مولي خواجهزاده
نصيحت مردانه شيخ شمسالدين
10-1- بيشترين مقدار شرح حال زندگي خواجهزاده از كتاب الشقائق النعمانيه به دست ميآيد. طاشكريزاده در اين كتاب او مي نويسد، «و از جمله آنان است (1) عالم عامل، فاضل كامل، مولي مصلحالدينمصطفيبنيوسفبنصالح البروسوي، مشهور به مولي خواجهزاده خداوند متعال مرقدش را نوراني گرداند و در رفيعترين غرفههاي بهشت قرارش دهد.
پدرش از طايفه تجار بود و ثروت زيادي داشت، و فرزندانش لباس و غلام بسياري داشتند. در دوران نوجواني روزي فقط يك درهم برايش معين شده بود، او هم مشغول به تحصيل شده و راه پدر را رها كرد. به همينجهت پدرش نسبت به وي خشمگين شد. در روزي از روزها، پدرش با شيخ عارف باللّه تعالي، ولي شمسالدين نجاري (قدس سره) در حال گفتگو بود كه، شيخ شمسالدين، خواجهزاده را با حال بدي ديد...
- گفت: به چه دليل وضعيت او خوب نيست؟
- پدر گفت: چون مسير مرا رها كرده فراموشش كردهام.
شيخ او را نصيحت كرد، وليكن نصيحت او سودي نبخشيد. هنگامي كه از آن مجلس برخاستند، شيخ جناب خواجهزاده را صدا كرده و به او گفت نزديك بيا، پس از اينكه نزديك آمد، به او گفت: از اينكه وضعيت خوبي نداري متأثر نباش، راه درست راه توست، و در آينده انشاءاللّه مقام بزرگي خواهي داشت، و بردارانت خدمتكار تو خواهند شد...
عقل سليم خواجهزاده
10-2- بعدها به تحصيل علم همت گماشت و به خدمت مولي ابنقاضي رسيد... و نزد وي در مدرسه أغراس دروس اصول و معاني و بيان را آموخت. سپس به خدمت مولي حضربكابن جلال مُدرس سلطانيه بروس رسيد، و دانشيار درس او گرديد، و در حالي كه هنوز در سالهاي جواني بود علوم بسياري را از او فرا گرفت، اين استاد براي او احترام بسيار زيادي قائل بود، و ميگفت: هر وقت به مسئله مشكلي برخورد ميكنم، براي عرضه داشتن آن به يك عقل سليم يعني جناب خواجهزاده رجوع ميكنم.
پس از مدتي استاد حضربك او را نزد سلطان مرادخان فرستاد... سلطان او را پذيرفت و مدرسه اسديه در شهر بروس را به وي سپرد و برايش روزي بيست درهم معين نمود. مدت شش سال در آنجا سكونت گزيد و با فقر بيچيزي مشغول به علم بود... و شرح مواقف را در آنجا آموخت.
دعوت سلطان از خواجهزاده
10-3- سپس حكومت به سلطان محمدخان رسيد، علما او را علاقهمند به علم يافتند و به سوي او رفتند. وي از خواجهزاده خواست تا نزد او آيد، وليكن فقر مانع از سفرش شد. خادمي از فرزندان ترك داشت، كه براي او هشتصد درهم قرض گرفت. خواجهزاده با اين پول اسبي براي خودش و اسبي براي خادمش تهيه كرد، و به سوي سلطان حركت كرد... وقتي وزير محمود پاشا او را ديد، گفت از آمدنت آگاه شدم، دربارهي تو با سلطان صحبت كردهام، نزد او برو و مطالعات خود را ادامه بده...
سلطان او را به خوشي پذيرفت، روزي در يك
 |
 |
سلطان محمدخان از مولي سيدعلي و مولي زيرك دستگيري كرد، و مولي خواجهزاده غمگين و اندوهگين ماند، به طوري كه حتي خادم او ديگر خدمتش را نميكرد... و در منازل خدمه ميخوابيد. خود خواجهزاده به تنهايي به اسبها خدمت ميكرد. روزي با ناراحتي در زير سايه درختي نشسته بود، سه نفر از چادر سلطان بيرون آمده به دنبال خيمه خواجهزاده ميگشتند... به سوي او آمدند و دست او را گرفتند، و به او گفتند سلطان تو را معلم خود قرار داده... سپس اسب بزرگي تقديمش كردند، با غلام و لباسهاي گرانبها و ده هزار درهم... خواجهزاده نزد سلطان رفت و به او «متن» عزالدين زنجاني در تصريف را آموخت، و شرحي بر آن نوشت، و غايب تقرب را به او پيدا كرد، به طوري كه وزير محمود پاشا به او حسادت ميكرد |
 |
|
طرف او مولي زيرك، و در طرف ديگرش مولي سيدعلي بود... به مولي زيرك اشكال گرفت و ميان آنها حرف بسياري ردو بدل گرديد... بحث زيادي شد، مولي زيرك با دليل ساكت شد، به طوري كه سلطان محمدخان به او گفت: كلام تو ارزشي ندارد...
سپس سلطان محمدخان از مولي سيدعلي و مولي زيرك دستگيري كرد، و مولي خواجهزاده غمگين و اندوهگين ماند، به طوري كه حتي خادم او ديگر خدمتش را نميكرد... و در منازل خدمه ميخوابيد. خود خواجهزاده به تنهايي به اسبها خدمت ميكرد. روزي با ناراحتي در زير سايه درختي نشسته بود، سه نفر از چادر سلطان بيرون آمده به دنبال خيمه خواجهزاده ميگشتند... به سوي او آمدند و دست او را گرفتند، و به او گفتند سلطان تو را معلم خود قرار داده... سپس اسب بزرگي تقديمش كردند، با غلام و لباسهاي گرانبها و ده هزار درهم... خواجهزاده نزد سلطان رفت و به او «متن» عزالدين زنجاني در تصريف را آموخت، و شرحي بر آن نوشت، و غايب تقرب را به او پيدا كرد، به طوري كه وزير محمود پاشا به او حسادت ميكرد...
بار ديگر، پدر 10-4- تا آنجا كه به مقام قاضي عسكري رسيد در آن زمان پدرش در حيات بود، وقتي شنيد فرزندش قاضي عسگر شده قبول نميكرد. پس از اينكه خبر چندين بار به او رسيد براي ملاقات فرزندش ارر بروسه به شهر أدرنه آمد... مولي خواجهزاده ضيافت عظيمي براي پدرش ترتيب داد، و علماء و بزرگان را جمع كرده بود... به طوري كه در مجلس او از ازدحام بزرگان جايي براي نشستن برادرانش نبود، و در محل خدمتكاران ايستاده بودند، در اين حالت خواجهزاده با خود گفت: اين همان چيزي است كه شيخ ولي شمسالدين به من گفته بود...
قاضي قسطنطنيه
10-5- سپس سلطان تدريس سلطانيه بروس را به او داد و روزي پنجاه درهم براي او معين نمود... او به تدريس در سلطانيه بروسه بيش از مقام قاضي عسگري و تعليم سلطان محمدخان افتخار ميكرد... و سخت مشغول فعاليت در مدرسه قسطنطنيه شده بود، و در آنجا به فرمان سلطان كتاب التهافت را نوشت... بعدها قاضي شهر اُدرنه شد، و سپس در شهر قسطنطنيه به قضاوت پرداخت...
وقتي سلطان با يزيدخان بر تحت سلطنت تكيه زد، سلطانيه بروسه را به او داد، و روزي صد درهم به او مقرري ميداد. سپس منصب فتوي را در شهر بروسه به او سپرد، تا اينكه پاها و دست راستش از كار افتاد، و با دست چپ فتوا مينوشت...
گمان نكنيد....
10-6- مولي والد رحمةاللّه ميگويد: وقتي حواشي شرح مختصر سيد شريف را به او تدريس ميكردم، به مبحث خواص ذاتي كه رسيديم، از جانب او اشكالاتي را به سيد شريف شنيدم، مولي اشكالات را بيان مينمود، و ما به دليل قوت او قادر به سخن گفتن نبوديم. سپس مولي خواجهزاده گفت: اينها اشكالاتي است كه اگر حضرت شريف در قيد حيات بود، و به او عرضه ميشد، فوراً آنها را ميپذيرفت... سپس گفت: از سخنم گمان نكنيد كه ادعا ميكنم از حضرت شريف فاضل ترم يا با او مساوي هستم، هرگز هرگز چنين نيست، او استاد من در علوم است...
تهافت خواجهزاده 10-7- مولي والد رحمةاللّه ميگفت: از فرد موثقي شنيدم مولي ابنالمؤيد، هنگامي كه خدمت مولي دواني رسيد، به او گفت با كدامين هديه پيش ما ميآيي؟ گفت: كتاب تهافت خواجهزاده گفت او مردي مبروص است؟ گفت: گفتيم او مبروص نيست... كتاب مذكور را به او دادم، و مدتي آن را مطالعه كرد و سپس گفت: خداوند از تو و مؤلف آن راضي باشد، در نظر داشتم كتابي در اين باره بنويسم، اگر قبل از اينكه اين كتاب را ببينم مينوشتم مفتضح ميشدم...
وي (ره) در سال هشتصد و نود و سه (2) در شهر بروسه در حالي كه مفتي آنجا بود، در گذشت، و در كنار سيد بخاري قدس سرهالعزيز مدفون گرديد.
وفات خواجهزاده 10-10- مصنفات او عبارتند از: كتاب تهافت، حاشيه شرح مواقف، و حواشي بر شرح هداية الحكمه مولانا زاده... شرح طوالع نيز از اوست، كه به صورت دست نويس باقي ماند، همچنين حاشيه بر تلويح نيزبه شكل دست نويس باقي ماند، وي دست نوشتههاي ديگري نيز داشت، وليكن پس از وفاتش پراكنده شدند... (3) ».
پانوشتها
1- از علماي دوران حكومت عثماني.
2- 893 ه/1478م.
3- طاشكبريزاده، الشقائق النعمانيه في علماء الدوله العثمانيه (بيروت، 1975).
کد مطلب: 467