خواندنی ها پرسش و پاسخ سخن ما فيلسوفان امروز ايران اساتيد فلسفه
نيچه‌ : ابرمرد، انساني‌ است‌ كه‌ بر خود چيره‌ است‌؛ و آن‌ انسان‌ پر هيجاني‌ است‌ كه‌ بر احساس‌ و هيجانهاي‌ خود پيروز شده‌ است‌.    ::    برتراندراسل‌ : نظريه‌ نسبيت‌ انيشتين‌ با وارد كردن‌ زمان‌ در «جاي‌-گاه‌»، بيش‌ از تمامي‌ براهين‌، به‌ عقيده‌ي‌ سنتي‌ درمورد «جوهر»، لطمه‌ وارد آورده‌ است‌.     ::    عبدالكريم‌ سروش‌ : در جامعه‌ ما كساني‌ كه‌ دم‌ از ضديت‌ با غرب‌ مي‌زنند، خودشان‌ از مرغوب‌ترين‌ افراد در برابر غرب‌اند. دليل‌ آن‌ هم‌ اين‌ است‌ كه‌ غرب‌ را يك‌ هيولاي‌ پرهيبتي‌ مي‌انگارند كه‌ به‌ هيچ‌رو با هيچ‌ نيرو، با آن‌ مواجهه‌ نمي‌توان‌ كرد.     ::    بودا : اگر همراهيْ دورانديش‌ نيافتي‌ تا با تو زندگي‌ كند، خوش‌رفتار باشد و روشن‌، همچون‌ شاهي‌ كه‌ سرزميني‌ فتح‌ شده‌ را رها مي‌كند، آن‌گاه‌ تو نيز تنها برو؛ به‌ كردار يكي‌ پيل‌ در جنگل‌.     ::    كانت‌ : دو چيز جان‌ مرا از اعجاب‌ و احترام‌، سرشار مي‌سازد:آسمان‌ پر ستاره‌ي‌ بالاي‌ سر من‌ و قانون‌ اخلاقي‌ در درون‌ من‌.     ::    بودا : تمامي‌ رنجهاي‌ آدمي‌ از خواستن‌ است‌. تمامي‌ رنجهاي‌ آدمي‌ از دل‌ نهادن‌ بر اين‌ عالم‌ است‌.     ::    بودا : نه‌ عريان‌ بودن‌، نه‌ موي‌ بافتن‌، نه‌ خود به‌ گِل‌ اندودن‌، نه‌ روزه‌ گرفتن‌، نه‌ بر خاك‌ خفتن‌، نه‌ خاكساري‌، نه‌ بي‌حركت‌ نشستن‌، پاك‌ نمي‌كند ميرنده‌يي‌ را كه‌ از شك‌ و دودلي‌ آزاد نيست‌.     ::    سهل‌ شوشتري‌ (تستري‌) : آدميان‌ را دو چيز هلاك‌ كرد:طلب‌ عزّ و خوف‌ درويشي‌.     ::    بودا : گرودنه‌هاي‌ پُرشكوه‌ خسرواني‌ بفرسايند، تن‌ نيز به‌ پيري‌ گرايد، ليكن‌ آيين‌ نيكان‌ هرگز پير نگردد؛ چون‌ نيكان‌ آن‌ را به‌ نيكان‌ بياموزند.     ::    بودا : خوب‌ است‌ فضيلتي‌ كه‌ تا پيري‌ دوام‌ آورد؛ خوب‌ است‌ ايماني‌ كه‌ بيخي‌ استوار دارد؛ خوب‌ است‌ رسيدن‌ به‌ فراشناخت‌؛ خوب‌ است‌ بد نكردن‌.
الهیات دیالکتیکیآرشيو مطلب

شيخ‌ احمد احسايي‌ از نگاه‌ نشريه‌ حوزه‌

شيخيه‌، فرقه‌اي‌ انحرافي‌ بود
2-1- نشريه‌ «حوزه‌» در شماره‌ 108 و 107 خود (سال‌ هجدهم‌) در صفحات‌ 88-83 طي‌ شرح‌ مبسوطي‌ احمد احسايي‌ را پايه‌ گذار فرقه‌اي‌ انحرافي‌ خوانده‌ كه‌ عالمان‌ آگاه‌ دين‌ در دوران‌ قاجار، با او برخورد كرده‌اند. البته‌ در اين‌ نوع‌ نگرش‌ (همان‌گونه‌ كه‌ خواهيم‌ ديد) تمام‌ محققان‌ امور تاريخي‌ و ديني‌، با نظر نويسنده‌ مقاله‌ مذكور توافق‌ ندارند. شرح‌ كامل‌ اين‌ نوشتار را در ادامه‌ مي‌خوانيد: 

شيخيه‌ چيست‌؟
2-2- پيروان‌ شيخ‌ احمد احسايي‌ (م‌: 1166-1243 ه.ق‌.) را شيخيه‌ گويند. دهخدا به‌ نقل‌ از روضات‌ الجنات‌ درباره‌ي‌ گروه‌ شيخيه‌ مي‌نويسد:
«پيروان‌ اين‌ جماعت‌، كه‌ آلت‌ معامله‌ي‌ تأويل‌ هستند، در اين‌ اواخر پيدا شدند و در حقيقت‌ از بسياري‌ از غلات‌، تندتر رفته‌اند... نام‌ ايشان‌ شيخيه‌ و پشت‌ سريه‌ است‌ و اين‌ كلمه‌ از لغات‌ فارسي‌ است‌ كه‌ آن‌ را به‌ شيخ‌ احمدبن‌ زين‌ العابدين‌ احسايي‌ منسوب‌ داشته‌اند و علت‌ آن‌ اين‌ است‌ كه‌ ايشان‌ نماز جماعت‌ را در پايين‌ پاي‌ حرم‌ حسيني‌ مي‌خواندند، به‌ خلاف‌ منكرين‌ خود؛ يعني‌ فقهاء آن‌ بقعه‌ي‌ مباركه‌ كه‌ در بالاي‌ سر نماز مي‌خوانند و به‌ بالاي‌ سري‌ مشهورند. اين‌ طايفه‌، به‌ منزله‌ نصاري‌ هستند كه‌ درباره‌ي‌ عيسي‌ غلو كرده‌، به‌ تثليث‌ قائل‌ شده‌اند. شيخيه‌ نيابت‌ خاصّه‌ و بابيت‌ حضرت‌ حجة‌، عجل‌- اللّه‌ تعالي‌ فرجه‌، را براي‌ خود قائل‌ هستند.»
همو، از مقدمه‌ي‌ نقطة‌ الكاف‌، نوشته‌ ادوارد براون‌، درباره‌ي‌ شيخيه‌ و اصول‌ مذهبي‌ ايشان‌ چنين‌ نوشته‌ است‌:
«غلات‌، چندين‌ فرقه‌ بوده‌اند كه‌ در جزئيات‌، با هم‌ اختلاف‌ داشته‌اند. ولي‌ به‌ قول‌ محمد بن‌ عبدالكريم‌ شهرستاني‌ در ملل‌ و نحل‌، معتقدات‌ ايشان‌، از چهار طريقه‌ بيرون‌ نبوده‌ است‌: تناسخ‌، شبيه‌، يا حلول‌، رجعت‌، بداء.
شيخيه‌، يعني‌ پيروان‌ احمد احسايي‌ را جزء اين‌ طريقه‌ اخير بايد محسوب‌ نمود. ميراز علي‌ محمد باب‌ و رقيب‌ او، حاجي‌ محمد كريم‌ خان‌ كرماني‌، كه‌ هنوز رياست‌ شيخيه‌ در اعقاب‌ اوست‌، هر دو از اين‌ فرقه‌، يعني‌ شيخيه‌ بودند. بنابراين‌ اصل‌، ريشه‌ي‌ طريقه‌ بابيه‌ را در بين‌ معتقدات‌ و طريقه‌ شيخيه‌ بايد جستجو نمود. اصول‌ عقايد شيخيه‌، از قرار ذيل‌ است‌:
1. ائمه‌ اثناعشر، يعني‌ علي‌، با يازده‌ فرزندانش‌، مظاهر الهي‌ و داراي‌ نعوت‌ و صفات‌ الهي‌ بوده‌اند.
2. از آنجا كه‌ امام‌ دوازدهم‌ در سنه‌ي‌ 260 ه.ق‌. از انظار غايب‌ گرديد و فقط‌ در آخرالزمان‌، ظهور خواهد كرد براي‌ اينكه‌ زمين‌ را پر كند از قسط‌ و عدل‌، بعد از آنكه‌ پرشده‌ باشد از ظلم‌ و جور و از آنجا مؤمنين‌، دائماً به‌ هدايت‌ و دلالت‌ او محتاج‌ مي‌باشند و خداوند به‌ مقتضاي‌ رحمت‌ كامله‌ي‌ خود، بايد رفع‌ حوايج‌ مردم‌ را بنمايد و امام‌ غايب‌ را در محل‌ دسترس‌ ايشان‌ قرار دهد، بناء علي‌ هذه‌ المقدمات‌، هميشه‌ بايد مابين‌ مؤمنين‌، يك‌ نفر باشد كه‌ بلاواسطه‌ با امام‌ غايب‌ اتصال‌، و رابطه‌ داشته‌، واسطه‌ي‌ فيض‌ بين‌ امام‌ و امت‌ باشد. اين‌ چنين‌ شخصي‌ را به‌ اصطلاح‌ ايشان‌، شيعه‌ي‌ كامل‌ گويند.
3. معاد جسماني‌ وجود ندارد و فقط‌ چيزي‌ كه‌ بعد از انحلال‌ بدن‌ عنصري‌ از انسان‌ باقي‌ مي‌ماند، جسم‌ لطيفي‌ است‌ كه‌ ايشان‌، جسم‌ هور قليايي‌ گويند. بنابر شيخيه‌، به‌ چهار ركن‌ از اصول‌ دين‌ معتقدند، از اين‌ قرار: 1. توحيد 2. نبوت‌ 3. امامت‌ 4. اعتقاد به‌ شيعه‌ي‌ كامل‌.» (1)
شماري‌ از جانشينان‌ شيخ‌، در استناد اين‌ گفته‌ها به‌ شيخ‌، به‌ گمان‌ افتاده‌ و گفته‌اند: اينكه‌ او غالي‌ بوده‌، باور به‌ تفويض‌ داشته‌ و معاد جسماني‌ را قبول‌ نداشته‌، سخني‌ است‌ نادرست‌ و به‌ دور از شأن‌ و مقام‌ شيخ‌. اين‌ اتهامها و نسبتهاي‌ ناروا، از نفهميدن‌ و درك‌ نكردن‌ سخنان‌ شيخ‌ ناشي‌ شده‌ است‌. (2)
فرقه‌هاي‌ انحرافي‌ كه‌ از شيخيه‌ به‌ وجود آمدند
2-2- در هر حال‌، اين‌ باورها، چه‌ درست‌ و چه‌ نادرست‌، در ميان‌ پيروان‌ شيخ‌ احمد رواج‌ يافت‌ و منشأ و تغذيه‌ي‌ فرقه‌ها و گروههاي‌ منحرف‌ و تباهي‌ آفرين‌ ديگر گرديد. از جمله‌ بابيت‌ بهائيت‌ در اين‌ مرداب‌ روييدند.
الف‌. بابيت‌: اين‌ گروه‌ را علي‌ محمد شيرازي‌، مشهور به‌ باب‌ بنيان‌ گذارد. وي‌ شاگرد سيد كاظم‌ رشتي‌ و سيد كاظم‌، جانشين‌ شيخ‌ احمد احسايي‌ بود. سيد علي‌ محمد شيرازي‌، به‌ سال‌ 1259 ه.ق‌. ادعا كرد: باب‌ و نماينده‌ي‌ رسمي‌ امام‌ زمان‌ است‌. پس‌ از مدت‌ زماني‌، به‌ اين‌ بسنده‌ نكرد، پا را فراتر نهاد و خود را مهدي‌ خواند و در اين‌ مرحله‌ نيز نماند و اعلام‌ كرد: خداوند، شريعت‌ نويني‌ را بر او فرو فرستاده‌ است‌.
گروهي‌ از شيخيه‌، كه‌ پيش‌ از ادعاهاي‌ باب‌ در باتلاقي‌ سخت‌ گرفتار آمده‌ بودند، به‌ دامن‌ سست‌ علي‌ محمدباب‌ آويختند كه‌ بيشتر در تباهي‌ و تاريكي‌ فرو رفتند.
پيروان‌ باب‌، براي‌ گسترش‌ كيش‌ خود، به‌ سازماندهي‌ پرداختند و شهرها و قريه‌هاي‌ گوناگون‌: زنجان‌، بابل‌، تبريز را به‌ آشوب‌ كشانده‌ و شماري‌ را گمراه‌ و شماري‌ را به‌ قتل‌ رساندند. (3) 

در دانشنامه‌ي‌ جهان‌ اسلام‌ درباره‌ي‌ عقايد او آمده‌ است‌:
«سيد علي‌ محمد باب‌، از آغاز دعوت‌ خود، عقايد و آراي‌ متناقضي‌ ابراز داشت‌. آنچه‌ از مهم‌ترين‌ كتاب‌ او نزد پيروانش‌، يعني‌ كتاب‌ بيان‌، فهميده‌ مي‌شود آن‌ است‌ كه‌ وي‌، خود را برتر از همه‌ انبياي‌ الهي‌ مي‌انگاشته‌ و مظهر نفس‌ پروردگار مي‌پنداشته‌ است‌. عقيده‌ داشته‌ كه‌ با ظهورش‌، آيين‌ اسلام‌، منسوخ‌ و قيامت‌ موعود در قرآن‌، به‌ پا شده‌ است‌. به‌ علاوه‌، سيد علي‌ محمد، خود را به‌ مبشر ظهور بعدي‌ شمرده‌ و او را «من‌ يظهره‌ اللّه‌» خوانده‌ است‌. و در ايمان‌ پيروانش‌ بدو، تأكيد فراوان‌ دارد. سيد علي‌ محمد، در حقانيت‌ اين‌ آراء، پافشاري‌ نموده‌ و نسبت‌ به‌ افرادي‌ كه‌ بابي‌ نباشند، خشونت‌ بسياري‌ را سفارش‌ كرده‌ است‌، چنان‌ كه‌ در الواح‌ بيان‌، درباره‌ي‌ وظيفه‌ي‌ اولين‌ فرمانرواي‌ بابي‌ مي‌گويد: «من‌ تَذَرَ (كذا) فوق‌ الارض‌ اذا استطاع‌ احد غير البابييّن‌» 

چون‌ (فرمانرواي‌ بابي‌) توانايي‌ يافت‌، هيچ‌ كس‌، جز بابيها، را بر روي‌ زمين‌ باقي‌ نگذارد. در بيان‌ فارسي‌، فرمان‌ مي‌دهد: همه‌ كتابها را محو و نابود كنند، جز كتبي‌ كه‌ درباره‌ي‌ آيين‌ وي‌ پديد آمده‌، يا مي‌آيد. و همچنين‌، تأكيد كرده‌ است‌ كه‌: پيروانش‌ جز كتاب‌ بيان‌ و آنچه‌ بدان‌ وابسته‌ مي‌شود، نياموزند.» (4)
ب‌. بهائيت‌: در ادامه‌ كيش‌ بابيت‌، بهائيت‌ سربرآورد. اين‌ كيش‌، شاخه‌اي‌ است‌ از آيين‌ بابي‌ و آن‌ برخاسته‌ از آيين‌ شيخي‌.بنيان‌ گذار آيين‌ بهائي‌، ميراز حسينعلي‌ نوري‌، معروف‌ به‌ بهاء اللّه‌ است‌ و اين‌ آيين‌ نام‌ خود را از همين‌ لقب‌ برگرفته‌ است‌. 

انديشه‌ها و باورهاي‌ وي‌ در نامه‌هايي‌ كه‌ براي‌ پادشاهان‌ و رهبران‌ ديني‌ دنيا فرستاده‌، بازتاب‌ يافته‌ است‌ و اكنون‌ گزارشي‌ از آن‌ را ارائه‌ مي‌دهيم‌:
«ميراز حسينعلي‌، پس‌ از اعلام‌ من‌ «من‌ يُظْهِره‌ اللهي‌» به‌ فرستادن‌ نامه‌ (الواح‌) براي‌ سلاطين‌ و رهبران‌ ديني‌ و سياسي‌ جهان‌ اقدام‌ كرد و ادعاهاي‌ گوناگون‌ خود را مطرح‌ ساخت‌، همچنان‌ كه‌ براي‌ اثبات‌ مقاماتي‌ كه‌ ادعا كرده‌ بود و نيز دفاع‌ از خود در برابر ازليها، به‌ نگارش‌ كتب‌ پرداخت‌ و به‌ اصرار پيروانش‌ صدور احكام‌ نمود. بارزترين‌ مقام‌ ادعاهايي‌ او ربوبيت‌ و الوهيت‌ بود. او در الواحي‌ كه‌ صادر كرد و منشاتي‌ كه‌ نوشت‌ و در اشعاري‌ كه‌ سرود، بارها درباره‌ي‌ خود، تعبيراتي‌ چون‌ خداي‌ خدايان‌، آفريدگار جهان‌، كسي‌ كه‌ «لم‌ يلد و لم‌ يولد» است‌، خداي‌ تنها زنداني‌، معبود حقيقي‌، ربّ مايري‌ و مالا يري‌ به‌ كار برد. همين‌ ادعا را اخلافش‌ درباره‌ي‌ او ترويج‌ كردند و در نتيجه‌، پيروانش‌ نيز، خدايي‌ او را باور كردند و قبر او، قبله‌ي‌ آنان‌ شد.... گذشته‌ از ادعاي‌ ربوبيت‌، او، شريعت‌ جديد آورد و كتاب‌ اقدس‌ را نگاشت‌ كه‌ بهائيان‌ آن‌ را «مُهيمن‌ بر جميع‌ كتب‌» و «ناسخ‌ جميع‌ صحايف‌» و «مرجع‌ تمام‌ احكام‌ و اوامر و نواهي‌» مي‌شمارند.» (5) 

در اين‌ دوره‌، در رشت‌ سيدي‌ برخاست‌ و خود را نايب‌ ويژه‌ امام‌ زمان‌ خواند و گروهي‌ از ناآگاهان‌ را به‌ دور خود گرد آورد. (6)
در نقطه‌اي‌ ديگر در قبيله‌ي‌ گوران‌ تيمور نامي‌ از كردها برخاست‌ و خود را نماينده‌ي‌ امام‌ زمان‌ خواند و در بين‌ راه‌ گم‌ كردگان‌ و مردمان‌ ساده‌ لوح‌، پايگاهي‌ براي‌ خود درست‌ كرد. (7) 

پانوشتها
1. لغت‌ نامه‌ي‌ دهخدا، ج‌ 1/ 1475 - 1476.
2. همان‌/ 1474.
3. تاريخ‌ اديان‌، علي‌ اصغر حكمت‌/ 300، ابن‌ سينا، تهران‌.
4. دانشنامه‌ي‌ جهان‌ اسلام‌، ج‌ 1/ 19.
5. همان‌، ج‌ 4/ 738.
6. از صبا، تا نيما، يحيي‌ آرين‌ پور، ج‌ 2/ 83، زوّار، تهران‌.
7. ناسخ‌ التواريخ‌ (دوره‌ي‌ قاجاريه‌)، محمد تقي‌ سپهر، ج‌ 3/ 1180، اساطير، تهران‌.

کد مطلب: 649

     
 
تايپ فارسی تايپ انگليسی
 
  نمايش آدرس ايميل شما به سايرين
 

دوست عزیز کمی مطالعه داشته باشی بد نیستاا
جمعه 2 اسفند 1392 ساعت 12:27
dcpsco@hotmail.com
شما که در باره شیخیه هر از بر - نمیدانید اصلا" برای ابراز عقیده ساخته نشده اید ..
مضافا"شما یک کتاب از آنهارا بی نظر ... نخوانده اید که هیچ ... معاشرتی هم با آنها نداشته اید که هیچ ..صرف اوهام خود که آلوده به اغارض است آنهم هیچ لذا
مسلما" شما که بیشتر غلو و آلت تاویل شده اید !

لابد اگر یک راهنمای استفاده از یک وسیله مثل تلوزیون و یا دور بین عکاسی را بخوانید ...

مینویسید که صاحب این راهنمای استفاده .. از وسیله تلوزیون غلو کرده ..و آلت تاویل شده است !

مگر هر چه که هر که گفت و یا بنظر شما .. درست و یا غلط آمد ... خداوند به شما ماموریت کتبی داده ! که اینچنین بی محابا یکی را درست و یکی را غلط بنویسید !؟
خود گوئید و خود خندید ///عجب مردان هنرمندید !

من که اهلیتی برای شما و سایت شما برای ابراز عقیده حتی در خصوص بودا هم نمیبینم !
چرا که سایتی که علی محمد باب را در ردیف سلسله جلیله شیخیه و یا او را شاگرد سید کاظم رشتی قلم داد کند - وجاهت حق را ندارد به عینه مثل اینکه

شاگردان یک معلم و استاد و یا دانشگاهی - یک طور در نمی آیند !

یکی قاتل میشود یکی دزد میشود یکی با دیانت !

پس به این سیاق - معلم و استاد و یا دانشگاه ! مقصرند !
علی محمد باب کی شاگرد بود ! اگر شاگرد بود - چرا خودش یکبار نگفت یا نگفته !؟

اگر شاگرد سید کاظم رشتی بود چرا- یکبار استادش نگفت که این شاگردی مرا کرده !؟

به هر حال مزخرفاتی از این دست ربطی به خلق خداوند عظیم برای ایجاد افراد فرهیخته مثل سید کاظم رشتی ندارد !

یهودی هم نباشید که قائل باشید دست خدا بسته است (و همه چیز باید به فهم شما درست بیاید)

هر آینه الله هرچه بخواهد می آفریند لذا ...خداوند را بزرگ بشمارید و قائل باشید که هر که را بخواهد خلق میکند از عالی گرفته تا دانی ...
جمعه 26 خرداد 1391 ساعت 03:04
با سلام
من اخیرا نسخه ای خطی از سید محمد کاظم رشتی گیلانی دیده ام که در باب اصول دین نوشته شده است. در بخشی از مقدمه آمده است: و مرتب گردانیدیم بر پنج باب باب اول در توحید است و در آن چند فصل است ... باب دویم در بیان عدلست و آنمشتمل است بر چند فصل ... باب سیم در نبوت است و در آن چند فصل است ... باب چهارم در اثبات امامت ائمه اثنی عشر علیهم السلام و احکام دولت نواب خیرالبشر سلام الله علیهم اجمعین مادامت الشمس والقمر و در آن چند فصل است ... باب پنجم در معاد و حشر ارواح و اجساد است و در آن چند فصل است
مطلب اول: من سخنی از رکن چهارم(شیعه کامل) در این رساله ندیدم
مطلب دوم: عدل الهی و معاد به عنوان ضروریات دین و از جمله اصول دین آمده بودند
مطلب سوم: سخنی از انکار معاد جسمانی ندیدم
و پاره ای مسائل دیگر که با وجود آنها چطور می شود گفت که این مرد الزاما شیخیه بوده و یا شیخیه چنین اعتقاداتی داشته اند. البته این یک بحث کاملا علمی است و ما باید هوشیار باشیم
با تشکر
شنبه 6 خرداد 1391 ساعت 13:15
شیخیه ی باقری را با فرقه های دیگه مقایسه نکنید
يكشنبه 7 اسفند 1390 ساعت 22:06
lord_bad_boys@yahoo.com
آقا عال بود خيلي وقت بود دننبال همچين مرجعي بودم لطفا در مورد شيخي هاي كرمان هم مطلب بنوسيد
يكشنبه 23 آبان 1389 ساعت 08:25

12