خواندنی ها پرسش و پاسخ سخن ما فيلسوفان امروز ايران اساتيد فلسفه
كي‌ يرگكارد : در عصري‌ گرفتار آمده‌ايم‌ كه‌ عاطفه‌ به‌ سود علم‌ از صحنه‌ پاك‌ شده‌ است‌.     ::    آناكسيمندر (600 سال‌ قبل‌ از ميلاد) : نخستين‌ جانداران‌ در رطوبت‌ پديد آمدند، پيچيده‌ در پوسته‌هايي‌ خاردار و همچنان‌ كه‌ عمرشان‌ فزوني‌ گرفت‌ به‌ قسمت‌ خشك‌تر بيرون‌ آمدند و هنگامي‌ كه‌ آن‌ پوسته‌ شكسته‌ شد، در زماني‌ كوتاه‌ تغيير زندگي‌ دارند.     ::    اسپينوزا : مقصود من‌ از خدا، موجود مطلقاً نامتناهي‌ است‌، يعني‌ جوهري‌ كه‌ متقوم‌ از صفات‌ نامتناهي‌ است‌.     ::    مولانا : هر نفس‌ نو مي‌شود دنيا و ما / بي‌ خبر از نوشدن‌ اندر بقا/ پس‌ ترا هر لحظه‌، مرگ‌ و رجعتي‌ است‌/ مصطفي‌ فرمود، دنيا ساعتي‌ است‌     ::    مولانا : نردبان‌ خلق‌، اين‌ ما و مني‌ است‌/ عاقبت‌ اين‌ نردبان‌، افتادني‌ است‌/ هر كه‌ بالاتر رود، ابله‌تر است‌/ كاستخوان‌ او بتر خواهد شكست‌     ::    ويتگنشتاين‌ : فلسفه‌، يك‌ آموزه‌ نيست‌، بلكه‌ يك‌ فعاليت‌ است‌.     ::    گزنوفون‌ : يك‌ خدا هست‌ در ميان‌ خدايان‌ و آدميان‌، كه‌ بزرگ‌ترين‌ است‌. نه‌ در پيكر همانند ميرندگان‌ است‌ نه‌ در انديشه‌.     ::    هراكليت‌ : به‌ اين‌ لوگوس‌، كه‌ موجودي‌ جاودان‌ است‌، آدميان‌، نانيوشندگانند، چه‌ پيش‌ از آنكه‌ بشنوندش‌، و چه‌ پس‌ از آن‌.     ::    بودا : مرد روشن‌ به‌ هشياري‌، غفلت‌ از خود دور كند، از برجِ بلند فرزانگي‌ بالا رود، بي‌اندوه‌ و دور از اندوهِ اندوهگينان‌. از آن‌ فراز در نادانان‌ چنان‌ فرو نگرد كه‌ كوه‌نشيني‌ هامونْنشينان‌ را.     ::    بودا : درشت‌ مگو تا نشنوي‌. راستي‌ را كه‌ سخن‌ خشم‌ آلوده‌، رنج‌ آورد، و بر تو نيز همان‌ رسد.
پژوهشگر فلسفهآرشيو مطلب

آرش نراقي‌

آرش نراقي‌ زندگينامه‌ خود را چنين‌ شرح‌ مي‌دهد: در سال‌ 1345 در تهران‌ به‌ دنيا آمدم‌. در سال‌ 70-1369 از دانشگاه‌ تهران‌ فارغ‌ التحصيل‌ شدم‌. نخستين‌ پرسش‌ فلسفي‌ كه‌ در انديشه‌ من‌، در روزگار كودكي‌، جوشيد پرسش‌ از وجود و نسبت‌ ما آدميان‌ با او بود. اين‌ پرسش‌ هرگز از كانون‌ توجه‌ فلسفي‌ و وجودي‌ من‌ به‌ دور نشد، و همواره‌ در من‌ شوقي‌ بي‌ حد در جهان‌ فلسفه‌، عرفان‌، و الهيات‌ برانگيخته‌ است‌. مجوعه‌ي‌ تأملات‌ و پژوهشهايم‌ در اين‌ حوزه‌ها در قالب‌ چندين‌ مقاله‌، به‌ ويژه‌ در نشريه‌ « كيان‌ » و « راه‌ نو » انتشار يافت‌. كتابي‌ هم‌ از من‌ تحت‌ عنوان‌ « رساله‌ي‌ دين‌ شناخت‌ » توسط‌ انتشارات‌ طرح‌ نو (1378) انتشار يافته‌ است‌. همچنين‌ با همكاري‌ دوستي‌ دو كتاب‌ از انگليسي‌ به‌ فارسي‌ « در آمدي‌ بر فلسفه‌ي‌ دين‌ » (انتشار طرح‌ نو، 1376)، و « كلام‌ فلسفي‌ » (انتشارات‌ صراط‌، 1374) منتشر گرديد.
در حال‌ حاضر، در دانشگاه‌ كاليفرنيا، سانتابار در كار مطالعه‌ و پژوهش‌ بر روي‌ پايان‌ نامه‌ دكتري‌ خود در حوزه‌ي‌ فلسفه‌ي‌ غرب‌ تعليم‌ در حوزه‌ فلسفه‌ غرب‌ عمدتاً در قلمرو فلسفه‌ي‌ دين‌، معرفت‌ شناسي‌، و اخلاق‌ متمركز هستم‌.
اينك‌ در آمريكا، ياران‌ نيكي‌ يافته‌ام‌. لطف‌ حضور و مصاحبت‌ اين‌ ياران‌ فرهنگ‌ دوست‌ و معنويت‌ گرا هم‌ اندكي‌ از رنج‌ من‌ كاسته‌ و فرصت‌ ارزشمندي‌ برايم‌ فراهم‌ آورده‌ است‌ كه‌ پاره‌اي‌ از آموخته‌ها، تأملات‌، و دغدغه‌هاي‌ فكري‌ و معنوي‌ خود را در ضمن‌ با آنان‌ در ميان‌ نهم‌. (arasg@arashnaraghi. org) .

کد مطلب: 261

     
 
تايپ فارسی تايپ انگليسی
 
  نمايش آدرس ايميل شما به سايرين
 

با سلام آقاي دكتر نراقي لطفا؛ براي ادامه تحصيل در رشته فلسفه ديني و عرفاني براي همسرم كه با معدل الف كارشناسي خود را در رشته فلسفه و حكمت گذرانده اند كمكمان كنيد. با تشكر.ايماني
شنبه 11 ارديبهشت 1389 ساعت 12:26
bahareh.eftekhari@yahoo.com
با درود. من ديشب بطور اتفاقي يك مصابحه با آقاي نراقي در مورد روشنفكري ديني خوندم و تازه با ايشون آشنا شدم. امروزم اومدم تو اينترنت تا در مورد ايشون بيشتر تحقيق كنم اين مقاله رو خوندم خيلي جالب بود با قسمت آخر حرف شما كاملا موافقم ما توانايي درك چيزي بيش از حيطه ادراك خودمون رو نداريم.بعضي مواقع فكر ميكنم بشر چقدر به اين نيمچه درك و استدلالش مطمپنه.
شنبه 17 مرداد 1388 ساعت 09:13
باسلام . اميدوارم حالتون خوب باشه . متن زير خلاصه ي يكي از مقالات منه . لطف كنيد نظرتونو بهم بگيد:



یکی از اصیل ترین توجهات درونی بشر در هر عصری توجه به یک وجود فراطبیعی بوده است . اینکه این توجه بنابر توصیه ی عقل گرایانRationalists"" وبطورکلی بر اساس مکاتب ایده آلیستی کششی ذاتی بوده و ساختاری Subjective"" دارد و یا بنابر توصیه ی تجربه گرایان Empiricists" " و مکاتب ماتریالیستی این حس بشر نیز همچون حواس دیگر قابل یادگیری ست و پس از تولد پدید می آید و ساختاری "Objective" دارد هنوز هم مورد مناقشه است . گاهی نیز فلاسفه ای پیدا شدند ( لایب نیتس ) که بر اساس تعادل ارسطویی ابراز کردند همچنان که در سنگ مرمر طی فرآیند های زمین شناسی خطوطی بوجود می آید و آن را مستعد میسازد تا در راستای همین خطوط بشکند ، حس پرستش نیز در انسان طی دو مرحله پیش و پس از تولد و تاثر این دو از یکدیگر پدید می آید . اما آنچه که در اینجا اهمیت دارد عینی و یا ذهنی بودن این کشش درونی نیست ، بلکه مهم آنست که توضیح داده شود خداوندی که توسط بشر معرفی می شود اختراع بشر است و یا اکتشاف بشر ؟؟؟









در این مقاله قصد معرفی مکاتب و دیدگاه های مختلف درباره ی وجود و یا عدم وجود خداوند را نداریم بلکه در اینجا امکان و یا عدم امکان چنین کاری ( اظهار نظر درمورد خداوند بعنوان وجودی فارغ از ابعاد بشری ) توسط انسان مورد توجه است . بطور کلی سه دیدگاه دراین مورد مطرح بوده است : اول کسانی که آنچنان از قطعیت وجود و حضور خداوند صحبت میکنند که انگار هرروز صبح با خداوند صبحانه می خورند و از نسبت دادن صفات بشری به خداوند کسب معرفت میکنند . دسته ی دوم کسانی هستند که اساسا قایل به وجود خداوند نیستند . و اما دسته ی سوم که طریق اگنستیکی را پی می گیرند و ادعا می کنند که اصولا انسان

"نمی داند" و "نمی تواند بداند" که خداوند وجود دارد و یا خیر ، که ازجمله ی آنها می توان به داروین و اسپنسر اشاره کرد . این بینش اگنستیکی در گذشته هم وجود داشته است ؛ بطوری که در آموزه های کنفسیوس و بوداییسم اساسا با خداوند فراطبیعی مواجه نیستیم ، و یا در مصر باستان به "اوزیرس" خدای سیاه و غیر قابل شناسایی بر می خوریم . دکارت برای اعتبار بخشیدن به تصورات خود که از اصل کوجیتو ( kogito ergu som : می اندیشم پس هستم ) ناشی شده بود خداوند را وارد عرصه کرد و دچار یک دور باطل شد ؛ چراکه خداوند دکارت از تصورات خود او ناشی شده بود ، حال این خداوند چگونه تضمین کننده ی دکارت و تصورات وی می شود ؟!! اسپینوزا خدا را خالق طبیعت نمی دانست بلکه خداوند را خود طبیعت می دانست ! فیثاغورس خداوند را عدد می دانست و نیچه در Gay Science ازمرگ خداوند در آشوبی که تجربه گرایان (هیوم) بپا کردند سخن می گوید . در سلسله ادیان نیز حضور خداوند از اساسی ترین اصول بوده است . زرتشت خداوند را مزدا ( مز : شگرف + دا : دانش ) معرفی می کند ، در یهودیت با "یهوه" ( خدای بسیار قدرتمند و حسود ) ، در مسیحیت با تثلیث و خدای سگانه و در نهایت در اسلام با الله مواجه میشویم . البته خدایی که گاهی برخی از ادیان و مکاتب معرفی می کنند چیزی نیست مگر بی حرمتی به هوش بشری . چنین اظهاراتی بقول ویتگنشتاین تنها جنبه ی شخصی دارند و باید از عرصه های بشری حذف شوند .









یکی از محکم ترین دلایل اثبات وجود خداوند " برهان علت اول " است ؛ براساس این برهان تسلسل علل در همه ی امور بشری صورت پذیر است ، بگونه ایی که هر معلولی ناشی از یک علت است که علت اخیر در مرتبه ی بالا تر معلول علتی دیگر قرار می گیرد ، و این علت هم متاثر از علتی والاتر است . و این تسلسل ادامه دارد تا در نهایت به علتی برسیم که معلول علتی دیگر قرار نگیرد ، و این همان علت اول و یا خداوند است . از دیگر برهان های وجودی خداوند می توان به " برهان نظم " اشاره کرد ؛ براساس این برهان در طبیعت و سراسر کیهان نظم بگونه ایی محسوس و ملموس قابل ادراک است ، این نظم برآیند تصادف نیست و نیاز به ناظم دارد و این ناظم خداوند است . ولی آنچه برهان اخیر را مورد مناقشه قرار می دهد پیدایش مکتبی قدرتمند بنام " داروینیسم " است ؛ که بر اساس آن همواره هم صورت منظم و هم صورت بی نظم وجود دارد اما آنچه که شانس بقا و سیر طولی در زمان و مکان می یابد صورت منظم است ؛ بر اساس این نظریه برقراری نظم تنها از طریق تعاملات صور منظم و بی نظم حاصل آمده است و هیچ نیازی به نتظم نیست .



و اینچنین سازه های بشری توسط مخرب های ( بازهم بشری ) ویران میشود . و اینجاست که این بیت از حکیم طوس مسیله را بطور کامل توضیح می دهد :

همه چیز زیر و خرد برتر است جز ایزد که او از خرد برتر است





و این مناقشات تا هنگامی که بشر مبادرت به توضیح اموری کند که اساسا از حیطه ی فهم او خارج است ادامه دارد :

معشوق چو نقاب ز رخ برنمیکشد هرکس حکایتی به گمان چرا کند؟





انسان ها در پی سایه ایی می دوند که بی گمان این سایه بهیچ وجه نوضیح دهنده ی کاملی برای جسم خود نیست :

مرغ در بالا پران و سایه اش میرود بر روی صحرا مرغ وش

ابلهی صیاد آن سایه شود می دود چندان که بی مایه شود





در پایان این مقاله با طرح یک تمثیل بحث را جمع بندی می کنیم ؛ یک قلم بردارید ، روی صفحه یک مربع بکشید ، این مربع دارای دو بعد است و روی صفحه قرار دارد و کلا در ود بعد سیر می کند . حال اگر چهار ضلع این مربع را بگیرید و سعی کنید بالا بکشید ، حال شما صاحب یک مکعب هستید ، مکعبی در ابعاد فراتر . حال آیا دراین مربع آباد کسی پیدا میشود که بتواند توضیح دقیقی در مورد یک کره بدهد ؟ مربع ها حتی دو بعدی می اندیشند ! اندیشه ی دوبعدی توان ادراک صور سه بعدی ویا بیشتر را ندارد . حال آیا انسان در هر مقامی و درجه ایی می تواند در مورد خداوند که فارغ از بعد است ودر بینهایت بعد سیر می کند اظهار نظر کند ؟؟؟
يكشنبه 10 آذر 1387 ساعت 09:11
دوست عز يزم سلام.

دانشجوي كا رشناسي ارشد فلسفه وكلام هستم اميد وارم از راهنمایی جناب اقای نراقی در حو زها ي معر فتي وفلسفي استفا ده نما يم.
دوشنبه 14 آبان 1386 ساعت 15:11