قاعدهالواحد و ثمرات آن 25306 كهنسال، عليرضا قاعدهالواحد و ثمرات آن/ عليرضا كهنسال؛ به راهنمائي : پرويز ضياءشهابي پايان نامه (كارشناسي ارشد) -- دانشگاه فردوسي مشهد، دانشكده الهيات و معارف اسلامي شهيد مطهري، 1375. 189 صفحه، كتابنامه قاعدهالواحد فلسفه اسلامي Islamic philosophy / خدا God چكيده : از يك جزء يك پايدار نگردد و يك جزء از يك برنيايد. اين، مفاد قاعدهالواحد به كوتاه سخن است . اينكه از يك ، جزء يك ، در هستي نيايد، تعبيري است كه از آنكه علت يگانه از هر سوء، جز يك معلول ندارد و يك جزء از يك بر نيايد، ترجمان عكس اصل است يعني معلول واحد هستي نمييابد مگر از يك علت . قاعدهالواحد يكي از قواعد بسيار مهم فلسفه اسلامي است كه از آن در مواضعي بهره بردهاند. واژههاي مهم و فلسفه اسلامي نيازند توضيحند. وجه اهميت قاعده در آن است كه چگونگي ظهور كثرت را بيان ميكند. تبيين نظام جهان كه دلمشغولي بيشتر فيلسوفان است بمدد اين قاعده ميسر ميگردد و هر كه هر پاسخي برگزيند نميتواند بيديدار الواحد از طريق بگذرد. نفي يا اثبات ، بايد با قانون الواحد اتخاذ وضع كند. ربط الواحد به سنخيت و الواحد را سنخ واحد ميدانند و قومي گر چه به دوگانگي دو قانون معرفند اما به ربطي وثيق ميان آنها باور دارند و ميدانيم كه قانون عليت و قوانين بر آمده از آن، كه سنخيت يكي از آنهاست ، سرمايههاي انديشه بشرياند. بدون آنها نه علمي خواهد بود و نه تحقيقي. در اين مقام سخن محقق داماد بسنده است كه الواحد را از امهات اصول عقلي و از فطريات عقلي و از فطريات عقل صريح دانسته است . مراد از ايضاح "فلسفه اسلامي" بحث در اين باب نيست كه آيا چنين فلسفهاي اصلا وجود دارد و يا خير و آيا آنچه بدين نام ميشناسيم تراث اسلامي است يا ميراث يوناني و آيا وحي را با فلسفه اخوتي است يا بيگانگانند به اجبار دست در دست هم نهاده، دين ميتواند فلسفه داشته باشد و اگر ميتواند شرع مصطفي نيز همچنان است ؟ پرسشهائي از اين دست ، مطلوب ما نيست ولي مراد از اين توضيح فلسفه اسلامي آن است كه مجموعه شناخته شده به اين نام و فيلسوفاني كه آنها را به اسم حكيمان مسلمان ميشناسيم، در تدوين و استدلال براي اثبات قاعدهالواحد بسيار كوشيدهاند بنابراين اضافه قاعدهالواحد به فلسفه اسلامي امري مجاز است . راست است كه اين اصل را نخست بار يونانيان طرح كردند اما شرح و بسط آن بواقع مرهون مسلمانان بود. ميان طرح ابتدايي كه يك اصل فلسفي يا علمي و گسترش و تنظيم آن بايد تفاوت گزارد. گويا در انتساب قاعده به دانايان يونان نبايد ترديد داشت . واژه گويا ميآموزد كه به تاريخ فلسفه ميراث گذشتگان در اسلام، نميتوان چندان اعتماد كرد. پيشينان ما تاريخ فلسفه را بجد نميگرفتند و تصوير ايشان از فيلسوفان يونان به پيامبران مانندهتر است تا دانشمندان و فلاسفه آزاده خدا داند كه افلاطون الهي اصلا الهي ميشناخته است يا نه و فرزانگاني كه حكمت ايشان را مقتبس از مشكوه نبوت ميدانند و معاشران انبياء ميشمارندشان آيا پيامآوري را ديده و از او سخني شنيده بودند يا آنچه گفته شده افسانه واهي افواهي بوده كه از سر آرام ساختن غوغا و گريز از تكفرساز شده است . به هر روي اگر منابع ما درخور اعتماد باشند از آنها برميآيد كه مبتكر قاعده يكي از اين دانشمندان بوده است : ارسطو، افلاطون، دموكريتوس و تامسطيوس . اسلوب كار در اين رساله آن است كه ابتدا صورت منطقي و مفردات قاعده را بقدر ضرورت معلوم كنيم. و سپس به قانون عليت و سنخيت كه بسيار مرتبط با الواحد است بپردازيم. استدلالها و اعتراضات بخش ديگري از نوشتارند و سرانجام عكس قاعده و ثمرات آن را بازگو ميسازيم. دانشگاه فردوسي مشهد ، دانشكده الهيات و معارف اسلامي شهيد مطهري
کد مطلب: 223
|
|