خواندنی ها پرسش و پاسخ سخن ما فيلسوفان امروز ايران اساتيد فلسفه
هراكليت‌ : دهر كودكي‌ است‌ كه‌ نرد مي‌بازد؛ پادشاهي‌ يك‌ كودك‌!     ::    كانت‌ : ميان‌ همه‌ي‌ ايده‌هاي‌ خردنظري‌، آزادي‌ تنها ايده‌اي‌ است‌ كه‌ امكان‌ آن‌ را به‌ طور آزاد از تجربه‌، مي‌شناسيم‌.     ::    جان‌ ديويي‌ : محيطي‌ كه‌ در آن‌ انسان‌ زندگي‌ مي‌كند، تنها محيط‌ مادي‌ يا فيزيكي‌ نيست‌، بلكه‌ زمينه‌ فرهنگي‌ نيز دارد.     ::    ويتگنشتاين‌ : فلسفه‌، يك‌ آموزه‌ نيست‌، بلكه‌ يك‌ فعاليت‌ است‌.     ::    هگل‌ : مسيحيّت‌، دشمن‌ شادكامي‌ و آزادي‌ بشر و بي‌اعتنا به‌ زيبايي‌ است‌.     ::    هراكليت‌ : تناقض‌، توافق‌ است‌ و از چيزهاي‌ ناموافق‌، زيباترين‌ هماهنگي‌ پديد مي‌آيد.     ::    آناكسيمندر (600 سال‌ قبل‌ از ميلاد) : نخستين‌ جانداران‌ در رطوبت‌ پديد آمدند، پيچيده‌ در پوسته‌هايي‌ خاردار و همچنان‌ كه‌ عمرشان‌ فزوني‌ گرفت‌ به‌ قسمت‌ خشك‌تر بيرون‌ آمدند و هنگامي‌ كه‌ آن‌ پوسته‌ شكسته‌ شد، در زماني‌ كوتاه‌ تغيير زندگي‌ دارند.     ::    دكارت‌ : وقتي‌ كه‌ خداوند ما را خلق‌ مي‌كرد، تصور فطري‌ خودش‌ را در ذهن‌ ما، مهر نمود.     ::    نيچه‌ : همه‌، همه‌ تصور مي‌كنند كه‌ گذشته‌ چيزي‌ نبوده‌ و آينده‌ همه‌ چيز است‌. و هر كس‌ مي‌خواهد در اين‌ آينده‌، سرآمد باشد. با اين‌ وصف‌، مرگ‌ و سكوت‌ مرگ‌، تنها چيز مطمئني‌ است‌ كه‌ در اين‌ آينده‌، شامل‌ همگان‌ مي‌شود.     ::    گزنوفون‌ : اگر خدا عسل‌ زرد را نساخته‌ بود، مردم‌ انجير را اكنون‌ بسي‌ شيرين‌تر مي‌يافتند.
تاریخ یونان از ابتدا تا مرگ اسکندرآرشيو مطلب

يونانيان‌ در غرب‌

سوباريس‌ شهر آكنده‌ از رفاه‌ و سرمستي‌
14-1- مسافر پس‌ ازگذشتن‌ از سونيون‌ و انحراف‌ به‌ باختر،به‌ جزيره‌ي‌ كوترا ، كه‌ گردشگاه‌ آفروديته‌ و موضوع‌ يكي‌ از تصاوير «واتو»ست‌، مي‌رسد. (اين‌ تصوير نمايشگر مردم‌ عياش‌ طبقات‌ بالاي‌ فرانسه‌ در سده‌ي‌ هجدهم‌ است‌.) پاوسانياس‌ به‌ سال‌ 160 ميلادي‌ عالي‌ترين‌ و قديمي‌ترين‌ معبدي‌ را كه‌ يونانيان‌ براي‌ آفروديته‌ ساخته‌اند و در سال‌ 1887 به‌ وسيله‌ي‌ شليمان‌ كشف‌ شده‌ است‌، در اينجا مشاهده‌ كرد. كوترا يكي‌ از جزاير يونيايي‌، و جنوبي‌ترين‌ آنهاست‌. جزاير يونيايي‌ در مجاورت‌ سواحل‌ يونان‌ باختري‌ واقعند، و از آن‌ جهت‌ «يونيايي‌» نام‌ گرفته‌اند كه‌ مهاجران‌ يونيايي‌ در آن‌ سكونت‌ گرفتند. زاكونتوس‌، كفالنيا، ايتاكا، لئوكاس‌، باكسوس‌، و كوركورا مانند كوترا جزو جزاير يونيايي‌ هستند. شليمان‌ جزيره‌ي‌ ايتاكا را موطن‌ او دوسئوس‌ پنداشت‌ و بيهوده‌ كوشيد تا از درون‌ خاك‌ آن‌ شواهدي‌ در تأييد گزارشهاي‌ هومر به‌ دست‌ آورد. اما دورپفلد معتقد بود كه‌ وطن‌ اودوسئوس‌ جزيره‌ي‌ پر صخره‌ي‌ لئوكاس‌ است‌. استرابون‌ مي‌گويد كه‌ اهالي‌ اين‌ جزيره‌ي‌ كهن‌ هر ساله‌ يك‌ تن‌ را برمي‌گزيدند تا از فراز صخره‌ها به‌ پايين‌ اندازند و نثار آپولون‌ كنند. معمولاً اين‌ فرد را به‌ پرندگاني‌ قوي‌ بال‌ مي‌بستند، تا بدين‌وسيله‌ از شدت‌ سقوط‌ بكاهند. گويا داستان‌ ساپفو كه‌ خود را از كوه‌ فرو افكند، با اين‌ سنت‌ كهن‌ ديني‌ بي‌ارتباط‌ نباشد. در حدود سال‌ 734 ق‌م‌، مردم‌ كورنت‌ به‌ كوركورا كوچيدند و پس‌ از چندي‌ نيروي‌ دريايي‌ كورنت‌ را شكست‌ دادند و استقلال‌ خويش‌ را به‌ دست‌ آوردند. گروهي‌ ديگر از مردم‌ كوركورا، در درياي‌ آدرياتيك‌، در جهت‌ شمال‌ راندند و به‌ بندر و نيز رسيدند؛ گروهي‌ ديگر در كوچگاههاي‌ كوچك‌ سواحل‌ دالماسئي‌ و جلگه‌ي‌ رود پو اقامت‌ گزيدند؛ و گروهي‌ از آبهاي‌ خروشان‌ گذر كردند و، پس‌ از طي‌ 80 كيلومتر، در ناحيه‌ي‌ علياي‌ ايتاليا مستقر شدند. 

در اينجا، سواحل‌ داراي‌ اسكله‌هاي‌ طبيعي‌ فراوان‌ بودند، و در وراي‌ آنها سرزمينهاي‌ غله‌خيز وجود داشت‌ كه‌ به‌ هيچ‌وجه‌ به‌ وسيله‌ي‌ سكنه‌ي‌ بومي‌ مورد استفاده‌ قرار نمي‌گرفتند. از ديدگاه‌ يونانيان‌، مي‌بايست‌ مواهب‌ طبيعي‌ نواحي‌ حاصلخيز از دست‌ سكنه‌ي‌ بومي‌، كه‌ قادر به‌ بهره‌برداري‌ نيستند، بيرون‌ آيد و به‌ توسعه‌ي‌ بازرگاني‌ كمك‌ كند. يونانيان‌ تازه‌ وارد كه‌ عموماً از قوم‌ دوري‌ بودند، بر قسمتهاي‌ ساحلي‌ استيلا يافتند و از برونديسيوم‌ (برينديزي‌) گذشتند، شهري‌ بزرگ‌ به‌ نام‌ تاراس‌ بنا نهادند، كه‌ روميان‌ آن‌ را تارنتوم‌ خواندند. و در آن‌ شهر به‌ كاشتن‌ نهال‌ زيتون‌ و تربيت‌ اسب‌ و سفالگري‌ و كشتي‌سازي‌ و ماهيگيري‌ پرداختند و، از نوعي‌ صدف‌ دريايي‌، رنگ‌ ارغواني‌ مرغوبي‌ كه‌ از رنگ‌ ارغواني‌ فنيقيها گرانبهاتر بود، فراهم‌ آوردند. در اين‌ ناحيه‌ هم‌، مانند ناحيه‌هاي‌ ديگر، در ابتدا معدودي‌ از مالكان‌ اراضي‌ زمام‌ امور را به‌ دست‌ گرفتند و موجد حكومتي‌ اشرافي‌ شدند. سپس‌ حكومت‌ ديكتاتوري‌ با كمك‌ طبقه‌ي‌ متوسط‌ روي‌ كار آمد. در فاصله‌ي‌ اين‌ دو نظام‌، گاه‌ به‌ گاه‌ نوعي‌ حكومت‌ دموكراتيك‌ موقتاً استيلا يافت‌. در سال‌ 281 ق‌م‌ سرداري‌ معروف‌ و حادثه‌جو به‌ نام‌ پورهوس‌، كه‌ مي‌خواست‌ مثل‌ اسكندر تركتازي‌ كند، در اين‌ ناحيه‌ پياده‌ شد. 

موج‌ ديگري‌ از مهاجران‌، كه‌ بيشتر از قوم‌ آخايايي‌ بودند، شهرهاي‌ سوباريس‌ و كروتونا را در امتداد خليج‌ تاراس‌ تأسيس‌ كردند. حسادت‌ يا رقابتي‌ كه‌ ميان‌ اين‌ شهرها در گرفت‌، كراراً به‌ خونريزي‌ انجاميد و خلاقيت‌ و شور مخرب‌ يونانيان‌ را نشان‌ داد. بازرگاني‌ ميان‌ يونان‌ خاوري‌ و ايتالياي‌ باختري‌ از دو راه‌ انجام‌ مي‌گرفت‌: يكي‌ از راه‌ دريا و ديگري‌ از راهي‌ كه‌ قسمتي‌ از آن‌ در خشكي‌ و قسمتي‌ ديگر در دريا بود. كشتيهاي‌ تجاري‌، كه‌ از راه‌ دريا رفت‌ و آمد داشتند، از كروتونا مي‌گذشتند، در آنجا معاملاتي‌ انجام‌ مي‌دادند، و سپس‌ به‌ رگيون‌ (رگيوم‌ رومي‌) مي‌رفتند و حقوق‌ گمركي‌ مي‌پرداختند. آن‌گاه‌ بقيه‌ي‌ سفر دريا را با هراس‌ مي‌پيمودند، زيرا در معرض‌ خطر حمله‌ي‌ دريازنان‌ و جريانهاي‌ پرتلاطم‌ تنگه‌ي‌ سينا قرار داشتند. بالاخره‌، پس‌
فيثاغورس‌ براي‌ شاگردان‌ خويش‌ قوانيني‌ وضع‌ كرد، چندان‌ كه‌ گويي‌ مي‌خواهد مدرسه‌اش‌ را به‌ صورت‌ يك‌ دير در آورد. مطابق‌ اين‌ قوانين‌، كسي‌ كه‌ وارد مدرسه‌ي‌ او مي‌شد، پيمان‌ وفاداري‌ با استاد خود و ديگر شاگردان‌ مي‌بست‌. بر طبق‌ روايات‌ تاريخي‌، اعضاي‌ اين‌ جمع‌ به‌ صورت‌ اشتراكي‌ مي‌زيستند. خوردن‌ گوشت‌ و تخم‌مرغ‌ و لوبيا براي‌ ايشان‌ ممنوع‌ بود، ولي‌ شراب‌ ممنوع‌ نبود، هر چند كه‌ فيثاغورس‌ پيروانش‌ را به‌ نوشيدن‌ آب‌ توصيه‌ مي‌كرد و چنين‌ توصيه‌اي‌ در سرزمين‌ كم‌ آب‌ ايتالياي‌ جنوبي‌، توصيه‌ كننده‌ را به‌ خطر مي‌اندازد.
از طي‌ اين‌ راه‌ پرخطر، به‌ الئا و كوماي‌ يعني‌ دورترين‌ كوچگاههاي‌ يونان‌ در ايتالياي‌ شمالي‌ مي‌رسيدند. اما برخي‌ از بازرگانان‌، براي‌ پرهيز از مخاطرات‌ و فرار از پرداخت‌ حقوق‌ گمركي‌، كالاهاي‌ خود را در سوباريس‌ پياده‌ مي‌كردند و از آنجا تا ساحل‌ لائوس‌ باختري‌، كه‌ تقريباً پنجاه‌ كيلومتر راه‌ است‌، آنها را از راه‌ خشكي‌ مي‌بردند، سپس‌ به‌ وسيله‌ي‌ كشتي‌ به‌ شهر پوسيدون‌، و از آنجا به‌ بازارهاي‌ ايتاليا حمل‌ مي‌كردند.
سوباريس‌، كه‌ در مسير جاده‌ي‌ تجاري‌ مقامي‌ ممتاز داشت‌، از ثروت‌ فراوان‌ و رفاه‌ عمومي‌ بهره‌مند شد و، اگر بتوان‌ گفته‌هاي‌ ديودوروس‌ سيسيلي‌ (ديودوروس‌ سيكولوس‌) را باور كرد، جمعيت‌ آن‌ به‌ سي‌صد هزار تن‌ رسيد، و چندان‌ توانگر شد كه‌ در ميان‌ شهرهاي‌ يونان‌ نظير نداشت‌ و كلمه‌ي‌ «سوباريسي‌» درست‌ مرادف‌ كلمه‌ي‌ «اپيكوري‌» يعني‌ «لذت‌طلب‌» شد. در سوباريس‌، بردگان‌ كارهاي‌ سخت‌ را انجام‌ مي‌دادند و آزادگان‌ لباسهاي‌ فاخر مي‌پوشيدند و در خانه‌هاي‌ مجلل‌ و مرفه‌ منزل‌ مي‌كردند و گواراترين‌ غذاهاي‌ وارد شده‌ از خارج‌ را مي‌خوردند. پيشه‌وراني‌ كه‌ پيشه‌ي‌ آنان‌ ايجاد صدا مي‌كرد، اجازه‌ نداشتند در داخل‌ شهر به‌ كار پردازند. در برخي‌ از راهها، در قسمتهاي‌ اشراف‌نشين‌ شهر، چادرهايي‌ مي‌زدند تا گذرندگان‌ از آسيب‌ باران‌ و گرما در امان‌ باشند. به‌ طوري‌ كه‌ ارسطو مي‌گويد، آلكيستنس‌، از اهالي‌ سوباريس‌، جامه‌ي‌ گرانبهايي‌ مي‌پوشيد كه‌ ديونوسيوس‌ اول‌ ، جبار سيراكوز ، بعدها آن‌ را به‌ بهايي‌ معادل‌ 000 , 720 دلار آمريكايي‌ فروخت‌. سموندوريدس‌ سوباريسي‌ هنگامي‌ كه‌ براي‌ خواستگاري‌ دختر كليستنس‌ به‌ سيكوئون‌ رفت‌، هزار خادم‌ همراه‌ داشت‌. 

سوباريس‌ تا سال‌ 510، كه‌ با همسايه‌ي‌ خود كروتونا به‌ جنگ‌ پرداخت‌، زندگي‌ بسيار آرام‌ و خوبي‌ داشت‌. مطابق‌ يك‌ روايت‌ غير موثق‌، تعداد لشكريان‌ سوباريسي‌ كه‌ به‌ جنگ‌ مردم‌ كروتونا رفتند به‌ سيصد هزار نفر مي‌رسيد. همين‌ سند غير موثق‌ تأييد مي‌كند كه‌ مردم‌ كروتونا به‌ زودي‌ لشكر سوباريس‌ را آشفته‌ ساختند، زيرا آهنگي‌ را كه‌ اسبهاي‌ سوباريسي‌ با آن‌ به‌ رقص‌ در مي‌آمدند، نواختند و اسبهاي‌ لشكريان‌ سوباريس‌ را به‌ رقص‌ درآوردند. و آن‌گاه‌ به‌ ميان‌ سپاهيان‌ سوباريس‌ افتادند و دست‌ به‌ كشتار زدند. سپس‌ شهر سوباريس‌ را غارت‌ كردند و سوزاندند، به‌ طوري‌ كه‌ در ظرف‌ يك‌ روز از صفحه‌ي‌ روزگار محو شد. شصت‌ و پنج‌ سال‌ بعد كه‌ هرودوت‌ و بعضي‌ ديگر از مردم‌ آتن‌ كوچگاه‌ توري‌اي‌ را در نزديكي‌ محل‌ سوباريس‌ بنا كردند، اثري‌ از آثار اين‌ شهر بزرگ‌، كه‌ روزي‌ از پرافتخارترين‌ مداين‌ يونان‌ به‌ شمار مي‌رفت‌، نيافتند. 

كروتونا شهر فيثاغورس‌ حكيم‌
14-2- كروتونا عمري‌ درازتر از سوباريس‌ داشت‌. اين‌ شهر در 710 ق‌م‌ ساخته‌ شد و از مراكز بزرگ‌ صنعت‌ و تجارت‌ گشت‌ و تا عصر ما دوام‌ آورد. بندر اين‌ شهر تنها لنگرگاه‌ طبيعي‌ ميان‌ تاراس‌ و سيسيل‌ است‌، و در عهد باستان‌، كشتيهايي‌ كه‌ مال‌التجاره‌ به‌ مقصد سوباريس‌ مي‌بردند، ناچار در آنجا توقف‌ مي‌كردند. پس‌، با وجود بحرانها و شكستهاي‌ بسيار، هيچ‌گاه‌ از اهميت‌ تجارتي‌ شهر و فعاليت‌ مردم‌ آن‌ نكاست‌. در اين‌ شهر ورزشكاران‌ بزرگ‌ و معروفي‌ مانند ميلون‌ پرورش‌ يافتند، و بزرگ‌ترين‌ مدرسه‌ي‌ پزشكي‌ «يونان‌ بزرگ‌» ( Magna Craecia ، نامي‌ كه‌ روميان‌ به‌ شهرهاي‌ يونانيان‌ در جنوب‌ ايتاليا دادند.) در آن‌ تأسيس‌ شد.
كروتونا آب‌ و هوايي‌ سالم‌ داشت‌، و شايد به‌ همين‌ سبب‌ بود كه‌ فيثاغورس‌ بدان‌ روي‌ آورد. نام‌ يوناني‌ فيثاغورس‌ به‌ معني‌ « زبان‌ پوتيايي‌ » است‌، و پوتيا نام‌ يكي‌ از وخشهاي‌ معبدآپولون‌ در دلفي‌ است‌. بسياري‌ از پيروان‌ فيثاغورس‌ گفته‌اند كه‌ او همانا آپولون‌ بود، و كسان‌ بسيار ادعا كرده‌اند كه‌ نور خدايي‌ او را به‌ چشم‌ خود ديده‌اند. مطابق‌ روايات‌ متواتر تاريخي‌، فيثاغورس‌ در حدود 580 در ساموس‌ متولد شد، در كودكي‌ نشانه‌هاي‌ نبوغ‌ در او ديده‌ شد، سالها براي‌ ساختن‌ شخصيت‌ خود تلاش‌ كرد، و سي‌ سال‌ از عمر خويش‌ را به‌ سفر گذرانيد. هراكليتوس‌ كه‌ در مدح‌ امساك‌ مي‌ورزد، مي‌گويد: «فيثاغورس‌ بيشتر از هر كس‌ در تحقيق‌ و بحث‌ مي‌كوشيد.» روايات‌ حاكي‌ است‌ كه‌ فيثاغورس‌ به‌ بلاد عرب‌ و سوريه‌ و فنيقيه‌ و كلده‌ و هند و گل‌ سفر كرد، و در بازگشت‌، اين‌ پند بزرگ‌ و شگفت‌انگيز را به‌ جهانگردان‌ ارزاني‌ داشت‌: «هرگاه‌ به‌ خارج‌ از ديار خود سفر مي‌كني‌، مرز و بوم‌ خود را فراموش‌ كن‌.» يعني‌ به‌ هر شهر بيگانه‌ كه‌ مي‌روي‌، تعصب‌ را از خود دور كن‌. ترديد نيست‌ كه‌ فيثاغورس‌ به‌ مصر رفته‌ و در آنجا با كاهنان‌ بحث‌ كرده‌ و اخترشناسي‌ و هندسه‌ را آموخته‌ و چه‌ بسا كه‌ برخي‌ از خرافات‌ رايج‌ را هم‌ فرا گرفته‌ است‌. چون‌ به‌ ساموس‌ بازگشت‌، با طغيان‌ پولو كراتس‌ مواجه‌ شد و به‌ كروتونا مهاجرت‌ كرد. در اين‌ وقت‌، متجاوز از پنجاه‌ سال‌ داشت‌. 

در كروتونا به‌ تدريس‌ پرداخت‌ و شخصيت‌ نافذ، دانش‌ فراوان‌، و استقبال‌ او از طلاب‌ مرد و زن‌ باعث‌ شد كه‌ صدها شاگرد بدو روي‌ آورند. فيثاغورس‌ دويست‌ سال‌ پيش‌ از افلاطون‌، اصول‌ تساوي‌ زن‌ و مرد را اعلام‌ داشت‌ و عملاً رعايت‌ كرد. با اين‌ وصف‌، معتقد بود كه‌ زنان‌ از لحاظ‌ طبيعي‌ از مردان‌ متفاوتند و اين‌
فيثاغورس‌، برخلاف‌ ما، نخست‌ به‌ تدريس‌ هندسه‌، و سپس‌ به‌ حساب‌ مي‌پرداخت‌، علم‌ حساب‌ فيثاغورسي‌ يك‌ فن‌ عملي‌ نبود و به‌ عنوان‌ وسيله‌ي‌ شمارش‌ آموخته‌ نمي‌شد، بلكه‌ بحثي‌ نظري‌ درباره‌ي‌ اعداد بود. نحله‌ي‌ فيثاغورسي‌ براي‌ نخستين‌ بار به‌ برخي‌ از تقسيمات‌ اعداد پي‌ برد: عدد فرد و عدد زوج‌ و عدد اول‌ و عدد تجزيه‌پذير نظريه‌ي‌ تناسب‌ را پي‌ريزي‌ كرد و به‌ وسيله‌ي‌ آن‌ نظريه‌ و به‌ كمك‌ تطبيق‌ مساحات‌، جبر هندسي‌ را به‌ وجود آورد.
دو گروه‌ وظايفي‌ متفاوت‌ دارند. از اين‌رو به‌ شاگردان‌ زن‌، علاوه‌ بر فلسفه‌ و آداب‌، فنون‌ خانه‌داري‌ و مادري‌ نيز مي‌آموخت‌، مردم‌ آن‌ روزگار، زنان‌ فيثاغورسي‌ را عالي‌ترين‌ نمونه‌ي‌ زنان‌ تاريخ‌ يونان‌ دانسته‌اند. 

فيثاغورس‌ براي‌ شاگردان‌ خويش‌ قوانيني‌ وضع‌ كرد، چندان‌ كه‌ گويي‌ مي‌خواهد مدرسه‌اش‌ را به‌ صورت‌ يك‌ دير در آورد. مطابق‌ اين‌ قوانين‌، كسي‌ كه‌ وارد مدرسه‌ي‌ او مي‌شد، پيمان‌ وفاداري‌ با استاد خود و ديگر شاگردان‌ مي‌بست‌. بر طبق‌ روايات‌ تاريخي‌، اعضاي‌ اين‌ جمع‌ به‌ صورت‌ اشتراكي‌ مي‌زيستند. خوردن‌ گوشت‌ و تخم‌مرغ‌ و لوبيا براي‌ ايشان‌ ممنوع‌ بود، ولي‌ شراب‌ ممنوع‌ نبود، هر چند كه‌ فيثاغورس‌ پيروانش‌ را به‌ نوشيدن‌ آب‌ توصيه‌ مي‌كرد و چنين‌ توصيه‌اي‌ در سرزمين‌ كم‌ آب‌ ايتالياي‌ جنوبي‌، توصيه‌ كننده‌ را به‌ خطر مي‌اندازد. درباره‌ي‌ تحريم‌ گوشت‌، مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ اين‌ تحريم‌ با عقيده‌ي‌ تناسخ‌ ارتباط‌ داشته‌ است‌؛ مردمان‌ بايد از خوردن‌ گوشت‌ نياكان‌ خود بر حذر باشند. با اين‌ وصف‌، گويا گاه‌گاهي‌ تخلف‌ از اين‌ قانون‌ براي‌ طلاب‌ ميسر بوده‌ است‌، چنان‌ كه‌ برخي‌ از مورخان‌ انگليسي‌ نوشته‌اند، ميلون‌ كشتي‌گير ، كه‌ يكي‌ از فيثاغورسيان‌ بوده‌ است‌، چگونه‌ مي‌توانسته‌ است‌ بدون‌ خوردن‌ گوشت‌، نيرومندترين‌ مرد يونان‌ بشود؟ يكي‌ ديگر از مواد نظامنامه‌ي‌ فيثاغورسي‌ تحريم‌ كشتن‌ حيوانات‌ بي‌آزار و انهدام‌ درختان‌ بود. طلاب‌ بايستي‌ لباسهاي‌ ساده‌ بپوشند و از جلال‌ و تبختر رو گردانند، هيچ‌گاه‌ خود را به‌ خنده‌ نسپارند و در عين‌ حال‌ عبوس‌ نباشند. سوگند خوردن‌ جايز نيست‌، انسان‌ بايد چنان‌ رفتار كند كه‌ مردم‌ سخنان‌ او را بدون‌ سوگند بپذيرند. قرباني‌ كردن‌ براي‌ خدايان‌كاري‌ ناروا به‌ شمار مي‌رفت‌، ولي‌ عبادت‌ در قربانگاههايي‌ كه‌ به‌ خون‌ آلوده‌ نباشند، روا بود. هر فرد وظيفه‌ داشت‌ كه‌ در پايان‌ هر روز يكايك‌ كارهايي‌ را كه‌ در سراسر روز انجام‌ داده‌ است‌، مورد داوري‌ قرار دهد و به‌ محاسبه‌ي‌ نفس‌ پردازد. 

فيثاغورس‌ خود اين‌ قوانين‌ را در كمال‌ دقت‌ رعايت‌ مي‌كرد. همين‌ شيوه‌ سبب‌ شد كه‌ در ميان‌ طلاب‌ قدرت‌ و احترام‌ يابد، به‌ طوري‌ كه‌ سخت‌گيريهاي‌ او را بدون‌ اندكي‌ مخالفت‌ تاب‌ آورند و، در هر بحثي‌، به‌ او استناد جويند و برهان‌ قاطع‌ آنان‌ اين‌ جمله‌ باشد: «او خود چنين‌ فرمود». گفته‌اند كه‌ استاد هرگز به‌ هنگام‌ روز باده‌گساري‌ نمي‌كرد، و قوت‌ غالب‌ او نان‌ و عسل‌ و سبزي‌ بود؛ ردايي‌ سفيد و پاكيزه‌ مي‌پوشيد و هرگز شنيده‌ نشد كه‌ به‌ عشق‌ورزي‌ پردازد، در خوراك‌ افراط‌ ورزد، درخنده‌ و مزاح‌ و افسانه‌پردازي‌ مستغرق‌ شود، يا به‌ مجازات‌ ديگران‌، حتي‌ بردگان‌، دست‌ زند. تيمون‌ آتني‌ درباره‌ي‌ او مي‌گفت‌: «وي‌ شعبده‌ بازي‌ است‌ كه‌ مردم‌ را با سخن‌ مي‌فريبد و در شكار آنان‌ مي‌كوشد.» اما اخلاصي‌ كه‌ همسرش‌ تئانو و دخترش‌ دامون‌ به‌ او داشتند، ناقص‌ عقيده‌ي‌ تيمون‌ است‌. اين‌ دو، كه‌ به‌ فيثاغورس‌ بسيار نزديك‌ بودند، بهتر داوري‌ مي‌توانند. ديوجانس‌ لائرتيوس‌ مي‌گويد: «وي‌ يادداشتهاي‌ خود را به‌ دامون‌ سپرد و دستور داد كه‌ آنها را به‌ خارج‌ از خانه‌ نبرد و فاش‌ نكند. با اينكه‌ دامون‌ مي‌توانست‌ آنها را در مقابل‌ مال‌ فراواني‌ بفروشد، از دستور پدر خويش‌ پا فراتر نگذاشت‌. زيرا اجراي‌ اوامر پدر را بر زر ترجيح‌ مي‌داد. اين‌ اقدام‌ دامون‌ شايان‌ اهميت‌ بسيار است‌، زيرا زنان‌ معمولاً به‌ زر علاقه‌ي‌ و افر دارند.» 

شرط‌ پيوستن‌ به‌ انجمن‌ فيثاغورسي‌، علاوه‌ بر تطهير جسم‌ از راه‌ پرهيز و خويشتن‌داري‌، دستيابي‌ بر طهارت‌ روحي‌ از راه‌ تحصيل‌ معارف‌ بود. شاگرد تازه‌ وارد مي‌بايد كه‌ «سكوت‌ فيثاغورسي‌» را مدت‌ پنج‌ سال‌ اكيداً مراعات‌ كند، و گويا منظور از «سكوت‌ فيثاغورسي‌» تمكين‌ بي‌چون‌ و چرا به‌ اوامر انجمن‌ بود. مبتدي‌ پس‌ از پنج‌ سال‌ تعليم‌، به‌ عضويت‌ انجمن‌ مشرف‌ مي‌شد و براي‌ استفاده‌ از محضر شخص‌ فيثاغورس‌ رخصت‌ مي‌يافت‌. به‌ اين‌ ترتيب‌، شاگردان‌ به‌ دو گروه‌ بيروني‌ و دروني‌ تقسيم‌ مي‌شدند، و شاگردان‌ دروني‌ مي‌توانستند فلسفه‌ي‌ سري‌ استاد را درك‌ كنند. برنامه‌ي‌ تدريس‌ مركب‌ از چهار درس‌، يعني‌ هندسه‌ و حساب‌ و نجوم‌ و موسيقي‌، بود. چنان‌ كه‌ مشاهده‌ مي‌شود، تدريس‌ رياضيات‌ (ظاهراً فيثاغورسيان‌ نخستين‌ يونانياني‌ هستند كه‌ كلمه‌ي‌ mathematike را به‌ معني‌ (رياضيات‌) mathematics به‌ كار بردند. اصل‌ اين‌ كلمه‌، mathema تا آن‌ زمان‌ بر هرگونه‌ آموزشي‌ اطلاق‌ مي‌شد). در آغاز اين‌ برنامه‌ قرار دارد، و مقصود از آن‌ رياضيات‌ عملي‌ مصريان‌ نبود، بلكه‌ رياضيات‌ نظري‌ بود و به‌ طرزي‌ منطقي‌ در كميات‌ بحث‌ مي‌كرد و در تنظيم‌ فكر و استدلال‌ صحيح‌ مؤثر مي‌افتاد. هندسه‌ي‌ نظري‌، در عصر فيثاغورس‌، مجموعه‌اي‌ بود شامل‌ قضايا و براهين‌، و شاگرد با هر گامي‌ كه‌ در اين‌ راه‌ برمي‌داشت‌، درباره‌ي‌ رموز جهان‌ اطلاعات‌ بيشتري‌ به‌ دست‌ مي‌آورد. روايات‌ متواتر يوناني‌ مي‌رسانند كه‌
بايد اعتراف‌ كرد كه‌ بررسيهاي‌ فيثاغورس‌ بيش‌ از تحقيق‌ هر دانشمند ديگر، در پي‌ريزي‌ علوم‌ طبيعي‌ اروپا مؤثر واقع‌ شده‌ است‌. ولي‌ كار او فقط‌ كار علمي‌ نيست‌، به‌ فلسفه‌ نيز مي‌پردازد. ظاهراً نام‌ «فلسفه‌» از اوست‌. مي‌گفت‌ كه‌ در جهان‌ هيچ‌ كس‌ «دانشمند» نيست‌، بلكه‌ كسي‌ كه‌ در پي‌ دانش‌ باشد، «دانش‌ دوست‌» است‌، از اين‌رو امثال‌ خود را «دوستار دانش‌» (فيلسوف‌) مي‌خواند.
فيثاغورس‌ خود بسياري‌ از قضاياي‌ نظري‌ هندسه‌ را كشف‌ كرد، مانند قضيه‌ي‌ تساوي‌ مجموع‌ زواياي‌ داخلي‌ هر مثلث‌ با دو زاويه‌ي‌ قاتمه‌، و قضيه‌ي‌ تساوي‌ مربع‌ وتر در مثلث‌ قائم‌الزاويه‌ با مجموع‌ مربعات‌ دو ضلع‌ ديگر. آپولودوروس‌ مي‌گويد كه‌ استاد چون‌ موفق‌ به‌ كشف‌ قضيه‌ي‌ اخير شد، به‌ شكرانه‌ي‌ موفقيت‌ بزرگ‌ خود، يك‌صد حيوان‌ قرباني‌ كرد. اين‌ سخن‌ مسلماً صحيح‌ نيست‌، زيرا قرباني‌ كردن‌ با فلسفه‌ي‌ فيثاغورس‌ نمي‌سازد. 

فيثاغورس‌، برخلاف‌ ما، نخست‌ به‌ تدريس‌ هندسه‌، و سپس‌ به‌ حساب‌ مي‌پرداخت‌، علم‌ حساب‌ فيثاغورسي‌ يك‌ فن‌ عملي‌ نبود و به‌ عنوان‌ وسيله‌ي‌ شمارش‌ آموخته‌ نمي‌شد، بلكه‌ بحثي‌ نظري‌ درباره‌ي‌ اعداد بود. نحله‌ي‌ فيثاغورسي‌ براي‌ نخستين‌ بار به‌ برخي‌ از تقسيمات‌ اعداد پي‌ برد: عدد فرد و عدد زوج‌ و عدد اول‌ و عدد تجزيه‌پذير نظريه‌ي‌ تناسب‌ را پي‌ريزي‌ كرد و به‌ وسيله‌ي‌ آن‌ نظريه‌ و به‌ كمك‌ تطبيق‌ مساحات‌، جبر هندسي‌ را به‌ وجود آورد. شايد در پرتو كشف‌ نظريه‌ي‌ تناسب‌ بود كه‌ نحله‌ي‌ فيثاغورسي‌ موسيقي‌ را بر نسبتهاي‌ عددي‌ مبتني‌ كرد. در اين‌ مورد داستاني‌ مانده‌ است‌: روزي‌ فيثاغورس‌ بردكان‌ آهنگري‌ مي‌گذشت‌. از شنيدن‌ صداهاي‌ برخورد پتكها بر سندان‌ تشخيص‌ داد كه‌ بر اثر تفاوت‌ وزن‌ پتكها، صداها از يكديگر متفاوتند، و نتيجه‌ گرفت‌ كه‌ ميان‌ اصوات‌ نسبتهاي‌ برقرار است‌ كه‌ تعبير عددي‌ دارند. در كتب‌ قدماً تجربه‌ي‌ ذيل‌ را به‌ او نسبت‌ داده‌اند: اگر دو ريسمان‌ با ضخامت‌ متساوي‌ داشته‌ باشيم‌ و طول‌ يكي‌ از اين‌ دو ريسمان‌ دو برابر ديگري‌ باشد، چون‌ مضرابي‌ به‌ آنها بكشيم‌، نواي‌ آنها يك‌ او كتاو خواهد بود. اگر يكي‌ از آن‌ دو ريسمان‌ يك‌ برابر و نيم‌ ديگري‌ باشد، نواي‌ يك‌ پنجم‌ (دو، سل‌) خواهند داشت‌. و اگر طول‌ يكي‌ يك‌ ثلث‌ بيش‌ از طول‌ ديگري‌ باشد، نواي‌ يك‌ چهارم‌ (دو، فا) خواهند داد. بدين‌ طريق‌، مي‌توان‌ همه‌ي‌ آهنگهاي‌ موسيقي‌ را با يك‌ ميزان‌ رياضي‌ سنجيد و آنها را با اصطلاحات‌ رياضي‌ تعبير كرد. به‌ گمان‌ فيثاغورس‌، چون‌ همه‌ي‌ اجسامي‌ كه‌ در فضا حركت‌ مي‌كنند، به‌ فراخور حجم‌ و سرعت‌ حركت‌ خود، موجد صوت‌ مي‌شوند، هر سياره‌، بر اثر حركت‌ به‌ دور زمين‌، صوتي‌ متناسب‌ با سرعت‌ و فاصله‌ي‌ خود به‌ وجود مي‌آورد، و از اصوات‌ سيارات‌، آهنگ‌ موزون‌ «موسيقي‌ افلاك‌» ساخته‌ مي‌شود. متأسفانه‌ ما هيچ‌گاه‌ موسيقي‌ افلاك‌ را در نمي‌يابيم‌، زيرا در سراسر عمر آن‌ را شنيده‌ايم‌، گوش‌ ما از آن‌ پر است‌. 

فيثاغورس‌ عالم‌ را جسمي‌ كروي‌ و داراي‌ حيات‌ مي‌داند، مركز عالم‌ زمين‌ است‌. زمين‌ نيز جسمي‌ كروي‌ است‌ و، مانند ديگر سيارات‌، از غرب‌ به‌ شرق‌ دوران‌ مي‌كند. زمين‌ شامل‌ پنج‌ منطقه‌ است‌: منطقه‌ي‌ سرد شمالي‌ (شمالگان‌)، منطقه‌ي‌ سرد جنوبي‌ (جنوبگان‌)، منطقه‌ي‌ تابستاني‌، منطقه‌ي‌ زمستاني‌، و منطقه‌ي‌ استوايي‌. قسمتي‌ از كره‌ي‌ ماه‌ كه‌ ديده‌ مي‌شود، رو به‌ روي‌ خورشيد قرار گرفته‌، و بزرگي‌ و كوچكي‌ اين‌ قسمت‌ در نظر ما تابع‌ مقدار زاويه‌ي‌ حادث‌ از مواجهه‌ي‌ ماه‌ است‌ با زمين‌. خسوف‌ ناشي‌ از حايل‌ شدن‌ زمين‌ با جرمي‌ ديگر است‌ ميان‌ ماه‌ و خورشيد. به‌ قول‌ ديوجانس‌ لائرتيوس‌، فيثاغورس‌ نخستين‌ دانشمندي‌ است‌ كه‌ قائل‌ به‌ كرويت‌ زمين‌ شد و جهان‌ را به‌ اعتبار نظمش‌، كوسموس‌ ناميد. 

بايد اعتراف‌ كرد كه‌ بررسيهاي‌ فيثاغورس‌ بيش‌ از تحقيق‌ هر دانشمند ديگر، در پي‌ريزي‌ علوم‌ طبيعي‌ اروپا مؤثر واقع‌ شده‌ است‌. ولي‌ كار او فقط‌ كار علمي‌ نيست‌، به‌ فلسفه‌ نيز مي‌پردازد. ظاهراً نام‌ «فلسفه‌» از اوست‌. مي‌گفت‌ كه‌ در جهان‌ هيچ‌ كس‌ «دانشمند» نيست‌، بلكه‌ كسي‌ كه‌ در پي‌ دانش‌ باشد، «دانش‌ دوست‌» است‌، از اين‌رو امثال‌ خود را «دوستار دانش‌» (فيلسوف‌) مي‌خواند. در عصر او، كلمه‌ي‌ «فيلسوف‌» و «فيثاغورس‌» مترادف‌ شدند. در حالي‌ كه‌ طالس‌ و ساير متفكران‌ ميلتوس‌ علت‌ و مبدأ اشيا را در ماده‌ مي‌جستند، فيثاغورس‌ آنها را در شكل‌ و تناسب‌ صوري‌ يافت‌. پس‌ از آنكه‌ روابط‌ منظم‌ يا نسبتهاي‌ موسيقي‌ را كشف‌ كرد، وجود سيارات‌ را هم‌ تابع‌ نظمها يا نسبتها شمرد. همانند بسياري‌ از فلاسفه‌، به‌ وحدت‌ گراييد و اعلام‌ داشت‌ كه‌ اين‌ روابط‌ و نظمها در همه‌ جا موجودند، و ذات‌ آنها همانا عدد است‌. اسپينوزا، قرنها پس‌ از فيثاغورس‌، مي‌گويد: «دو جهان‌ وجود دارد، يكي‌ جهان‌ اشيا يا جهان‌ حسي‌ كه‌ در احساس‌ انساني‌ مي‌گنجد؛ ديگري‌ جهان‌ فلاسفه‌ يا جهان‌ قوانين‌ و حقايق‌ ثابت‌ كه‌ عقل‌ آن‌ را درك‌ مي‌كند، و تنها عالم‌ حقيقي‌ جاويدان‌، جهان‌ دوم‌ است‌.» بنابراين‌، فيثاغورس‌ ذات‌ ابدي‌ و بنيادي‌ هر چيز را تناسبات‌ و روابط‌ عددي‌ موجود ميان‌ اجزاي‌ آن‌ چيزي‌ مي‌داند. (علم‌ سعي‌ دارد كه‌ تمام‌ پديده‌ها را به‌ صورت‌ كمي‌، رياضي‌، و قابل‌ سنجش‌ تبيين‌ كند. شيمي‌
فلسفه‌ي‌ سياسي‌ فيثاغورسي‌ را بايد فلسفه‌ي‌ افلاطون‌، ولي‌ مقدم‌ بر افلاطون‌ دانست‌. بنابر اخبار قديم‌، در انجمن‌ فيثاغورس‌ يك‌ نوع‌ مسلك‌ اشتراكي‌ اشرافي‌ بر قرار بود. زن‌ و مرد مي‌بايست‌ در استفاده‌ از همه‌ي‌ امكانات‌ خود شريك‌ باشند، در مجالس‌ درس‌ مشتركاً حضور يابند، براي‌ رسيدن‌ به‌ فضيلت‌ و فكر عالي‌ از راه‌ رياضي‌ و موسيقي‌ و فلسفه‌ ورزيده‌ شوند، و خود را وقف‌ اداره‌ي‌ دولت‌ كنند. فيثاغورس‌ مي‌كوشيد تا زمام‌ حكومت‌ به‌ دست‌ انجمن‌ او افتد، و همين‌ سبب‌ نابودي‌ او و پيروانش‌ شد.
عناصر را به‌ صورتي‌ رياضي‌ بيان‌ مي‌كند. فيزيك‌ نمودهايي‌ مانند برق‌ و مغناطيس‌ و جاذبه‌ را به‌ صورت‌ فرمولهاي‌ رياضي‌ در مي‌آورد، نجوم‌ اساساً رياضيات‌ فلكي‌ است‌. برخي‌ از فيلسوفان‌ معاصر مي‌خواهند فلسفه‌ را هم‌ جامه‌اي‌ رياضي‌ بپوشانند). چه‌ بسا سلامتي‌ وجود يك‌ رابطه‌ي‌ صحيح‌ رياضي‌، يا يك‌ تناسب‌ ميان‌ اجزا و عناصر بدن‌ باشد. شايد حتي‌ روح‌ هم‌ يك‌ عدد باشد. 

عرفان‌ فيثاغورسي‌، با آنكه‌ از مصر و خاور نزديك‌ الهام‌ گرفت‌، به‌ راه‌ مستقلي‌ افتاد. فيثاغورس‌ نفس‌ را شامل‌ سه‌ جزء مي‌داند، عاطفه‌، شهود، و عقل‌. مي‌گويد قلب‌ مركز عاطفه‌ است‌، و مراكز شهود عقل‌ در مغز. عاطفه‌ و شهود از صفات‌ مشترك‌ انسان‌ و حيوان‌ است‌ (بايد توجه‌ داشت‌ كه‌ فيثاغورس‌ مانند پاستور، توليد خلق‌الساعه‌ را منكر شد و گفت‌ كه‌ همه‌ي‌ حيوانات‌ از يكديگر به‌ وسيله‌ي‌ تخمه‌زاده‌ مي‌شوند). ولي‌ عقل‌ اختصاص‌ به‌ انسان‌ دارد و امري‌ جاويدان‌ است‌. فيثاغورس‌ مي‌گويد كه‌ نفس‌ انسان‌، پس‌ از مرگ‌ او، در برزخ‌ پاك‌ مي‌شود و به‌ زمين‌ باز مي‌گردد و در جسمي‌ جديد حلول‌ مي‌كند، و اين‌ جريان‌ نامتناهي‌ تناسخ‌ قطع‌ نمي‌شود، مگر با يك‌ زندگي‌ كاملاً پرهيزكارانه‌. فيثاغورس‌ براي‌ سرگرم‌ كردن‌ پيروان‌ يا تقويت‌ اعتقاد ايشان‌ مي‌گفت‌ كه‌ روح‌ او يك‌ بار به‌ صورت‌ يك‌ زن‌ بدكار و بار ديگر به‌ صورت‌ ائوفوربوس‌ قهرمان‌ بدين‌ جهان‌ آمد. مدعي‌ بود كه‌ جنگهاي‌ تروا و محاصره‌ي‌ آن‌ را به‌ ياد مي‌آورد و، در معبد آرگوس‌، زره‌ روزگاران‌ قديم‌ خود را بازشناخته‌ است‌. روزي‌ از شنيدن‌ زوزه‌ي‌ سگي‌ كتك‌ خورده‌، فوراً به‌ نجات‌ او برخاست‌ و گفت‌ در ناله‌ و فرياد اين‌ سگ‌ صداي‌ دوست‌ مرده‌ي‌ خود را تشخيص‌ داده‌ است‌. با توجه‌ بدين‌ نكته‌ كه‌ فكر تناسخ‌، در زماني‌ واحد، هم‌ در هند و هم‌ در نحله‌ي‌ اسرار اورفئوسي‌ و نحله‌ي‌ فيثاغورس‌ رسوخ‌ كرده‌ است‌، مي‌توان‌ پي‌برد كه‌ در قرن‌ ششم‌ ق‌م‌ يونان‌ و آفريقا و آسيا با هم‌ ارتباط‌ فكري‌ داشته‌ و يكديگر را تحت‌ نفوذ قرار داده‌اند.
چنان‌ كه‌ مي‌بينيم‌، در فلسفه‌ي‌ اخلاقي‌ فيثاغورسي‌، روح‌ بدبيني‌ هندي‌ با روح‌ روشن‌بيني‌ و خوش‌بيني‌ افلاطون‌ آميخته‌ است‌. هدف‌ زندگي‌ در آيين‌ فيثاغورسي‌، اين‌ است‌ كه‌ انسان‌، به‌ نيروي‌ فضيلت‌، از حلول‌ در ابدان‌ خلاصي‌ يابد. فضيلت‌، هماهنگي‌ روح‌ است‌ در درون‌ خود و با خدا. گاهي‌ مي‌توان‌ اين‌ هماهنگي‌ را به‌ طور تصنعي‌ به‌ دست‌ آورد؛ از اين‌رو، فيثاغورسيان‌، مانند كاهنان‌ و پزشكان‌ يوناني‌، موسيقي‌ را براي‌ علاج‌ امراض‌ عصبي‌ و اعاده‌ي‌ اعتدال‌ فرد تجويز مي‌كردند. ولي‌ هماهنگي‌ عميق‌، از راه‌ فهم‌ حقايق‌ باطني‌ به‌ دست‌ مي‌آيد. اين‌ حقايق‌ به‌ انسان‌ فروتني‌ و اعتدال‌ مي‌بخشند و راه‌ صواب‌ را بدو مي‌نمايند. نقيض‌ هماهنگي‌ عميق‌، پريشاني‌ و افراط‌ و گناه‌ است‌، و به‌ شقاوت‌ مي‌انجامد. عدالت‌ واقعيت‌ دارد، و هر گناهي‌ دير يا زود كيفر مي‌يابد. كنه‌ فلسفه‌ي‌ اخلاقي‌ افلاطون‌ و ارسطو از اينجا نشئت‌ گرفت‌. 

فلسفه‌ي‌ سياسي‌ فيثاغورسي‌ را بايد فلسفه‌ي‌ افلاطون‌، ولي‌ مقدم‌ بر افلاطون‌ دانست‌. بنابر اخبار قديم‌، در انجمن‌ فيثاغورس‌ يك‌ نوع‌ مسلك‌ اشتراكي‌ اشرافي‌ بر قرار بود. زن‌ و مرد مي‌بايست‌ در استفاده‌ از همه‌ي‌ امكانات‌ خود شريك‌ باشند، در مجالس‌ درس‌ مشتركاً حضور يابند، براي‌ رسيدن‌ به‌ فضيلت‌ و فكر عالي‌ از راه‌ رياضي‌ و موسيقي‌ و فلسفه‌ ورزيده‌ شوند، و خود را وقف‌ اداره‌ي‌ دولت‌ كنند. فيثاغورس‌ مي‌كوشيد تا زمام‌ حكومت‌ به‌ دست‌ انجمن‌ او افتد، و همين‌ سبب‌ نابودي‌ او و پيروانش‌ شد. پيروان‌ او با شور فراوان‌ وارد سياست‌ شدند و به‌ قدري‌ از اشراف‌ پشتيباني‌ كردند كه‌ افراد حزب‌ مردمي‌ كروتونا عليه‌ آنان‌ برخاستند و با كينه‌ و خشم‌ محل‌ اجتماع‌ فيثاغورسيان‌ را آتش‌ زدند، گروهي‌ از آنان‌ را كشتند و گروهي‌ ديگر را از شهر بيرون‌ كردند؛ مطابق‌ يك‌ روايت‌، حتي‌ فيثاغورس‌ را هم‌ گرفتند و به‌ قتل‌ رسانيدند. گفته‌اند كه‌ فيثاغورس‌، در حين‌ فرار، به‌ يك‌ كشتزار باقلا برخورد، و چون‌ نمي‌خواست‌ باقلاها را پايمال‌ كند، متوقف‌ و دستگير شد، و به‌ قتل‌ رسيد. مطابق‌ روايتي‌ ديگر، وي‌ به‌ متاپونتوم‌ گريخت‌ و در آنجا چهل‌ روز از غذا خوردن‌ امتناع‌ ورزيد و بدين‌ وسيله‌ انتحار كرد. شايد احساس‌ مي‌كرد كه‌ هشتاد سال‌ عمر براي‌ او كافي‌ است‌. 

نفوذ فيثاغورس‌ در طول‌ زمان‌ پايدار ماند، و هنوز هم‌ با احترام‌ از او ياد مي‌شود. پيروان‌ او سي‌صدسال‌ به‌ صورت‌ انجمنهاي‌ كوچك‌ متفرق‌ در بلاد يونان‌ وجود داشتند و دانشمنداني‌ مانند فيلولائوس‌، و حكامي‌ مانند آرخوتاس‌، جبار تاراس‌ و دوست‌ افلاطون‌، از ميان‌ ايشان‌ برخاستند. شاعر انگليسي‌، وردزورث‌ ، بدون‌ آنكه‌ خود بداند، در مشهورترين‌ اشعار خويش‌، داراي‌ گرايشهاي‌ فيثاغورسي‌ بود. افلاطون‌ به‌ افكار فيثاغورس‌ دلبستگي‌ داشت‌ و در همه‌ي‌ نظريات‌ مهم‌ خود از او پيروي‌ كرد و مانند او دموكراسي‌ را به‌ باد انتقاد گرفت‌ و خواستار شد كه‌ زمامداران‌ از ميان‌ فيلسوفان‌ برخيزند و نوعي‌ حكومت‌ اشتراكي‌ اشرافي‌ برپا دارند. افلاطون‌، همچون‌ فيثاغورس‌، فضيلت‌ را ناشي‌ از هماهنگي‌
كسنوفانس‌ مردي‌ بزرگ‌ بود از دشمن‌ خود، فيثاغورس‌، كه‌ مردم‌ او را سخت‌ گرامي‌ مي‌شمردند، چيزي‌ كم‌ نداشت‌. با نيرويي‌ فراوان‌ كار مي‌كرد و هيچ‌گاه‌ از كار خسته‌ نمي‌شد. صاحب‌ ابتكار بود و، همچنان‌ كه‌ خود گفته‌ است‌، مدت‌ شصت‌ و هفت‌ سال‌ در سرزمين‌ يونان‌ از اين‌ سوي‌ بدان‌ سوي‌ گردش‌ كرد، مشاهدات‌ خود را گرد آورد و، به‌ هر جا قدم‌ گذارد، دشمناني‌ براي‌ خود آفريد.
مي‌شمرد، هندسه‌ را دوست‌ داشت‌، به‌ نيروي‌ مخفي‌ اعداد معتقد بود، و درباره‌ي‌ طبيعت‌ و سرنوشت‌ نفس‌، نظرياتي‌ فيثاغورسي‌ به‌ ميان‌ نهاد. بر روي‌ هم‌، فيثاغورس‌ بنيادگذار فلسفه‌ و علوم‌ اروپاست‌، و اين‌ خود براي‌ جاويدان‌ ساختن‌ نام‌ او كافي‌ است‌. 

كسنوفانس‌، فيلسوف‌ الئايي‌
14-3- خرابه‌هاي‌ شهر لوكري‌ در باختر كروتونا واقع‌ است‌. اين‌ شهر، به‌ عقيده‌ي‌ ارسطو، به‌ وسيله‌ي‌ بردگان‌ و زناكاران‌ و دزدان‌ فراري‌ و تبعيدي‌ شهر لوكريس‌، كه‌ در شبه‌ جزيزه‌ي‌ يونان‌ قرار داشت‌، بر پا شد. شايد ارسطو خواسته‌ است‌، با اين‌ سخن‌، جهان‌ جديد را در برابر جهان‌ قديم‌ تحقير كند. چون‌ زندگي‌ مردم‌ اين‌ شهر، بر اثر مفاسد اخلاقي‌، دستخوش‌ اختلال‌ شد، ناگزير نزد وخش‌ معبد دلفي‌ رفتند و چاره‌ طلبيدند. وخش‌ بديشان‌ پاسخ‌ داد كه‌ بايد دست‌ به‌ وضع‌ قانون‌ زنند. شايد اين‌ سخن‌ را زالئوكوس‌ به‌ وخش‌ القا كرده‌ باشد، زيرا او بود كه‌ در سال‌ 664 قوانيني‌ براي‌ لوكري‌ وضع‌ كرد و گفت‌ كه‌ آنها را الاهه‌ آتنه‌ در خواب‌ به‌ او آموخته‌ است‌. اين‌ قوانين‌، اگر نخستين‌ قوانين‌ خدايي‌ نباشند، نخستين‌ قوانيني‌ هستند كه‌ در يونان‌ به‌ روي‌ كاغذ آمده‌اند. اهالي‌ لوكري‌ به‌ اندازه‌اي‌ بدين‌ قوانين‌ علاقه‌مند شدند كه‌ اگر كسي‌ قانوني‌ تازه‌ پيشنهاد مي‌كرد، مي‌بايست‌ ريسماني‌ به‌ گردن‌ بيندازد تا اگر قانون‌ مورد پسند واقع‌ نشود، بسهولت‌ با همان‌ ريسمان‌ به‌ دارش‌ زنند. (يونانيان‌ اين‌ قصه‌ را خوش‌ داشتند و به‌ شهر كاتانا و توري‌اي‌ هم‌ نسبت‌ مي‌دادند. مونتني‌ نيز مدلول‌ آن‌ را پسنديد.) 

مسافري‌ كه‌ در ايتاليا از جنوب‌ به‌ طرف‌ شمال‌ مي‌رود، به‌ شهر زيبايي‌ مي‌رسد كه‌ اهل‌ مسينا ، در حدود سال‌ 730ق‌م‌، آن‌ را ساختند و رگيون‌ نام‌ نهادند. مسافر اگر از اين‌ شهر و نيز از تنگه‌ي‌ مسينا، يعني‌ جايي‌ كه‌ محتملاً در منظومه‌ي‌ «اوديسه‌»، سكولا و خاروبديس‌ نام‌ دارد، بگذرد. به‌ محل‌ لائوس‌ و سپس‌ به‌ هوئله‌ي‌ قديم‌ مي‌رسد. هوئله‌، كه‌ بعداً در روم‌ وليا خوانده‌ شد، در تاريخ‌ يونان‌ به‌ الئا شهرت‌ دارد، و افلاطون‌ هم‌ آن‌ را بدين‌ صورت‌ نوشته‌ است‌. از ميان‌ فلاسفه‌ي‌ قديم‌، بسياري‌ منسوب‌ بدانجا هستند، كسنوفانس‌ اهل‌ كولوفون‌ نيز در سال‌ 510 به‌ الئا رفت‌ و نحله‌اي‌ فلسفي‌ تأسيس‌ كرد. 

كسنوفانس‌ مردي‌ بزرگ‌ بود از دشمن‌ خود، فيثاغورس‌، كه‌ مردم‌ او را سخت‌ گرامي‌ مي‌شمردند، چيزي‌ كم‌ نداشت‌. با نيرويي‌ فراوان‌ كار مي‌كرد و هيچ‌گاه‌ از كار خسته‌ نمي‌شد. صاحب‌ ابتكار بود و، همچنان‌ كه‌ خود گفته‌ است‌، مدت‌ شصت‌ و هفت‌ سال‌ در سرزمين‌ يونان‌ از اين‌ سوي‌ بدان‌ سوي‌ گردش‌ كرد، مشاهدات‌ خود را گرد آورد و، به‌ هر جا قدم‌ گذارد، دشمناني‌ براي‌ خود آفريد. در اشعار فلسفي‌ خويش‌ كه‌ براي‌ مردم‌ مي‌خواند، بر هومر خرده‌ مي‌گرفت‌، بر سفاهت‌ و بي‌تقوايي‌ او مي‌تاخت‌، و خرافات‌ او را به‌ ريشخند مي‌گرفت‌. گزنوفون‌ در الئا بندري‌ ساخت‌، و عمر وي‌ به‌ يك‌ قرن‌ كامل‌ رسيد. مي‌گفت‌ كه‌ هومر و هزيود كارهايي‌ مانند دزدي‌ و زنا و فريب‌، كه‌ حتي‌ در خور آدميان‌ نيستند، به‌ خدايان‌ نسبت‌ مي‌دهند و ايشان‌ را ننگين‌ مي‌سازند. اما از سخنان‌ وي‌ برمي‌آيد كه‌ خود اعتقادي‌ رسمي‌ نداشته‌ است‌. مي‌گويد:
در همه‌ي‌ جهان‌ كسي‌ يافت‌ نشده‌ و نخواهد شد كه‌ درباره‌ي‌ خدايان‌ اطلاعي‌ قطعي‌ داشته‌ باشد... آدميان‌ چنين‌ مي‌پندارند كه‌ خدايان‌ توالد مي‌كنند و لباس‌ مي‌پوشند و، از لحاظ‌ هيئت‌ و آواز، به‌ آدميان‌ مي‌مانند. يقيناً گاو و شير اگر مي‌توانستند مانند آدمي‌ نقش‌ بكشند، خدايان‌ خود را به‌ صورتي‌ همچون‌ صورت‌ خويش‌ رسم‌ مي‌كردند. همچنين‌ اسب‌ اگر نقاشي‌ مي‌توانست‌، خدايان‌ را به‌ هيئت‌ اسب‌ مي‌كشيد، و گاو اگر نقاش‌ بود، صورت‌ گاو را براي‌ خدايان‌ مناسب‌ مي‌دانست‌. حبشيان‌ خدايان‌ خود را به‌ شكل‌ سياه‌ و پهن‌بيني‌ تصوير مي‌كنند و مردم‌ تراكيا چشمان‌ كبود و موهاي‌ سرخ‌ براي‌ خدايان‌ مي‌كشند... خدايي‌ كه‌ والاتر از خدايان‌ و آدميان‌ است‌، يكي‌ بيش‌ نيست‌ و به‌ هيچ‌وجه‌ از لحاظ‌ هيئت‌ و عقل‌ به‌ آدميان‌ نمي‌ماند. با تمام‌ وجودش‌ مي‌بيند و مي‌انديشد و مي‌شنود، و بر همه‌ي‌ موجودات‌ به‌ نيروي‌ عقل‌ خويش‌ حاكم‌ است‌ و هيچ‌گاه‌ خسته‌ نمي‌شود. 

به‌ نظر ديوجانس‌ لائرتيوس‌ ، خداي‌ كسنوفانس‌ با هستي‌ عينيت‌ دارد، و بنابر تعاليم‌ او، همه‌ي‌ اشياء بر طبق‌ اصول‌ طبيعي‌ از آب‌ و خاك‌ آفريده‌ شده‌اند، و وجود سنگواره‌هاي‌ موجودات‌ دريايي‌ در نقاط‌ دور از درياها و بالاي‌ كوهها، دليل‌ آن‌ است‌ كه‌ زماني‌ زمين‌ سراسر در آب‌ غرقه‌ بوده‌ است‌ و، به‌ ظن‌ بسيار قوي‌، در آينده‌ نيز در آب‌ پوشيده‌ خواهد شد. اما اين‌ دگرگونيها و جداييها عارضي‌ و سطحي‌ است‌، و در وراي‌ آنها وحدتي‌ حقيقي‌ و ابدي‌ وجود دارد كه‌ همانا ذات‌ خداست‌.
پارمنيدس‌ ، شاگرد كسنوفانس‌، بر اساس‌ نظر استاد، فلسفه‌اي‌ ايدئاليستي‌ ترتيب‌ داد كه‌ در فكر افلاطون‌ و افلاطونيان‌ و اروپاييان‌ امروزي‌ تأثيري‌ عميق‌ گذاشته‌ است‌.

کد مطلب: 611

     
 
تايپ فارسی تايپ انگليسی
 
  نمايش آدرس ايميل شما به سايرين