خواندنی ها پرسش و پاسخ سخن ما فيلسوفان امروز ايران اساتيد فلسفه
گزنوفون‌ : يك‌ خدا هست‌ در ميان‌ خدايان‌ و آدميان‌، كه‌ بزرگ‌ترين‌ است‌. نه‌ در پيكر همانند ميرندگان‌ است‌ نه‌ در انديشه‌.     ::    غزالي‌ : مرگ‌ تجربه‌اي‌ مألوف‌ نيست‌ و فرصت‌ آزمودن‌ مرگ‌ از انسان‌ دريغ‌ شده‌ است‌.     ::    هگل‌ : فلسفه‌ من‌، شبيه‌ دايره‌ است‌:در آن‌، آغاز همان‌ انجام‌ و انجام‌، همان‌ آغاز است‌.     ::    بودا : آنان‌ كه‌ به‌ راه‌ قدسي‌ نرفته‌ و در جواني‌ گنجي‌ نياندوخته‌اند، مرغان‌ ماهيخوار پير را مانند كه‌ در درياچه‌اي‌ بي‌ماهي‌ از ميان‌ مي‌روند.     ::    آلكمايون‌ (در پاسخ‌ نامه‌ دعوت‌ داريوش‌) : همه‌ مردم‌ گفتار آز سيري‌ناپذير و شهرت‌ پرستي‌ هستند، اما من‌ كه‌ از فزون‌ جويي‌ گريزانم‌ نمي‌توانم‌ به‌ سرزمين‌ ايران‌ بيايم‌. من‌ به‌ اندك‌ قانعم‌ تا هماهنگ‌ با فكر و منظور من‌ باشد.     ::    هايدگر : اين‌ مرگ‌ است‌ كه‌ واقعيت‌ برابري‌ و بي‌اهميتي‌ همه‌ي‌ امور را نشان‌ مي‌دهد.     ::    دكارت‌ : هر چيزي‌ را كه‌ من‌ به‌ طور واضح‌ و متمايز به‌ تصور آورم‌، صحيح‌ خواهد بود.     ::    هراكليت‌ : به‌ اين‌ لوگوس‌، كه‌ موجودي‌ جاودان‌ است‌، آدميان‌، نانيوشندگانند، چه‌ پيش‌ از آنكه‌ بشنوندش‌، و چه‌ پس‌ از آن‌.     ::    سهل‌ شوشتري‌ (تستري‌) : بزرگ‌ترين‌ مقامات‌ آن‌ است‌ كه‌ خوي‌ بد خويش‌ به‌ خوي‌ نيك‌ بدل‌ كنند.     ::    هراكليت‌ : خداوندگاري‌ كه‌ هاتف‌ پيش‌گويي‌ او در پرستشگاه‌ دلفي‌ است‌، نه‌ سخن‌ مي‌گويد، نه‌ پنهان‌ مي‌كند. بلكه‌ اشاره‌ مي‌كند.
مکتب شیرازآرشيو مطلب

جلال‌الدين‌ دواني‌ به‌ روايت‌ استاد حلبي‌

زمانه‌ جلال‌ الدين‌ دواني‌
1-1- حمله‌ي‌ مغول‌ به‌ جهان‌ اسلام‌ آثار شوم‌ و نكبت‌بار خود را به‌ جاي‌ گذاشت‌ و به‌ فكر و فرهنگ‌ مردم‌ لطمه‌هاي‌ جبران‌ناپذير وارد ساخت‌. در فاصله‌ي‌ مرگ‌ ابوسعيد آخرين‌ ايلخان‌ مغول‌ و آمدن‌ صفويان‌ هرج‌ و مرج‌ فراوان‌ گشت‌ و فضايل‌ و مكارم‌ اخلاق‌ به‌ انحطاط‌ و سقوط‌ كشيده‌ شد. با اين‌ همه‌ از يك‌ واقعيت‌ نبايد غافل‌ شد و آن‌ اين‌ است‌ كه‌ گاهي‌ در ميان‌ يك‌ بيابان‌ برهوت‌ يا در دل‌ يك‌ صحراي‌ خشك‌ و تفتيده‌ درختي‌ سبز يا گياهي‌ پرنشاط‌ چشم‌ انسان‌ را نوازش‌ مي‌دهد. 

مقارن‌ ايامي‌ كه‌ دولت‌ صفوي‌ شكل‌ مي‌گرفت‌ انديشمندي‌ از جهان‌ چشم‌ فروبست‌ كه‌ همانند يك‌ شعله‌ از درون‌ خاكستر خرابيهاي‌ گذشته‌ پيرامون‌ خود را روشن‌ ساخته‌ بود. جلال‌الدين‌ دواني‌ در يكي‌ از تاريكترين‌ ادوار تاريخ‌ ايران‌ زندگي‌ كرد و در طول‌ زندگي‌ سخت‌ و طاقت‌فرساي‌ خود، از اشتغال‌ به‌ انديشه‌هاي‌ فلسفي‌ بازنماند. اين‌ انديشمند توانا در سال‌ 830 هجري‌ در روستاي‌ دوان‌ كه‌ از قواي‌ شهر كازرون‌ فارس‌ محسوب‌ مي‌شود ديده‌ به‌ جهان‌ گشود و در سال‌ 908 زندگي‌ را بدرود گفت‌. او در مدت‌ عمر پربار خود كه‌ هفتاد و هشت‌ سال‌ به‌ طول‌ انجاميد از كار تحقيق‌ و تأليف‌ غافل‌ نماند. 

تأليفات‌ جلال‌ الدين‌ دواني‌
1-2- اهميت‌ دواني‌ در كثرت‌ تصنيف‌ و فراواني‌ تأليف‌ نيست‌ بلكه‌ آنچه‌ موجب‌ امتياز و برجستگي‌ شخصيت‌ او مي‌گردد اين‌ است‌ كه‌ از نوعي‌ استقلال‌ در فكر و نوآوري‌ بهره‌مند است‌.
رساله‌ي‌ شواكل‌ الحور في‌ شرح‌ هيا كل‌ النور به‌ خوبي‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ جلال‌الدين‌ دواني‌ با آثار سهروردي‌ انس‌ و آشنايي‌ داشته‌ است‌. رساله‌ي‌ هياكل‌ النور يكي‌ از تأليفات‌ معروف‌ شيخ‌ اشراق‌ شناخته‌ مي‌شود كه‌ در هفت‌ هيكل‌ تنظيم‌ يافته‌ است‌. اين‌ رساله‌ به‌ زبان‌ عربي‌ نوشته‌ شده‌ و مصنف‌ خود، آن‌ را به‌ فارسي‌ ترجمه‌ كرده‌ است‌. جلال‌الدين‌ دواني‌ بر اين‌ رساله‌ شرح‌ نوشته‌ و آن‌ را شواكل‌ الحور في‌ شرح‌ هيا كل‌ النور ناميده‌ است‌. دواني‌ نه‌ تنها با آثار سهروردي‌ و انديشه‌هاي‌ اشراقي‌ او آشنايي‌ كامل‌ دارد. بلكه‌ با آثار عرفاني‌ شيخ‌ اكبر محي‌الدين‌ ابن‌ عربي‌ نيز به‌ خوبي‌ مأنوس‌ است‌.
بررسي‌ رساله‌ي‌ الزوراء نشان‌ مي‌دهد كه‌ او تا چه‌ اندازه‌ از حكماي‌ مشائي‌ فاصله‌ گرفته‌ است‌. جلال‌الدين‌ دواني‌ در اين‌ رساله‌ به‌ برخي‌ از حقايق‌ اشاره‌ كرده‌ و بعضي‌ از مواضع‌ مهم‌ فلسفي‌ خود را آشكار ساخته‌ است‌. او در رساله‌ي‌ الزوراء مسئله‌ي‌ علت‌ و معلول‌ را مورد بررسي‌ قرار داده‌ و معلول‌ را وجهي‌ از وجوه‌ يا شأني‌ از شئون‌ علت‌ به‌ شمار آورده‌ است‌.
محقق‌ دواني‌ به‌ اين‌ نكته‌ نيز توجه‌ كرده‌ كه‌ كل‌ عالم‌هستي‌ يا باواسطه‌ يا بدون‌ واسطه‌ معلول‌ حق‌ شناخته‌ مي‌شود و معلول‌ نيز جز شأني‌ از شئون‌ حق‌ تبارك‌ و تعالي‌ چيز ديگري‌ نيست‌. بنابراين‌ در عالم‌هستي‌ ذوات‌ متعدد وجود ندارد بلكه‌ آنچه‌ حقيقت‌هستي‌ را تشكيل‌ مي‌دهد ذات‌ واحدي‌ است‌ كه‌ داراي‌ صفات‌ متعدد و بسيار است‌. 

دواني‌ پس‌ از ذكر اين‌ مطلب‌ به‌ مسئله‌ي‌ ديگري‌ اشاره‌ مي‌كند كه‌ داراي‌ اهميت‌ بسيار است‌. او مي‌گويد: معدوم‌ شدن‌ و نيست‌ گشتن‌ يك‌ شي‌ء به‌ طور كلي‌ و همه‌ جانبه‌ امكان‌پذير نيست‌. بنابراين‌ ازيل‌ شدن‌ يك‌ معلول‌ به‌ معني‌ اين‌ است‌ كه‌ علت‌ در طور ديگر ظهور پيدا كرده‌ و به‌ وجه‌ ديگر تجلّي‌ نموده‌است‌. به‌ عبارت‌ ديگر مي‌توان‌ گفت‌ تطور علت‌ در اطوار مختلف‌ و تشأّن‌ آن‌ به‌ شئون‌ متفاوت‌، به‌ معني‌ نابودي‌ و معدوم‌ شدن‌ هر يك‌ از اطوار و شئون‌ مختلف‌ نيست‌. 

بنيان‌ گذار تأليفات‌ فلسفه‌ و عرفان‌
1-4- مواضع‌ فكري‌ جلال‌الدين‌ دواني‌ در رساله‌ي‌ الزوراء به‌ روشني‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ او با آثار عرفاي‌ بزرگ‌ اسلامي‌ مانند ابن‌عربي‌ و ديگران‌ آشنايي‌ داشته‌ و از انديشه‌هاي‌ اين‌ بزرگان‌ بهره‌مند بوده‌ و مي‌توان‌ ادعا كرد كه‌ اين‌ انديشمند تيزهوش‌ با نوشتن‌ رساله‌ي‌ الزوراء در تقريب‌ ميان‌ فلسفه‌ و عرفان‌ گامي‌ بزرگ‌ برداشته‌ است‌.
كساني‌ كه‌ با حكمت‌ متعاليه‌ي‌ صدر المتألهين‌ شيرازي‌ آشنايي‌ دارند به‌ خوبي‌ مي‌دانند كه‌ اين‌ حكيم‌ بزرگ‌ تا چه‌اندازه‌ از رساله‌ي‌ الزوراء دواني‌ استفاده‌ كرده‌ و به‌ مطالب‌ آن‌ در خلال‌ كتب‌ خود استفاده‌ كرده‌ است‌. جلال‌الدين‌ دواني‌ براساس‌ انس‌ و آشنايي‌ با قول‌ عرفا در باب‌ واحد حقيقي‌ و اينكه‌ حقيقت‌ را مي‌توان‌ در پرده‌ي‌ كثرات‌ بدون‌ هرگونه‌ جدايي‌ كتب‌ يا ممازجت‌ مشاهده‌ كرد مسائلي‌ دست‌يافته‌ كه‌ حائز اهميت‌ است‌. او در رساله‌ي‌ الزوراء اين‌ مسئله‌ را مطرح‌ كرده‌ و مي‌گويد: حقيقت‌ عيني‌ خارجي‌ همان‌گونه‌ كه‌ با يك‌ سلسله‌ شرايط‌ در چشم‌ آدمي‌ ظاهر مي‌شود در حسّ مشترك‌ نيز با صورتي‌ مشابه‌ با صورت‌ حسّي‌ ظاهر مي‌گردد. تنها تفاوتي‌ كه‌ ميان‌ حسّ مشترك‌ و حسّ ظاهر وجود دارد اين‌ است‌ كه‌ حسّ مشترك‌ به‌ شرايط‌ حسّ ظاهر مشروط‌ نيست‌. البّته‌ حقيقتي‌ كه‌ در حسّ ظاهر و حسّ مشترك‌ صورت‌ مي‌پذيرد قابل‌ تعدد بوده‌ و بر حسب‌ اشخاص‌ كثرت‌ مي‌يابد. همان‌ حقيقت‌ در عقل‌ نيز ظاهر مي‌شود ولي‌ صورت‌ عقلي‌ در عين‌ جامعيت‌ خود كثير به‌ شمار نمي‌آيد. صورت‌ عقلي‌ به‌ گونه‌اي‌ است‌ كه‌ هم‌ صورتهاي‌ مرئي‌ و هم‌ صورتهاي‌ متخيل‌ در آن‌، اتحاد پيدا مي‌كنند. توجه‌ به‌ اين‌ مسئله‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ يك‌ حقيقت‌ مي‌تواند در مظاهر مختلف‌ و متعدد ظاهر گردد. مظاهر متعدد يك‌ حقيقت‌ صورتهاي‌ مختلف‌ آن‌ را شكل‌ مي‌دهد. اين‌ صورتها اگر چه‌ با يكديگر اختلاف‌ دارند ولي‌ حقيقتي‌ كه‌ در آنها ظاهر و متجلي‌ مي‌گردد با همه‌ي‌ آنها متحد و يگانه‌ است‌. 

شبعه‌ وجود ذهني‌
1-5- محقق‌ دواني‌ به‌ شبهه‌ي‌ معروف‌ وجود ذهني‌ اشاره‌ كرده‌ و مي‌گويد سخن‌ ما در اينجا شبيه‌ است‌ به‌ آنچه‌ حكماي‌ اسلامي‌ در دفع‌ شبهه‌ي‌ وجود ذهني‌ ابراز داشته‌اند. حكما معتقدند وقتي‌ يك‌ جوهر خارجي‌ مدرك‌ واقع‌ شد و از طريق‌ ادراك‌ در ذهن‌ جاي‌ گرفت‌ به‌ اعتبار اينكه‌ در ذهن‌ تحقق‌ يافته‌ عرض‌ شناخته‌ مي‌شود ولي‌ همين‌ جوهر مدرك‌ به‌ اعتبار اينكه‌ در جهان‌ خارج‌ بدون‌ احتياج‌ به‌ موضوع‌ وجود دارد جوهر به‌ شمار مي‌آيد. معني‌ اين‌ سخن‌ آن‌ است‌ كه‌ يك‌ حقيقت‌ مي‌تواند به‌ يك‌ اعتبار در زمره‌ي‌ اعراض‌ قرار گيرد و به‌ اعتبار ديگر در مقوله‌ي‌ جوهر جاي‌ داشته‌ باشد. عين‌ عبارت‌ دواني‌ در اين‌ باب‌ چنين‌ است‌: «ما اشبه‌ذالك‌ مما يقوله‌ اهل‌ الحكمة‌ النظريه‌: ان‌ الجواهر باعتبار وجودها في‌ الذهن‌ اعراض‌ قائمه‌ به‌ محتاجة‌ اليه‌ ثم‌ هي‌ في‌ الخارج‌ قائمة‌ بأنفسها مستغنيةٌ عن‌ غيرها».
همان‌ طور كه‌ در اين‌ عبارت‌ مشاهده‌ مي‌شود يك‌ حقيقت‌ در عين‌ وحدت‌ و يگانگي‌ مي‌تواند در عالم‌ ذهن‌ عرض‌ شناخته‌ شود و نيازمندي‌ خود را به‌ موضوع‌ آشكار سازد ولي‌ همين‌ حقيقت‌ در جهان‌ خارج‌ جوهر به‌ شمار مي‌آيد و براي‌ تحقق‌ خود به‌ موضوع‌ نيازمند نيست‌. نظريه‌ي‌ محقق‌ دواني‌ در دفع‌ شبهه‌ي‌ وجود ذهني‌ در ميان‌ انديشمندان‌ مورد بحث‌ و گفتگو قرار گرفته‌ و پس‌ از سالهاي‌ متمادي‌ حاجي‌ ملاهادي‌ سبزواري‌ در كتاب‌ منظومه‌ي‌ خود آن‌ را مطرح‌ ساخته‌ است‌. 

سبزواري‌ به‌ نظريه‌ي‌ محقق‌ دواني‌ اشاره‌ كرده‌ و مي‌گويد طبق‌ عقيده‌ي‌ محقق‌ دواني‌ قول‌ به‌ اينكه‌ صور حاصله‌ از اشياء در ذهن‌ كيف‌ نفساني‌ شناخته‌ مي‌شود يك‌ نوع‌ تشبيه‌ و مسامحه‌ به‌ شمار مي‌آيد زيرا علم‌ بالذات‌ با معلوم‌ خود متحد و يگانه‌ است‌. بنابراين‌ آنجا كه‌ معلوم‌ در مقوله‌ي‌ جوهري‌ شناخته‌ شود. به‌ اين‌ ترتيب‌ اطلاق‌ عنوان‌ «كيف‌» بر صورت‌ علميه‌ در غير موردي‌ كه‌ معلوم‌ از مقوله‌ي‌ كيف‌ باشد نوعي‌ مسامحه‌ به‌ شمار مي‌آيد.
محقق‌ دواني‌ منشأ پيدايش‌ صور را نفس‌ ناطقه‌ دانسته‌ و به‌ طور ضمني‌ و تلويحي‌ پذيرفته‌ است‌ كه‌ حقيقت‌ غير از صورت‌ شناخته‌ مي‌شود. درست‌ است‌ كه‌ محقق‌ دواني‌ در يك‌ جمله‌ي‌ كوتاه‌ نفس‌ ناطقه‌ را زمين‌ حقايق‌ به‌ شمار آورده‌ است‌ ولي‌ او در جاي‌ ديگر از رساله‌ي‌ الزوراء با صراحت‌ تمام‌ بين‌ صورت‌ و حقيقت‌ تفاوت‌ قائل‌ شده‌ است‌. عين‌ عبارت‌ او در اين‌ باب‌ چنين‌ است‌: «ولوّ حنالك‌ ان‌ الحقيقه‌ غير الصورة‌ فانها في‌ حدّ ذاتها و صرافة‌ سذاجتها عاريةٌ عن‌ جميع‌ الصور الّتي‌ يتجلي‌ بها...».
همان‌ طور كه‌ در اين‌ عبارت‌ مشاهده‌ مي‌شود دواني‌ معتقد است‌ حقيقت‌ در حدّ ذات‌ و سادگي‌ خود از هر گونه‌ صورت‌ عاري‌ و مبرّاست‌ و به‌ همين‌ جهت‌ حقيقت‌ با صورت‌ تفاوت‌ دارد. 

آنچه‌ در اينجا ذكر شد اگر با موازين‌ اهل‌ نظر سنجيده‌ شود بايد گفت‌ سخنان‌ جلال‌الدين‌ دواني‌ در رساله‌ي‌ الزوراء با آنچه‌ قائلان‌ به‌ شبخ‌ در باب‌ وجود ذهني‌ ابراز داشته‌اند قابل‌ انطباق‌ است‌ ولي‌ به‌ نظر مي‌رسد به‌ سخنان‌ برخي‌ از عرفا نزديك‌ شده‌ است‌. 

نقش‌ تاريخي‌ رساله‌ الزوارء
1-6- نزديك‌ شدن‌ مباحث‌ فلسفي‌ به‌ مسائل‌ عرفاني‌ پس‌ از جلال‌الدين‌ دواني‌ نيز ادامه‌ پيدا كرد و حوزه‌ي‌ فلسفي‌ اصفهان‌ و آثار صدرالمتألهين‌ شيرازي‌ به‌ اوج‌ خود رسيد. به‌ اين‌ ترتيب‌ رساله‌ي‌ الزوراء دواني‌ با حجم‌ كوچك‌ و اوراق‌ معدودي‌ كه‌ دارد در مقطعي‌ از تاريخ‌، نقش‌ بسيار مهمي‌ داشته‌ و به‌ دنبال‌ آن‌ جريان‌ فكري‌ بسيار بزرگي‌ به‌ وجود آمده‌ است‌.
آنجا كه‌ محقق‌ دواني‌ بين‌ حقيقت‌ و صورت‌ تفاوت‌ قائل‌ مي‌شود درباره‌ي‌ حقايق‌ ماهوي‌ سخن‌ نمي‌گويد بلكه‌ منظور او از حقيقت‌ جز هستي‌ صرف‌ چيز ديگري‌ نيست‌. به‌ همين‌ جهت‌ هرگز نمي‌توان‌ اين‌ محقق‌ انديشمند را در باب‌ وجود ذهني‌ از جمله‌ قائلان‌ به‌ شبح‌ قلمداد كرد. زيرا وقتي‌ او صورت‌ را غير از حقيقت‌ مي‌داند منظورش‌ اين‌ نيست‌ كه‌ صورت‌ موجودات‌ خارجي‌ در عالم‌ ذهن‌ به‌ نحو شبح‌ تحقق‌ يافته‌ و چون‌ صورت‌ ذهني‌، شبح‌ شيئي‌ خارجي‌ به‌ شمار مي‌آيد ناچار صورت‌ غير از حقيقت‌ است‌.
جلال‌الدين‌ دواني‌ وقتي‌ از حقيقت‌ سخن‌ مي‌گويد هستي‌ را مراد مي‌كند و هستي‌ نيز در نظر او واحد و قائم‌ به‌ ذات‌ است‌ و هيچ‌گونه‌ كثرت‌ و تعددي‌ در آن‌ راه‌ ندارد. او نه‌ تنها كثرت‌ نوعي‌ و كثرت‌ فردي‌ را از ساخت‌ هستي‌ سلب‌ مي‌كند بلكه‌ به‌ كثرت‌ تشكيكي‌ و ذو مراتب‌ بودن‌ هستي‌ نيز قائل‌ نيست‌. درنظر اين‌ محقق‌ انديشمند كثرت‌ در ماهياتي‌ است‌ كه‌ با وجود نسبت‌ پيدا مي‌كنند. بنابراين‌ موجود بودن‌ ماهيت‌ جز منسوب‌ بودن‌ به‌ وجود معني‌ ديگري‌ ندارد. اين‌ نظريه‌ در باب‌ وجود همان‌ چيزي‌ است‌ كه‌ در عرف‌ حكما به‌ عنوان‌ ذوق‌ التّأله‌ يا ذوق‌ المتألهين‌ معروف‌ گشته‌ است‌. 

دواني‌ و قول‌ به‌ اصالت‌ ماهيت‌
1-7- جلال‌الدين‌ دواني‌ از طرفداران‌ سرسخت‌ قول‌ به‌ اصالت‌ ماهيت‌ است‌ و به‌ صراحت‌ تمام‌ نيز درباره‌ي‌ اين‌ مسئله‌ سخن‌ گفته‌ است‌. اين‌ محقق‌ توانا بر اثر انس‌ و احاطه‌اي‌ كه‌ به‌ جريانهاي‌ فكري‌ در جهان‌ اسلام‌ داشته‌ به‌ نكته‌هاي‌ مهمّي‌ دست‌يافته‌ و توانسته‌ در موضع‌گيرايهاي‌ فلسفي‌ صلابت‌ و استواري‌ از خود نشان‌ دهد. او به‌ علت‌ ممارست‌ استدلالي‌ با سبك‌ و اسلوب‌ عقلي‌ مأنوس‌ گشته‌ بود و در تفسير قرآن‌ مجيد نيز از همين‌ اسلوب‌ استفاده‌ مي‌كرد. 

دواني‌ و تأويل‌
1-8- جلال‌الدين‌ دواني‌ معتقد است‌ استعمال‌ الفاظ‌ قرآن‌ مجيد در آنچه‌ اهل‌ ظاهر آن‌ را مجاز مي‌دانند به‌ هيچ‌ وجه‌ مجاز نيست‌. آنچه‌ اين‌ انديشمند توانا ابراز داشته‌ داراي‌ اهميت‌ بسيار است‌ و مي‌تواند باب‌ مباحث‌ عميق‌ و گسترده‌ي‌ مربوط‌ به‌ «هرمنوتيك‌» يا تأويل‌ را بگشايد. اگر همه‌ي‌ عوالم‌ با يكديگر انطباق‌ دارند و در عين‌ حال‌ صورتهاي‌ مختلف‌ و متعدد يك‌ حقيقت‌ شناخته‌ مي‌شوند چرا بايد استعمال‌ الفاظ‌ قرآن‌ مجيد در يكي‌ از اين‌ عوالم‌ حقيقت‌ شناخته‌ شود؟ 

نقش‌ تاريخي‌ جلال‌ الدين‌ دواني‌
1-9- منصفانه‌ بايد اعتراف‌ كرد كه‌ اگر خواجه‌ نصيرالدين‌ طوسي‌ با درايت‌ و هوشياري‌ همراه‌ با بردباري‌ و شكيبايي‌ توانست‌ در دوره‌ي‌ فاجعه‌انگيز مغول‌ احياء حكمت‌ كند و فلسفه‌ي‌ مشّايي‌ را زنده‌ نگاه‌ دارد جلال‌الدين‌ دواني‌ نيز در يكي‌ از ادوار تيره‌ي‌ تاريخ‌ به‌ احياء حكمت‌ اشراقي‌ پرداخت‌ و با كوشش‌ فراوان‌ و طاقت‌ فرساي‌ خود نگذاشت‌ شمع‌ حكمت‌ بر اثر تندباد حوادث‌ براي‌ هميشه‌ خاموش‌ گردد.

کد مطلب: 135

     
 
تايپ فارسی تايپ انگليسی
 
  نمايش آدرس ايميل شما به سايرين