12-سنت تحليلي : فلسفه علم فیثاغوری و افلاطونی • دیدگاه فیثاغوری درباره طبیعت چگونه است ؟چرا نگرش او در تاريخ علم موثر بود ؟ 1- برای یک دانشمند، کاوش طبیعت از دیدگاهی کاملاً بیطرفانه، به اغلب احتمال امکان پذیر نیست. او، حتی اگر قصد و غرض خاصی هم نداشته باشد، لااقل روشی متمایز از دیگران برای نگرش به طبیعت(1) اختیار می-کند. « ستمگیری فیثاغوری » یک نوع روش نگرش به طبیعت است که در تاریخ علم بسیار موثر بوده است. دانشمندی که قائل به این روش است، اعتقاد دارد که «واقع و نفس الامر» (2) عبارت است از هماهنگی ریاضی موجود در طبیعت. دانشمند فیثاغوری مشرب، معتقد است که معرفت يافتن نسبت به این هماهنگی ریاضی، به منزله کسب بصیرت در خصوص ساختار بنیادین عالم است. یک بیان موثر و اقناع کننده در تشریح این دیدگاه، اظهار نظر گالیله در این مورد است که: « فلسفه و دانش حقیقی در این کتاب بزرگ- یعنی جهان- که همواره در برابر دیدگان ما قرار دارد، نوشته شده است. اما نمی توان آن را دریافت مگر آنکه ابتدا نحوه فهم زبان آن و شیوه تفسیر و علائمی را که (این دانش) بدان نوشته شده فرا گرفت. این کتاب به زبان ریاضیات نوشته شده و علائمش مثلثها، دایره ها و سایر اشکال هندسی است. بدون اینها، فهم حتی یک کلمه از آن معرفت امکان پذیر نیست ». این سمتگیری از قرن ششم قبل از میلاد، از آن هنگام که فیثاغورث یا پیروانش، دریافتند که می توان هماهنگی های موسیقی را به نسبتهای ریاضی مرتبط ساخت، آغاز گشت. گذشته از این، فیثاغوریان اولیه دریافتند که این نسبتها مستقل از اینکه نت ها به وسیله زه (تار)های مرتعش، یا ستونهای هوای در حال تشدید (3) تولید شوند، برقرار است . بعدها، فلاسفه ي طبیعت شناس فیثاغوری، دامنه هماهنگیهای موسیقی را به عالم کبیر گسترش دادند. آنها حرکات اجرام سماوی را طوری با اصوات موسیقی، همراه و توأم می کردند که از آن نوعی «موسیقی افلاک» (4) نتیجه می شد. • فلسفه ي علم افلاطون متهم مي شود ! 2- افلاطون گاهی اوقات به ترویج عمدی نوعی سمتگیری یا نگراك (بر وزن خوراك و پوشاك، به معني نگرش ) فلسفی متهم شده که برای پیشرفت علم مضر تلقی شده است. خصوصیات این نگراك، بی اعتنایی به مطالعه حسی و تجربی جهان و اهمیت دادن به تفکر و تأمل درباره ایده های انتزاعی است. مخالفان افلاطون غالباً بر کتاب «جمهور» انگشت می گذارند که در آنجا افلاطون از زبان سقراط به مخاطب خود توصیه می کند که پدیده های گذران و ناپایدار آسمان در گذرد و به روابط و نسبتهای بی زمان هندسی توجه(5) کند. اما همان طور که دیکس(6) متذکر شده است، توصیه سقراط، ضمن مباحثه ای پیرامون تعلیم و تربیت مطلوب برای حکمرانان آینده، مطرح شده است، طی این بحث، غرض افلاطون (که از زبان سقراط سخن می گوید) این بوده که بر روی آن گونه مطالعاتی تاکید کند که رشد استعداد تفکر مجرد و انتزاعی را تسریع می-کند. بر همین اساس است که او «هندسیه محض» را با کاربرد عملی آن مقایسه می کند، و نجوم هندسی را در مقابل مشاهده و رصد نوری که در آسمان می درخشد قرار می دهد. در این گفته خلاف نیست که افلاطون از معرفتی که به طرف «صرفاً تجربی» درباره توالی و معیت (همبودی) (7) پدیدارها حاصل می شد، خشنود نبود. از نظر او این نوع معرفت، می باید طوری استعلاء یابد و از حدود تجربه حسی فراتر رود که در پرتو آن، نظم معقول بنیادین(8) در پدیدارها آشکار گردد. نکته مورد اختلاف مفسران افلاطون این است که آیا مطابق رأی افلاطون جستجوگر این حقیقت عمیقتر، می باید از آنچه در تجربه حسی به دست آمده است چشم پوشی کند یا نه؟ عقیده خودمن(پايا) این است که افلاطون اگر می بود، به این سؤال پاسخ منفی می داد و قائل می بود به اینکه، این «معرفت عمیقتر» باید از راه آشکار ساختن طرح و نقشه ای که «در درون پدیدارها پنهان است»، به دست آید. به هر حال بعید به نظر می رسد که اگر آراء افلاطون از سوی فلاسفه طبیعت شناس متأخر، به این صورت تفسیر نشده بود، او چهره ي موثری در تاریخ علم به حساب می آمد. این تاثیر ابتدا به صورت جهتگیریها و تلقیهای کلی نسبت به علم بیان شده است. آن دسته از فلاسفه طبیعت شناس که خود را به عنوان «افلاطونیان» (9) به شمار می آورند، به معقولیت پنهان در عالم، و اهمیت اکتشاف آن اعتقاد راسخ داشتند و اقوال و آراء خود را به آنچه مشابه عقیده افلاطون می دانستند، مستند می کردند. این افلاطون گرایی در اواخر قرون وسطی و در دوره رنسانس هم در جلوگیری از بدنامی علم در محیطهای دینی موثر بود و هم در کاستن از شدت استغراق طلاب در مناقشه بر سر محتوای متون رسمی درسی، در حوزه های علمیه. گذشته از این، تعلق خاطر به فلسفه افلاطون، نگراك فیثاغوری را نسبت به علم تحکیم کرد. در واقع، از ثمره ي وصلت تیمائوس و کتاب مقدس، نگراك فیثاغوری به عاملي موثر در غرب مسیحی بدل شد. افلاطون در رساله ي «تیمائوس» ، چگونگی خلق عالم را به دست صانع(10) خیراندیشی شرح داده که یک طرح و الگوی ریاضی را بر روی ماده بی شکل اوليه نقش کرده است. این تفسیر از سوی متکلمین مسیحی پذیرفته شد، آنها این طرح را بر داستان خلقت در کتاب مقدس منطبق کردند، اما البته از تأکید بر ماده اولیه خودداری ورزیدند. از نظر آنان که به تلفیق این دو آموزه قائل شدند، وظیفه فیلسوف طبیعی، عبارت بود از آشکار ساختن طرح ریاضیی که عالم بر طبق آن انتظام یافته است. • چند وجهي هاي منتظم افلاطوني و عناصر 5 گانه عالم هستي = يگانگي افلاطون و فيثاغورث 3- خود افلاطون در تیمائوس پیشنهاد کرد که شاید بتوان پنج «عنصر»- چهار تا زمینی و یکی آسمانی- (11)را به چند وجهی منتظم مرتبط کرد. او چهاروجهی منتظم را به آتش نسبت داد، زیرا در میان اجسام منتظم، چهار وجهی منتظم، تیزترین زوایا را دارد، و در میان عناصر، آتش نافذترین آنهاست. او مکعب را به خاک نسبت داد، زیرا واژگون کردن معکبی که بر قاعده قرار گرفته، مشکلتر از واژگون کردن سایر چند وجهی های منتظم است، و نیز از این رو که خاک «صلب-ترین» عناصر است. افلاطون با استدلالاتی مشابه، هشت وجهی منتظم را به هوا، و بیست وجهی منتظم را به آب و دوازده وجهی منتظم را به ماده (عنصر) آسمانی نسبت داد. گذشته از این، افلاطون اظهار داشت که تبدلات میان آب، هوا و آتش، از «تجزيه» هر کدام از مثلثهای متساوی الاضلاع که وجوه جانبی چند وجهی های متناظر با این عناصر را تشکیل داده اند، به شش مثلث 30،60،90درجه و سپس ترکیب این مثلثهای کوچکتر برای تشکیل وجوه اجسام منتظم دیگر، ناشی می شود. تبیین افلاطون از ماده و خصوصیات آن برحسب اشکال هندسی، کاملاً بنا بر سنت فیثاغوری است. • جينوس و سنت «نجات نمودها» ! 4- فیلسوف طبیعت گرای فیثاغوری معتقد است که آن دسته از روابط ریاضی که بر پدیدارها انطباق می یابند در زمره ي تبیین هایی هستند که بیان می کنند چرا پدیدارها این گونه اند که هستند(12). این نظر در مورد روابط ریاضی تقریباً از همان آغاز، با مخالفت از سوی دیگر دیدگاه رقیب روبرو شد. لب مطلب دیدگاه رقیب این است که می باید میان فرضیه های ریاضی و نظریه های راجع به ساختار جهان فرق نهاد. بر حسب این نظر، «نجات نمودها» (13) از راه اعمال روابط ریاضی در مورد پدیدارها، یک چیز است، حال آنکه تبیین پدیدارها بدان گونه که هستند به کلی چیز دیگری است. این فرق گذاری میان نظریه هایی که به لحاظ حکایت از طبیعت و امور واقع، درست اند، و فرضیه هایی که نمودها را نجات می دهند، توسط جمینوس(14) در یک قرن پیش از میلاد انجام گرفت. جمینوس نکات حائز اهمیت دو روش مطالعه پدیدارهای سماوی را به اختصار بیان کرد. راهبرد (15) عالم طبیعت شناس این است که حرکات اجرام سماوی را از طبیعت ذاتی آنها استخراج می کند. دومین روش، از آن منجم است که حرکات اجرام سماوی را از اشکال و قواعد ریاضی استخراج می کند. او اظهار داشت: « اینکه حالت سکون، بالطبع اقتضای چه چیزی را دارد، و کدام قسم از اجسام استعداد حرکت دارند، به هیچ روی به منجم مربوط نیست، اما او فرضیه هایی را عرضه می کند که بر اساس آنها برخی از اجسام، ثابت و بی حرکت باقی می مانند، در حالی که برخی دیگر حرکت می-کنند؛ و آنگاه به بررسی این موضوع می پردازد که پدیدارهایی که عملاً در آسمان مشاهده شده است، با کدامیک از فرضیه ها تطبیق می کند ». • بطلمیوس ، باب مدلهای ریاضی و نجات نمودها چگونه مي انديشيد ؟ 5- کلودیوس بطلمیوس، در قرن دوم میلادی برای هر یک از سیاراتی که تا آن هنگام شناخته شده بودند، يک رشته مدلهای ریاضی را صورت بندی و تنظیم کرد. یک ویژگی مهم این مدلها استفاده از فلکها تدویر و فلکهای حامل، ارائه حرکات ظاهری سیارات نسبت به دایره البروج است. بر حسب مدل فلک تدویر- فلک حامل(16)، سیاره P بر روی محیط یک فلک تدویر حرکت می کند، مرکز دایره اخیر نیز به نوبه خود بر روی محیط یک فلک حامل می گردد. بطلمیوس با تنظیم سرعت دوران، توانست حرکت تراجعی تناوبی(17) سیاره را که در رصدها مشاهده شده بود، به طور نظری و بر روی کاغذ ارائه دهد. برای ناظری که بر روی زمین قرار دارد به نظر می رسد که سیاره در گذر از A به B در امتداد محیط فلک تدویر، جهت حرکتش را نسبت به ستارگانی که در دور دست واقع اند عکس می کند. بطلمیوس تأکید داشت که برای نجات نمودهای حرکات سیارات، مدلهای متعددی می توان ارائه داد. او به خصوص متذکر شد که می توان یک سیستم خارج از مرکز متحرک(18) ارائه داد که از لحاظ ریاضی معادل یک سیستم فلک تدویر- فلک حامل مفروض باشد. خارج از مرکز متحرک، یک سیاره در امتداد دایره ای که مرکزش در نقطه خارج از مرکز واقع است، حرکت می کند، در حالی که نقطه خارج از مرکز در جهت خلاف بر روی دایره ای که مرکزش زمین است سیر می کند. از آنجا که دو مدل از نظر ریاضی معادل اند، اخترشناس در استفاده از هر کدام که برایش راحت تر باشد، مختار است. بعدا سنتی در نجوم پیدا شد مبنی بر اینکه اخترشناس باید برای نجات پدیدارها مدل بسازد ولی نباید در مورد «حرکات واقعی» سیارات نظریه پردازی کند. این سنت تا حد زیادی مدیون اثر بطلمیوس درباب حرکات سیاره ای است. با این حال خود بطلمیوس، به طور قاطع از این موضوع دفاع نکرد. البته او در « المجسطی » متذکر شد که مدلهای ریاضی او صرفاً ابزار و آلاتی برای محاسبه است، و نباید پنداشت که او مدعی این است که سیارات در فضای طبیعی، عملاً حرکات تدویری انجام می دهند. اما در یک اثر دیگر به نام فرضیه های سیارات ادعا کرد که سیستم پیچیده دوایر او، ساختمان واقعیت طبیعی را آشکار می سازد. عدم رضایت بطلمیوس از محدود ساختن نجوم به نجات نمودها در افکار و آثار یک فیلسوف نوافلاطونی قرن پنجم میلادی به نام پروکلوس متجلی گردید. پروکلوس از اینکه اخترشناسان، روش صحیح علمی را دگرگون کرده بودند شکایت داشت. آنها به عوض استنتاج نتایج از اصول متعارف بدیهی، بر طبق الگوی هندسه، فرضیه هایی جعل می کنند که صرفاً رفتار ظاهری پدیدارها را توصیف می کنند. پروکلوس اصرار داشت که اصل متعارف صحیح برای اخترشناسی، این اصل ارسطویی است که هر حرکت ساده، حرکتی است یا در حول مرکز عالم، یا به سمت آن و یادر جهت دور شدن از آن؛ و او عدم توانایی اخترشناسان در استخراج حرکات سیارات از این اصل متعارف را نشان محدودیت مقدر ذهن بشر تلقی می کرد. • اقلیدس و ارشمیدس با الگوی نظام سازی قیاسی به کمک افلاطون می آیند! 6- اقلیدس (که در 300 قبل از میلاد در اوج شهرت بود) مطابق نقل پروکلوس در اسکندریه به تعلیم پرداخت و مدرسه ای در آنجا تاسیس کرد. مهمترین اثری که از او به دست ما رسیده است « عناصر (19) » نام دارد. نمی توان با قطع و یقین اظهار داشت که این کتاب تا چه اندازه گردآوری شده و تدوین یافته از دانش هندسی زمان بوده است و تا چه اندازه محصول تحقیق و پژوهشی ابتکاری. محتمل است که اقلیدس علاوه بر تنظیم هندسه در قالب یک سیستم قیاسی، برخی براهین بدیع و ابتکاری نیز ارائه داده باشد. ارشمیدس نیز (212-287 ق.م.) فرزند یک اخترشناس، در سیراکیوز چشم به جهان گشود. چنین شهرت یافته که او مدتی را در اسکندریه گذرانیده، شاید در این مدت همراه با شاگردان اقلیدس به تحصیل اشتغال داشته است. او از هنگام بازگشت به سیراکیوز، تلاش خود را دركاتون تحقیق در ریاضیات نظری و عملی نهاد. شهرت ارشمیدس در دوران باستان تا حد زیادی مرهون قابلیت او به عنوان یک مهندس نظامی است. گفته اند که منجنیق هایی که او طرحشان را داده بود، به طرز موثری در جنگ بر ضد رومیها به هنگام محاصره سیراکیوز به کار برده شد. می گویند خود ارشمیدس اهمیت زیادی برای کاوشهای نظری خویش در مورد مقاطع مخروطی، علم تعادل مایعات (هیدروستاتیک) (20)، و قوانین تعادل، از جمله قانون اهرم، قائل بود. مطابق نقل روایات، ارشمیدس هنگامی که مشغول حل یک مساله هندسه بود، توسط سربازان رومی به قتل رسید. یک اعتقاد رایج در میان بسیاری از نویسندگان دوره باستان این بود که ساختمان یک علم جامع و کامل، می باید به صورت نظامی از احکام قیاسی باشد. ارسطو بر استنتاج قیاسی نتایج از اصول اولیه، تاکید ورزیده بود. بسیاری از نویسندگان دوران باستان معتقد بودند که الگوی ایده آل نظام سازی قیاسی، در هندسه اقلیدس و مبحث اجسام ساکن (استاتیک) (21)ارشمیدس به منصه ظهور رسیده است. اقلیدس و ارشمیدس نظامهایی قیاسی از احکام- شامل اصول متعارف، تعاریف و قضایا- تنظیم کرده بودند. این نظامها به گونه ای منظم شده بودند که درستی قضایا از درستی اصول متعارف –که صحت آنها مفروض گرفته شده بود- نتیجه می شد. برای مثال، اقلیدس ثابت كرد که اصول متعارف او، همراه با تعریف اصطلاحاتی نظیر «زاویه» و «مثلث» نشان می دهد که مجموع زوایای داخلی یک مثلث معادل دو قائمه است. ارشمیدس به کمک اصول متعارف خود درباره اهرم، اثبات کرد که دو وزنه نامساوی که نسبت فاصله آنها تانقطه اتکاء عکس نسبت وزنهای آنهاست، در حال تعادل قرار دارند. سه جنبه الگوی ایده آل نظام سازی قیاسی عبارت است از: 1) اینکه اصول متعارف و قضایا به طور قیاسی مرتباط باشند؛ 2) اینکه خود اصول متعارف، حقایقی بدیهی باشند؛ 3) اینکه قضایا با مشاهدات (و تجارب) همسو باشند. گفتني است كه فیلسوفان علم در قبال دومین و سومین جنبه مواضع مختلفی اتخاذ کرده اند، اما همگی بر سر جنبه اول اتفاق نظر دارند. البته بر الگوی ایده آل نظم سازی قیاسی نمی توان صحه گذارد مگر با پذیرفتن این شرط اساسی که قضایا باید به طور قیاسی با اصول متعارف مرتبط باشند. اقلیدس و ارشمیدس برای اثبات قضایا از روی اصول متعارف، دو روش بسیار با اهمیت را به کار می بستند: برهان خلف و روش تحلیل(22) . شیوه برهان خلف در اثبات درستی قضیه «T» چنین است که فرض می شود «نه T» درست است، آنگاه از «نهT» و اصول متعارف آن نظام، یک حکم و نقیض آن استنتاج می شوند. اگر بتوان به این طریق دو حکم متناقض استخراج کرد، و اگر اصول متعارف سیستم درست باشند، در آن صورت «T» می باید درست باشد. از سوي ديگر روش تحلیل، بسط شیوه برهان خلف است. این روش مشتمل است بر اثبات این مطلب که هر نقیض ممکن یک قضیه، دارای نتایجی متعارض و ناسازگار با اصول متعارف سیستم است. هندسه اقلیدسی از نظر شرط لازم وجود روابط قیاسی میان اصول متعارف و قضایا، ناقص و ناتمام بود. اقلیدس پاره ای از قضایای خود را با توسل به عمل روی هم گذاردن اشکال(23)، برای اثبات انطباق آنها بر یکدیگر، مدلل داشت. اما در اصول متعارف به این عمل انطباق اشکال، هیچ اشاره ای نشده است. به این ترتیب، اقلیدس برخی از قضایای خود را با خروج از سیستم اصول متعارف، اثبات کرد. گفتني است كه هندسه اقلیدسی در نیمه دوم قرن نوزدهم توسط دیوید هیلبرت(24) مجدداً به صورت سیستم قیاسی منسجم و دقیقی صورت بندی شد. در این تنظیم مجدد، هر قضیه سیستم، عبارت است از یک نتیجه قیاسی از اصول متعارف و تعاریف. جنبه دوم و بحث انگیزتر الگوی ایده آل نظام سازی قیاسی، این شرط اساسی است که خود اصول متعارف، حقایق بدیهی باشند. این شرط اساسی ،صریحاً توسط ارسطو بیان شد. او تاکید داشت که اصول اولیه علوم مورد نظر،بايد حقایق ضروری باشند. این شرط که اصول متعارف سیستمهای قیاسی حقایق بدیهی باشند، موافق شیوه فیثاغوری در فلسفه طبیعی بود. فیثاغوری راسخ العقیده، اعتقاد دارد که در طبیعت روابط ریاضی موجود است که می توان به کمک عقل و اندیشه آنها را کشف کرد. از این دیدگاه، طبیعی است که تاکید شود مبادی نظام سازی قیاسی، آن دسته از روابط ریاضی باشند که به عنوان زیر ساخت و اساس پدیدارها شناخته شده اند. در داخل پرانتز اضافه مي كنم كه از سوی آنان که از سنت «نجات نمودها» در نجوم ریاضی(25) پیروی می کردند، موضع متفاوت اتخاذ شد. آنها شرط اساسی ارسطوئیان را رد کردند و اظهار داشتند که برای نجات نمودها تنهاکافی است که نتایج قیاسی اصول متعارف، با مشاهدات و تجارب، موافق باشند. اینکه خود اصول متعارف غیر مقبول یا حتی غلط باشند، ربطی به مسأله نجات نمودها ندارد. سومین جنبه الگوی ایده آل نظام سازی قیاسی عبارت از این است که سیستم قیاسی می باید با واقعیت تماس داشته باشد. به طور قطع اقلیدس و ارشمیدس در صدد اثبات قضایایی بودند که کاربرد عملی داشت. در واقع ارشمیدس شهرت خود را مدیون استفاده عملی از قانون اهرم در ساختن قلعه کوب برای مقاصد نظامی بود. اما به منظور برقراری تماس با حوزه ي تجربه، ضروری است که لااقل برخی از کلمات اصطلاحات نظام قیاسی، به اشیاء و روابط جهان خارج ارجاع(26) دهند. به نظر می رسد اقلیدس، ارشمیدس و وارثان بلافصل ایشان، می پنداشتند که اصطلاحاتی نظیر «نقطه»، «خط»، «وزن» و «میله» (واحد اندازه گیری طول) معادلها و مابه ازاءهای تجربی دارند. برای نمونه، ارشمیدس، از مسائلی که در ارائه تفسیری تجربی از قضایای او در مورد اهرم، مطرح می شوند، ذکری به میان نمی آورد. او درباره محدودیتهایی که باید برای ماهیت خود اهرم قائل شد، هیچ اظهار نظری نکرد. با این حال قضایایی که او استنتاج کرد، به طور تجربی فقط در مورد آن دسته از میله هایی که به طرز محسوسی خم نمی شوند و توزیع وزن در آنها یکنواخت است، تأیید می شوند. به بیان دقیقتر، قضایای ارشمیدس تنها در مورد «اهرم ایده آل» صدق می کند. این اهرم که در اصل قابل ساخته شدن نیست، عبارت است از یک میله کاملاً سخت و صلب، اما فاقد وزن. احتمالاً همین اشتغال ذهنی ارشمیدس نسبت به قوانین قابل اعمال به یک چنین «اهرم ایده آل»، منشأ یک سنت فلسفی شده است که در آن میان پیچیدگیها و معضلات ناگشودنی پدیدارها و سادگی جاودانه روابط صوری، تقابلی برقرار است. این سنت، اغلب به وسیله این ادعای فلسفی (مربوط به حوز وجود شناسی) تقویت و تحکیم شده است، که حوزه پدیدارها در بهترین حالت «تقلید» (27) و یا «انعکاسی» (28) از «جهان واقعی» است. مسؤولیت اولیه در ترویج این دیدگاه متوجه افلاطون و شارحان اوست. این ثنویت در اندیشه گالیله و دکارت تاثیرات مهمی برجای گذارد(29). پي نوشت ها 1.Viewing nature 2.real 3.منظور سازهاي زهي و بادي است . 4.harmony of the spheres اعتقاد به موسيقي افلاك يكي از باورهاي اساسي قدما بوده است . مولانا به عنوان مثال مي گويد : پس حكيمان گفته اند اين لحن ها خود گرفتيم از دوار چرخها 5. اين مضمون در صفحات 30-529 مجموعه آثار معروف افلاطون موسوم به مجموعه استفانوس درج شده است . 6. Dicks 7. coexistence 8. underlying rational order 9. Platonist 10. Demiurge 11. اين ماده اثير يا اتر Aether نام داشت كه به عقيده ي قدما عنصري رقيق و تنك و بي وزن بود كه فضاي بالاي هواي كره ي زمين را گرفته بود .- م. 12. به عبارت ديگر از آن جا كه بر حسب نظر فيلسوف فيثاغوري ، واقعيت چيزي جز روابط رياضي نيست ، شناخت اين روابط معادل شناخت ساختار واقعي پديدارهاست . 13.saving the appearances 14.Geminus 15. approach رهبرد ، رهيافت 16.epicycle –deferent 17. periodic retrograde motion حركت تراجعي يا قهقرايي يك سياره بر خلاف حركت توالي ان حركتي است ظاهري از مغرب به مشرق ، حركت تراجعي ( قهقرايي) را كه ناشي از حركت حقيقي خود سيارهو زمين است . حركي تدويري نيز مي نامند . – م . 18.moving – eccentric system 19.Elements 20.hydrostatic 21.static 22.روش تحليل the method of exhaustion به معني تحليل بردن و از ميان برداشتن و مستهلك كردن فرض مقابل يك قضيه به واسطه ي غير منطقي بودن نتايج آن است . در عربي اين روش را تئوري استفاده مي نامند . 23.Superposition 24. David Hilbert (1862-1943 ) رياضيدان آلماني و استاد دانشگاه گوتينگن. 25.mathematical astronomy 26.refer 27.imitation 28.reflection 29.پايا ، علي ،درآمدي تاريخي بر فلسفه علم ، تهران ، سمت،1363،صص26-15.
کد مطلب: 1387
|
|