شيخ احمد احسايي از نگاه نشريه حوزه
شيخيه، فرقهاي انحرافي بود 2-1- نشريه «حوزه» در شماره 108 و 107 خود (سال هجدهم) در صفحات 88-83 طي شرح مبسوطي احمد احسايي را پايه گذار فرقهاي انحرافي خوانده كه عالمان آگاه دين در دوران قاجار، با او برخورد كردهاند. البته در اين نوع نگرش (همانگونه كه خواهيم ديد) تمام محققان امور تاريخي و ديني، با نظر نويسنده مقاله مذكور توافق ندارند. شرح كامل اين نوشتار را در ادامه ميخوانيد:
شيخيه چيست؟
2-2- پيروان شيخ احمد احسايي (م: 1166-1243 ه.ق.) را شيخيه گويند. دهخدا به نقل از روضات الجنات دربارهي گروه شيخيه مينويسد:
«پيروان اين جماعت، كه آلت معاملهي تأويل هستند، در اين اواخر پيدا شدند و در حقيقت از بسياري از غلات، تندتر رفتهاند... نام ايشان شيخيه و پشت سريه است و اين كلمه از لغات فارسي است كه آن را به شيخ احمدبن زين العابدين احسايي منسوب داشتهاند و علت آن اين است كه ايشان نماز جماعت را در پايين پاي حرم حسيني ميخواندند، به خلاف منكرين خود؛ يعني فقهاء آن بقعهي مباركه كه در بالاي سر نماز ميخوانند و به بالاي سري مشهورند. اين طايفه، به منزله نصاري هستند كه دربارهي عيسي غلو كرده، به تثليث قائل شدهاند. شيخيه نيابت خاصّه و بابيت حضرت حجة، عجل- اللّه تعالي فرجه، را براي خود قائل هستند.»
همو، از مقدمهي نقطة الكاف، نوشته ادوارد براون، دربارهي شيخيه و اصول مذهبي ايشان چنين نوشته است:
«غلات، چندين فرقه بودهاند كه در جزئيات، با هم اختلاف داشتهاند. ولي به قول محمد بن عبدالكريم شهرستاني در ملل و نحل، معتقدات ايشان، از چهار طريقه بيرون نبوده است: تناسخ، شبيه، يا حلول، رجعت، بداء.
شيخيه، يعني پيروان احمد احسايي را جزء اين طريقه اخير بايد محسوب نمود. ميراز علي محمد باب و رقيب او، حاجي محمد كريم خان كرماني، كه هنوز رياست شيخيه در اعقاب اوست، هر دو از اين فرقه، يعني شيخيه بودند. بنابراين اصل، ريشهي طريقه بابيه را در بين معتقدات و طريقه شيخيه بايد جستجو نمود. اصول عقايد شيخيه، از قرار ذيل است:
1. ائمه اثناعشر، يعني علي، با يازده فرزندانش، مظاهر الهي و داراي نعوت و صفات الهي بودهاند.
2. از آنجا كه امام دوازدهم در سنهي 260 ه.ق. از انظار غايب گرديد و فقط در آخرالزمان، ظهور خواهد كرد براي اينكه زمين را پر كند از قسط و عدل، بعد از آنكه پرشده باشد از ظلم و جور و از آنجا مؤمنين، دائماً به هدايت و دلالت او محتاج ميباشند و خداوند به مقتضاي رحمت كاملهي خود، بايد رفع حوايج مردم را بنمايد و امام غايب را در محل دسترس ايشان قرار دهد، بناء علي هذه المقدمات، هميشه بايد مابين مؤمنين، يك نفر باشد كه بلاواسطه با امام غايب اتصال، و رابطه داشته، واسطهي فيض بين امام و امت باشد. اين چنين شخصي را به اصطلاح ايشان، شيعهي كامل گويند.
3. معاد جسماني وجود ندارد و فقط چيزي كه بعد از انحلال بدن عنصري از انسان باقي ميماند، جسم لطيفي است كه ايشان، جسم هور قليايي گويند. بنابر شيخيه، به چهار ركن از اصول دين معتقدند، از اين قرار: 1. توحيد 2. نبوت 3. امامت 4. اعتقاد به شيعهي كامل.» (1)
شماري از جانشينان شيخ، در استناد اين گفتهها به شيخ، به گمان افتاده و گفتهاند: اينكه او غالي بوده، باور به تفويض داشته و معاد جسماني را قبول نداشته، سخني است نادرست و به دور از شأن و مقام شيخ. اين اتهامها و نسبتهاي ناروا، از نفهميدن و درك نكردن سخنان شيخ ناشي شده است. (2)
فرقههاي انحرافي كه از شيخيه به وجود آمدند 2-2- در هر حال، اين باورها، چه درست و چه نادرست، در ميان پيروان شيخ احمد رواج يافت و منشأ و تغذيهي فرقهها و گروههاي منحرف و تباهي آفرين ديگر گرديد. از جمله بابيت بهائيت در اين مرداب روييدند.
الف. بابيت: اين گروه را علي محمد شيرازي، مشهور به باب بنيان گذارد. وي شاگرد سيد كاظم رشتي و سيد كاظم، جانشين شيخ احمد احسايي بود. سيد علي محمد شيرازي، به سال 1259 ه.ق. ادعا كرد: باب و نمايندهي رسمي امام زمان است. پس از مدت زماني، به اين بسنده نكرد، پا را فراتر نهاد و خود را مهدي خواند و در اين مرحله نيز نماند و اعلام كرد: خداوند، شريعت نويني را بر او فرو فرستاده است.
گروهي از شيخيه، كه پيش از ادعاهاي باب در باتلاقي سخت گرفتار آمده بودند، به دامن سست علي محمدباب آويختند كه بيشتر در تباهي و تاريكي فرو رفتند.
پيروان باب، براي گسترش كيش خود، به سازماندهي پرداختند و شهرها و قريههاي گوناگون: زنجان، بابل، تبريز را به آشوب كشانده و شماري را گمراه و شماري را به قتل رساندند. (3)
در دانشنامهي جهان اسلام دربارهي عقايد او آمده است:
«سيد علي محمد باب، از آغاز دعوت خود، عقايد و آراي متناقضي ابراز داشت. آنچه از مهمترين كتاب او نزد پيروانش، يعني كتاب بيان، فهميده ميشود آن است كه وي، خود را برتر از همه انبياي الهي ميانگاشته و مظهر نفس پروردگار ميپنداشته است. عقيده داشته كه با ظهورش، آيين اسلام، منسوخ و قيامت موعود در قرآن، به پا شده است. به علاوه، سيد علي محمد، خود را به مبشر ظهور بعدي شمرده و او را «من يظهره اللّه» خوانده است. و در ايمان پيروانش بدو، تأكيد فراوان دارد. سيد علي محمد، در حقانيت اين آراء، پافشاري نموده و نسبت به افرادي كه بابي نباشند، خشونت بسياري را سفارش كرده است، چنان كه در الواح بيان، دربارهي وظيفهي اولين فرمانرواي بابي ميگويد: «من تَذَرَ (كذا) فوق الارض اذا استطاع احد غير البابييّن»
چون (فرمانرواي بابي) توانايي يافت، هيچ كس، جز بابيها، را بر روي زمين باقي نگذارد. در بيان فارسي، فرمان ميدهد: همه كتابها را محو و نابود كنند، جز كتبي كه دربارهي آيين وي پديد آمده، يا ميآيد. و همچنين، تأكيد كرده است كه: پيروانش جز كتاب بيان و آنچه بدان وابسته ميشود، نياموزند.» (4)
ب. بهائيت: در ادامه كيش بابيت، بهائيت سربرآورد. اين كيش، شاخهاي است از آيين بابي و آن برخاسته از آيين شيخي.بنيان گذار آيين بهائي، ميراز حسينعلي نوري، معروف به بهاء اللّه است و اين آيين نام خود را از همين لقب برگرفته است.
انديشهها و باورهاي وي در نامههايي كه براي پادشاهان و رهبران ديني دنيا فرستاده، بازتاب يافته است و اكنون گزارشي از آن را ارائه ميدهيم:
«ميراز حسينعلي، پس از اعلام من «من يُظْهِره اللهي» به فرستادن نامه (الواح) براي سلاطين و رهبران ديني و سياسي جهان اقدام كرد و ادعاهاي گوناگون خود را مطرح ساخت، همچنان كه براي اثبات مقاماتي كه ادعا كرده بود و نيز دفاع از خود در برابر ازليها، به نگارش كتب پرداخت و به اصرار پيروانش صدور احكام نمود. بارزترين مقام ادعاهايي او ربوبيت و الوهيت بود. او در الواحي كه صادر كرد و منشاتي كه نوشت و در اشعاري كه سرود، بارها دربارهي خود، تعبيراتي چون خداي خدايان، آفريدگار جهان، كسي كه «لم يلد و لم يولد» است، خداي تنها زنداني، معبود حقيقي، ربّ مايري و مالا يري به كار برد. همين ادعا را اخلافش دربارهي او ترويج كردند و در نتيجه، پيروانش نيز، خدايي او را باور كردند و قبر او، قبلهي آنان شد.... گذشته از ادعاي ربوبيت، او، شريعت جديد آورد و كتاب اقدس را نگاشت كه بهائيان آن را «مُهيمن بر جميع كتب» و «ناسخ جميع صحايف» و «مرجع تمام احكام و اوامر و نواهي» ميشمارند.» (5)
در اين دوره، در رشت سيدي برخاست و خود را نايب ويژه امام زمان خواند و گروهي از ناآگاهان را به دور خود گرد آورد. (6)
در نقطهاي ديگر در قبيلهي گوران تيمور نامي از كردها برخاست و خود را نمايندهي امام زمان خواند و در بين راه گم كردگان و مردمان ساده لوح، پايگاهي براي خود درست كرد. (7)
پانوشتها
1. لغت نامهي دهخدا، ج 1/ 1475 - 1476.
2. همان/ 1474.
3. تاريخ اديان، علي اصغر حكمت/ 300، ابن سينا، تهران.
4. دانشنامهي جهان اسلام، ج 1/ 19.
5. همان، ج 4/ 738.
6. از صبا، تا نيما، يحيي آرين پور، ج 2/ 83، زوّار، تهران.
7. ناسخ التواريخ (دورهي قاجاريه)، محمد تقي سپهر، ج 3/ 1180، اساطير، تهران.
کد مطلب: 649