معارف‌ حصولي‌ و قيل‌ و قالي‌، و كلّ علم‌ تجربي‌ جديد و نتايج‌ و آثار اين‌ جهاني‌ آن‌ هم‌ مي‌شود، همه‌ بايد بميريم‌ و مرگ‌ چيزي‌ را در دسترس‌ ما باقي‌ نمي‌گذارد، مگر يك‌ چيز را -و اين‌ مهم‌ است‌- و آن‌ همان‌ بصائر شهودي‌ ماست‌ كه‌ علم‌ سنّتي‌ بر آن‌ مبتني‌ است‌. همه‌ي‌ آن‌ ادراكات‌ و علوم‌ و معارف‌ ديگر مثل‌ جسم‌ و بدن‌ مايند، از اين‌ حيث‌ كه‌، در عين‌ حال‌ كه‌ آلات‌ و ابزار عمل‌اند ، حجابهايي‌اند كه‌ آن‌ بصيرتهاي‌ شهودي‌اي‌ را كه‌ تنها چيزهايي‌اند كه‌ ما با خود مي‌بريم‌ موقتاً دست‌ خوش‌ ابهام‌ و تاريكي‌ مي‌كنند. 

پانوشتها
1. Modern science
2. Scientism
3. Observationalhstic
4. Experimentalistic
5. Empiricistic
6. Rationalism
7. materialistic
8. Atheism
9. Agnosticism
10. Humanistic
11. Individualistic
12. Egalitarianistic
13. Free- Thinking
14. Sentimentalistic
15. Progressionistic
16. Anti- Traditional

کد مطلب: 475

     
 
تايپ فارسی تايپ انگليسی
 
  نمايش آدرس ايميل شما به سايرين