دو گرايش در مكتب اصفهان
رجبعلي تبريزي و صدرالمتألهين
2-1- شايد كمتر شنيده باشيد كه حكمت معنوي تشيع در حوزهي فلسفي اصفهان، انشعاب پيدا كرد و از اين طريق دو جريان فكري متفاوت به منصهي ظهور و بروز رسيد.
پس از درگذشت ميرداماد در زمان حكومت صفويان دو شخصيت ممتاز فكري در صحنهي انديشه ظاهر ميشوند و هر يك از اين دو شخصيت در رأس يك جريان فكري قرار ميگيرند. منشأ اين اختلاف، ريشهاي است و تفاوت را بايد در مسئلهي اساسي اصالت ماهيت يا اصالت وجود جستجو كرد. صدرالمتألهين شيرازي پس از اينكه سالهاي جواني خود را در تقويت و تثبيت مباني اصالت ماهيت سپري كرد در يك تحول شديد فكري موضع خود را تغيير داد و باشور و شوق هر چه بيشتر به اقامهي برهان در راه اثبات اصالت وجود و اعتباري بودن ماهيت پرداخت. شيخ رجبعلي تبريزي در مقابل اين جريان فكري، موضع گرفت و تا آنجا كه ميتوانست در راه اثبات اصالت ماهيت و اعتباري بودن وجود كوشش نمود.
اشتباه غرب؛ با دفن ابنرشد، همه چيز تمام نشد!
2-2- كساني كه با فرهنگ اسلامي آشنايي دارند به خوبي ميدانند كه تفسير معنوي قرآن و توجه به باطن اين مصحف شريف يك منشأ مهم اساسي براي تأملات فلسفي به شمار ميآيد. اغراق نيست اگر ادعا شود كه تفسير تأويلي قرآن به هيچ وجه نميتواند از نوعي تأمل فلسفي منفك و جدا بوده باشد. اين مسئله نيز مسلّم است كه تفسير تأويلي قرآن و توجه به اعماق و پردههاي باطني اين كتاب مقدّس در روايات و احاديثي كه از ائمه اطهار - عليهم السلام - رسيده است، ريشه دارد. به اين ترتيب ميتوان گفت تأملات فلسفي در جهان اسلام، چه در دايرهي تجربيات معنوي و چه در حوزهي حكمت نظري، با رواياتي كه از ائمه معصومين - عليه السلام- رسيده است، اتصالي وثيق و ارتباطي عميق دارد. با مراجعه به آثار عرفا و كتب حكماي الهي به آساني ميتوان دريافت كه توجه به برخي از روايات تا چه اندازه در سير انديشه و تأملات فلسفي اين انديشمندان اثر داشته است.
غافل ماندن از اين حقيقت تاريخي است كه موجب شده بسياري از اشخاص، به خصوص شرق شناسان، مرتكب اشتباه شوند و تاريخ را تحريف كنند. مهمترين اشتباه اين افراد اين است كه گفتهاند جريان فكر فلسفي با مرگ ابن رشد در سال 595 هجري پايان يافت و پروندهي تأملات فلسفي در جهان اسلام براي هميشه بسته شد. اين افراد معتقدند هنگامي كه در پايان قرن ششم هجري، جنازهي ابن رشد به خاك سپرده شد، فلسفهي اسلامي نيز به گور تاريخ پيوست و چشمهي انديشه براي هميشه در اين ديار خشكيد.
با افول ستارهي فلسفه در مغرب جهان اسلام پس از مرگ ابن رشد، خورشيد حكمت اشراقي در مشرق جهان اسلام با نشر آثار سهروردي درخشيدن گرفت. با تشكيل حكومت سلسهي صفويه در ايران كه به طور رسمي آيين تشيع را ترويج ميكرد، شجرهي حكمت و فلسفهي اسلامي بار ديگر بارور گشت و ثمرات نيكو و شيرين داد. البته نبايد فراموش كرد كه تاريخ تشيّع از هنگامي كه در زمان پيغمبر- صلّياللّه عليه و آله- با نام شيعهي علي (ع) به ظهور رسيد تا تشكيل دولت صفوي در ايران، يعني حدود مدت نه قرن بعد از آن، يكي از طولانيترين و پرجاذبهترين فصول تاريخ اسلام را آشكار ميسازد.
ويژگيهاي انديشمندان طلوع عصر صفوي 2-3- از خصوصيات انديشمندان اين عصر، يكي اين است كه آنان علاوه بر اينكه در حكمت و مباحث عقلي صاحبنظر بودند، در مورد علوم نقلي مانند فقه، حديث، رجال و درايه نيز از مهارت و توانايي لازم برخوردار بودند. ملامحسن فيض كاشاني ، محقق سبزواري ، آقاحسين خوانساري و سيد محمد اصفاني (معروف به فاضل هندي) را ميتوان از نمونههاي بارز و آشكار اين دسته از انديشمندان به شمار آورد. بهاءالدين فاضل هندي آثاري از قبيل: المناهج السوية في شرح الرّوضة البهيّة و كشف اللّثام عن قواعد الأحكام در فقه به رشتهي تحرير درآورده و در عين حال به تلخيص كتاب شفاي ابنسينا تحت عنوان ملخّص الشفاء دست يازيده است. او فقيه بزرگي بود كه انديشههاي فلسفي را منافي مباني فقهي نميدانست. ملامحسن فيض كاشاني، علاوه براينكه در فلسفه و مسائل عقلي آثاري ارزنده از خود به يادگار گذاشت، در علم حديث و تفسير نيز مهارت و توانايي داشت. بين تفسير صافي و كتاب وافي او، كه به احاديث مربوط است، هماهنگي و سازگاري وجود دارد. در تفسير صافي و كتاب وافي، امور معنوي و مسائل مربوط به باطن، فراوان ديده ميشود.
يادآور شديم كه غور در امور معنوي و مسائل مربوط به باطن همواره با تأملات فلسفي همراه است، به همين جهت است كه ميتوان گفت اين دسته از انديشمندان جامع معقول و منقول بوده و انديشهي آنان همواره به صبغهي معنويت آراسته است. بيشتر انديشمندان عصر صفوي از اين ويژگي برخوردار بوده و آثاري كه از آنان باقي مانده ميتواند گواه اين مدعا باشد.
صدراي كبير 2-4- در ميان انديشمندان عصر صفوي شخص صدرالمتألهين به عنوان بنيادگذار يك مكتب فلسفي نيرومند، از هر شخصي ديگري شناختهتر است. انديشههاي بلند اين حكيم بزرگ به گونهاي گسترش يافته كه در طول حدود چهار قرن، بسياري از صاحبان فكر را تحت تأثير و سيطرهي خود قرار داده است. البته در طول اين چند قرن، كساني آمدهاند كه در مقابل صدرالمتألهين موضع گرفته و كوشيدهاند انديشههاي او را مورد انتقاد قرار دهند، ولي عدهي اين اشخاص اندك بوده و نقد آنان نيز تنها به چند حاشيه و تعليقه محدود شده است. از زمان صدرالمتألهين تاكنون، هنوز كسي نتوانسته به طور منظم و منسجم و براساس اصول و مباني محكم فلسفه، اين فيلسوف را با نقدي شامل و جامع الأطراف ارزيابي كند.
ميرفندرسكيِ ناشناخته!
2-5- دو شخصيت مهم عصر صفوي، يعني ميرابولقاسم فندرسكي و شيخ رجبعلي تبريزي، چنان كه بايد و شايد، شناخته شده نيستند. همان گونه كه ميرداماد و صدرالمتألهين، استاد و شاگرد بودهاند، ميرابولقاسم فندرسكي نيز استاد شيخ رجبعلي تبريزي به شمار ميآيد. ولي بين اين استاد و شاگرد و آن استاد و شاگرد از لحاظ سبك انديشه و اسلوب تفكر فاصله بسيار است. كساني (همچون استاد علياصغر حلبي) بر اين عقيدهاند كه ميرفندرسكي از پيروان حكمت مشائي بوده و بيشتر اوقات كتب شيخالرئيسابوعليسينا را تدريس ميكرده است. ولي حقيقت اين است كه تدريس كتب ابنسينا دليل برمشائي بودن شخص نيست، زيرا بسيارند كساني كه آثار ابنسينا را تدريس ميكنند ولي خود را پيرو مكتب مشائي معرفي نميكنند. به علاوه شواهدي در دست است كه نشان ميدهد ميرفندرسكي تابع انديشهي مشائيان نبوده است. قصيدهاي كه از اين حكيم به يادگار مانده و در بسياري از كتب نقل شده، نشاندهندهي اين است كه او به مشرب فكري افلاطون بسيار نزديك بوده است. ما به عنوان نمونه چند بيت از آن قصييده را نقل ميكنيم:
چرخ با اين اختران نغز و خوش زيباستي صورتي در زير دارد آنچه در بالاستي
صورت زيرين اگر با نردبان معرفت بررود بالا همي با اصل خود يكتاستي
در نيابد اين سخن را هيچ فهم ظاهري گر ابونصر استي و گر بوعليسيناستي
از سوي ديگري اهل بصيرت به روشني ميدانند كه قاعدهي امكان اشرف و اتحاد عاقل و معقول صبغهي مشائي نداشته و به مشرب افلاطون نزديكتر است. شيخالرئيس ابوعليسينا، با صراحت تمام، اتحاد عاقل و معقول را مردود شمرده و بضاعت علمي افلاطون را در مورد اين مسئله، مزجات دانسته است. نكتهاي كه بايد به آن توجه شود اين است كه ميرفندرسكي در رسالهي حركت، مُثُل افلاطوني را فضل دانسته و گفته است در مكوّنات به وجودد مُثُل نيازمند نيستيم. آنچه در اين رساله راجع به مُثُل آمده با آنچه او در قصيدهي سابقالذكر ابراز داشته سازگار نيست. و در اينجاست كه بايد يا قصيده را مجعول بدانيم يا اينكه در صحت نسبت رسالهي حركت به ميرفندرسكي ترديد روا داريم. البته راه سومي نيز وجود دارد و آن اين است كه بگوييم ميرفندرسكي رسالهي حركت را تنها بر مذاق و مشرب حكماي مشائي به رشتهي تحرير درآورده است. اين نظريه كه گفته شود او رسالهي حركت را بر مشرب حكماي مشائي نوشته، طبيعيتر است از اينكه بگوييم اين فيلسوف قصيدهي معروف خود را مطابق مشرب ديگران به رشتهي نظم كشيده است.
ميرفندرسكي و تأثير بر آراي رجبعلي تبريزي 2-6- هرچه در اين باب گفته شود، در اين واقعيت ترديد نيست كه ميرفندرسكي در انديشههاي شيخ رجبعلي تبريزي به شدت اثر گذاشته است. شيخ رجبعلي تبريزي نيز به نوبه خود يك جريان فكري را به وجود آورد كه بسياري از انديشمندان پس از وي اين جريان فكري را اساس انديشه خويش ساختند شيخ رجبعلي از معاصران صدرالمتألهين شيرازي شناخته ميشود ولي از جهت نوع فكر و سبك انديشه، فرسنگها با او فاصله دارد. حكيم تبريزي با نظريهي حركت در جوهر به شدت مخالف است، و با قول به وجود ذهني نيز روي خوش نشان نميدهد. او در رسالهي الأصل الأصيل به ابطال وجود ذهني پرداخته و آن را بر دو مقدمه استوار ساخته است. از جملهي مسائل مهم و اساسي كه شيخ رجبعلي تبريزي بر آن تأكيد ميكند، يكي اين است كه او اطلاق وجود را بر واجب و بر ممكنات به نحو اشتراك لفظي ميداند، در همين مورد است كه حكيم تبريزي به قول حكماي هند تمسّك كرده و ميگويد: حكماي هند به اين معني تصريح كردهاند و گفتهاند كه حقتعالي هست نه به هستي كه ممكناتند.
او پس از پذيرش قول به اشتراك لفظي وجود بين واجب و ممكنات، نظريهي ديگري را مطرح ميكند كه بسيار بحثانگيز است. شيخرجبعلي تبريزي صفات حق تبارك و تعالي را انكار كرده و معتقد است صفات در مورد واجب، عين ذات نيست، زائد بر ذات نيز نيست. اين سخن به معني اين است كه ذات مقدس حق تبارك و تعالي از هرگونه صفت منزّه و مبّراست و نميتوان او را موصوف به صفات دانست.
مباني فكري و فلسفي شيخ رجبعلي تبريزي به گونهاي است كه به نوعي از الهيات تنزيهي منتهي ميگردد. طرز تفكر و سبك انديشهي او به هيچ وجه جديد نيست و سابقهي آن به زمانهاي دور باز ميگردد. منابع فكري اين حكيم و كتابهايي كه او به آنها دسترسي داشته براي ما شناخته شده نيست. البته او به كتاب اثولوجيا كه به اشتباه آن را به ارسطو منسوب كردهاند استناد كرده و رگههاي فكري مكتب نو افلاطوني در آثارش به وضوح قابل مشاهده است.
حكيم تبريزي در برخي موارد به سخنان حكماي هند نيز تمسّك كرده ولي به هيچوجه سند گفتار خويش را روشن نكرده است. با اين همه نميتوان به طور قاطع ادّعا كرد كه شيخ رجبعلي تبريزي از حيث اسلوب انديشه و طرز تفكر به كدام يك از مكتبهاي شناخته شدهي فلسفي وابسته است. آنچه در آثار شيخ رجبعلي تبريزي واضح و آشكار است و ميتوان آن را سند سخنان اين حكيم به شمار آورد، تعدادي از احاديث و روايات اهل بيت عصمت و طهارت است كه او به شرح و تفسير آنها ميپردازد. حكيم تبريزي موضع خود را در مورد مسئلهي صفات حق - تبارك و تعالي- كه بسيار پرماجرا و بحثانگيز است، با استناد به همينگونه از روايات توجيه ميكند.
تأثيرات تبريزي وملاصدرا 2-7- اكنون و حدود مدت چهارصد سال است كه افكار فلسفي صدرالمتألهين شيرازي و انديشههاي حكمي شيخ رجبعلي تبريزي دو جريان فكري نيرومندي را ترسيم ميكنند كه بعد از اين دو انديشمند بزرگ، پيروان آنان اين دو خط فكري را ادامه ميدهند.
حكيم تبريزي در تربيت شاگردان خود كوشش فراوان كرد و شاگردان او نيز در نشر انديشههاي استاد از هيچ كوششي دريغ نكردند. شاگردان معروف شيخ رجبعلي عبارتند از: قاضي سعيد قمي ، محمد حسن قمي (برادر قاضي سعيد)، مّلا عباس مولوي ، مّلا محمد تنكابني ، ميرقوام رازي و محمد رفيع پيرزاده . اين شخص تقريرات استاد را در دو مجلّد ضبط نمود و به ارشاد شيخ رجبعلي آن را معارف الهيه نام گذاشت. قاضي سعيدقمي كه از عرفا و حكماي متألّه شناخته ميشود، نسبت به استاد خود شيخ رجبعلي بسيار خاضع و صميمي بوده و برخي از آثار خود را به وي تقديم كرده است. اين عارف عالي مقام در بسياري از آثار خود مانند شرح توحيد صدوق و كتاب كليد بهشت، آرا و عقايد شيخ رجبعلي را منعكس كرده و براساس همين آرا و عقايد موضعگيري نموده است.
شاگردان رجبعلي تبريزي 2-8- از جملهي انديشمندان بزرگ و در عين حال گمنامي كه تحت تأثير افكار و عقايد حكيم تبريزي قرار گرفته است علي قليبن قرچغاي خان (موسوم به خان حكيم )، را بايد نام برد. اين حكيم متألّه كه از انديشمندان بزرگ عصر صفوي محسوب ميشود، در سطح وسيع و گستردهاي افكار و عقايد شيخ رجبعلي تبريزي را ضمن آثار و تأليفات متعدد خود بيان داشته است. علي قلي بن قرچغاي خان در ميان اساتيدي كه از محضر پرفيض ايشان بهرهمند گشته است بيش از همه تحت تأثير افكار و عقايد شيخ رجبعلي تبريزي و سبك انديشه و تفكر وي بوده است. اين امر در احياي حكمت به وضوح قابل مشاهده است. اين حكيم خان يا (خان حكيم) كه از رفاه در زندگي و معيشت تا حدودي برخوردار بوده، توانست به بسياري از رسائل فلسفي و كتب حكمي كه ميراث گذشتگان محسوب ميشود دست يابد. دسترسي به كتب متعدد فلسفي و شوق مطالعه و تحقيق كه خداوند به علي قلي خان عنايت فرمود، موجب شد كه بتواند حوزهي انديشهي خود را گسترش دهد و به نكات جالب توجه و بديعي دست يابد. اين موهب و عنايت خداوندي بود كه خان حكيم توانست آثار ارزشمند و گرانقدري را به وجود آورده و آنها را براي آيندگان به يادگار باقي بگذارد. در ميان حكما و انديشمنداني كه از مكتب فكري شيخ رجبعلي تبريزي پيروي ميكنند كمتر انديشمندي را ميشناسيم كه به اندازهي علي قلي خان آثار مكتوب از خود به جاي گذاشته باشد.
يك خبر خوش دو مورد خان حكيم (علي قلي بن قرچغاي خان)!
2-9- اجازه بدهيد اينجا درد دل بكنيم و بگوييم آنچه دربارهي آثار علمي خان حكيم ذكر شد، دربارهي آثار ارزشمند بسياري از حكما و علماي ديگر اسلامي نيز صادق است. بسياري از آثار گرانبهاي انديشمندان اسلامي در گوشهي كتابخانههاي جهان وجود دارد كه هنوز به زيور طبع آراسته نشده است. بانهايت تأسف بايد گفت برخي از اين آثار به علت عدم توجه درست در حال فرسوده شدن و نابودي است. بيترديد از ميان رفتن است آثار علمي و فلسفي كه از ثمرات و نتايج فرهنگ پرمحتواي اسلامي است، فاجعهاي بزرگ و رويدادي سهمناك به شمار ميآيد. اميد است علاقهمندان به فرهنگ اسلامي به اين خطر بزرگ توجهكنند و تا آنجا كه ميتوانند در رفع اين نقصيه كوشش نمايند.
و خبر خوش (اينكه در سال تحصيلي 73-1372 در گروه فلسفهي دانشگاه تهران، كار تصحيح و احياي، كتاب احياي حكمت اثر همين خان حكيم، يعني علي قلي بن قرچغاي خان است. اين كتاب ارزشمند كه مشتمل بر يك دوره حكمت طبيعي و الهي است و به زبان شيرين فارسي به رشتهي نگارش درآمده توسط محقّق سخت كوش و پژوهشگر مشتاق خانم فاطمه فنا به عنوان پايان نامهي كارشناسي ارشد رشتهي فلسفه تصحيح و آمادهي گرديد. علاقمندان دربارهي احوال و آثار و زندگي علي قلي بن قرچغاي خان ميتوانند به آنجا مراجعه نمايند.
كتاب احياي حكمت عليقلي بنقرچغاي خان همانند ساير آثار اين انديشمند توانا نشاندهندهي جريان فكري نيرومندي است كه در جهت خلاف انديشههاي صدر المتألهين شيرازي وجود داشته است. اين جريان فكري در تعليمات شخ رجبعلي تبريزي به اوج خود رسيده و به عنوان يك نظام فلسفي مطرح شده است. اين نظام فلسفي كه با نوعي از الهيات تنزيهي سازگاري دارد، با معاني و مضامين برخي از روايات اهل بيت عصمت و طهارت - عليه الّسلام - نيز نزديك است. در اين نظام فلسفي رگههايي از انديشههاي مكتب نوافلاطوني نيز وجود دارد كه براي اهل بصيرت به وضوح قابل مشاهده است.
رجبعلي تبريزي و ملاصدرا؛ همسوييها و ناهمسوييها 2-10- بيترديد صدرالمتألهين شيرازي نيز در نظام فلسفي خود كه در جهت خلاف مكتب شيخ رجبعلي تبريزي قرار دارد و از مضامين روايات شيعه و معاني آيات قرآن مجيد بهرهمند شده و از اين طريق به انديشهي خويش وسعت و غنا بخشيده است، ولي در اين مسئله نيز ترديد وجود ندارد كه سبك تفسير صدرالمتألهين از آيات و برداشت او از روايات غير از سبك و اسلوبي است كه شيخ رجبعلي تبريزي و شاگردانش از آن پيروي ميكنند. به عبارت ديگر ميتوان گفت هر يك ا ازين دو جريان فكري كه هم معاصر و هم رقيب يكديگرند به حكم اينكه از معاني و مضامين روايات اهل بيت- عليهم السّلام - مدد ميگيرد، رنگ حكمت شيعي را در ناصيهي خود آشكار ميسازد.
کد مطلب: 141