فكر جنسي در انسانهاي نخستين
 |
| ازدواج از ابداعات نياكان حيواني ما بوده است. چنين به نظر ميرسد كه در بعضي از پرندگان، حقيقتاً، هر پرنده فقط به همسر خود اكتفا ميكند. در گوريلها و اورانگوتانها رابطهي ميان نر و ماده تا پايان دورهي پرورش نوزاد ادامه دارد، و اين ارتباط از بسياري نظرها شبيه به روابط زن و مرد است، و هرگاه ماده بخواهد با نر ديگري نزديكي كند، به سختي مورد تنبيه نر خود قرار ميگيرد. |
ريشه غيرت جنسي 3-1- ازدواج از ابداعات نياكان حيواني ما بوده است. چنين به نظر ميرسد كه در بعضي از پرندگان، حقيقتاً، هر پرنده فقط به همسر خود اكتفا ميكند. در گوريلها و اورانگوتانها رابطهي ميان نر و ماده تا پايان دورهي پرورش نوزاد ادامه دارد، و اين ارتباط از بسياري نظرها شبيه به روابط زن و مرد است، و هرگاه ماده بخواهد با نر ديگري نزديكي كند، به سختي مورد تنبيه نر خود قرار ميگيرد. دوكرسپيني در خصوص اورانگوتانهاي بورنئو ميگويد كه: «آنها در خانوادههايي به سر ميبرند كه از نر و ماده و كودكانشان تشكيل ميشود». و دكتر ساواژ در مورد گوريلها مينويسد كه: «عادت آنها چنين است كه پدر و مادر زير درختي مينشينند و به خوردن ميوه و پرچانگي ميپردازند، و كودكان دور و بر پدر و مادر بر درختها جستن ميكنند». ازدواج پيش از ظهور انسان آغاز كرده است.
اجتماعاتي كه در آنها ازدواج مرسوم نباشد بسيار كم است، ولي كسي كه در جستجو باشد ميتواند تعدادي از چنين جامعهها را پيدا كند و حلقهي اتصال ميان بينظمي جنسي در پستانداران پست و ازدواج در مردم اوليه را بيابد. در فوتونا ، از جزاير هبريز جديد ، و در جزاير هاوايي بيشتر مردم اساساً ازدواج نميكنند؛ مردم قبيلهي لوبو، زن و مرد، بدون اينكه كمترين توجهي به ازدواج داشته باشند، با يكديگر نزديكي ميكنند و هيچ قاعده و قانوني در كارشان نيست؛ همين طور برخي از قبايل بورنئو حيات جنسي خود را ميگذرانند، بيآنكه متوجه رابطهاي باشند كه دو همخوابه را به يكديگر متصل ميسازد؛ به همين جهت جدا شدن دو همسر در نزد آنان بسيار سادهتر از جدايي يك جفت پرنده است؛ نيز در ميان ملتهاي قديم روس «مردان، بدون تفاوت، با زنان مختلف همخوابگي ميكردند، به طوري كه معلوم نبود شوهر زن كدام مرد است». كساني كه راجع به كوتولههاي آفريقايي (پيگمهها) تحقيق كردهاند مينويسند كه اينان تابع سازمان همسري نيستند و «بدون هيچ قاعدهاي به فرونشاندن غريزهي جنسي خود ميپردازند»، ولي اين «ملي بودن زنان»، كه نظير كمونيسم اوليه، در مورد زمين و خوراك، به شمار ميرود، خيلي زود از ميان رفت، به طوري كه اثر آن در زمان حاضر بسيار به دشواري قابل ملاحظه است؛ با وجود اين، يادگارهايي از آن در اذهان به صورتهاي مختلف باقي مانده است: مثلاً بسياري از ملتهايي كه به حالت طبيعي به سر ميبرند چنين ميپندارند كه تكشوهري - كه به عقيدهي آنان احتكار يك مرد براي يك زن است - مخالفت طبيعت و اخلاق است؛ مثال ديگر، جشنهاي آزادي جنسي است كه در مواقع معين بر پا ميداريم و به صورت موقتي خود را از قيود جنسي ميرهانيم (مانند كارناوالها)؛ مثال ديگر اين است كه از زن ميخواستند، قبل از آنكه شوهر كند، خود را به اولين مردي كه او را ميخواسته تسليم كند؛ اين عمل در معبد ميليتا در بابل معمول بوده است؛ اثر ديگر عادتي است كه در ملتهاي اوليه موجود بود، و زن خود را به عنوان كرامت و بزرگي به وام ميدادند؛ ديگر سنتي است كه در اوايل دورهي ملوكالطوايفي در اروپا وجود داشت، و شب اول زفاف، حق بهرهبرداري از زن با ارباب بود، و شايد ارباب در اين مورد جانشين حقوق قديمي قبيله بوده و حق داشته است، پيش از آنكه به داماد اجازه داده شود، بكارت عروس را بردارد.
بينظمي جنسي كاهش مييابد 3-2- پس از دورههاي نخستين، به تدريج اشكال مختلف اتحاد ميان زن و مرد، به عنوان آزمايش و به طور موقت، جاي روابط بيبند و بار سابق را گرفت. در قبيلهي اورانگ ساكاي در مالاكا، زن با فرد قبيله مدتي به سر ميبرد و چون دوره تمام ميشد اين كار را از سر ميگرفت؛ در ميان افراد قبيلهي ياكوت، در سيبريه، و قبيلهي بوتوكودو، در آفريقاي جنوبي، و طبقات پست مردم تبت و بسياري از ملتهاي ديگر، ازدواج آزمايشي به تمام معنا بوده، و هر يك از دو طرف، هر وقت ميخواست، ميتوانست رابطه را قطع كند، بيآنكه كسي از او جوياي علت شود؛ در ميان افراد قبيلهي بوشمن «كوچكترين اختلافي كافي است كه رابطهي همسري را از ميان بردارد، و زن و مرد، پس از آنكه به فكر جستن همسر تازهاي ميافتد»؛ چنان كه سرفرانسيس گالتن نقل ميكند، «در ميان قبيلهي دامارا، تقريباً هر هفته يك بار زن شوهر خود را عوض ميكند، و من بسيار دشوار ميتوانستم بفهمم كه شوهر موقت اين خانم يا آن خانم در فلان وقت چه كس بوده است». همين طور در قبيلهي بايلا «زنان دست به دست ميگردند و با موافقت مشترك شويي را ترك گفته نزد شوي ديگر ميرفتند. بسياري زنان جوان هستند كه هنوز از بيستمين مرحلهي زندگي نگذشته و تا آن موقع پنج شوهر كردهاند كه همه در قيد حيات هستند» كلمهاي كه در هاوايي معني ازدواج ميدهد در اصل به معني «آزمودن» است. در ميان مردم تاهيتي، تا يك صد سال پيش، ازدواج از هر قيدي آزاد بود و تا هنگامي كه اولادي پيدا نميشد زن و مرد ميتوانستند، بدون هيچ سبب، از يكديگر جدا شوند؛ اگر فرزندي پيدا ميشد، زن و شوهر حق داشتند آن فرزند را بكشند، بيآنكه كسي به آنان زبان ملامت بگشايد و اگر زن و مرد تصميم ميگرفتند كه كودك را بزرگ كنند، ارتباط ميان آن دو صورت دائمي پيدا ميكرد و مرد وعده ميداد كه در نگهداري زن از كودك به او كمك كند.
3-3- ماركوپولو در خصوص قبيلهاي از آسياي ميانه كه در قرن سيزدهم در ناحيهي پين ميزيستند (اكنون كريا، در تركسان شرقي چين) مينويسد كه: «اگر مردي بيش از بيست روز از خانهي خود دور شود، زن او ميتواند، در صورتي كه بخواهد شوهر ديگر انتخاب كند؛ بر مبناي همين اصل، مردان هر جا ميرسند زني اختيار ميكنند». چنانچه ديده ميشود. روشهاي تازهاي كه ما اكنون در ازدواج و اخلاق اختيار كردهايم، همه ريشههاي قديمي دارد.
ازدواج گروهي
3-4- لوتورنو ميگويد كه، دربارهي ازدواج تمام آزمايشهاي مختلف ممكن در ميان قبايل همجي و وحشي صورت پذيرفته، و بسياري از آنها هنوز هم در ميان بعضي از مردم جريان دارد، بدون آنكه افكاري كه در مردم عصر جديد اروپا وجود دارد اصلاً به خاطر آن مردم خطور كرده باشد». در بعضي از نقاط ازدواج به طور گروهي صورت ميپذيرفته، به اين معني كه گروهي از مردان يك طايفه گروهي از زنان طايفهي ديگر را به زني ميگرفتند. در تبت، مثلاً عادت بر آن بود كه چند برادر چند خواهر را به
 |
 |
هنگامي كه خريداري زن معمول گرديد، قيمت زن بكر از زن ديگري كه ضعف اراده نشان داده و بكارتش را از كف داده بود بيشتر شد، و اين خود نيز، به ارزش و اخلاقي بودن عفت و بكارت كمك كرد؛ بكارت در اين هنگام نشانهي امانت و وفاداري زن نسبت به شوهر شد، چه مردان به چنين امانتي محتاج بودند تا ترس و نگراني آنان، از اينكه اموالشان به بچههاي نامشروع برسد، مرتفع گردد. |
 |
|
تعداد خود، به همسري اختيار ميكردند، به طوري كه هيچ معلوم نبود كدام خواهر زن كدام برادر است؛ يك نوع كمونيسم در زناشويي وجود داشت، و هر مرد با هر زني كه ميخواست همخوابه ميشد. سزار به عادت مشابهي در ميان مردم قديم بريتانيا اشاره كرده است. از بقاياي اين حوادث، عادت همسري با زن برادر، پس از مرگ برادر را بايد شمرد كه در ميان قوم يهود و اقوام ديگر شايع بوده و آن همه اسباب زحمت اونان شده است. (اونان نام پسر دوم يهودا، كه پس از مرگ برادر خود، موسوم به غيره، حاضر نشد نسلي براي برادر خود درست كند. «اين كار در نظر خداوند ناپسند آمد، پس او را به تير بميراند» «سفر پيدايش»، (15038)).
ريشههاي تكهمسري و چندهمسري 3-5- آيا چه چيز سبب شده است كه مردم تكهمسري (تكگاني) را بر آن صورت بينظم و سامان زندگي اوليه ترجيح داده و برگزيدهاند؟ چون در ميان اقوامي كه به حال فطري و طبيعي زندگي ميكنند هيچ قيد وبندي براي روابط جنسي وجود ندارد، يا لااقل براي مدت پيش از ازدواج چنين قيدهايي موجود نيست. بنابراين، نميتوان گفت كه احتياجات جنسي سبب پيدايش سازمان ازدواج شده باشد، زيرا ازدواج، با محدوديتهايي كه همراه دارد و اشكالات روانشناختي كه با خود ميآورد، هرگز با تسهيلاتي كه كمونيسم جنسي از لحاظ تسكين اشتهاي جنسي فراهم ميساخته قابل مقايسه نيست؛ نيز نميتوان گفت كه، در آن زمانهاي دور، ازدواج از لحاظ پرورش فرزند مزاياي بيشتري نسبت به پرورش فرزند به وسيلهي مادر و خويشاوندانش همراه داشته است. بنابراين، ناچار علتهاي قويتر اقتصادي بايد سبب پيدايش ازدواج شده باشد، و به اقرب احتمال اين علتها با مقررات مالكيت رابطهي نزديك داشته است.
3-6- ازدواج فردي بيشك از آنجا پيدا شد كه مرد ميل داشته است بندگان بيشتري به بهاي ارزان در اختيار داشته باشد، و نميخواست كه دارايي او، پس از مرگش، به فرزند ديگران برسد. چندهمسري (چندگاني) كه عبارت از ازدواج يك فرد با چند فرد غيرهمجنس خود بود، كمكم به صورت چندشوهري درآمد و يك زن چند شوهر ميگرفته است. اين كيفيت در قبيلهي تودا و بعضي از قبايل تبت قابل مشاهده است؛ اين عادات معمولاً در كشورهايي پيدا ميشود كه عدد مردان بر عدد زنان فزوني قابل ملاحظه دارد. ولي مردان به زودي از اين عادتها تنها به نفع خود استفاده كردند و صورت ديگر آن را متروك ساختند؛ و اينك چندگاني، تنها، به صورت تعدد زوجات وجود دارد. علماي ديني در قرون وسطي چنين تصور ميكردند كه تعدد زوجات از ابتكارات پيغمبر اسلام است؛ در صورتي كه چنين نيست و چنان كه ديديم در اجتماعات اوليه اصل چند همسري روشي متداول و رايج بوده است. عللي كه سبب پيدايش عادت تعدد زوجات در اجتماعات اوليه گشته فراوان است: به واسطهي اشتغال مردان به جنگ و شكار، زندگي مرد بيشتر در معرض خطر بود، به همين جهت مردان بيشتر از زنان تلف ميشدند، و فزوني عدهي زنان بر مردان سبب ميشد كه يا تعدد زوجات رواج پيدا كند، يا عدهاي از زنان به حال تجرد به سر برند، ولي براي مللي كه در ميان آنها مرگ و مير فراوان بود ضرورت ايجاب ميكرد كه كثرت زاد و ولد جبران كثرت مرگ و مير را بكند؛ به همين مناسبت، نازادي براي زن سرشكستگي به شمار ميرفت. علت ديگر آن است كه مرد تنوع را دوست دارد؛ چنان كه سياه پوستان آنگولا ميگويند: «هميشه نميتوان در يك ظرف غذا خورد»؛ به علاوه مردان دوست دارند كه همسرانشان جوان باشند، در صورتي كه در اجتماعات اوليه زنان به سرعت پير ميشدند، و به همين جهت، خود غالباً مردان را به زناشويي جديد تشويق ميكردند، تا بتوانند مدت درازتري غذاي كودكان خود را تأمين كنند و در عين حال فاصلهي ميان دورههاي حمل خود را طولانيتر سازند، بيآنكه از ميل مردان در توليد نسل و دفع شهوت خود چيزي بكاهند. غالباً ديده شده كه زن اول شوهر خود را ترغيب ميكرد تا زن تازهاي بگيرد كه كار سبكتر شود و زن تازه براي خانواده اطفال ديگري بياورد و بهرهبرداري و ثروت زيادتر شود. در نزد آن اجتماعات، طفل ارزش اقتصادي داشت، و زنان را به عنوان سرمايهاي ميخريدند كه سود آن، كودكان نوزاد بوده است. در سازمان پدرشاهي، زن و فرزند همچون بندگان مرد به شمار ميرفتند و هر چه عدد آنها زيادتر بود نمايندهي فزوني ثروت مرد محسوب ميشد. مرد فقير با يك زن به سر ميبرد، ولي اين چون ننگي براي وي بود و انتظار روزي را ميكشيد تا به مقام بلندي كه مردان چندزنه در برابر ديگران داشتند ارتقا پيدا كند.
3-7- بيشك، تعدد زوجات در اجتماعات اوليه امر مناسبي بوده، زيرا عدد زنان و مردان فزوني داشته است. از لحاظ بهبود نسل هم بايد گفت كه چندگاني بر تكگاني فعلي ترجيح داشته است. چه همان گونه كه ميدانيم، اكنون وضع به صورتي است كه تواناترين و محتاطترين مردان عصر جديد غالباً دير موفق به اختيار همسر ميشوند و به همين جهت كم فرزند ميآورند. در صورتي كه در ايام گذشته، تواناترين مردان، ظاهراً، به بهترين زنان دست مييافتند و فرزندان بيشتر توليد ميكردند. به همين جهت است كه تعدد زوجات مدت مديدي در ميان ملتهاي اوليه، بلكه ملتهاي متمدن، توانسته است دوام كند، و فقط در همين اواخر و در زمان ماست كه رفته رفته دارد از كشورهاي خاوري رخت برميبندد. در زوال اين عادت عواملي چند دخالت كرده است: زندگاني كشاورزي، كه حالت ثباتي دارد، سختي و ناراحتي زندگي مردان را تقليل داد و مخاطرات كمتر شد؛ به همين جهت عدهي مرد و زن تقريباً مساوي يكديگر شد و در اين هنگام، چند زني، حتي در اجتماعات اوليه، از امتيازات اقليت ثروتمندي گرديد، و تودهي مردم به همين جهت با يك زن به سر ميبرند و عمل زنا را چاشني آن قرار ميدهند. در صورتي كه اقليت ديگري، خواه ناخواه به عزوبت تن ميدهند و با اين محروميت زمينه را براي ثروتمنداني كه چند زن ميگيرند مهيا ميسازند. هر چه عدد مرد و زن به يكديگر نزديكتر ميشد، حس غيرت مرد نسبت به زن خود، و حرص زن براي نگاهداري شوهر، بيشتر ميگرديد، چه از لحاظ تساوي عده، براي اغنيا گرفتن زنهاي متعدد به آساني ميسر نميشد، مگر آنكه زنان يا نامزدهاي ديگران را غصب كنند. در بعضي از مواقع اتفاق ميافتاد كه شوهران اين زنان را از پا درميآورند تا بر زنان ايشان دست يابند؛ با چنين اوضاع و احوال، تعدد زوجات فقط براي كساني ميسر ميشد كه زرنگتر و چاره سازتر بودند. به تدريج كه ثروت در نزد يك فرد به مقدار زياد جمع ميشد و از آن نگراني پيدا ميكرد كه چون ثروتش به قسمتهاي زياد منقسم شود سهم هر يك از فرزندان كم خواهد شد، اين فرد به فكر ميافتاد كه ميان «زن اصلي و سوگلي» و «همخوابه»هاي خود فرق بگذارد، تا ميراث، تنها، نصيب فرزندان زن اصلي شود - ازدواج تا نسل معاصر در قارهي آسيا تقريباً بدين ترتيب بوده است. كمكم زن اصلي مقام زن منحصر به فرد را پيدا كرد و زنان ديگر، يا محبوبههاي سري مرد شدند، يا اصلاً از ميان رفتند. هنگامي كه دين مسيح ظهور كرد،
 |
 |
سياهان نوبه و حبشه و سومالي در آلات تناسلي دختران حلقههايي ميگذاشتند، و به اين ترتيب، براي جلوگيري از عمل جماع، آنها را قفل ميكردند، و چنين چيزي تا امروز در بيرماني و سرانديب وجود دارد. در بعضي از جاها، دختران را در واقع حبس ميكردند تا از گول خوردن و گول زدن مردان پيش از عروسي، در امان بمانند. |
 |
|
چندگاني از بين رفت و لااقل در اروپا، زن منحصر به فرد صورت اساسي و رسمي ازدواج را تشكيل داد؛ ولي بايد دانست كه اين نوع زناشويي امري مصنوعي است كه در دورهي تاريخ مدون ايجاد شده و به سازمان طبيعي ابتداي پيدايش تمدن ارتباطي ندارد.
ازدواج اجباري بود 3-8- ازدواج در ميان ملل اوليه، هر صورتي كه داشته، تقريباً امري اجباري بوده است؛ مرد بيزن مقام و منزلتي در جامعه نداشت و ارزش او برابر نصف مرد بود. همچنين مرد ناچار بود كه از غير عشيرهي خود زن بگيرد (برونگاني)، و ما نميدانيم كه آيا علت اين بوده كه آن مردم، با عقل سادهاي كه داشتند، اين مسئله را درك كرده بودند كه ازدواج با اقارب نتايج بد دارد يا آنكه ميخواستند، با وصلت ميان جماعتهاي مختلف، اتحاد سياسي مفيدي ايجاد كنند و اگر اتحادي وجود داشته آن را قويتر سازند و به اين ترتيب، سازمان اجتماعي را تقويت كنند و خطر جنگ را تقليل دهند. نيز ممكن است كه ربودن زن از قبيلهي ديگر، براي همسري، در ميان مردم علامت كمال مرد بوده باشد، يا اينكه مرد جوان چون نزديكان خود را هميشه ميديده از توجه به آنها روگردان ميشده و چشم به دختران همسايه ميدوخته و رو به قبيلهي ديگر ميآورده است. به هر صورت. علت هر چه باشد، وضع ازدواجها در اجتماعات اوليه چنين بود و اگر فراعنه با بطالسه و اينكاها اين رسم را شكستند و در زمان آنان خواهر و برادر با يكديگر درآميختند، قواعد قديم در ميان روميان به قوت خود باقي ماند - قانون جديد نيز بر همين اساس است و ما خود دانسته يا ندانسته، تا امروز از اين عادت قديمي تقليد ميكنيم و به آن مقيد هستيم.
آيين جفتيابي
3-9- آيا چگونه يك مرد زن خود را از ميان افراد قبيلهي ديگر به چنگ ميآورد؟ در آن هنگام كه سازمان مادرشاهي روي كار بود، مرد ناچار بايد به قبيلهي زن برود و در آنجا زندگي كند. به تدريج كه نظام پدرشاهي قوت ميگرفت، داماد حق آن را پيدا ميكرد كه زن خود را بردارد و به قبيلهي خويش ببرد، منتها به اين شرط كه مدتي در خدمت پدرزن خود كار كند؛ چنين بود كه يعقوب پيغمبر، براي آنكه زنان خود، ليئه و راحيل را به چنگ آرد، مدتي براي لابان كار كرد. غالباً مرد سعي ميكرده است كه زن خود را با اعمال زور به اختيار درآورد و از كار كردن براي پدرزن فرار كند، اينگونه زن گرفتن (از طريق ربودن زن) امتيازي براي مرد به شمار ميرفت، چه از يك طرف كنيزي به رايگان تحصيل ميكرد و از طرف ديگر غلامبچگاني براي او پيدا ميشد، و هر چه تعداد اين قبيل فرزندان فزوني مييافت فرمانبرداري و پيوستگي زن نسبت به مرد شديدتر ميشد. چنين ازدواجي كه به صورت ربودن صورت ميگرفت عموميت نداشته، ولي گاه به گاه اتفاق ميافتاده است - در ميان هنديشمردگان آمريكاي شمالي، زنان در جزو غنايم جنگي به شمار ميرفتند. اين عمل به قدري رواج داشت كه در بسياري قبايل زن و شوهر هر يك به لغتي سخن ميگفتند كه ديگري آن را نميفهميده است؛ در ميان اسلاوهاي روسيه و صربستان، تا قرن گذشته، ازدواج با ربودن زن هنوز رواج داشت و از بازماندهي همين عادت است كه هنوز در جشنهاي عروسي، داماد تشريفاتي را انجام ميدهد كه به ربودن عروس بسيار شباهت دارد. به هر صورت، اين عمل يكي از صورتهاي جنگ پايانناپذير ميان قبايل بود و غيرمعقول به شمار نميرفت، و همين عمل سرچشمهي نزاعي دائمي است كه ميان زن و مرد وجود دارد و جز شبهاي معدود، و در مواقع خوابهاي عميق، فرو نمينشيند.
3-10- هنگامي كه ثروت زياد شد، مردم كمكم دريافتند كه اگر به پدر عروس هديه يا مقداري پول از طرف نامزد زناشويي پرداخته شود، بهتر از آن است كه به خاطر به دست آوردن زن در نزد قبيلهي ديگر به بيگاري روند، يا براي ربودن او خود را به دردسر اندازند و جنگ و خونريزي را سبب شوند. از همين جاست كه خريدن زن از والدين او قاعدهي رايج زناشويي در ميان اجتماعات اوليه گرديد. شكل متوسطي از زناشويي در جزيرهي ملانزي ديده ميشود؛ و آن اين است كه پس از ربودن عروس، با پرداخت مبلغي مال به خانوادهي او، زناشويي را كه از راه سرقت انجام شده مشروع و قانوني ميسازند؛ در گينهي جديد، مرد عروس خود را ميربايد و پنهان ميشود و در عين حال، دوستان خود را نزد خانوادهي عروس ميفرستد تا قيمت عروس را با آنان طي كنند. تعجب در اين است كه چگونه يك عمل خلاف اخلاق با پرداخت مبلغي مال صورت صحيح پيدا ميكند و از زشتي ميافتد! از يك مادر قبيلهي ماثوري حكايت ميكند كه زارزار ميگريسته و به مردي كه دخترش را ربوده لعنت ميفرستاده است، هنگامي كه داماد نزد او ميآيد و يك پتو به عنوان هديه به وي ميدهد، ميگويد: «اين چيزي است كه ميخواستم، و براي همين بود كه ميگريستم» ولي معمولاً قيمت عروس بيش از يك پتو بوده است: در ميان قبيلهي هوتنتوت، يك گاو نر يا ماده؛ در قبيلهي كرو، سه گاو و يك گوسفند؛ در قبيلهي كافرها، از شش تا سي گاو، بر حسب مقام خانوادهي عروس؛ و در ميان توگوها، هديهاي نقدي معادل 16 دلار، و هديهاي به ارزش 6 دلار.
خريد و فروش زن 3-11- هنوز خريد و فروش زن در تمام آفريقا رايج است، و در چين و ژاپن هنوز صورت عادي دارد؛ در هندوستان قديم، و در نزد يهوديان قديم، در آمريكاي مركزي پيش از زمان كريستوف كلمب، و در پرو نيز شايع بوده و هم امروز نمونههايي از آن در اروپا ديده ميشود. اين نوع ازدواج در واقع نتيجهي سازمان پدرشاهي خانواده به شمار ميرود، چه پدر مالك دختر خود بود و حق هر گونه تصرف را نسبت به آن داشت و غير از قيود بسيار ناچيز، هيچ مانعي نميتوانسته او را از كاري كه ميخواهد بكند بازدارد؛ هنديشمردگان اوريتوكو ميگويند كه نامزد بايستي پولي را كه پدر خرج تربيت دختر خود كرده است به او بپردازد. در بعضي از كشورها، دختر را در ميدانهاي عمومي نمايش ميدادند، تا مگر از ميان مردان كسي خواستار و خريدار او شود؛ مردم سومالي چنين عادت دارند كه دختر را بيارايند و او را، سواره يا پياده در ميان بوهاي خوش عطر و عود حركت دهند تا دامادهاي داوطلب تحريك شوند و بهاي بيشتري بپردازند. از آماري كه در دست است هيچ برنميآيد كه زني از چنين نوع زناشويي شكايت داشته باشد، بلكه كاملاً قضيه برعكس است و زنان به بهايي كه در مقابل خريداري آنان پرداخته ميشده افتخار ميكردند و زني را كه بدون فروخته شدن تن به ازدواج با مردي ميداد تحقير ميكردند، چه در نظر آنان ازدواجي كه بر بنيان عشق و محبت صورت ميگرفته و مسئله پرداخت وجه در كار نبوده، همچون كسبي نامشروع بوده كه بدون پرداخت چيزي منافعي عايد شوهر ميگرديده است. از طرف ديگر، رسم چنان بود كه پدر عروس، در مقابل هديه يا پولي كه از داماد ميگرفت، هديهاي نيز به او ميداد، كه رفته رفته مقدار آن ترقي كرده و به اندازهي هديهي داماد رسيده است. پس پدران ثروتمند
 |
 |
در نزد بسياري از قبايل، زن هنگامي لباس ميپوشد كه شوهر كرده باشد، اين در واقع علامت مالكيت شوهر نسبت به وي ميباشد و مانعي است كه ديگران را از وي دور ميسازد. مرد اوليه با اين عقيدهي مؤلف كتاب جزيره پنگوئنها موافق نيست كه ميگويد: لباس سبب زياد شدن فسق و هرزگي ميشود. به هر صورت بايد دانست كه عفت با لباس پوشيدن هيچ رابطهاي ندارد؛ سياحان آفريقايي ميگويند كه در آنجا اخلاق با مقدار لباس نسبت معكوس دارد. |
 |
|
از آن پيشتر رفته، بر مبلغ هديه افزودند تا دختران خود را بهتر به شوهر بفرستند؛ به اين ترتيب است كه قضيهي همراه كردن جهيز با عروس به ميان آمد؛ در واقع اين دفعه پدر عروس است كه داماد را ميخرد، يا لااقل دو عمل خريد پهلو به پهلوي يكديگر سير ميكند.
انگيزههاي اوليه ازدواج 3-12- تقريباً در تمام اين حالات مختلف ازدواج، بويي از عشق رمانتيك استشمام نميشود؛ درست است كه از بعضي حالات بسيار نادر زناشويي عاشقانه در ميان قبايل پاپوا ، در گينهي جديد، و ساير ملتهاي اوليه نام ميبرند، ولي اين پيوندها را هرگز نميتوان به عنوان ازدواج متعارفي تلقي كرد. در آن دورانهاي سادگي اوليه، مردان از آن جهت ازدواج ميكردند كه كارگر ارزاني به دست آورده باشند و به شكل سودآوري پدر شوند و غذاي شبانهروزي خود را تأمين كنند؛ لاندر ميگويد: «در قبيلهي ياريبا امر زن گرفتن از طرف بوميان با بيعلاقگي تلقي ميشود، چنان كه گويي اين كار با چيدن يك خوشهي گندم نزد آنان برابر است، چه عشق و محبت در ميان آنان وجود خارجي ندارد. چون ارتباطات جنسي پيش از ازدواج ممنوع نيست، به اين جهت، مرد هرگز در مقابل خود منعي نميبيند و عشقي نميتواند ايجاد و رفته رفته تقويت شود و به شكل ميل شديد براي دست يافتن به زن معين جلوه كند. به همين دليل، يعني به علت آنكه جوان هر وقت بخواهد بلافاصله ميتواند دفع شهوت كند، ديگر علتي نميماند كه جوان بنشيند و در سر ضمير خود، نسبت به احساسي از وي كه تحريك شده و نتوانسته است فروبنشاند، بينديشد و محبوبهي طرف ميل خود را بزرگ و عالي تصور كند، و از آن ميان عشق رمانتيك پيدا شود. اين نوع عشقورزي ثمرهي مدنيت پيشرفته است، كه در آن در مقابل خشنود ساختن شهوات انساني، به وسيلهي دستورات اخلاقي، سدهايي كشيده شده، و از طرف ديگر، در نتيجهي زيادي ثروت، بعضي از زنان و مردان به تجملات و نازكانديشيهاي عشق رمانتيك ميپردازند. ملتهاي اوليه فقيرتر از آن بودهاند كه عشق را دريابند، و به همين جهت در آوازهاي آنان كمتر به اشعار عاشقانه برميخوريم. هنگامي كه مبلغان دين مسيح كتاب مقدس را به زبان قبيلهي آلگانكين ترجمه ميكردند نتوانستند در آن زبان لغتي پيدا كنند كه به جاي كلمهي «عشق» بگذارند؛ كساني كه در مورد افراد قبيلهي هوتنتوت تحقيقات كردهاند مينويسند كه: «زن و مرد در هنگام ازدواج نسبت به يكديگر سرد هستند و توجهي به حال يكديگر ندارند»؛ همين طور در ساحل طلاي آفريقا «ميان زن و شوهر هيچگونه آثار محبت ديده نميشود»؛ در نزد بوميان استراليا نيز وضع به همين قرار است. رنه كايه، از بحث با يك زنگي سنگالي ميگويد: «از او پرسيدم چرا هرگز با زنان خود شوخي نميكني؟ وي در جواب گفت كه اگر چنين كنم زمام اختيارشان از كفم بيرون خواهد رفت». وقتي از يكي از بوميان استراليا پرسيده بودند كه براي چه ازدواج ميكني، او صادقانه جواب داده بود كه زن ميگيرم تا براي من خوردني و آشاميدني و هيزم تهيه كند و هنگام كوچ كردن بار بكشد. از بوسهاي كه هيچ فرد آمريكايي خود را از آن بينياز نميداند، مردم اوليه هيچ خبر ندارند، يا آن را چيز قابل تنفري ميدانند.
فكر جنسي انسانهاي نخستين 3-13- به طور كلي يك فرد «وحشي» نسبت به امر ازدواج با وضع فلسفي خاصي مينگرد كه از لحاظ متافيزيكي و ديني، نظر او با نظر حيوان عادي چندان تفاوت ندارد؛ اين عمل چيزي است كه دربارهي آن نميانديشد و اهميت آن در چشم وي مانند اهميت غذا خوردن است. وي در اين كار دنبال ايدئاليسم و خيالپرستي نميرود و براي زناشويي جنبهي قدسيت قائل نميشود و كمتر در هنگام انجام مراسم عروسي تهيهي تشريفات ميبيند؛ اگر حقيقت را بخواهيم، اين قضيه براي او يك قضيهي تجارتي است. او هيچ شرم ندارد كه در مورد انتخاب همسر ملاحظات عملي را حاكم بر عواطف خويش قرار دهد، بلكه اگر، به عكس اين، خود را مجبور بيند شرمنده ميشود؛ وي، اگر به اندازهي ما مغرور باشد و بتواند شرم حضور را كنار بگذارد، حتماً از ما خواهد پرسيد كه چطور ميشود كه رابطهي جنسي، كه به اندازهي طول مدت يك برق درنگ ميكند، زن و مردي را يك عمر به يكديگر پيوند دهد و آنها نتوانند يكديگر را ترك گويند؟ ازدواج، در نظر مرد اوليه، به عنوان اساس تنظيم روابط جنسي مورد توجه نيست، بلكه بنيان آن بر تعاون اقتصادي قرار ميگيرد، و به همين جهت، مرد از زن، بيش از زيبايي و خوشادايي، ميخواسته كه سودمندتر و كاريتر باشد، و خود زن نيز اين درخواست طبيعي را با ميل ميپذيرفته است (ولو اينكه زيبايي و جمال نيز مورد نظر بود)؛ مرد وحشي واقعبين، اگر بنا بود غير از اين باشد و ازدواج، به جاي آنكه سودي براي وي بياورد، سبب زيانش گردد، هرگز به ازدواج حاضر نميشد؛ ازدواج نزد آنان شركت سودآوري است و هرگز عنوان خوشگذراني در خلوت را ندارد، به اين ترتيب، زن و مرد وسيلهاي به دست ميآوردند كه با ههم به سر برند و بيش از موقعي كه هر يك به تنهايي زندگي ميكردند استفاده و خير ببرند. هر وقت كه در دوران تاريخ نقش اقتصادي زن در عمل زناشويي از بين رفته، بنيان ازدواج فروريخته و پارهاي از اوقات، همراه اين عمل، خود مدنيت نيز متلاشي شده است.
رفتارهاي پيش از ازدواج
3-14- حيات جنسي، حتي در ميان حيوانات نيز آزاد و نامحدود نيست. و اينكه حيوان ماده، جز در مواقع معين؛ نر را به خود نميپذيرد معلوم ميدارد كه حيات جنسي در عالم حيوانات بسيار محدودتر از انسان است كه شهوت فراوان دارد. چنان كه بومارشه ميگويد: اختلاف انسان با حيوان در آن است كه بدون گرسنگي غذا ميخورد، بدون تشنگي ميآشامد، و در تمام فصول سال به اعمال جنسي ميپردازد. در عين حال، در ميان ملل اوليه؛ مانند حيوانات، اين قيد موجود است كه در ايام حيض با زنان نزديكي نميكنند و چون از اين بگذريم بايد گفت كه روابط جنسي در ميان ملل اوليه تا حدود زيادي آزاد است و تابع هيچ قيد وبندي نيست. در ميان هنديشمردگان آمريكاي شمالي، دختران و پسران جوان آزادانه با يكديگر ميآميزند، و اين عمل به هيچ وجه مانع ازدواج آنان نميشود؛ نيز در قبيلهي پاپوا، در گينهي جديد، حيات جنسي در سن كم شروع ميشود، و قاعدهاي كه تا پيش از زناشويي مورد عمل است كمونيسم جنسي است. اين آزادي پيش از ازدواج، در قبيلهي سويوت سيبري و قبيلهي ايگوروت فيليپين و ميان اهالي بيرماني شمالي و در نزد كافرها و بوشمنهاي آفريقا و قبايل نيجريه و اوگاندا و گرجستان و جزاير ماري، آندامان، تاهيتي، پولينزي، آسام و غير آنها نيز وجود دارد.
روسپيگري وجود نداشت! 3-15- نبايد انتظار داشت كه در چنين اوضاع و احوالي آثار عميق روسپيگري در اجتماعات اوليه ديده شود. روسپيگري، گرچه از «حرفههاي كهن» است، نسبتاً تازه پيدا شده و تاريخ ظهور آن از زمان پيدايش مدنيت و مالكيت خصوصي و از بين رفتن آزادي عمل جنسي پيش از زناشويي دورتر نميرود؛ آري گاه گاهي، در اينجا و آنجا، دختراني به نظر ميرسيدند كه خود را ميفروختند تا جهيزي فراهم كنند، يا پولي براي پيشكش كردن به معابد به دست آورند،
 |
 |
تا گذشتهي بسيار نزديك، زن چيني از نشان دادن پا، و زن عرب از ظاهر ساختن چهره، وزن قبيلهي طوارق از آشكار كردن دهان خود خجلت زده ميشدند، در صورتي كه زنان مصر قديم و زنان هندوستاني قرن نوزدهم و زنان جزيرهي بالي در قرن بيستم، تا پيش از آمدن سياحان شهرتپرست، از بيرون انداختن پستانهاي خود هيچ گونه شرم و خجالتي نميكردند. |
 |
|
ولي اين كار هنگامي صورت ميگرفت كه دستورات اخلاقي اين عمل را همچون فداكاري اجباري براي مساعدت كردن به والدين يا سيركردن خدايان گرسنه تلقي كرده باشد.
نگراني دختران جوان چه بود؟
3-16- مفهوم عفت نيز از آن چيزهاست كه تازه پيدا شده است. آنچه دختر بكر در زمانهاي اوليه از آن نگراني داشت از كف دادن بكارت نبود، بلكه از آن ميترسيد كه مبادا شايع شود فلان دختر نازاست. غالباً چون زني پيش از ازدواج فرزندي ميآورد، اين عمل بيشتر به شوهر رفتن وي كمك ميكرد؛ چه آنگاه معلوم ميشد كه اين زن عقيم نيست و فرزنداني خواهد آورد كه وسيلهي جلب مال و ثروت پدرشان خواهند بود. حتي اجتماعات اوليه، پيش از ظهور مالكيت خصوصي، به دختر بكر با نظر تحقير مينگريستند و اين را دليل عدم توجه مردان ميدانستند؛ در قبيلهي كامچادال، اگر داماد عروس خود را بكر مييافت برآشفته ميشد و «مادر عروس را از اينكه دختر خود را بكر به تصرف وي داده به باد دشنام ميگرفت»؛ در بسياري از موارد، بكر بودن مانع ازدواج ميشد، چه بار سنگيني بر دوش شوهر ميگذاشت؛ يعني بايد برخلاف تحريمي كه وجود دارد خون يكي از افراد قبيلهي خود را بريزد، به همين جهت غالباً دختران، قبل از رفتن به خانهي شوهر، خود را به فردي بيگانه از قبيله تسليم ميكردند تا اين مانع ازدواج را از پيش پايشان بردارد. در تبت، مادران با كمال جديت دنبال كسي ميكردند كه مهر بكارت از دخترانشان بردارد، و در مالابار، خود دختران از رهگذران خواهش ميكنند كه كسي اين جوانمردي را در حق آنان انجام دهد، «چه تا چنين نشود، قادر به رفتن به خانهي شوهر نخواهند بود». در بعضي از قبايل، عروس ناچار است پيش از رفتن به حجلهي زفاف، خود را به مهماناني كه در عروسي حاضر شدهاند تسليم كند؛ در بعضي ديگر، داماد شخصي را اجير ميكند كه بكارت عروس او را بردارد. در فيليپين مأمور خاصي براي اين كار وجود دارد كه حقوق خوبي ميگيرد و كارش آن است كه به نيابت از داماد با عروس بخوابد و بكارت او را زايل كند.
چرا بكارت داشتن قبيح بود؟ 3-17- آيا چه شده است كه بكارت، كه روزي قبح و گناهي محسوب ميشد، امروز جزو فضايل به شمار ميرود؟ بدون شك، هنگامي كه مالكيت خصوصي در جريان زندگي فرمانفرما گرديد، در امر بكارت هم اين تحول به وقوع پيوست. هنگامي كه مرد مالك زن شد ميخواست كه اين مالكيت براي مدت پيش از ازدواج هم امتداد پيدا كند؛ به همين جهت، لازم شد كه زن در دوران پيش از ازدواج هم عفت را براي شوهر و مالك آينده خود نگاه دارد. هنگامي كه خريداري زن معمول گرديد، قيمت زن بكر از زن ديگري كه ضعف اراده نشان داده و بكارتش را از كف داده بود بيشتر شد، و اين خود نيز، به ارزش و اخلاقي بودن عفت و بكارت كمك كرد؛ بكارت در اين هنگام نشانهي امانت و وفاداري زن نسبت به شوهر شد، چه مردان به چنين امانتي محتاج بودند تا ترس و نگراني آنان، از اينكه اموالشان به بچههاي نامشروع برسد، مرتفع گردد.
آزادي جنسي مردان، بيعفتي نبود، برعكس زنها
3-18- ولي مردان هرگز در صدد آن نيفتادهاند كه چنين قيودي را خود نيز مراعات كنند؛ در تمام تاريخ، حتي يك نمونه نميتوان يافت كه اجتماعي از مرد خواسته باشد كه تا هنگام ازدواج عفت خود را حفظ كند. در هيچ يك از زبانهاي عالم نميتوان لغتي يافت كه معني آن «مردبكر» باشد. هالهي بكارت هميشه بر گرد سر و صورت دختران ديده شده، و از بسياري جهات، سبب خردكردن و از پا درآوردن آنان شده است. در طايفهي طوارق، كيفر دختر يا خواهري كه پا از جادهي عفاف بيرون نهاده مرگ بوده است، سياهان نوبه و حبشه و سومالي در آلات تناسلي دختران حلقههايي ميگذاشتند، و به اين ترتيب، براي جلوگيري از عمل جماع، آنها را قفل ميكردند، و چنين چيزي تا امروز در بيرماني و سرانديب وجود دارد. در بعضي از جاها، دختران را در واقع حبس ميكردند تا از گول خوردن و گول زدن مردان پيش از عروسي، در امان بمانند. در بريتانياي جديد، والدين ثروتمند، در مدت پنج سال بحراني جواني، دختران خود را در كلبههايي زنداني ميكنند و پيرزنان پاكدامني را به زندانباني ميگمارند؛ دختران حق خروج از اين كلبهها را ندارند و تنها اقارب نزديك ميتوانند آنان را ببينند. بعضي از قبايل جزيرهي بورنئو نيز عمل مشابهي دارند. ميان اين كارها و چادري كه مسلمانان و هندوان به سر زنان خود ميكنند بيش از يك گام فاصله نيست؛ اين حقيقت يك بار ديگر ما را متوجه ميسازد كه فاصلهي ميان «مدنيت» و «وحشيت» بسيار كم است.
معناي حجب و حيا
3-19- حجب نيز، مانند توجه به بكارت، هنگامي پيدا شد كه پدر بر خانواده مسلط گرديد؛ هنوز قبايل فراواني هستند كه از برهنه بودن تمام بدن خود هيچ خجالت نميكشند؛ حتي بعضي از پوشيدن لباس عار دارند. هنگامي كه ليوينگستن از مهمانداران سياه آفريقايي خود درخواست كرد كه، چون زنش قرار است بيايد، لباس بپوشند، همه به خنده افتادند؛ هنگامي كه ملكه قبيلهي بالوندا از ليوينگستن پذيرايي ميكرد از فرق سر تا نوك انگشتان پا برهنه بود. از طرف ديگر، در ميان عدهي كمي از قبايل، چنين رسم است كه عمل جنسي را بدون شرم در مقابل يكديگر انجام ميدهند. نخستين مرتبه كه زن حجب را احساس كرد آن وقت بود كه فهميد، در هنگام حيض، نزديك شدن او با مرد ممنوع است؛ همچنين، هنگامي كه ترتيب خريداري زن براي زناشويي رايج شد و بكر بودن دختر سبب استفادهي پدر گرديد، در نتيجهي دورماندن زن از مرد و مجبور بودن به حفظ بكارت، اين حس در وي ايجاد گرديد كه بايد عفت را حفظ كند. اين نكته را بايد افزود كه، در دستگاه ازدواج به وسيلهي خريداري همسر، زن خود را اخلاقاً موظف ميداند كه از هر رابطهي جنسي كه از آن به شوهر وي نفعي نميرسد خودداري كند، و از همين جا احساس حجب و حيا در وي پيدا ميشود. اگر لباس تا اين زمان به علت زينت و حفظ بدن ايجاد نشده باشد، روي همين احساس، وارد ميدان زندگي ميگردد. در نزد بسياري از قبايل، زن هنگامي لباس ميپوشد كه شوهر كرده باشد، اين در واقع علامت مالكيت شوهر نسبت به وي ميباشد و مانعي است كه ديگران را از وي دور ميسازد. مرد اوليه با اين عقيدهي مؤلف كتاب جزيره پنگوئنها موافق نيست كه ميگويد: لباس سبب زياد شدن فسق و هرزگي ميشود. به هر صورت بايد دانست كه عفت با لباس پوشيدن هيچ رابطهاي ندارد؛ سياحان آفريقايي ميگويند كه در آنجا اخلاق با مقدار لباس نسبت معكوس دارد. واضح است كه آنچه مردم از انجام دادن آن شرم دارند بسته به محرمات اجتماعي و عادات و آدابي است كه در قبيله رواج دارد. تا گذشتهي بسيار نزديك، زن چيني از نشان دادن پا، و زن عرب از ظاهر ساختن چهره، وزن قبيلهي طوارق از آشكار كردن دهان خود خجلت زده ميشدند، در صورتي كه زنان مصر قديم و زنان هندوستاني قرن نوزدهم و زنان جزيرهي بالي در قرن بيستم، تا پيش از آمدن سياحان شهرتپرست، از بيرون انداختن پستانهاي خود هيچ گونه شرم و خجالتي نميكردند.
کد مطلب: 600